در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما صندلی ریاست سازمان میراث فرهنگی و گردشگری انگار این چیزها سرش نمیشود. هر کسی که تکیه میزند به این کرسی سیاحت و گردشگری و البته کمی صنایع دستی انگار فراموضوعی فکر میکند و سخن میگوید.
نمونهاش را بخواهید همین رئیس کنونی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که روز گذشته مارکوپولوی جهانگرد را جاسوسی از سوی غرب خواند که به شرق آمده بود تا جاسوسی کند.
گذشته از این موضوع که این اظهارنظر رسمی از سوی بالاترین مقام گردشگری ایران با چه ضرورتی ایراد میشود میرسیم به این نکته که واقعا در کشوری که قرار است گردشگری به عنوان یکی از مبانی درآمدزایی غیرنفتی به شمار رود خطاب کردن جهانگردی بزرگ به نام جاسوس چه تبعاتی را در نگاه کلان گردشگران بینالمللی در ورود به کشورمان خواهد داشت. شاید بهتر بود آقای بقایی قبل از هر چیز به آمار گردشگران ورودی به کشور میپرداخت تا این میزان با سال گذشته یا حتی دهه گذشته مقایسه شود و سپس به جاسوسی فردی معلومالحال! مانند مارکوپولوی ونیزی که احتمالا قرنها پیش جاسوسی کرده ، بپردازند.
اما پرونده باز دیگری که در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری همچنان باز مانده است، پرونده غرامت گرفتن از کشورهایی است که در جنگ جهانی دوم ایران را مورد تاخت و تاز قرار دادهاند.
آقای بقایی چندی پیش نامهای به رئیسجمهور نوشت تا از ایشان بخواهد که غرامت جنگی ایران را از دول غربی بگیریم.
شاید بهتر باشد در این میان به جای پرداختن به موضوعاتی که شاید اصلا در حوزه وظایف سازمانی و حتی غیرسازمانی مسوولان ارشد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری نمیگنجد به موضوعی که هنوز پرونده آن باز است و عاقبت آن مشخص نیست، بپردازد.
چندی پیش رئیس سازمان میراث فرهنگی در مورد اعزام گروهی از باستانشناسان ایرانی به مصر برای بازگرداندن بقایای ارتش کمبوجیه از صحرایی در مصر سخن گفته بود و این پرونده بعد از گذشتن چندین هفته هنوز در بیخبری صرف به سر میبرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: