در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نوروزی فوتبال را از زمینهای شمال آغاز کرده، تنها حادثهای که در یادش مانده مربوط میشود به مصدومیت در یکی از همین زمینها: «6 سال پیش وقتی که 18 سال داشتم و تازه به تیم ملی جوانان دعوت شده بودم، در همین زمینها مچپایم پیچ خورد و تا 6 ماه نتوانستم بازی کنم. خیلی عقب ماندم. همیشه از مصدومیت خیلی میترسم.»
اما مصدومیت تنها چیزی نیست که نوروزی از آن واهمه دارد. چند چیز دیگر هم هست: ارتفاع، تاریکی و مار.
او با سفرهای هوایی مشکل دارد. وقتی سوار هواپیما میشود تا لحظه فرود روی صندلی مینشیند و کمربندش را باز نمیکند. میگوید: «سعی میکنم به خودم دلداری بدهم. میگویم بابا تو مرد گندهای! این کارها چیست؟ و بعد هم خودم را با صحبت با دیگران سرگرم میکنم تا سفر تمام شود.»
واکنشهای نوروزی در برابر چیزهایی که از آنها واهمه دارد شنیدنی است. مثلا وقتی که مار میبیند، آن را با دستش میگیرد و همزمان فرار میکند. حالا چرا توی دستش میگیرد؟ پاسخ میدهد: «بچگی خیلی شیطان و بازیگوش بودم. آن موقعها با دوستانم همین کار را میکردیم. عادت شده! من یک پا مارگیرم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: