در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با بررسی مدارک هویتی همراه مقتول توسط ماموران کلانتری، هویت وی به نام محمد ی (23 ساله) شناسایی شد؛ در تحقیقات ابتدایی نیز اطلاعاتی در اختیار ماموران قرار گرفت که براساس آن مشخص شد فرد ضارب ظاهرا همکار مقتول بوده که پس از درگیری، با یک دستگاه کامیون بنز از محل درگیری متواری شده است.
به دستور دانشور، بازپرس شعبه هفتم دادگاه شهرری، پرونده برای رسیدگی به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ ارجاع شد. کارآگاهان پلیس آگاهی در اولین مرحله از تحقیقات خود سراغ شاهدان حادثه رفتند که تعدادی از اهالی گفتند مقتول به اتفاق فرد میانسالی با حالت درگیری از یک کامیون پیاده و با هم درگیر میشوند که با چاقو ضربهای به پشت مقتول اصابت کرده و ضارب با سوار شدن به کامیون از محل متواری شده است.
در ادامه تحقیقات کارآگاهان مشخص شد محمد شاگرد راننده کامیون بوده و ساعتی قبل از درگیری همراه راننده یک دستگاه کامیون، بار دام همراه خود را از خراسان رضوی به مقصد تهران آورده و در جنوب تهران به خریدار تحویل داده است. با مشخص شدن هویت راننده کامیون به نام علیرضا م (40 ساله)، شناسایی و دستگیری وی در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت. به همین منظور تیمی از کارآگاهان با اخذ نیابت قضایی به شهرستان تربت حیدریه اعزام شدند و با همکاری کارآگاهان پلیس آگاهی آن شهرستان، تحقیقات وسیعی را برای دستگیری متهم آغاز کردند. با شناسایی منزل متهم، مشخص شد وی در محل حضور نداشته و پس از مراجعه از آخرین مرحله حمل بار به مقصد تهران مخفیانه زندگی میکرده و دیگر هیچکدام از اهالی محل او را ندیدهاند.
با پیگیریهای تیم مشترک کارآگاهان پلیس تهران بزرگ و تربتحیدریه، وی روز 27 آذر خود را به پلیس آگاهی تربت حیدریه معرفی کرد.
علیرضا پس از انتقال به پلیس آگاهی تهران بزرگ اعتراف کرد: مدتی بود که محمد (مقتول) به عنوان شاگرد راننده با من کار میکرد. او اعتیاد به مواد مخدر از نوع شیشه داشت و در این باره چند بار میان من و محمد اختلاف و درگیری به وجود آمده بود. روز حادثه نیز پس از این که بار گوسفند را به مقصد رساندیم، محمد در داخل کامیون مشغول کشیدن مواد مخدر (شیشه) شد و به همین دلیل با او درگیر شدم. ابتدا به او گفتم داخل ماشین شیشه نکشد، اما او توجه نکرد و در ادامه با من درگیر شد. من کامیون را متوقف کردم و محمد با چاقویی که همراه خود داشت با من درگیر شد؛ من در یک لحظه چاقو را از محمد گرفتم و ضربهای به پشت وی وارد کردم و از محل متواری شدم. نمیدانستم در آن لحظه چکار باید بکنم. از ترس پلیس و دستگیری به شهرم بازگشتم و با فهمیدن مرگ محمد میدانستم که دیر یا زود دستگیر خواهم شد. وقتی فهمیدم پلیس آدرس مرا پیدا کرده و در تعقیب من است، با تشویق اعضای خانواده، خود را به آگاهی تربت حیدریه معرفی کردم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: