داستان نویسان چقدر از شهر در قصه‌هایشان می‌گویند؟

اتوبان همت شلوغ است

شما هم مثل من هستید که وقتی نقشه شهرتان به دستتان می‌رسد اول سرتان گرم می‌شود به پیدا کردن خیابانی که تویش زندگی می‌کنید؟ انگشت سبابه‌تان را می‌گذارید روی نقشه و می‌گردید و می‌گردید تا برسید به یک اسم آشنا و خوشحال شوید که محله‌تان در نقشه محلی از اعراب داشته. بعد اگر نقشه خیلی دقیق باشد و ریز به ریز همه‌جا را نشان داده باشد ، می‌توانید کوچه‌تان را هم پیدا کنید و بگویید ایناهاش، اینجا هم خونه ماست. حالا نقشه که یک کاغذ بی‌جان و بی‌رنگ و لعاب است، اگر اسم شهرتان را، اسم خیابان و کوچه‌تان را در فیلمی ببینید یا در کتابی بخوانید آن‌وقت دیگر از فیلم و از کتاب لذتی دوچندان خواهید برد. خیلی وقت‌ها از بی‌مکانی در قصه‌ها و فیلم‌ها به ستوه می‌آییم.
کد خبر: ۳۰۳۲۹۸

می‌گوییم کاش نویسنده برای این خیابان اسمی واقعی می‌گذاشت،‌ کاش یک مغازه و رستوران واقعی را بهمان معرفی می‌کرد. کاش در فیلم‌ها اسم‌های جاهایی را می‌شنیدیم که برایمان آشنا بود. اما در این چند سال داستان‌هایی منتشر شده‌اند که حال و هوای واقعی یک شهر را یک محله را و یک جای بخصوص را در خود دارند و بدون این‌که ترس از بیات شدن قصه داشته باشند از وقایع روزمره و از چیزهای واقعی برایمان می‌گویند. در این گزارش به بهانه چاپ مجموعه داستان « یوسف آباد در خیابان سی و سوم » مروری داریم بر 3 رمانی که شهر توی آنها پررنگ است. هرچند داستان‌نویسانی مثل غلامحسین ساعدی، جعفر مدرس صادقی، حسن شهسواری، امیرحسن چهلتن و چندنفر دیگر هم داستان‌هایی نوشته‌اند که توی آنها دغدغه جغرافیا ملموس است.

مریم قنبر علی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها