در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایرانمنش، تمام نوجوانیاش را در روزهای پرحادثه جنگ گذرانده و باقی زندگیاش نیز تحت تاثیر همین دوران بوده است. او که به دلیل کسالت به سختی سخن میگوید، توضیح میدهد: «من آدم جنگطلبی نیستم. اما 8 سال جنگی که پشتسر گذاشتیم، روند زندگی بسیاری از ما را عوض کرد و تاثیر زیادی بر زندگی ما گذاشت. جنگ مهمترین حادثهای است که در 30 سال اخیر اتفاق افتاده. جنگ مجموعهای از حوادث تلخ و شیرین است. آنها که بعد از جنگ زنده ماندند، زندگیشان تحت تاثیر جنگ قرار گرفت.»
این بازیگر، به 4 جای گلوله که در بدنش دارد اشاره میکند و میگوید: «امروز داشتم جای گلولهای را که در پایم هست لمس میکردم. گلوله از یک طرف وارد پایم شد و از طرف دیگر خارج شد. یکی از اقوام پرسید درد میکند؟ گفتم نه. لمس میکنم و لذت میبرم. چرا که هر کدام از این زخمها و دردها، برمیگردد به حادثهای که رخ داده و پشت هر کدام دنیایی از خاطرات تلخ و شیرین نهفته که برایم زنده میشود.»
ایرانمنش ادامه میدهد: «جای این گلوله مرا به عملیات والفجر 8 برد. والفجر 8 همهچیز را جبران کرد و ما پیروز شدیم. جای گلوله را که لمس کردم تمام اتفاقات از شب عملیات تا زمانی که من زخمی شدم در ذهنم آمد. آن حوادث چه تلخ و چه شیرین، نگرشی جدید در من نسبت به زندگی ایجاد کردند.»
از این بازیگر، درباره تلخترین و شیرینترین خاطراتی که در جنگ داشته میپرسم. پاسخ میدهد: «شیرینترین خاطرهام اتفاق عجیبی است که در عملیات والفجر 8 افتاد. من میگویم امداد غیبی بود. کم مانده بود دشمن ما را دور بزند، اما به خواست خدا زمین گلآلود شد و عراقیها در گل ماندند و ما پیروز شدیم. در آن حال به خونهای ریخته شده فکر میکردم و میگفتم حالا که پیروز شدیم باید برگردیم و یاد عزیزانی که از دست دادیم در ذهن نگه داریم تا بتوانیم دوباره پیروز شویم.»
ایرانمنش تلخترین خاطراتش را اینگونه بازگو میکند: «در پایان هر عملیات، عزیزانی را از دست میدادیم که هرکدامشان اسطوره بودند. استاد زندگی بودند. یک رهبر بودند و زندگی را درس میدادند. خاطره شهادت این عزیزان قلب مرا به درد میآورد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: