در قسمت قبل بخشی از گفتگوی خبرنگار ما را با شهلا زنی که متهم است لاله محمدخانی را به قتل رسانده است خواندید ، توجه شما را به بخش پایانی این گفتگو جلب می کنیم.
کد خبر: ۳۰۷۷۳
این جنایت تاثیر بدی بر روحیات خانواده لاله و بخصوص فرزندان مقتول بر جای گذاشته است ، در این خصوص چه می گویی؛ بعضی کارها آنقدر زشت است که انسان سعی می کند هنگام روبه رو شدن با آن ، چهره اش را پنهان کند. ولی این موضوع حقیقتی تلخ است و من مجبورم چند روز دیگر مقابل 2 فرزند لاله و پدر و مادر او در دادگاه قرار گیرم . من از خانواده لاله عذرخواهی می کنم و امیدوارم مرا ببخشند، من از آنها حلالیت می طلبم ، درست است که مدت زیادی از عمر من باقی نمانده است ، اما دوست دارم اکنون که زندگی را از دخترشان دریغ کرده ام ، به بزرگی خود مرا حلال کنند. این طلب بخشش به خاطر آن دنیاست . من در مقابل هر تصمیمی که خانواده لاله بگیرند ، سر تعظیم فرود می آورم و تصمیم آنها برای من قابل احترام است . این درخواست یک محکوم از خانواده بزرگوار لاله است که آن لحظه که طناب دار را به گردن من می اندازند ، مرا حلال کنند. پدر و مادر لاله در برخوردی که با من داشتند ، به قدری متانت به خرج دادند که این برخوردشان مرا خرد کرد و از آن روز به بعد فقط به شرمندگی خود فکر می کنم . می دانم که عذرخواهی من دردی را دوا نمی کند ؛ زیرا از علاقه مادر لاله به او خبر داشتم .
اوقات زندان
شهلا درخصوص روزهای انتظار برای حضور در دادگاه می گوید: بیشترین چیزی که اکنون مرا در زندان آزار می دهد ، موضوع مادر لاله است ؛ زیرا از دلبستگی های او و دخترش باخبرم . من به علی و عرفان فکر می کنم که اکنون بدون وجود مادر چه می کنند. من بیشتر به مصیبت بزرگی که ناخواسته پیش آمد ، فکر می کنم . من از عاقبت کار خبر دارم و می دانم عذاب وجدان پیش از رسیدن به دادگاه مرا از بین خواهد برد.
شهلای 13 ساله
از شهلا می پرسیم اگر به 13سالگی بازگردی ، چه
می کنی؛ او لختی به فکر فرو می رود و می گوید: قطعا تجدیدنظر می کردم به نظر من کارشناسان و روان شناسان باید موضوع زندگی مرا تجزیه و تحلیل کنند تا راهکارهای لازم برای مردم ارائه شود. من قربانی شدم و ای کاش کمی عاقلانه تر می اندیشیدم من راهم اشتباه بود، نمی خواستم وارد زندگی ناصر شوم . او می خواست که من در کنارش باشم ؛ آدمی نیستم که بخواهم خطای خود را به گردن دیگران بیندازم (می گرید) به هر حال ناصر خواست تا با من زندگی کند.
مردم عصبانی هستند
شهلا در ادامه می گوید: مردم از من عصبانی هستند آنها بهترین کسانی هستند که می توانند قضاوت کنند. من 34سال دارم و زندگی خود را این گونه تحلیل می کنم که دوست داشتم زندگی آرامی داشته باشم من از مردم عذرخواهی می کنم همیشه شعر را دوست داشتم . در پایان به بخشی از نامه چارلی چاپلین خطاب به دخترش ژاکلین اشاره می کنم که می گوید: «دخترم ! هیچ کس و هیچ چیز ارزش آن را ندارد که دختری ناخن پایش را برای او عریان کند برهنگی بیماری عصر ماست و من پیرمردم و شاید حرفهای خنده دار می زنم ؛
اما به نظر من روح عریان آدمهاست که ارزش دارد».