در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باید قبول کرد که بخصوص در سالهای گذشته به دلیل حوادثی که ناشی از دریافت اطلاعات از کانالهای ناصواب و نادرست بوده تنور شایعات گرم و به نوعی موجب ایجاد فضایی غیر مطلوب در برخی از موضع گیریهایی شده که دستاوردهای آن بروشنی و بویژه در حوادث اخیر قابل ردیابی است.
دولتهای پس از انقلاب هر یک برای ارائه نظراتی یکدست و جلوگیری از اظهار نظرهای غیرمسوولانه انعکاس درست دستاوردها، چالشها و فرصتهای قوه مجریه، ابتکاراتی به خرج دادهاند . مروری اجمالی بر سخنگویان دولتهای اول تا دهم پس از انقلاب اسلامی در این باره خالی از لطف نیست.
اولین سخنگوی دولت پس از انقلاب؛ عباس امیر انتظام و دولت بازرگان
عباس امیرانتظام را مهندس بازرگان، نخستوزیر وقت شخصا به عنوان سخنگوی دولت موقت انتخاب کرد و وی به عنوان اولین سخنگوی قوه مجریه پس از انقلاب منصوب شد.
اما بازرگان برای جلوگیری از ورود اصل ولایتفقیه در قانون اساسی و تشکیل مجلس خبرگان که مورد تایید مراجع قرار گرفته بود، بر آن شد تا لایحه انحلال این قانون را به شورای انقلاب ببرد. بهانه بازرگان نیز طولانی شدن مذاکرات مجلس در مورد پیشنویس قانون اساسی بود که وظیفه اعلام این موضوع به عباس امیر انتظام سپرده شد.
آنگونه که از تاریخ بر میآید پس از این اعلام وبه صورت شبانه بازرگان و تنی چند از وزیران به قم رفتند تا موضوع را با امام در میان بگذارند. اما امام (ره) از این موضوع ناراحت شدند و جلسه بینتیجه به پایان رسید.
فردای آن روز نخست وزیر از امیرانتظام خواست تا به عنوان سفیر ایران به سوئد برود و عملاً مدتی از نظرها دور باشد و به همین علت دوره7 ماهه سخنگویی دولت توسط او نیمه تمام ماند.
2 ماه پس از سقوط دولت موقت، کمال خرازی معاون وقت وزیر خارجه وی را به تهران فرا خواند. دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز درباره گذشته او اسنادی را افشا کردند و سخنگوی دولت موقت محاکمه و به حبس ابد محکوم شد.
دومین سخنگو بازهم در دولت بازرگان
صادق طباطبایی دومین سخنگوی دولت بازرگان پس از انتخابات بود. دومین سخنگو بسیار کمتر از سخنگوی اول توانست در عرصه سخنگویی در دولت حاضر شود زیرا این بار این دولت بازرگان بود که در مدت زمان کوتاهی پس از انتصاب وی سقوط و صادق طباطبایی نیز خود را برای دور اول ریاست جمهوری در سال 58 کاندیدا کرد.
وی در این انتخابات توفیقی نیافت و پس از آن نیز برای مدتی به خارج از کشور رفت و پس از بازگشت نیز تا به حال منصب سیاسی خاصی نداشته است.
حسن ابراهیم حبیبی، سومین سخنگو در دولتی که دولت نبود
سومین سخنگو مربوط به شورای انقلاب بود که پس از سقوط دولت بازرگان و تا پیش از دولت شهید رجایی مسوولیت را به عهده گرفت و از 13 آبان 58 تا تیر 59 حبیبی را به عنوان سخنگوی خود برگزید. این سخنگو نیز برای انتخابات ریاست جمهوری اول کاندیدا شد و سخنگویی را نیز شهید باهنر به عنوان چهارمین سخنگو به عهده گرفت که تا زمان شهادت در شهریور 1360 این مسوولیت را به عهده داشت.
بهزاد نبوی، پنجمین سخنگو و دولت شهید رجایی
بهزاد نبوی در دولت شهید رجایی وزیر مشاور در امور اجرایی بود و به عنوان سخنگو انتخاب شد.وی تا زمان واقعه 8 شهریور 1360 و شهادت اعضای هیات دولت در این سمت باقی ماند.
رئیس مرکز پژوهشهای امروز مجلس؛ ششمین سخنگو
احمد توکلی در زمان میر حسین موسوی به عنوان ششمین سخنگوی دولت در نظام جمهوری اسلامی وظیفه سخنگویی را به عهده گرفت. وی که امروز نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی است در گذشتهای نه چندان دور ازرقبای جدی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن رقیب احمدینژاد در دور اول انتخابات نهم بود. توکلی در زمان سخنگویی هنوز تحصیلات دکتری نداشت و به عنوان وزیر کار در دولت زمان جنگ به فعالیت مشغول شد.
در دوره کوتاهی اما، اختلافات فکری سخنگوی 30 ساله با نخست وزیر وقت هویدا شد و بیشترین اختلاف بر سر قانون کار بروز کرد.توکلی از دولت خارج شد و بازهم سخنگویی نیمه تمام ماند.
میر حسین موسوی نیزسخنگوی دیگری انتخاب نکرد وخود به سوالات خبرنگاران پاسخ گفت .
دولت هاشمی و همای ششمین سخنگو بازهم بر شانههای حسن حبیبی
در دولت بعدی که به ریاست آیتالله هاشمی رفسنجانی تشکیل شد، حسن حبیبی معاون اول شد و با توجه به این که حدود 10 سال پیش از آن در شورای انقلاب هم سخنگویی را تجربه کرده بود به عنوان سخنگوی دولت هاشمی معرفی شد.حضور حسن حبیبی نیز در جایگاه سخنگویی دیری نپایید و به دلایلی که فرصت بحث آنها در این مجال نیست، از سخنگویی کناره گرفت و شخص رئیسجمهور این وظیفه را به صورت غیررسمی انجام داد.
دولت اصلاحات و هفتمین سخنگو
هفتمین سخنگوی دولت پس از انقلاب و در دولت محمد خاتمی، وزیر ارشاد وی عطاءالله مهاجرانی بود.عطاءالله مهاجرانی روال سخنگویان پیشین را بر هم نزد و به این سمت وفادار نماند. دلیل عدم وفاداری هفتمین سخنگو این بود که به گفته منتقدان وی بیش از آن که انعکاس دهنده نظرات دولت باشد به انعکاس نظرات شخصی خود همت گمارد و به همین دلیل نیز تریبون سخنگویی را واگذار کرد تا بازهم خود رئیسجمهور وقت عهدهدار پاسخگویی محوری به سوالات خبرنگاران به عنوان نمایندگان افکار عمومی شود.
عبدالله رمضانزاده؛ هشتمین سخنگو در دوردوم دولت اصلاحات
عبدالله رمضانزاده در دولت دوم محمد خاتمی به عنوان هشتمین سخنگوی پس از انقلاب به ایفای مسوولیت در مقابل رسانهها پرداخت.محمد خاتمی که با شعار پاسخگویی به مردم به میدان آمده بود در دور دوم به این جایگاه بها و رونق زیادتری داد، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت را به عنوان سخنگو و دبیر هیات دولت و نیز رئیس شورای اطلاعرسانی قوه مجریه منصوب کرد.
عبدالله رمضان زاده در دولت قبلی خاتمی استاندار کردستان بود و تلاش کرد تا از ابراز نظرات شخصی بپرهیزد و جلسات سخنگویی دولت به صورت منظمتری نسبت به قبل برگزار شود.وی برخلاف سخنگویان پیشین سنت شکنی کرد و تا آخرین لحظه دولت دوم خاتمی پست حساس سخنگویی را حفظ کرد.
نهمین دولت و نهمین سخنگو و این بار یک استاد حقوق
در تیر 84 و پس از دور دوم انتخابات، محمود احمدینژاد رئیسجمهور شد. وی بر خلاف دولت قبلی اعتقاد چندانی به حضور سخنگو به صورت رسمی در بدنه کابینه نداشت. وی معتقد بود بهترین سخنگویی را عمل به آنچه باید صورت بگیرد میداند و مردم دستاوردهای دولت را در عمل خواهند دید.
اما طولی نکشید که دولت وادار شد برای رفع خلا اطلاعرسانی در فضای جامعه پس از انتخابات سال 84 و روی کار آمدن دولتی با گرایشات کاملا متفاوت از دولت قبلی،پست سخنگویی دولت را حدود 6 ماه پس از انتخابات احیا کند.
این بار عضو حقوقدان شورای نگهبان که سخنگویی این شورا را نیز بر عهده داشت، به عنوان سخنگوی دولت روانه ساختمان کوثر نهاد ریاست جمهوری شد.
استقبال نمایندگان رسانههای خارجی و داخلی از جلسات هفتگی سخنگوی دولت نهم در ابتدا آنچنان بود که اندکی تاخیر برای حضور در طبقه هشتم معاونت اجرایی رئیسجمهور و محل برگزاری جلسات، مساوی با ناکامی خبرنگاران برای نشستن در مکانی مناسب و عدم در اختیار داشتن وقت کافی برای پرسیدن سوال بود.
اما آنچه جلسات سخنگویی دکتر غلامحسین الهام را پس از مدتی کم رونق کرد، ملموس بودن نوع نگرش دولت در عدم نیاز جدی به سخنگو در پاسخهای وی بود که خبرنگاران رسانهها را بعضا نه چندان قانع از جلسات سخنگویی روانه رسانهها میکرد.
الهام هر چند در مقام سخنگویی به دلیل صبغه حضور در شورای نگهبان چیزی از سخنگویان پیشین کم نداشت، اما تمایل ملموس وی به عدم پاسخگویی به برخی سوالات و برگزاری نامنظم جلسات از میانه راه دولت نهم تا انتهای این دولت جلسات وی را به حاشیه برد.این مساله در حالی بود که دولت نهم به دلیل اقدامات خاص و جدیدی که پس از انقلاب در سبک اداره کشور به وجود آورده بود و تلاش شخص رئیسجمهور و تاکید ویژه وی به کار، نیازمند معرفی دستاوردها به جامعه بود که این مساله به علت نوع نگاه دولت از همان ابتدا چندان مورد توجه قرار نگرفت.
در آن روزها که الهام سخنگویی دولت نهم را در اختیار داشت و همزمان علاوه بر عضویت در شورای نگهبان، وزیر دادگستری دولت نهم و رئیس دفتر رئیسجمهور و رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز بود، یکی از دلایل کم رونقی جلسات را مشغله فراوان و طبیعی وی ارزیابی میکردند که مسالهای دور از ذهن نیز به نظر نمیرسید.
عمر سخنگویی نهم نیز به دور دوم دولت احمدینژاد قد نداد زیرا الهام به دلیل مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام مبنی بر عدم حضور اعضای حقوقدان شورای نگهبان در دولت، ناگزیر به انتخاب شد و در عین شگفتی نیز شورای نگهبان را برگزید تا همچنان به تدریس دانشکده حقوق دانشگاه تهران و همچنین عضویت در شورای نگهبان ادامه دهد که به تخصص وی نیز نزدیکتر است.
سخنگوهای دولت دهم
دولت دکتر احمدینژاد که در دوره قبلی چندان تمایلی به حفظ پست سخنگویی از خود نشان نداد، این بار نیز 7 ماه پست سخنگویی را معلق نگاه داشت و پس از این مدت طولانی این بار با رویکردی متفاوت تصمیم به ایجاد دو پست موازی سخنگویی در دولت گرفت.
این بار محمد رضا رحیمی معاون اول رئیسجمهوردهم سخنگوی بخشهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دولت و سید شمس الدین حسینی سخنگوی اقتصادی دولت دهم شدند.
لزوم اطلاع رسانی کانالیزه
اما این 7 ماه بارها و بارها در دولت مسائلی پیش آمد که هیچ کانالی برای پاسخگویی رسمی به آنها وجود نداشت. حضور خبرنگاران نیز که از مدتی قبل و پس از جلسات چهارشنبههای دولت لغو و این مجرای پاسخگویی نیز مسدود شده بود باعث انتشار شایعات و برداشتهایی نه چندان درست از برخی اقدامات دولت شدکه در شرایط کشور غیر طبیعی جلوه نمیکرد.
البته مساله فوق به مفهوم این که همه مسائل به سخنگو منتهی میشود نیست بلکه به مفهوم هدایتکننده سکان کشتی اطلاع رسانی هر نهادی است که بدون وی ممکن است این کشتی پس از مدتی حرکت در آرامش به سوی هدف، در توفانهایی گرفتار شود که بدون حضور فیزیکی سکاندار، امکان ایجاد تلاطم در وضعیت داخلی آن به وجود بیاید و به طور حتم به سرمنزل مقصود نرسد.
هدایت پیامها به عنوان واحدهای ارتباطی در عصر اطلاعات کمترین وظیفه یک جامعه خواهان توسعه است و این موضوع الزاماتی دارد که باید به این الزامات پایبند بود.در بعد کلان و در نهادی که بخش مهمی از حاکمیت بوده و بر تمامی ارکان جامعه اثرگذار است این الزام قویتر دیده شده و مدیریت پیامها از کانالهای ارتباطی صحیح به بینش و ادراک گیرنده آنها کمک شایانی میکند و منجر به کاهش التهابات بیمورد در کشور میشود.
مدیریت اطلاعات و ارتباطات در نهادهای سرنوشت ساز جامعه به دلیل وجود پیامها و اطلاعات موازی و پراکنده شدن آنها در جامعه که به سرعتی باورنکردنی دست یافته و ظرف چند ثانیه میتواند جمعیت قابل توجهی را تحت تاثیر خود قرار دهد، از اهمیت ویژهای برخوردار است که نباید ظرفیت آن را به یک پست صرفا دولتی یا تشریفاتی محدود کرد.
در دست گرفتن نبض رفت و آمدهای پیامی و ایجاد زمینه برای درک درستی از آنها از ابتکارات هر دولتی برای کار بهتر است و این مساله باید بشدت مورد توجه دولت دهم باشد زیرا در این سالها که مردم به سطح بسیار خوبی از آگاهیهای سیاسی دست یافتهاند، قطعا کانالهای شفافتری از اطلاعات، مخاطب را اقناع کرده و آن را از دولت مطالبه خواهند کرد.
هر چند در دولتهای پس از انقلاب سخنگویان دولت اقبال چندانی نداشته و به نوعی یا دولت را در نیمه راه رها کردهاند یا در دولت بعدی حضور نداشتند اما جدی گرفتن این وظیفه برای اقناع چشم و گوشهای آماده دریافت در جایگاه پر از اهمیتی قرار گرفته که چشمپوشی از آن به معنی از دست دادن فرصتی بینظیر برای همراهی جامعه است.
مریم هدیهلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: