در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
1 - کارگردان
کارگردانی فیلمهایی از جنس «تنها دو بار زندگی میکنیم» نوعی ریسک است. در بهترین حالت ممکن است حاصل فیلم، چیزی با کیفیت «نار و نی» یا «پرده آخر» از کار دربیاید. این دو فیلم خوب، باعث شدند تا کارگردانانشان برای مدتها از سینما دور بمانند. در عوض فیلمسازان دیگری که حتی کارهای ضعیفی ساخته بودند، امکان فعالیت بیشتری داشتند و پشت سر هم فیلم ساختند. پس از همان ابتدا تکلیف مشخص است؛ کسی که به سراغ فیلمهایی از این جنس میرود باید منتظر محرومیتهایی هم باشد. این فیلمها مورد توجه تماشاگران انبوه سینما نیستند، سینماگران تمایل چندانی به اکرانشان (به دلیل عدم حضور ستارههای سینما و قصهای عامهپسند) ندارند و تبلیغی روی آنان صورت نمیگیرد. بهنام بهزادی کارگردان جوان، در اولین کار بلند حرفهایاش به سراغ فضا و قصهای رفته که بهشدت شخصی است. خودش در گفتگوهای زمان جشنواره، گفته بود در این فیلمش به نسلی پرداخته که دوران جنگ تحمیلی و زندگی در دهه شصت را تجربه کرده است. قهرمان فیلم او کسی است که بدون هیچ توضیح اضافهای، درصدد انجام کارهایی برمیآید که تا این لحظه فرصت و شهامت انجامشان را نداشته است. شخصیت اصلی فیلم او مثل شبحی است که با مینیبوساش در شهر میچرخد و با آدمهای متفاوتی روبهرو میشود. آدمهای موردنظرش که به سراغشان میرود، عموماً کسانی هستند که در گذشته او جایی داشتهاند اما در این میان شخصیت شهرزاد، که دیدار قهرمان فیلم با او غیرمترقبه است، تأثیر زیادی روی او میگذارد. بهزادی در طراحی قصه و شخصیتهایش متفاوت از کلیشههای رایج سینمای ایران عمل کرده است؛ به این ترتیب که شخصیت اصلی فیلمش دارای ویژگیهای مبهمی است که این ابهام هیچگاه به طور دقیق و روشن بیان نمیشود. در واقع تماشاگر باهوش و پیگیر، در ادامه فیلم (که روایت خطی ندارد) متوجه میشود که انگیزه شخصیت اصلی از رفتارهایش چیست.
بهزادی در مقام کارگردان، قصهای با این ویژگی و شخصیتهایی با این مشخصات را در فضاهایی نزدیک به فضاهای واقعی روایت میکند. صحنهپردازی فیلم، در مکانهای داخلی (از خانه محقر مرد گرفته تا مکان اقامت شهرزاد و...) و خارجی (مینیبوسگردی در شهر تهران و عموماً پرسه در محلههای قدیمی و پایینشهر) یادآور فیلمهای نئورئالیستی سینمای ایتالیاست. در این مکانها، بهزادی ترجیح داده که کمتر از زرقوبرق استفاده کند و تمام تلاشاش در واقعنمایی آنهاست. البته استثنایی در این میان وجود دارد و آن سکانس پایانی فیلم است که شخصیت اصلی در فضای برفی روستایی در ناکجاآباد، آدرس شهرزاد را دنبال میکند و به آنجا رهسپار میشود.
2 - بازیگران
بهزادی گفته بود که بازیگر نقش اصلی فیلمش (علیرضا آقاخانی) را به طور اتفاقی پیدا کرده و شباهت ظاهری این چهره به ویژگیهای نقش اصلی فیلمش، او را بر آن داشته تا این ریسک را بکند و سراغ بازیگر مشهور و حرفهای نرود. علیرضا آقاخانی در این فیلم در ایفای نقش دشوار و سنگینی که بر عهده داشته، دقیقاً مناسب عمل کرده و بازیاش در مواردی اصلاً نشان نمیدهد که او تجربه این کار را ندارد. شاید اگر آقاخانی جدیت بیشتری در کارش داشته باشد، بتواند همین مسیر را به خوبی ادامه دهد و تبدیل به بازیگری قدرتمند در سینمای ایران گردد، اما در سوی دیگر ماجرا نگار جواهریان است. این بازیگر گزیده کار را معمولاً در نقشهای مکمل در فیلمها و سریالهای تلویزیونی دیده بودیم. یکی از بهترین نقشآفرینیهای جواهریان مربوط میشود به فیلم «چند تار مو» ساخته ایرج کریمی که در آن در فرصت کوتاهی که در اختیار داشت، بازی روانی از خود به نمایش گذاشت. نقش کوتاه این بازیگر در «کتاب قانون» اثر مازیار میری را هم دیدیم که چیز خاصی نداشت اما بیگمان بهترین کار این بازیگر جوان، همین «تنها دو بار زندگی میکنیم» است. تعدادی از منتقدان درباره بازیهای این فیلم معتقد بودند که وجه نمایشگری در بازی جواهریان در تناسب با بازیهای دیگر نیست و این را به عنوان نقطهضعف فیلم دانسته بودند. اما باید توجه داشت که شخصیت شهرزاد در این فیلم، موجودیت واقعی و رئال ندارد و همچون فرشتهای در زندگی شخصیت اصلی ظاهر میشود و او را متحول میسازد. به این ترتیب چنین شخصیتی نمیتواند مشابه آدمهای عادی حرف بزند و رفتار کند. شخصیت شهرزاد در فیلمنامه، برآمده از شخصیت افسانهای شهرزاد قصهگو است. نحوه ارتباط این دختر با راننده مینیبوس و سپس ادامه رابطهشان کلاً منطبق بر منطق علت و معلولی فیلمهای اجتماعی نیست.
در کنار این دو بازیگر، افراد دیگری هم هستند که در نقشهای فرعیشان عالی ظاهر میشوند. از رامین راستاد که حالا دیگر بازیگر مشهوری است تا خانمی که نقش دکتر را بازی میکند.
3 - عوامل دیگر
نخست باید از حسین علیزاده نام برد که وجودش برای سینمای ایران غنیمتی است. او که آهنگساز حرفهای فیلم نیست، سالهاست که از روی علاقه به برخی آثار مسوولیت ساخت موسیقی متن آنها را بر عهده میگیرد. او که تجربه آهنگسازی برای فیلمهایی مثل «گبه»، «آواز گنجشکها»، «دلشدگان» و... را دارد، جزو معدود مواردی است که برای یک کارگردان تازهکار و در فیلمی مهجور موسیقی میسازد. هنر بزرگ علیزاده در این فیلم این است که از قطعههایش در فصلهای بسیار معدودی استفاده میکند. به گونهای که اگر توجه جدی نکنیم، تصور میشود فیلم اساساً فاقد موسیقی متن است. همچنین در مواردی که صدای آهنگی را روی تصاویر میشنویم، این اصوات به جای تأثیرگذاری مستقل، تنیده در صحنههای فیلم شنیده میشوند. در کنار علیزاده، کار مهم بایرام فضلی است که بار دیگر نشان میدهد چه فیلمبردار زبردستی است. فضلی در نمایش موقعیتهای سکون و معلق فیلم استادانه عمل کرده است. در همان صحنه اشاره شده در پایان فیلم، کار فضلی با نورهای طبیعی خیرهکننده به نظر میرسد و تردیدی وجود ندارد که یکی از دلایل ارزش و اعتبار فیلم «تنها دو بار زندگی میکنیم» فیلمبرداری ماهرانه و هنرمندانه آن است.
امان جلیلیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: