در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اگر فردی اهل رسانه (اعم از نوشتاری و غیرنوشتاری) باشد میتواند از چندین مجری برنامههای تلویزیون جهانی برجسته نام ببرد که به صورت واسطههای سیاسی بینالمللی ظاهر شده و شناخته میشوند. این افراد نیز قدرت خود را نه به دلیل تضعیف دولتها، بلکه به مدد افزایش قدرت رسانهها یافتهاند؛ رسانههایی که اگر تا چندی قبل از محیط تاثیر میگرفتند، اینک خود بر محیط تاثیر میگذارند و نهتنها بر محیط داخل، بلکه بر محیط خارج از مرزها نیز احاطه دارند. از این رو گزاف نیست که هزاره سوم را هزاره قدرتهای رسانهای بنامیم.
امروزه گزارشهایی که رسانههای معتبر جهان منتشر میکنند حتی بر تصمیمگیریها و فعل و انفعالات سیاسی و بینالمللی موثر هستند. سرمقالات روزنامههای معتبر جهان مورد بررسی و تجزیه و تحلیل دولتمردان و سیاستمداران و دیپلماتها قرار میگیرد.
از سوی دیگر دیپلماسی را به عنوان فن اداره سیاست خارجی، یا تنظیم روابط بینالمللی و همچنین حل و فصل اختلافهای بینالمللی از طرق مسالمتآمیز تعریف و توصیف کردهاند. زیرا در بسیاری از مواقع دیپلماسی تنها یکی از ابزارهای اجرای سیاست خارجی در میان دیگر عوامل (اقتصادی، نظامی و فرهنگی) به شمار میرود. در این میان تعریفی را هم میتوان برای دیپلماسی رسانهای بدین شکل در نظر گرفت که در فرآیند سیاست خارجی برای تأمین منافع عواملی مانند دیپلماسی، حربههای اقتصادی، نظامی و فرهنگی استفاده میشود. در عواملی مانند دیپلماسی، مسائل اقتصادی و نظامی بیشتر دولتها مخاطب یکدیگرند، ولی در بعد فرهنگی رابطه میان دولتها با ملتهاست، بنابراین در بعد فرهنگی، دیپلماسی رسانهای به مجموعه عواملی اطلاق میشود که دولتها سعی میکنند از طریق رسانهها و ابزارهای فرهنگی در بلندمدت الگوهای رفتاری و شیوه تفکر و زندگی ملتهای موردنظر خود را در جهتی که تأمینکننده منافع و خواستهای آنان باشد، دگرگون کنند؛ چرا که امکان نشر اطلاعات و تصاویر از طریق ماهواره، نوارهای ویدئویی یا اینترنت به طور چشمگیری گسترش یافته است و مسکوت گذاشتن یا سانسور اخبار در مراکز عمده شهری توسط کشورها حتی آنها که اقتدارگرا هستند، روز به روز دشوارتر میشود، بخصوص در مناطقی که نخبههای تحصیلکرده زندگی میکنند. بعلاوه از آنجا که دولتهای سراسر جهان نیز میخواهند جهانی شوند و رسانههای جهانی دستافزار آنهاست، دولتها غالبا وارد مذاکره و توافق با نظامهای ارتباطی دوجانبه میشوند که حتی اگر آهسته و محتاطانه پیش رود در نهایت سلطه آنها بر ارتباطات را ضعیف میکند. اینجاست که دیپلماسی رسانهای اهمیتی ویژه مییابد.
تغییرات دیپلماسی
دیپلماسی در شکل کلاسیک و سنتی خود محدود و مخفی بود. در این شکل، دیپلماسی بیشتر شخصی، رسمی با حرکتی آهسته و معمولاً مبتنی بر پنهانکاری بود؛ اما دیپلماسی نوین که پس از جنگ جهانی اول پدیدار شد، به صورت آشکار خود را نشان میدهد که تحت تأثیر عواملی مانند بسط و گسترش روابط بینالملل، تحولات تکنولوژیک، همبستگی و وابستگی متقابل واحدهای سیاسی به یکدیگر، تعارضات ایدئولوژیک، توسعه وسایل ارتباط جمعی، اهمیت یافتن افکار عمومی، افول دیکتاتوریهای کلاسیک و ظهور دموکراسیهای نوین به صورت بارزی بر روابط بینالملل نقشآفرینی میکند.
از این رو دیپلماسی نوین نیازمند رسانههای مدرن است تا در اسرع وقت بتواند با کشورهای دیگر به تبادل آرا و افکار بپردازد. به معنایی، این دیپلماسی نوظهور به پردازش جریان دیپلماتیک در فضای رسانهها و در پی آن در فضای عمومی پیوسته است.
شاید به همین علت است که امروزه بسیاری از کشورها برای مشروعیت بخشیدن به تصمیمهای خویش حداقل نتایج تصمیمگیریها و مذاکرات را در معرض افکار عمومی قرار میدهند، زیرا میدانند در شرایط بحرانی به فداکاری و همکاری و تشریک مساعی مردم نیازمندند و از سوی دیگر، ملتها نیز خود را محق میدانند تا در مواقعی که باید ازخودگذشتگی نشان دهند، اطلاعاتی در اختیار آنها قرار گیرند.
مجموعه این مسائل باعث شده تا در هزاره سوم، دیپلماسی رسانهای به عنوان یکی از شاخههای اصلی فعالیتهای دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی پدیدار شود و بخش قابل توجهی از دیپلماسی عمومی کشورهای قدرتمند جهانی را به خود اختصاص دهد. هماینک فناوریهای نوین ارتباطات و اطلاعات، گستره دیپلماسی و سیاست خارجی را به تحریریه روزنامهها، شبکههای اینترنتی، تلویزیونها و رادیوهای جهانی کشاندهاند. این همان عاملی است که در عصر جامعه اطلاعاتی، فضای روابط متعامل دیپلماتها و رسانهها را الزامی ساخته است؛ فضایی که در آن، پیشبرد سیاست خارجی و دیپلماسی بیش از پیش به میزان تاثیرگذاری تاکتیکهای خبری و رسانهای وابسته شده است، چنانکه هر قدر این تاکتیکها و پوشش خبری پرقدرتتر و تاثیرگذارتر طراحی و منتشر شوند، چرخهای سیاست خارجی روانتر میچرخند.
واقعیت این است که دیپلماسی قدرتمند در صحنه جهانی نیازمند رسانههای قدرتمندی است که تنها به پیشبرد منافع ملی با کارکرد حرفهای بیندیشند.
چند مصداق دیپلماسی رسانهای در ایران و کشورهای غربی
1- در جریان جنگ اول و دوم خلیج فارس، ماهوارهها و کانالهای خبری سعی کردند حرفهای بوش پدر و پسر را به دنیا تحمیل کنند و تا حدود زیادی رسانهها با دولت بوش به دلایل مختلفی که در این مقال نمیگنجد، همراهی کردند و اتفاقا در کوتاهمدت نیز موفق بودند.
2- آذرماه سال 85 بود که جلال طالبانی، رئیسجمهور وقت عراق طی سفری رسمی به تهران آمد و با مقامات ارشد ایران دیدار و گفتگو کرد. آنچه آن موقع در رسانههای غربی انعکاس یافت، طرح این موضوع بود که طالبانی از ایران خواهد خواست از عراق به عنوان صحنه تسویهحسابهای 3 دهه گذشته خود با آمریکا استفاده نکند. در واقع رسانههای غربی با پوشش قوی در زمینه سفر طالبانی به ایران، سناریوی دخالت ایران در بحرانهای داخلی عراق را پیگیری میکردند که تا حدودی هم موفق شدند افکار عمومی را با خود همراه کنند. این در حالی بود که مقامات ایرانی در رقابت با همتایان غربی خود در این خصوص نتوانستند رقابتی داشته باشند و همین طور رسانههای کشورمان نیز با فاصله زیادی از رسانههای غربی در بهرهمندی از این سفر که در زمان خود مهم مینمود، عقب ماندند.
اشاعه سناریوی دخالت ایران در امور عراق و حمایت تهران از نیروهای شبهنظامی شورشی، موضوعی بود که همچنان در سالهای بعد نیز پیگیری شد و رسانههای غربی به همراه کشورهای عربی هم سوار بر آن موجسواری کردند.
3- بارها شده که روزنامههای آمریکایی و انگلیسی با چاپ گزارشهایی موج بزرگی علیه ایران و فعالیتهای هستهایاش به راه انداختهاند و جالب اینجاست که مسوولان ارشد ایران و سخنگوی وزارت خارجه ایران نیز مجبور شدهاند تا به این اخبار واکنش نشان دهند که معمولا هم تکذیب شدهاند. با این حال جنگ روانیای که علیه ایران پس از انتشار این گزارشها به راه افتاده، به قدری شدید بوده و اثرات منفی داشته که ناظران سیاسی نیز اذعان کردهاند دستگاه دیپلماسی ایران از آسیبهایش در امان نمانده است.
همه بر این امر اذعان دارند که منافع ملی، رسانه مستقل و غیرمستقل را وا میدارد تا همسو با سیاستگذاریهای کلان کشور رفتار کنند، البته به شرطی که از سوی دولتها محرم شناخته شود
4- هرگاه مقامات ایرانی برای انجام مذاکرات هستهای به کشورهای مختلفی نظیر ژنو، بلژیک و پرتغال رفتهاند، هیچگاه اخبار مربوط به تحولات صورتگرفته و نتایج مذاکرات انجامشده را دیپلماتهای ایرانی یا خبرگزاریهای کشورمان نداده و مخابره نکردهاند. حتی گاهی که خبرگزاریهای معدود و نزدیک به دولت همراه تیم هستهای کشورمان بودهاند، بازهم این اتفاق نیفتاده است. به عنوان نمونه میتوان به حضور خبرنگار خبرگزاری فارس در سفر اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی به ژنو اشاره کرد. سرعت انتقال اخبار توسط این خبرگزاری اعم از شروع و پایان نشست اگرچه خوب بود، ولی آنچه تا حدودی کمرنگ بود، نداشتن اطلاعات و اخبار از درون جلسات و مفاد خبری برای پررنگ کردن محتوا و عدم پیگیری خط خبری مشخص بود. قدر مسلم خط خبری رسانههای خارجی در قبال این مذاکرات احصاء شده است، لذا نداشتن جهت خطدهی خبری به نوع خبررسانی خبرگزاریهای فارسیزبان در این مذاکرات محسوس بود.
در این زمینه حتی شبکههای برونمرزی ایران از جمله پرستیوی و العالم به عنوان دو رسانه انگلیسی و عربی نیز چندان کار پرفروغی از خود نشان ندادند.
از سوی دیگر، نکتهای که باید دیپلماتهای ایرانی بشدت بدان توجه کنند، توجه مکفی به رسانه خودی است. رسانه برای اینکه مخاطب خود را اقناع و ارضای خبری کند، باید بیشترین و بهترین خبررسانی را از سوژه خبری داشته باشد؛ رابطه خبرگزاریها و دیپلماتها باید یک رابطه دوطرفه باشد. لذا لازم بود سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی یا دیگر مقامات اولین مصاحبههای تفصیلی خود را به جای اشپیگل با شبکههای ایرانی انجام میدادند.
5- نمونه دیگری که در همین سفر اتفاق افتاد، مذاکره نماینده ایران و آمریکا با یکدیگر در حاشیه نشست بود؛ اتفاقی که با توجه به قطع روابط سیاسی ایران و آمریکا، به قدری جذابیت داشت که بلافاصله از سوی رسانههای غربی به آن پرداخته و اینگونه عنوان شود که تهران در پی تماس مستقیم با واشنگتن است و برای رهایی از بنبست هستهایاش حاضر است از اصول پیشین خود عدول کند. این گونه تفاسیر رسانههای غربی همراه مقاماتشان به قدری در سکوت ایران تشدید شد که سرانجام مسوولان کشورمان با وقفهای نسبتا طولانی مجبور به توضیح درباره چرایی مذاکره هیات ایرانی با هیات آمریکایی شدند که البته هنوز هم مبهم و نامعلوم است. در این فضا هرگونه تحلیل و خوراک خبری که از سوی رسانههای بیگانه منتشر شد تا حدودی موجب خلعسلاح دوستان و یاران رسانهای انقلاب شد.
مجموعه چنین مسائلی باعث شده تا در مقایسه با رسانههای خارجی، کمتر کسی در دنیا منتظر انتشار شماره فردای یک نشریه ایرانی باشد. امروزه حتی کشورهای عربی با درک اهمیت رسانهها و جایگاه موثر آنان در دیپلماسی بینالمللی، دست به تأسیس شبکهها و روزنامههای خبری قدرتمند زده و از این طریق جایی برای خود در جهان رسانهها باز کردهاند؛ بنابراین جای خالی دیپلماسی رسانهای قوی در ایران بشدت احساس میشود.
چه میتوان کرد؟
مادامی که رسانهها نسبتاً مستقل از قدرت سیاسی باشند، کنشگران سیاسی مجبورند با قواعد، فناوری و منافع رسانهها کنار بیایند. رسانهها چارچوب سیاست هستند و میتوان گفت حکومت کردن به ارزیابیهای روزانه تاثیرات بالقوه تصمیمگیریهای نهاد حکومت بر افکار عمومی وابستگی مییابد؛ در حالی که بسیاری از رهبران و مقامات رسمی برخی کشورها هنوز با واقعیتهای نوین ارتباطات جهانی تطبیق نیافتهاند، برخی کارشناسان سیاست خارجی، افسران اطلاعاتی، ماموران سری و دیپلماتهای غربی بسیاری از کارکردهای سنتی خود را به روزنامهنگاران و رسانهها واگذار کردهاند و اهداف خود را از این کانال پیگیری میکنند. اینک دیگر سیاستسازی و سیاستگذاری بدون به کارگیری رسانهها امکانپذیر نیست و رسانهها نیز نمیتوانند بدون همکاری حکومت به پوشش امور بینالمللی بپردازند.
رسانهها با انعکاس رویدادها و رساندن اطلاعات واقعی به مردم و نیز پالایش دیدگاههای عمومی در خصوص مسائل امور خارجه به شفافسازی سناریوها کمک میکنند و با تجزیه و تحلیل دادهها و ارزیابی تصمیمات و اجراییات نوعی تعامل را در سیاست خارجی کشورها ایجاد میکنند.
رسانهها با دفاع از سیاست خارجی و با ارزشگذاری و ارزشسازی، القای پیام و برجستهسازی، نسبت به مشروعیتبخشی به سیاستهای دولتی و رساندن پیامهای دستاندرکاران دیپلماسی کشورها به افکار عمومی جهانی، نقش توجیهگر افکار عمومی را در عرصه سیاست خارجی ایفا میکنند. در این نقش آنها اشاعه دهنده فرهنگ، عقاید، آراء و تبلیغکننده ایدئولوژی و ایدههای سیاست خارجی کشورها عمل میکنند. در عین حال رسانهها همچنین به عنوان نماینده نهادهای جامعه مدنی، سازمانهای غیردولتی، شرکتهای چندملیتی و افکار عمومی، نقش عمده در افزایش شفافیت موضوعات عرصه سیاست خارجی بازی میکنند. آنها چشمان ناظر گروههای فوق و ابزار اعمال فشار بر سیاستمداران به منظور پاسخگو کردن آنها هستند. برگزاری نشستهای خبری و کنفرانسهای مطبوعاتی به گونهای تاثیرگذار این زمینه را برای رسانهها فراهم میآورند.
مطالبات و نیازها
در حال حاضر کار به جایی رسیده است که کشورها برای رسیدن به اهداف خود در عرصه بینالملل همه توان خود را بر رسانهها متمرکز کردهاند و زبدهترین مدیران و بهترین نیروها را بر این مسند میگمارند و سعی میکنند مطالبات و نیازهای خود را از طریق رسانهها مطرح و در مقابل، تهدیدها و چالشها را نیز از همین طریق برطرف کنند.
از این منظر شاید بتوان گفت دیپلماسی ما تازه وارد این فاز میشود که وابستههای مطبوعاتی داشته باشیم. در وزارت خارجه از چند سال گذشته در خیلی از سفارتخانههای مهم ایران در سراسر جهان افرادی را به عنوان وابسته ارتباطات انتخاب کردهاند که بیشتر کار رسانهای انجام میدهند. در حالی که اکنون و در عصر جهانی شدن ارتباطات و اطلاعات باید در این حوزهها بیشتر هزینه کرد. به عنوان مثال سفرا باید با خبرنگاران و روزنامهنگاران کشورهای پذیرنده خود در ارتباط باشند و در ملاقاتهایی که با آنها دارند به آنها ایده دهند و ارتباطشان با آنها قطع نشود.
وزارت امورخارجه نیز میتواند نقش بسیار تعیین کنندهای در ترسیم چهرهای مثبت از ایران درخارج کشورارائه کند. دراین مسیر پیگیری تبلیغات ومحورهای رسانهای خبری وتحلیلی دشمنان کشور با تمرکز بر تهدید منافع ملی ایران به منظور فراهم کردن پاسخی مستدل و دقیق در مواردی که لازم باشد، ضروری است. برگزاری نشستهای توجیهی و تحلیلی همراه با ارائه اخبار غیررسمی به اصحاب رسانه هم میتواند راهبرد دیگری باشد تا بدین شکل از ظرفیت آنها بهره برد.
از آنجا که ارتباط تنگاتنگی میان امنیت و منافع ملی با سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی هر کشوری وجود دارد، وزارت امور خارجه باید بتواند ارتباط نزدیکی با عناصر اجرایی در دستگاهها و نهادها و ارگانهایی رسانهای که به هرترتیبی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نقش ایفا میکنند، بر قرار کند. این ارتباط نباید به برقراری جلسات هفتگی با اصحاب رسانهها محدود شود، بلکه باید به صورت کاملا نظاممند و برنامهریزی شده در سطح بدنه وزارت خارجه عمومیت پیدا کند و در طراحیهای جدید حتما به نکات حفاظت اطلاعات و نفوذ دشمن توجه شود.
باید توجه داشت دیپلماسی رسانهای زیرمجموعه سیاست خارجی محسوب میشود موفقیت ما در آن است که بتوانیم از دو بال دیپلماسی رسانهای، دیپلماسی خارجی با هم بهره بگیریم تا به سمت هدف نهایی خود پرواز کنیم.
با درنظر گرفتن این واقعیت میتوان گفت شیوهها و روشهای سنتی گذشته در دستگاه سیاست خارجی نمیتواند به تنهایی پاسخگوی تغییر و تحولات اساسی روز باشد. به طور قطع تجربهها و سیاستهای اصولی و مبنایی ما درعرصه روابط بینالملل میتواند همچنان کارایی لازم را داشته باشد، اما برای رسیدن به اهداف تعیین شده باید روشها و تکنیکهای جدیدی را به کار گرفت.
در این میان فقط یک پرسش اصلی میتواند مطرح شود و اینکه آیا رسانههای مستقل نیز در قبال سیاست خارجی و روندهای دیپلماتیک به عنوان بازیگران کنترل کننده باید عمل کنند و به عنوان ابزار پیشرفتهتری در اختیار مقامات دولتی قرار بگیرند یا به عنوان منتقد سیاستهای خارجی دولتها، مسیر خود را به تنهایی ادامه دهند؟ یافتن پاسخ معتبر برای این پرسش، نگاهی دقیق به چالشهای ارتباطات جهانی میطلبد ضمن آنکه همه بر این امر اذعان دارند که منافع ملی، رسانه مستقل و غیرمستقل را وا میدارد تا همسو با سیاستگذاریهای کلان کشور رفتار کنند، البته به شرطی که از سوی دولتها محرم شناخته شوند.
مریم جمشیدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: