در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر گمان میکنی که در شهر بودن مشکل اساسی است و زندگی در محیطهای آرام و روستایی میتواند تو را از شر زمان و ساعت رها کند، باز هم اشتباه کردهای. برای زنده ماندن در میان آدمها باید بدانی در چه ساعتی از روز یا شب قرار داری وگرنه بهتر است بساطت را جمع کنی و در کلبهای در کوهستانهای صعبالعبور زندگی کنی و روز و شب را فقط با تاریک و روشن شدن هوا متوجه شوی. دستکم یک تکه چوب صاف در زمین فرو کن تا از روی حرکت سایهاش زمان دستت بیاید. ای بابا، چه اصراری است اصلا. یک ساعت به مچت ببند خب.
کاری که بابلیها کردند
همهاش کار بابلیهاست. آنها بساط اندازهگیری و دستهبندی کردن روزها و هفتهها را در دنیا پهن کردهاند. حدود 6قرن قبل از میلاد، در عصر امپراطوری روم بود که بابلیها ابداعاتشان را به بشر آن روز و هزاران سال بعد، عرضه کردند. اینکه هفته، 7 روز است و عدد پایه ساعتهایمان شصت است هم کار بابلیها بوده. آنها معتقد بودند که چون عدد 60 به یک، دو، سه، پنج، شش، ده، پانزده، بیست و سی قابل تقسیم است، پس عجب عددی میتواند باشد. بیایید آن را به عنوان عدد پایهای چیزی انتخاب کنیم و چه چیزی بهتر از عدد پایه برای ساعت؟ آنها آنقدر از عدد 60 خوششان آمده بود که دایره را هم به 360 درجه که آن هم مضربی از 60 است تقسیم کردند.
مصریها قضیه را جدیتر برگزار کردند. آنها ساعت را عملا ساختند و تحویل مردم دادند. ساعتی که مصریان ساخته بودند را ساعت سایهای میخواندند. که همان شاخص گذاشتن خودمان است. مصریهای باسلیقه یک قطعه چوب را به حالت عمودی روی یک قطعه چوب افقی سوار میکردند که سایه چوب عمودی روی چوب افقی زمان را نشان میداد. آنها بعدها ساعت آبی هم ساختند که به ترتیب دیگری، زمان را به طور تقریبی نمایش میداد.
ساعت، بعدها دیگر از کارکرد صرف نشان دادن زمان بیرون آمد و به عنوان وسیلهای که در دسترس همه بود به شکل و شمایلهای مختلفی وارد زندگی آدمها شد. حالا داشتن یک ساعت زیبا و مارک دار کلاس و شخصیت خاص خودش را دارد. جوانتر که باشید و در یکی ازدانشگاههای غیرانتفاعی که درس بخوانید احتمالا علاوه بر داشتن لباسهای درست و حسابی و ماشین پدر مادردار، باید یک ساعت مچی دیوانهکننده هم به مچتان ببندید و البته سعی کنید نسبت به آن بیتفاوت باشید. این معجون خوب جواب میدهد، امتحانش کنید.
در کنار ساعتهای خیلی گرانقیمت، ساعتهایی با قیمت مناسب و حتی ارزان هم وجود دارند. بستگی دارد به اینکه مربی شنا باشید یا یک دانشجوی دوستدار خواب. اگر خیلی برایتان مهم نیست که تا هفتهها ساعت اتاقتان یک ربع عقب افتاده باشد و شما متوجهش نشده باشید، داشتن یک ساعت زیبا که عقربههایش سالی یکبار هم تکانی به خودشان نمیدهند کفایت میکند. اما اگر قرار است مربی فنی بچههای تیم ملی کشتی باشید حتما قضیه خیلی برایتان فرق میکند. اصلا باید بروید یک ساعت مخصوص این کار بخرید. کورنومتری چیزی. میدانستید هر چه دقت ساعت بالاتر باشد قیمت آن هم به همان نسبت بالاتر است؟
ساعت را دوست نداریم
اولین چیزی که به ما اعلام میکند، «زمان» است. یعنی اصلا ماهیتش همین است. اینکه بدانید کی باید در کلاسهای دانشگاهتان حاضر شوید، کی باید اتوبوس سوار شوید، کی غذا را از توی فر در بیاورید و قرارتان چه زمانی است، همه به ساعت احتیاج دارند. اما این هشدار را هم جدی بگیرید که ساعت میتواند معتادتان کند. دیدهاید آدمهای معتاد به زمان را که ساعت یک لحظه از دستشان نمیافتد، همیشه خدا نگاهشان به عقربههایی است که آنها همه دقایقش را به چشم دیدهاند، آنقدر که صفحه ساعت را نگاه کردهاند؟ ندیده اید؟ خب آنهایی که به زمان معتادند این شکلی هستند. این یک بیماری است و باید جدی گرفته شود. مثل هر اعتیاد دیگری.
ساعت، اغلب اوقات دیر شدن چیزها را یادمان میآورد. شما جوانید و سر به هوا. سرتان به هزار چیز گرم و حواستان همیشه پرت است. ساعت همه اینها را جلوی چشمتان میآورد. اینکه باید تا 5 دقیقه دیگر در میدان ونک باشید و هنوز کفشهایتان را در میدان قیام پایتان نکردهاید. یا مثلا اینکه باید پرواز تهران به اسلو را تا یک ساعت دیگر از دست ندهید اما هنوز دارید چمدانتان را در میدان نوبنیاد میبندید. ساعت اصلا چیز خوبی نیست. یادتان میآورد که دارید همه چیز را از دست میدهید.
ساعت، انتظار را یادتان میآورد. شما جوانید و عجول. میخواهید اولین نفری باشید که وارد مطب دکتر میشود. اصلا دلتان نمیخواهد در صف طولانی انتخاب واحد بایستید. البته این مربوط به دانشگاههایی است که هنوز انتخاب واحد در آنها اینترنتی نشده است. نگاهتان به ساعت است که انگار خوب کار نمیکند و گذر زمان را کندتر از معمول نشان میدهد.
ساعت، یک جورهایی به لو رفتن کاراکتر آدمها کمک میکند. شما با دیدن خانم 38سالهای که ساعت خرسی صورتی با بند پلاستیکی قرمز شفاف به مچهایش بسته و یا پسر بچه 8 سالهای که یک ساعت زمخت بند فلزی را به زحمت روی مچهایش حمل میکند، میتوانید تا اندازهای به روحیات صاحب آن مچ و ساعت پی ببرید.
با همه این اوصاف واقعا حق نداریم از ساعت متنفر باشیم. نه حتی از اینکه گذر عمر را یادمان میآورد و برگشتناپذیر بودن خودش را. اگر فمنیستها قضیه را خیلی جدی نگیرند باید گفت ساعت مثل خانمی است که به قول قدیمیها بودنش بلا و زحمت است اما بدون او هم نمیشود زندگی کرد.
ترجمه و گردآوری: محدثه مومنی
خاطره را دوست داریمساعتهای مچی جوان پسندانه، بچهگانه، زنانه، مردانه، اسپرت، شماتهدار، دیواری، رومیزی، خروسی، ایستاده، مخصوص میادین و بزرگراهها، آفتابی، شنی و خلاصه هزاران نوع ساعت با آن قیافههای معصوم و حرکت مداومشان که خستگی و استقامت را به طور همزمان به یاد آدم میآورد، پشت ویترین مغازهها متوقفمان میکند.
هر کداممان حداقل یک بار آرزوی داشتن یک ساعت دلخواه و البته گرانقیمت را داشتهایم. شاید به این آرزو رسیده و الان یکی از آن سواچهای نهچندان فرد اعلا اما مناسب را به دست کردهاید و دارید با آن پز هم میدهید. شاید هم چند سالی از این آرزو گذشته و دیگر هوسش از سرتان افتاده است. حالا آنقدر سرتان گرم دانستن زمان است که از نگاه کردن به ساعت دیواری کوچک مغازه دوچرخهسازی سر کوچه هم دریغ نمیکنید. این وسط دیگر داشتن سواچ یا یک ساعت صفحه گرد زمخت با بند چرمی پاره پاره چه تفاوتی دارد؟
اما حالا جوان هستید و رویای داشتن ساعت خوب را دارید باید نگاهی به کاتالوگ ساعتهای مختلف بیندازید و تصمیمتان را بگیرید. به هر حال گرانقیمتترین ساعت سال 2009 میلادی ساعتهای «توردل له وکرون کنستانتین» بودهاند که سمبلی از ساعت 250 ساله «وکرون کنستانتین» هستند. ویژگیشان استایل منحصر به فردی است که دارند و فقط 7 «ساعت» در دنیا دارای این استایل هستند. تصور کنید که یکی از این 7 ساعت مال شما بود. چه کارها که نمیتوانستید بکنید. البته قیمت هر کدام از این ساعتها چیزی حدود یک و نیم میلیون دلار است که خب پول زیادی است. اصلا من میگویم گول مارکها را نخورید و هر ساعتی که به دستتان نشست را بخرید.
ساعت همیشه میتوانسته سمبل چیزی باشد و حتی در میان سمبلها خودی هم نشان بدهد. مثلا ساعت وسط میدان بزرگ مرکزی شهر پنوم پن پایتخت کامبوج، که همزمان با استقلال این کشور در این قسمت شهر قرار داده شده است، برای مردم نمادی از آزادی است. ساعتها همان طور که میدانید روی ده و 10 دقیقه تنظیم میشوند که زمان پایان جنگ جهانی دوم است.
ساعت را به خاطر زیبایی ظاهری و خاطراتی که با خودش به همراه دارد هم دوست داریم. ساعتهای خوبی که در زندگی با دوستانتان سر کردهاید را حساب کنید و انصاف داشته باشید. ساعتهای زنجیرداری که با یک تق کوچک باز میشوند و کوک کردنشان آنقدر قدیمی جلوه میکند که صدایی شبیه به آه از گلویتان به بیرون بجهد، را هم به خاطر بیاورید. بله، ساعتها با خودشان خاطره دارند و ما هم که عاشق خاطرهایم. مگر نیستیم؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: