در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
... و زینب همان یک تن است و یکایک زینبیها نیز هم!
(2) بیدردی، بیمعرفتی است. آن که درد را تشخیص نمیدهد، از عهده درمان هم برنمیتواند آمد. اما اهل درد که باشی، با گوشه چشمی نیز به درمان میتوانی رسید. دردهای بهنگام، زبان زیبا و گویای زندگیاست. دردهای کوچک به درد انسانهای بزرگ نمیخورد. انسانهای بزرگ دردهایشان هم بزرگ است. آنان از هر حقارتی دلگیر میشوند؛ و از دست این همه کوچکهای بیشمار، در عذاب و دردهای مکرر! اصحاب ظاهر که اعداد و ابعاد، معیار و میزان آنان است، پا به پای تکاثر و تمامتخواهی گام مینهند و تفوق را تنها از چشمان تعدد مینگرند: این ابو«زر»های ابو «جهل» و این ابو «جهل»های ابو «زر...!» ترجمان شیطانی خاک؛ ترجمان زبونی و زبانی آتش؛ آلوده عهدانی متعدد و کوچکاندیشانی بیحد و شمار...!
(3) فرهنگ اربعین این فرهنگ سرخ چلهنشینی عاشورا را به بازخوانشی زیبا و زینبانه مینشانند؛ دنیا شرمآگین دردها و زخمهای زلال سینهسرخان، سرخبانگ مردی را مرور میکند که با همه جان و آخرین توان خویش انسان و جهان را به آزادی و آرامش میخواند: ان لم یکن لکم دین، فکونوا احرارا فی دنیاکم.
آی... آدمهای این و آن! من اصرار نمیکنم که حتما دین داشته باشید؛
اما تاکید میکنم که دنیایتان را این همه دستخوش طمعورزیهای این و آن مسازید و اراده و آزادگیتان را در پای خوکان و کام خودکامگان مریزید!
(4) عاشورا بزرگترین حرکت احیاگرانه جهان است و اربعین سهم انسان از پیامگزاری آن، خواهر کربلا از خون دلهایی میگوید که اگر نبود، بیدردی و بیغیرتی همه جا را میگرفت.
خواهر خون این زنی که برای مصبیتها هم مادری میکند؛ این «امالمصائب!» به پرستاری و شکوفایی دردها و غمهای شیرین و آگاهیبخش برمیخیزد. از اهل درد و غیرت و خون، سخن سر میدهد. او از بیمرگی و ماندگاری و پایداری میگوید. او زیبایی زندگی را تبیین میکند و بر سر گیجی و واماندگی و بیقیدی اهالی دنیا بانگ برمیآورد. آن که سیاهیها و تباهیها را یکتنه و یکسره پشت سر میگذارد و رو به سوی روشنا و روشنان هستی دارد البته که غیر از زیبایی و پویایی و پایایی، هیچ چیز نمیبیند:
و ما رایت الا جمیلا!
(5) بیعبور از عاشورا به اربعین نمیتوان رسید.
درست، از آن ظهر «روز دهم» میباید گذشت تا که عابر عاشورا و سفیر اربعین گشت.
دنیا همین گذشتنهاست. نمیشود پویا نبود، پایا بود!
چرخه اربعینی عاشورا با زیرمجموعهای از دردها و درکهای متواتر تکمیل و ترسیم میشود:
درکهایی ریشهدار در درد و دردهایی سرزده از درک!
آن که دردش بیش/ درکش بیشتر
و آن که درکش بیش/ دردش بیشتر...
و پیام ناگزیر این حرکتها و فراز و فرودها هم این که «حق» تنها پایداری هستی است؛ و باطل را مجال ماندگاری و میدانداری نیست:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد/ هم رونق زمان شما نیز بگذرد
آن کس که «اسب» داشت، غبارش فرونشست/ گرد سم خران شما نیز بگذرد[...!سیفالدین فرغانی]
مدیریت و مهندسی عاشورا، حیاتیترین و بیپرواترین مدیریت و مهندسی تاریخ و جغرافیای جهانی است؛ و این است که هیچ انسان پویا و پویشگری در هیچ کجای عالم از این گونه حرکت و حیات متحولانه و متهورانه بینیاز نیست.
شهادت طرح کربلاست؛ و اسارت، شرح آن طرح شهادت، در نبود شرح اسارت هنوز کامل نیست و دغدغه اسارت همه این است که نکند کسی نفهمد بر سر کربلا، چه آمده است؟
خبر دادن و خبردار کردن، رسالت راستین پیامگزاریهاست/ همه باید از ماجرای عاشورا سردربیاورند/ همه باید بفهمند چه شده است:/ در روشنترین چشمانداز/ و در تناورترین شکوفایی و زیبایی...
ابوالقاسم حسینجانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: