امروز سالگرد وقوع این جنایت است؛ جنایتی که انگیزه مرتکبان آن هیچ وقت مشخص نشد و آنان با رضایت ولیدم پدر سمیه به جای چوبه دار چند سال زندان را تحمل کردند. آن روزها ذهن جامعه ملتهب بود، همه از شاهرخ و سمیه میگفتند و کمتر کسی باور میکرد که 2 نوجوان بتوانند دست به قتل بزنند، آن روزها کیوسکهای روزنامهفروشیها پر بود از جرایدی که جنایت خیابان گاندی را زیر ذرهبین داشتند، حتی جلسات دادگاه این دو قاتل نوجوان هم زیر ذرهبین بود و جرمشناسان و روانشناسان هم دست به کار تحلیل جزء به جزء گفتههای آن دو بودند.
اما اکنون 13 سال از آن روزها گذشته است و شاهرخ و سمیه که دیگر دوره محکومیتشان تمام شده، در گوشهای از این دنیا مشغول زندگی هستند. اما نکتهای که نمیشود از آن غافل شد، این است که در این 13 سال چه اتفاقی افتاده که دیگر مانند آن روزها کسی از شنیدن خبری که بوی خون و خیانت میدهد، شگفتزده نمیشود و اگر هر روز داستان یک جنایت را در صفحه حوادث روزنامهها بخواند مثل گذشته منقلب نمیشود؟
جنایت موج میزند
پسر 20 ساله یک مرد کارخانهدار دلباخته دختری میشود، اما پدر با وی مخالفت میکند، پس کینه او را به دل میگیرد و با وعده پرداخت 15 میلیون تومان، یک آدمکش اجیر میکند تا کارش را بسازد. یک روز صبح مرد ثروتمند در حالی که با خودرویش قصد خارج شدن از خانه را داشت با شلیک 2 گلوله کشته میشود.
یک دختر 24 ساله شیفته مردی میشود که همسر و فرزند دارد، اما وقتی با مخالفت مادرش روبهرو میشود، او را با چند ضربه چاقو میکشد.
دختر نوجوانی با یک پسر رابطه پنهانی برقرار میکند و وقتی میفهمد والدینش پی به این راز بردهاند، کمر به قتل آنها می بندد و از بازار سیاه ناصرخسرو مقداری سم میخرد و آن را کمکم به غذای پدر و مادرش اضافه میکند.
زنی با 6 فرزند به قصد رفتن به خانهاش سوار خودرویی عبوری میشود، ولی راننده ناگهان مسیرش را به سمت بیابانهای اطراف شهر کج میکند و با همراهی 5 دوستش که منتظر او بودند، زن را مورد تجاوز قرار میدهد.
اینها نمونههایی از اخباری است که هر روز میخوانیم و میشنویم، اما آنقدر در برابرشان بیتفاوت شدهایم که دیگر مثل ماجرای شاهرخ و سمیه پیگیرش نمیشویم و مثل سالهای قبل از شنیدن آنها احساساتمان جریحهدار نمیشود.
این روزها اخبار جنایی آنقدر زیاد شده است و روزنامهها و مجلات آنقدر به آنها پرداختهاند که دیگر بسختی یادمان میآید 3 مجرمی که روز دوشنبه به جرم تجاوز در ورامین اعدام شدند یا آن 6 متهم ماجرای قیامدشت که در کمال ناباوری به جای اعدام فقط به 100 ضربه شلاق محکوم شدهاند، دقیقا کی و کجا جنایتشان را رقم زدهاند؟
جرمخیز شدن چرا؟
اخبار قتل و تجاوز و سرقت و امثال آن که این روزها بیشتر از گذشته شنیده میشوند، حکایت از افزایش وقوع جرم در کشور دارد یعنی همان اتفاقی که محمد مطهری از پژوهشگران کشور بارها به آن پرداخته است. مطهری در مقالهای با عنوان «چرا کشورمان چنین جرمخیز شده است»، اینگونه تحلیل میکند که ریشه اصلی کثرت جرایم و پروندهها، تعریف اشتباه از آستانه ارتکاب جرم است؛ به طوری که تا پای قتل و غارت و تجاوز و سرقت مسلحانه، اسیدپاشی و کلاهبرداریهای میلیاردی در میان نباشد، از نظر عرف ما، حادثهای رخ نداده و عنوان جرم بر آن صدق نمیکند.به باور این پژوهشگر اینکه عدهای میگویند عناوین مجرمانه در قانون ما بسیار زیاد است و هر بزهی در زمره جرایم میگنجد، حرف نادرستی است؛ چرا که این توهم از آنجا ناشی میشود که باید توجه کرد مشکل جامعه ما بیش از آنکه وقوع جرم باشد، جرات برای ارتکاب جرم است، همانگونه که بیش از آنکه فساد اقتصادی یک معضل باشد، جرات برای انجام فساد اقتصادی، یک معضل است.
در واقع تحلیل این پژوهشگر همان باوری است که برخی کارشناسان مسائل اجتماعی نیز به آن معتقدند؛ به طوری که در کشورهایی که متخلفان برای ارتکاب جرم مردد میشوند، علت تردید آنان نه ترس از قطع دائمی دستهایشان و نه حضور دائمی پلیس در همه مکانها و نه ساخت دائمی زندان است، بلکه در آن کشورها طوری عمل شده که هر فردی پیش از انجام تخلف یا جرم چندین بار به عاقبت کار میاندیشد، چرا که در این کشورها مجازاتها به قدری بازدارنده است که خود به خود به کاهش جرم انجامیده است.
تکرار جرم، بیتفاوتی مردم
این استدلالها حرفهای درستی است، ولی آنچه جای بحث و ریشهیابی دارد، علت واکنش های معمولی مردم به اخبار هولناک جنایت است؛ اتفاقی که قاضی محمد عرفان تعدد تکرار جرایم را سبب آن میداند.رئیس شعبه 22 دیوان عدالت اداری و قاضی سابق ویژه قتل به جامجم میگوید: اینکه بگوییم وقوع جنایت برای مردم عادی شده و قبح جرم ریخته است، نمیتواند حرف درستی باشد، اما اینکه بگوییم مردم دیگر از شنیدن اخبار مربوط به جنایت متعجب نمیشوند، تحلیل درستی است.مثلا زمانی که اتومبیل تازه ساخته شده بود، مردم از قتلهایی که سهوی یا عمدی با این وسیله انجام میگرفته، هیچ تصوری در ذهنشان نداشتند و حتی از تصور وقوع قتل با اتومبیل وحشت میکردند اما امروز به خاطر تکرار تصادفات و مرگ و میر ناشی از آن مردم از شنیدن چنین خبرهایی دیگر تعجب نمیکنند.او ادامه میدهد: درباره جنایات دیگر هم اینطور است؛ یعنی نمیشود گفت مردم از شنیدن خبر مربوط به یک جنایت خوشحال میشوند یا حتی قبح آن برایشان ریخته اما به خاطر تکرار جرایم، بار روانی و احساسی آن از نظر مرتکبان و نیز نظارهگران، از بین رفته یا کمرنگ شده است.
وقتی حساسیتها از بین میرود
این همان مسالهای است که دکتر علی نجفیتوانا، جرمشناس بر آن تاکید دارد. وی در اینباره به «جامجم» میگوید: در دوران معاصر به علت تمرکز انسانها در شهرهای بزرگ، نزدیکی فیزیکی، کمشدن رابطه با محیط طبیعی و بروز مشکلات اقتصادی و عاطفی، زمینه ازدیاد جرایم و عمومیت یافتن آنها فراهم شده و رسانهها نیز با انتشار این حوادث بویژه جزئیات خشونتهای جمعی و خانوادگی، افکار عمومی را به این اخبار متوجه ساختهاند. او ادامه میدهد: در کشور ما بنا به عواملی چون افزایش جمعیت، مهاجرت روستاییان و ورود بیگانگان، تعارض فرهنگی، فقر، بیکاری و اعتیاد زمینه افزایش جرایم بویژه جرایم جسمی در حد خطرناکی فراهم شده است. البته نوع و چگونگی ارتکاب برخی جرایم بویژه زمانی که گسترش نیافتهاند، موجب جلبنظر متخصصان و افکار عمومی میشود، اما وقتی این جرایم به صورت اپیدمی و همهگیر درمیآید و موارد آن زیاد میشود، قطعا اثرات روانی آن کم میشود و حساسیت عمومی را آنچنان که باید، برنمیانگیزد. در این شرایط مردم به جرایم مختلف عادت میکنند و با آن کنار میآیند. در گذشته شنیدن خبر تجاوز به یک کودک هم باعث ایجاد ترس و کاهش احساس امنیت میشد و هم نوعی همدردی ایجاد میکرد؛ در حالی که امروز کمتر چنین تبعاتی به وجود میآید.این جرمشناس به عوامل دیگر استحاله واکنشهای احساسی، عاطفی و روانی در برابر وقوع جنایات اشاره میکند و توضیح میدهد: افزایش و تنوع جرایم خشونتآمیز، وجود مشکلات اقتصادی و اجتماعی در کنار کم شدن حس نوعدوستی، تضعیف روابط خانوادگی و تقلیل ارزشهای اخلاقی تاثیر عمیقی بر بیتفاوت شدن افراد گذاشته است.
حساسیت از دست رفته
نجفی توانا با بیان این جملات، برگشت حساسیت به جامعه را نشدنی میداند؛ ولی معتقد است که میتوان جلوی بدتر شدن اوضاع را گرفت.
او توضیح میدهد: شاید با فرهنگسازی بتوان گرایش به نوعدوستی و مشارکت در حل مشکلات جمعی را توسعه داد؛ اما نباید فراموش کرد که دگرگونی برخی حالات و ارزشها با توجه به تحول جوامع و تغییر شیوههای زندگی طبیعی است و در حالی که نمیتوان شرایط اجتماعی، روانی و اخلاقی گذشته را برگرداند. شاید بهترین راه این باشد که با آسیبشناسی و ارائه روشها و سازوکارهای اجتماعی و فرهنگی، وضع موجود را از امروز بهتر کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم