در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در زندگی حقگو، مانند بسیاری دیگر حادثه تلخ و شیرین زیاد است، اما اولین چیزی که هر وقت حرف از حادثه میشود به ذهنش میرسد، اتفاقی است که حدود 20 سال پیش حین فیلمبرداری برای او افتاد. حقگو و همکارانش مشغول ضبط مجموعهای صامت برای نوروز بودند. حق گو نقش مردی خانه به دوش را به عهده داشت که یک گونی روی دوشش انداخته و در کوچه گذر میکند. ناگهان چشمش به خانهای میافتد که درش باز است و اهل خانه مشغول خانهتکانی هستند و وسایلشان را لب حوض گذاشتهاند. مرد خانه به دوش با دیدن این صحنه خوشحال میشود و هر بار که صاحبخانه داخل اتاق میرود از غفلت او استفاده میکند و یکی از وسایل را برمیدارد. مرد صاحبخانه (که بهروز بقایی نقش آن را به عهده داشته) فرش اتاق را به حیاط میآورد و روی نرده میاندازد و آماده میشود که با چوب، گرد و خاک آن را بتکاند. قرار است مرد خانه به دوش زیر فرش برود و برای حمل آن آماده شود و همزمان صاحبخانه از راه برسد و چند ضربه محکم به فرش بزند.
حقگو از قبل با همکارانش تمرین میکند که وقتی زیر فرش میرود، دست خود را به شکلی که شست او روی سرش قرار بگیرد و انگشت کوچک بالا باشد روی سر بگیرد تا بهروز بقایی بتواند حدس بزند سر او کجاست و ضربهها را به جای دیگری بزند، اما موقع ضبط محاسبات به هم میریزد و بقایی ضربه محکمی به سر حقگو میزند. ضربهای که صدایش در فضا میپیچد. حقگو میگوید: «با صدایی که بلند شد همه فکر کردند ضربه مغزی شدهام. در همان حال من برای اینکه صحنه خراب نشود چیزی نگفتم و باقی ماجرا را که قرار بود مرد خانه به دوش همانطور که فرش روی سرش است روی زمین بیفتد اجرا کردم. بعد بچهها به سراغم آمدند و مرا بردند. در حین بیهوشی میشنیدم که میگویند باید ببریمش بیمارستان. شاید خونریزی مغزی داشته باشد! در همین حال به هوش آمدم و گفتم حالم خوب است و موضوع جدی نیست.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: