چهره‌ها و حادثه‌ها

چهار گلوله در تنم مانده است

محمدرضا ایرانمنش، بازیگر و کارگردان، متولد 1346 تهران، فارغ‌التحصیل بازیگری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و فوق لیسانس کارگردانی از دانشکده تربیت مدرس است. او تاکنون در بیش از 60 فیلم تلویزیونی و سینمایی بازی کرده و در سال اخیر به دلیل وضعیت جسمانی بیشتر به فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی روی آورده است. او در فیلم‌هایی چون تلفن، ترور، کمین، دکل، آخرین شناسایی و سجاده آتش ایفای نقش کرده و «سفر عشق به سرزمین وحی» و «روژان و اورامان» را کارگردانی کرده است. ایرانمنش، با وجود سن کمش در 13 سالگی به جبهه‌های دفاع مقدس رفت. او که یک جانباز شیمیایی است هم‌اکنون از شرایط بد جسمانی رنج می‌برد.
کد خبر: ۳۰۲۳۹۰

ایرانمنش، تمام نوجوانی‌اش را در روزهای پرحادثه جنگ گذرانده و باقی زندگی‌اش نیز تحت تاثیر همین دوران بوده است. او که به دلیل کسالت به سختی سخن می‌گوید، توضیح می‌دهد: «من آدم جنگ‌طلبی نیستم. اما 8 سال جنگی که پشت‌سر گذاشتیم، روند زندگی بسیاری از ما را عوض کرد و تاثیر زیادی بر زندگی ما گذاشت. جنگ مهم‌ترین حادثه‌ای است که در 30 سال اخیر اتفاق افتاده. جنگ مجموعه‌ای از حوادث تلخ و شیرین است. آنها که بعد از جنگ زنده ماندند، زندگی‌شان تحت تاثیر جنگ قرار گرفت.»

این بازیگر، به 4 جای گلوله که در بدنش دارد اشاره می‌کند و می‌گوید: «امروز داشتم جای گلوله‌ای را که در پایم هست لمس می‌کردم. گلوله از یک طرف وارد پایم شد و از طرف دیگر خارج شد. یکی از اقوام پرسید درد می‌کند؟ گفتم نه. لمس می‌کنم و لذت می‌برم. چرا که هر کدام از این زخم‌ها و دردها، برمی‌گردد به حادثه‌ای که رخ داده و پشت هر کدام دنیایی از خاطرات تلخ و شیرین نهفته که برایم زنده می‌شود.»

ایرانمنش ادامه می‌دهد: «جای این گلوله مرا به عملیات والفجر 8 برد. والفجر 8 همه‌چیز را جبران کرد و ما پیروز شدیم. جای گلوله را که لمس کردم تمام اتفاقات از شب عملیات تا زمانی که من زخمی شدم در ذهنم آمد. آن حوادث چه تلخ و چه شیرین، نگرشی جدید در من نسبت به زندگی ایجاد کردند.»

از این بازیگر، درباره تلخترین و شیرینترین خاطراتی که در جنگ داشته می‌پرسم. پاسخ می‌دهد: «شیرین‌ترین خاطره‌ام اتفاق عجیبی است که در عملیات والفجر 8 افتاد. من می‌گویم امداد غیبی بود. کم مانده بود دشمن ما را دور بزند، اما به خواست خدا زمین گل‌آلود شد و عراقی‌ها در گل ماندند و ما پیروز شدیم. در آن حال به خون‌های ریخته شده فکر می‌کردم و می‌گفتم حالا که پیروز شدیم باید برگردیم و یاد عزیزانی که از دست دادیم در ذهن نگه داریم تا بتوانیم دوباره پیروز شویم.»

ایرانمنش تلخ‌ترین خاطراتش را اینگونه بازگو می‌کند: «در پایان هر عملیات، عزیزانی را از دست می‌دادیم که هرکدامشان اسطوره بودند. استاد زندگی بودند. یک رهبر بودند و زندگی را درس می‌دادند. خاطره شهادت این عزیزان قلب مرا به درد می‌آورد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها