من مستحق مجازات هستم

«همه چیز تقصیر من است. هر اتهامی که به من وارد شده کاملا صحت دارد و آنها را می‌پذیرم. درست است که من به پلیس دروغ گفتم و آنچه که حقیقت داشت از آنها پنهان کردم و به همین خاطر با اشد مجازات در مورد خودم کاملا موافقم چون زنی مثل من لیاقت زندگی کردن را ندارد و بهتر است که لااقل با عذاب کشیدن خود، خانواده‌ای را که داغدار کرده کمی تسلی ببخشد.
کد خبر: ۳۰۸۱۰۹

من در مرگ «میلز» مقصر بودم و هیچ‌وقت هم خودم را به این خاطر نخواهم بخشید. مرگ این کودک بزرگ‌ترین گناهی است که در تمام طول عمرم با آن مواجه شدم و دیگر احساس می‌کنم بیش از این نمی‌توانم سنگینی آن را روی دوشم تحمل کنم. باید مجازات شوم تا کمی احساس راحت‌تری داشته باشم.« »جیلیان وود» 24 ساله به اتهام همدستی در مرگ «میلز سیمون» کودک 22 ماهه‌ای که بر اثر ضربات متعدد به سرش جان خود را از دست داده دستگیر و دادگاهی شده است. خانم وود متهم است در حالی که می‌دانسته این کودک بر اثر کتک‌هایی که شوهر او «احمد وود» به او زده جان سپرده تا ماه‌ها پلیس را به گمراهی کشانده و با شهادت‌های دروغ و حرف‌های ضد و نقیضی که می‌زده این پرونده را باز نگه داشته است. وود پس از اعتراف به این‌که شوهرش این کودک را به قتل رسانده راهی دادگاه شد تا به اتهام همدستی در قتل و دروغگویی و پنهانکاری به پلیس مورد قضاوت قرار بگیرد. رای دادگاه هنوز در مورد این زن جوان صادر نشده است.

«‌مادرمیلز» پسرش را از وقتی که حدود 9 ماه سن داشت پیش ما می‌‌گذاشت. او مجبور بود به عنوان صندوقدار در یکی از فروشگاه‌های بزرگ زنجیره‌ای کار کند و از آنجایی که حقوق کمی می‌گرفت که کفاف زندگی‌اش را بسختی می‌‌داد و من قبول کرده بودم که روزها در قبال پول کمی که می‌گرفتم از پسرش نگهداری کنم. او به من اعتماد کرده بود و این بیش از هر چیز دیگری مرا عذاب می‌دهد. می‌خواست لااقل اگر نمی‌توانست پسرش را نزد یک پرستار خانگی بگذارد، پیش همسایه‌ای باشد که از او مطمئن است. به نظرش من زن مطمئنی می‌آمدم. به من می‌گفت چون خودم ازدواج کرده‌ام و ممکن است بزودی صاحب فرزند شوم احساس مادرانه‌ای در من هست که اجازه نمی‌دهد آسیبی به پسرش برسانم. شاید هم درست می‌گفت اوایل بسیار خوب از میلز نگهداری می‌کردم اما هر چه که بزرگ‌تر می‌شد،‌ شیطان‌تر و جسورتر می‌شد و سروکله زدن با او سخت و سخت‌تر می‌شد. از سوی دیگر شوهرم «احمد» که بیکار شده بود روزها در خانه بود و نگهداری از بچه همسایه به نظرش کار بسیار بیهوده‌ای می‌رسید. اوایل او را راضی می‌کردم که پول ناچیزی که بابت نگهداری کردن میلز می‌گیرم لااقل می‌تواند هزینه کوچکی از زندگی‌مان را کم کند و به همین خاطر راضی می‌شد اما کم‌کم هرچه که او بزرگ‌تر می‌شد و ساکت نگهداشتن او سخت و سخت‌‌تر می‌گشت بحث و جدل‌های میان ما هم بیشتر می‌شد. می‌گفت باید به مادرش بگویم که ما دیگر از پس میلز برنمی‌آییم اما برای من همان روزی 10 دلار که برای نگهداری او می‌گرفتیم کافی بود که خرج مایحتاج اولیه‌ای که از سوپر تامین می‌کردم را بدهد. از زمانی که احمد بیکار شده بود زندگی‌مان هر روز سخت و سخت‌تر می‌شد. کوچک‌ترین هزینه‌ها هم برایمان بسیار زیاد بود و کار به جایی رسید که همه پس‌انداز اندکی هم که داشتیم تمام شد. در این میان بود که متوجه شدم شوهرم به هروئین معتاد شده است. می‌دانستم که گاهی تفریحی به همراه دیگر دوستانش از مواد مخدری همچون ماری‌جوانا استفاده می‌کند اما تصورش را نمی‌کردم که با بیکار شدنش خیلی زود رو به‌ مواد مخدری بیاورد که هم هزینه بالایی داشت و هم کارایی او را به طور کامل از بین می‌برد. هر چه سعی می‌کردم به او بفهمانم که اعتیادش سبب می‌شود که دیگر کاری پیدا نکند و بیکار خواهد ماند زیر بار نمی‌رفت. آنقدر زود غرق این مواد شده بود که دیگر عقلش را از دست داده بود. در این وضعیت صبح‌ها نگه داشتن میلز هم دلیل دیگری برای بحث‌های طولانی‌مدت ما بود. از یک طرف راضی شده بود که نگهداری کردن از این پسرک لااقل پول کمی را به ما می‌رساند که می‌توانیم روی آن حساب کنیم و از طرف دیگر شیطنت‌های او سبب به هم ریختن اوضاع خانه و شرایط وخیم شوهرم می‌شد. هر چه بیشتر در دام اعتیاد فرو می‌رفت اوضاع داخلی خانه‌مان بد و بدتر می‌شد. چندین بار فکر کردم که به مادر میلز بگویم که دیگر پسرش را پیش من نگذارد اما باز هم فکر می‌کردم کار اشتباهی است و علاوه بر این که پولی به ما می‌رسد کمکی هم به این زن جوان که به تنهایی باید از پسرش نگهداری می‌کرد می‌رساندم. روزی که آن اتفاق فجیع افتاد چاره‌ای جز این که میلز را پیش شوهرم بگذارم نداشتم. از محل کار احمد تماس گرفتند و گفتند طلبی را که داشته تهیه کرده‌اند. برای گرفتن آن 100 دلار باید هر طور شده خودم را به محل کارش می‌رساندم و خودش هم بر اثر مصرف مواد مخدر نیمه بیهوش روی تخت خوابیده بود. باید بیرون می‌رفتم. میلز هم طبق معمول هر روز خانه‌مان بود. سراغش رفتم و به او گفتم با اسباب‌بازی‌هایی که برایش گذاشته‌ام بازی کند و من تا نیمساعت دیگر به خانه باز می‌گردم. در اتاق را بستم و از خانه خارج شدم. نمی‌دانم مسیر خانه تا محل کار سابق شوهرم را چطور طی کردم اما باید عجله می‌کردم تا زودتر برگردم. به آنجا که رسیدم با صف طولانی کارگرهای طلبکاری مواجه شدم که مثل شوهرم از کار اخراج شده بودند و دنبال پول‌هایشان بودند. بر خلاف آنچه که فکر می‌کردم انگار دست کم دو ساعت را معطل می‌ماندم. چاره‌ای نبود. باید هر طور شده این پول را می‌گرفتم. وقتی نوبت به من رسید حدود یکساعت و نیم از زمان خارج شدنم از خانه گذشته بود. نفهمیدم چطور طلب شوهرم را گرفتم و به خانه برگشتم. پشت در که رسیدم همه چیز آرام بود و هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید. خوشحال بودم که انگار احمد هنوز خواب است و میلز هم در حال بازی کردن در اتاق خواب آرام مانده است. وارد که شدم شوهرم را دیدم که با حالتی غیرعادی روی مبل نشسته بود. از نگاهش ‌فهمیدم که اتفاق خوبی نیفتاده است. بدون حرف سراغ اتاق میلز رفتم و او را دیدم که نقش برزمین بود، هر چه تکانش می‌دادم بیهوش بود و جوابی نمی‌داد. فریاد می‌زدم و شوهرم را صدا می‌کردم اما جوابم را نمی‌داد. خودم بچه‌ را بغل کردم و به بیمارستان نزدیک خانه رفتم. آنجا از من پرسیدند که چه اتفاقی افتاده و چاره‌ای جز دروغ گفتن نداشتم و به ناچار گفتم زمین خورده است. دقایقی بعد بود که پرستاران از من خواستند که با مادرش تماس بگیرم چون میلز جان خود را از دست داده بود.» پس از مرگ مشکوک این کودک در بیمارستان جسد او مورد معاینات دقیق قرار گرفت و علت مرگش ضربات متعدد به سرش عنوان شد. چیزی که نشان می‌داد که این کودک زمین نخورده بلکه هدف کتک‌های متعددی قرار گرفته که ضربه مغزی‌اش را رقم زده است. اولین و تنها مظنون «احمد وود» بود که هنگام وقوع حادثه با کودک در خانه تنها بود. احمد زیربار نمی‌رفت و از سوی دیگر جیلیان همسرش نیز عنوان می‌‌کرد که هنگام وقوع این حادثه در خانه بوده و هیچ‌کس این کودک را کتک نزده است. تحقیقات گسترده پلیس بالاخره ثابت کرد که «میلز» توسط ضربات مرگبار «احمد» که از صداهای او خسته شده بوده به‌قتل رسیده و در تمام طول بازجویی‌ها، همسرش با عنوان کردن انواع و اقسام دروغ‌ها این پرونده را طولانی‌تر کرده و به بن‌بست می‌رسانده است. احمد به اتهام قتل به 40 سال حبس محکوم شد و جیلیان پس از اعتراف به پنهان کردن این ماجرا راهی دادگاه شده است. «هر حکمی که صادر شود من مستحق آن هستم.»

«جیلیان وود» 24 ساله به اتهام همدستی و مرگ «میلز سیمون» کودک 22 ماهه‌ای که بر اثر ضربات متعدد به سرش جان خود را از دست داده دستگیر و دادگاهی شده است. خانم وود متهم است در حالی که می‌دانسته این کودک بر اثر کتک‌هایی که شوهرش به او زده جان سپرده تا ماه‌ها پلیس را به گمراهی کشانده و با شهادت‌های دروغ این پرونده را باز نگه داشته است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها