در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از شما شنیدهایم که تعلق خاطرتان به تئاتر است و بعضی اوقات به دلیل مشکلات مالی، کار در تلویزیون را میپذیرید. فکر نمیکنید این طرز نگاه برای کسی که با تلویزیون چهره شده و به نوعی مدیون رسانه تصویری است؛ کمی غیرمنصفانه باشد؟
من در تلویزیون در حال کسب تجربه هستم و کار کردن در این رسانه را دوست دارم و آن را جزیی از خود میدانم، اما در تئاتر، سالهای سال کار کردهام و با انواع و اقسام متون متنوع، کارگردانهای متفاوت و فضاهای متعدد، سروکار داشتهام. متاسفانه نوع و کیفیت پرداختها در تئاتر، بسیار غمانگیز و ناعادلانه است. این نوع نگاه هم به قول شما شاید منصفانه نباشد، اما غیرمنصفانهتر این است که در بسیاری از کارها، دستمزد را خیلی دیر پرداخت میکنند یا آن مبلغی را که از قبل توافق شده را اصلا پرداخت نمیکنند و طبیعی است که این رفتار، سبب بروز نارضایتی و مشکلات مالی میگردد. چقدر خوب بود اگر در همه کارها به حدیث ارزشمند «مزد کارگر را پیش از آن که عرقش خشک شود، بپردازید.» عمل میکردند. البته این را هم بگویم که من اجرا و تلویزیون کشورمان را به دلیل نجابتش دوست دارم و بسیاری از موفقیتهایم را مدیون تلویزیون هستم.
این مشکل، مختص تئاتر است یا در تلویزیون هم وجود دارد؟
هر جا بروی، آسمان همین رنگ است.
اجرای خانه فیروزهای را نیز با همین نگرش پذیرفتید؟
بله، گاهی اوقات این مشکل را آنجا هم دارم اما در مجموع برنامههایی که از ساختار اجتماعی برخوردارند و دقایق زیادی از روز، همراه مردم هستند را خوب، سنگین و نجیب میدانم، لذا وقتی برای اجرای این برنامه با من تماس گرفتند، پذیرفتم.
با توجه به تعریف شبکه 3 سیما به نظر میرسد وقتی قرار است برنامهای خانوادهمحور از آنتن این شبکه پخش شود باید از جنس جوانهای امروزی باشد. با این توصیف میتوانیم خانه فیروزهای را در قالب یک بسته اطلاعاتی برای آموزش خانوادههای جوان و نوپا ببینیم؟
بله، اما خود من با این که یک برنامه به صورت بستهای اطلاعاتی ارائه شود مخالفم و فکر میکنم لازم نیست مجری در یک برنامه، فقط به بیننده اطلاعات بدهد. بعضی مجریان فکر میکنند باید به طور مرتب در قالب جملههای سنگین و عجیب و غریب به مخاطبشان اطلاعات بدهند در حالی که اصلا اینگونه نیست زیرا بیننده با تماشای برنامه، تفریح هم میکند که اگر غیر از این بود اصلا تلویزیون را انتخاب نمیکرد و مثلا مینشست کتاب میخواند. بنابراین شاید بهتر باشد خانه فیروزهای را یک بسته تفریحی، سرگرمی و اطلاعاتی بنامیم زیرا اگر جنبه سرگرمکنندگی را از قلم بیندازیم، بیننده را از دست خواهیم داد. شما اگر برنامههای خارجی مشابه را هم مشاهده کنید میبینید که آنها نیز اطلاعاتشان را لابهلای سرگرمیهایی که برای بیننده تدارک دیدهاند عرضه مینمایند و از شیوه ارائه مستقیم پرهیز میکنند.
مدتهاست در عرصه برنامههای خانوادگی به لحاظ فرم ساختار، ادبیات و غنای محتوایی به مدلهای همیشگی با اندکی کم و زیاد بسنده کردهایم. به نظر شما واقعا طرح نویی برای ارائه کارهای جذاب و خوشساخت در آستین نداریم یا...؟
طرحنو، همیشه هست اما در اجتماع و جامعه ما، خلاقیت خیلی دیر پذیرفته میشود.
چون ذهنمان براساس قواعد کلاسیک نظم یافته، پذیرش خلاقیت، کمی برای ما سخت است. معمولا وقتی طرح جدیدی مطرح میشود ابتدا همه مخالفت میکنند و در مقابلش جبهه میگیرند لذا تهیهکنندهها برای ارائه کار خلاقانه باید با این جبهه طرف شوند و مخالفتهایی را شاهد باشند. البته در این میان بسیاری از تهیهکنندهها وارد بازی میشوند، به خواستهشان میرسند و خلاقیتها را بروز میدهند؛ عدهای میگویند چرا برای خودمان دردسر درست کنیم لذا با همان ساختار قبلی کار میکنند.
قبول دارید که این خلاقیت در خانه فیروزهای دیده نمیشود؟
خانه فیروزهای، مخصوص قشر متوسط جامعه است لذا خیلی نمیتواند خلاق باشد. خیلی اوقات شوخیهایی که میکنم و به نظرم خلاقانه است را بیننده متوجه نمیشود چون پسزمینه ذهنی که از این ساعت دارد، برایش عادت ایجاد کرده که در آن وقت از روز، یک برنامه اجتماعی نرمال و استاندارد را تماشا کند لذا انتظار ندارد خارج از توقع و خواست او کاری انجام دهی.
شاید آن خلاقیتی که مدنظر شماست را در برنامههای عصرگاهی، بهتر بتوان به ظهور و بروز رساند.
یعنی قشر متوسط جامعه نمیتواند با نوآوری و خلاقیت کنار بیاید؟
منظور من اصلا این نبود. میخواهم بگویم از آنجایی که مخاطب در این ساعت از روز معمولا برنامهای با چارچوب مشخص را مشاهده کرده است انتظار دارد که این وضعیت، همواره حفظ شود. برنامههای تلویزیون ما مثل ساعت بیولوژیک بدن هستند. طبق این ساعت، مثلا شما 12 ظهر گرسنه میشوید و باید ناهار بخورید و هیچ وقت هم ساعت 3 بعدازظهر گرسنه نمیشوید مگر این که ناهار نخورده باشید. در تلویزیون هم همینطور است و هر برنامه در بازه زمانی خاص خود جا افتاده است و نمیتوان در ساختار و تعریفی که هر یک از آنها متناسب با زمان پخششان دارند خللی وارد نمود چون بیننده نمیپذیرد.
فکر نمیکنید تعدد گفتگوها در خانه فیروزهای و فاصله کم بین هر آیتم، تا حدود زیادی شما را از آنالیز مباحث و بروز خلاقیت در تبادلنظر با مهمانان باز میدارد و سبب جمعبندیهای شتابزده میگردد؟
چون برنامههای تخصصی کم هستند این مشکل در همه برنامههای تلویزیون وجود دارد.
اما در مورد برنامه شما با کم کردن تعداد مهمانها و گفتگوهای هر برنامه، این مشکل تا حدود زیادی میتواند برطرف شود.
من هم با شما موافقم و معتقدم که مثلا اگر یک مهمان داشته باشیم، آغاز و پایان مشخص و منسجمتری خواهیم داشت. برنامه ما معمولا 4 مهمان دارد که باید 7 6 دقیقه با هر یک از آنها صحبت کنیم لذا تا مهمان بخواهد بحث را باز کند وقت تمام میشود و به خیلیها هم برمیخورد اما دلیل پافشاری بر این روند و چینش افراد بیشتر از سوی عوامل تهیه و تولید، حفظ تنوع برنامه برای جلوگیری از تخصصی شدن بیش از حد بحثها و جذب مخاطبان با سلایق گوناگون میباشد. اصلا شاید به همین دلیل برنامه پررونق است و مخاطبان زیادی دارد. اگر قرار باشد تعداد مهمانان و گفتگوها را کم کنیم تنوع موضوعی را از دست میدهیم و با ریزش مخاطب مواجه میشویم زیرا برنامه ما تخصصی نیست.
این رونق و صفا در روزهایی که شما ساکن این خانه هستید بیشتر به چشم میآید یا در زمان حضور و اجرای ژیلا صادقی؟
همه ما در کنار هم میتوانیم کامل باشیم. اگر برنامه موفق است به دلیل حضور یا عدم حضور یک فرد نیست. تلاش همه عوامل در کنار یکدیگر به دیده شدن شایسته کار میانجامد. خانم صادقی، سالها سابقه فعالیت دارد و حرفهای است و بینندههای فراوانی را به این خانه کشانده است.
با این حال فکر میکنید حضور مثبتی در روند رشد برنامه داشتهاید؟
خیلی کم پیش میآید که یک نفر صددرصد از یک برنامه یا اجرا راضی باشد زیرا عوامل متعددی در نحوه اجرای یک مجری موثرند که قصد ندارم درباره درست یا غلط بودن تاثیر این عوامل صحبت کنم. من تا جایی که دستم باز باشد میتوانم تاثیرگذار باشم.
در مجموع، بود و نبودتان احساس میشود؟
من فکر میکنم همه آدمها مثل وانیل هستند. همانطور که افزودن مقدار کمی وانیل،طعم و مزه کیک را به کلی تغییر میدهد، آدمها نیز با اضافه شدن به یک کار یا برنامه، رنگ و بوی خاصی به آن میدهند ولی در مجموع، رضایتمندی کامل وقتی برایم حاصل میشود که خودم مولف یک برنامه باشم البته ادعایی هم ندارم چون هیچ معلوم نیست برنامهای که مولفش باشم، موفق شود.
پس دغدغه تهیهکنندگی هم دارید؟
امیدوارم شرایط تهیهکننده شدن را پیدا کنم و به من اعتماد شود تا بتوانم طرحهای خوب و جالبی که برای اجرا و جوانها در ذهن دارم را به ثمر رسانم.
جواد مولانیا در خانه چندم اجرا، جا خوش کرده است؟
از آن جا که خیلی تجربهگرا هستم همواره خود را در خانه اول میبینم و احساس میکنم دائم باید تجربه کنم و چیزهای نو بدست آورم لذا هر کاری پیشنهاد میشود را به چشم اولین کار میبینم زیرا همیشه در اولین کار باید خیلی خوب باشی و خودت را نشان دهی.
اولین خانه اجرا؟
تجربه.
حاصل جمع قدمهایتان، کفاف رسیدن به خانه آخر اجرا را میدهد؟
زمان زیادی لازم است. هنوز خیلی مانده تا کامل شوم.
معمولا میگویند: «هیچ جا خانه خود آدم نمیشود» خانه فیروزهای را خانه خودتان میدانید؟
بله . دقیقا
با همان احساس آرامش و امنیت؟
صمیمی شدهام اما احساس امنیت نمیکنم. شما در خانه خودتان میتوانید اشتباه کنید اما خانه فیروزهای خیلی جای اشتباه نیست و چنانچه خطایی مرتکب شوید، آدمهایی هستند که خیلی زود جایگزینتان شوند. در مجموع، تلویزیون جای اشتباه کردن نیست زیرا فضای حرفهای، اشتباهات آماتوری را نمیطلبد.
آزمون و خطا چطور؟
میتوانی آزمون داشته باشی اما بدون خطا.
خوب جواد مولانیا که تجربه حضور در عرصههای مختلف را دارد از بدو ورود به اجرا، تعریف درستی از این هنر در ذهن داشت یا قابلیتهایش را با آزمون و خطا کشف کرد؟
با خطاهایم شروع کردم زیرا آن زمان نمیدانستم که نمیتوان خیلی خطا کرد اما با گذشت زمان و افزایش تجربه فهمیدم که بیننده و مدیر، دیگر خطا را از من نمیپذیرند و مرا حرفهای میدانند لذا سعی کردم خود را با اجرا وفق دهم.
پس اجرا، توقعات شما را برآورده نکرد؟
نه. توقعات من چیزهای دیگری است که هنوز نتوانستهام به آنها دست یابم.
چه چیزهایی؟
دوست دارم نوع دیگری اجرا کنم؛ جور دیگری حرف بزنم و کاری کنم که مردم، تلویزیون و برنامهای که اجرا میکنم را دوست داشته باشند البته شاید هم دوست نداشته باشند.
میتوانید؟
خدا میداند.
در خانه فیروزهای به روی هر مهمانی باز است؟
به روی صاحبان فکر واندیشه که حرف نو و تازهای برای مردم داشته باشند باز است.
اما چیدمان مهمانانتان این را نمیگوید؟
گاهی اوقات من هم فکر میکنم اگر فلان مهمان به برنامه میآمد، بهتر بود اما تهیهکننده اعتقاد دیگری دارد و من چون کارمند او هستم باید به نظرش احترام بگذارم. اگر دست من بود افراد دیگری را هم دعوت میکردم.
وجه انکارناپذیر اجرای جواد مولانیا؟
خطا کردن و تپق زدن.
جالب است که اینگونه با صراحت، اشکالات اجرایتان را بیان میکنید.
من اصلا تپق زدن را بد نمیدانم. به هر حال این هم نوعی از اجراست. همواره کوشیدهام در اجرا، صادق باشم لذا وقتی اشتباه میکنم به صراحت میگویم اشتباه کردم و به هیچ وجه لاپوشانی نمیکنم. البته خطاهایم فاحش نیست.
شیما و میلاد کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: