با دکتر مسعود شفیعی، استاد دانشگاه و رئیس جمعیت ایرانی ارتباط صنعت و دانشگاه

مسیر ما در جهت صنعتی شدن نیست

تقریبا همه کارشناسان و صاحب‌نظران حوزه صنعت و دانشگاه با این جمله هم عقیده‌اند که میزان پیشرفت و توسعه هر جامعه‌ای به سطح همکاری نهادهای بنیادی آن بستگی دارد. در واقع دانشگاه به‌عنوان مرکز تربیت نیروی انسانی می‌تواند نیروهای متخصص و اثرگذاری را به بخش‌های مختلف جامعه تحویل دهد، اما در کشور ما حل مشکل صنعت به عنوان یکی از وظایف دانشگاه‌ها مطرح نشده است، بنابراین هنگامی که دانش‌آموختگان ما به دنبال شغل می‌روند، صنایع ما از میزان تجربه‌شان می‌پرسند، یعنی درست چیزی را از آنها طلب می‌کنند که متاسفانه در دوران تحصیل کسب نکرده‌اند، البته دکتر مسعود شفیعی، رئیس جمعیت ایرانی پیشبرد ارتباط صنعت و دانشگاه، این مشکل را مربوط به امسال یا چند سال گذشته نمی‌داند و اعتقاد دارد اصلا معضل ما این است که دانشگاه و عملکرد آن وارداتی و صنعت کشور هم وارداتی است، ولی می‌خواهیم میان صنعت و دانشگاه ارتباط برقرار کنیم. به یقین برای از میان بردن این شکاف قدیمی باید هدف، سیاستگذاری، برنامه‌ریزی، تکنیک و تاکتیک شخصی داشته باشیم. دکتر مسعود شفیعی،‌استاد تمام دانشگاه صنعتی امیرکبیر و استاد نمونه کشوری سال 1383پست‌ها و سمت‌های مختلفی را تاکنون تجربه کرده است. در حال حاضر هم علاوه بر ریاست جمعیت ایرانی صنعت و دانشگاه، ریاست انجمن فناوری اطلاعات و ارتباطات ایران (ICT) را هم به عهده دارد. در این مصاحبه، شفیعی غیر از تشریح وضعیت موجود میان مراکز تولید علم و فناوری، یعنی دانشگاه و صنعت و راه‌های برون‌رفت از مشکلات، به پرسش‌هایی درباره علل فرار مغزها، ضرورت حمایت نخبگان و میزان توجه به چاپ مقالات ISI به عنوان یکی از فاکتورهای لازم برای تولید علم و خیلی موارد دیگر پاسخ داده است.
کد خبر: ۳۰۱۸۹۷

وجود شکاف میان صنعت و دانشگاه اگرچه موضوعی تکراری است، اما چون تا به حال حل نشده یا دست‌کم راه حل منطقی برای آن ارائه نشده، همچنان از موضوعات چالش برانگیز است. فکر می‌کنید واقعا دلیل گریز صنعت از دانشگاه یا طرح‌های دانشگاهی چیست؟

مقوله صنعت و دانشگاه، مساله بسیار مهمی است که بارها رهبر معظم انقلاب بر آن تاکید کرده‌اند. روسای جمهور هم از دوره‌های قبل تاکنون، در ارتباط با این موضوع صحبت کرده‌اند.

آقای خاتمی منشور 15 گانه‌ای داشتند که هفتمین یا هشتمین آن صنعت و دانشگاه بود. دکتر احمدی‌نژاد هم بارها در ارتباط با صنعت و دانشگاه صحبت کردند و بتازگی جلساتی با استادان داشته‌اند و گفته‌اند تنها ارتباط صحیح دانشگاه و صنعت است که می‌تواند ما را به اهدافی که در چشم‌انداز ترسیم شده، برساند.

پس مشخص است ارتباط صنعت و دانشگاه مقوله مهم و قابل توجهی حتی در سطوح بالای مدیریتی ماست، اگرچه معتقدم با این که افراد مختلف ما از ارتباط صنعت و دانشگاه استقبال می‌کنند، اما آن را باور ندارند.

چرا این باور عمومی در ما شکل نگرفته، آیا هنوز به ضرورت‌های این موضوع آن‌طور که باید و شاید توجه نشده است؟

زمانی در خدمت بعضی از مسوولان عرض کردم، وقتی رهبر معظم انقلاب موضوعی را می‌فرمایند همه به تکاپو می‌افتند تا به آن جامه عمل بپوشانند. خب ایشان که بارها گفته‌اند صنعت و دانشگاه، پس چرا در این حوزه مهم اتفاقی مهمی رخ نداده است ؟ واقعیت این است که موضوع بسیار پیچیده‌‌ است و براحتی نمی‌شود آن را حل کرد. در واقع از حرف تا عمل و رسیدن به نتیجه مطلوب به زمان نیاز دارد.

پس به این ترتیب فعلا به ضرورت مساله رسیده‌ایم، هرچند هنوز موفق نشده‌ایم حرف‌ها را به عمل نزدیک کنیم.

در مسائل اینچنینی باید ببینیم چقدر نسبت به سال‌های پیش پیشرفت کرده‌ایم، این خودش یک شاخص عملکرد خوب است. در عین حال باید کشورهای پیشرفته را هم نگاه کنیم. به نظر من ارتباط صنعت و دانشگاه وقتی به معنی واقعی شکل می‌گیرد که علم ما به فناوری تبدیل شود.

ما باید علم و فناوری را به‌هم برسانیم، یعنی فناوری ما از علم ما تجلی یابد. تنها در این حالت است که ارتباط میان صنعت و دانشگاه رخ می‌دهد، اما این که علم ما به فناوری تجلی پیدا کند به چه معناست؟ به این معناست که تحقیقات دانشگاهی ما به فناوری تبدیل ‌شوند. این یعنی تبدیل ایده به محصول از یک فرآیند مناسب. همان چیزی که آقای دکتر واعظ‌زاده،معاون سابق علم وفناوری ریاست جمهوری هم بارها به ان اشاره کرده‌اند. به نظر من یکی از کارهایی که معاونت علمی فناوری هم باید روی آن مانور دهد، سوق دادن علم و فناوری در جهت تبدیل ایده به محصول است.

تبدیل کردن ایده به محصول یعنی مرتبط کردن طرح‌های پژوهشی با صنعت مشکل اساسی است که به نظر می‌رسد لاینحل باقی مانده است. از یک‌سو باید ببینیم علم یعنی تولید اصلی دانشگاه‌های ما در چه وضعیتی قرار دارد و از سوی دیگر صنعت ما به عنوان جایگاه اصلی فناوری در کجا قرار گرفته است، بعد ببینیم آیا این 2 بخش هم سطح هستند که بتوانند ارتباط برقرار کنند.

به اعتقاد من محصولات دانشگاه‌های ما درجه یک است، محصولی درجه یک است که متقاضی زیاد داشته باشد. مگر غیر از این است که کشورهای پیشرفته خارجی نیروهای ما را می‌برند، پس فارغ‌التحصیلان ما خوب هستند. حالا این پرسش پیش می‌آید که چرا ما از نیروها استفاده نمی‌کنیم؟

احتمالا به این دلیل است که اکثر صنایع ما بیشتر به‌صورت مونتاژ و خرید خارج بوده است و به معنای واقعی دسترسی به فناوری حاصل نشده است، یعنی انتقال علم داخلی صورت نگرفته و به همین علت صنایع ما فقط به تکنسین برای تعمیر و نگهداری نیاز دارد. البته ممکن است در بعضی موارد انتقال دانش هم شده باشد که آن هم مشکلات خاص خودش را دارد. به هر حال چون صنعت ما بیشتر به نیروهای تکنسین نیاز دارد از نیروهایی که فارغ‌التحصیل دانشگاه باشند، استقبال نکرده و طبیعتا آنها را جذب نمی‌کنند. اگر در این شرایط و به علت آن که دانشگاهیان ما جذب صنعت نمی‌شوند بگوییم این افراد مناسب صنعت و کار نیستند، به اشتباه قضاوت کرده‌ایم. خیلی از دانشگاه‌ها نیروهای خوبی تربیت می‌کنند و حتی بسیاری از کتب درسی دانشگاه‌های ما شبیه دانشگاه‌های پیشرفته دنیا است.

متاسفانه بیشتر هم و غم فارغ‌التحصیلان ما کتاب و تئوری است و در نتیجه زیاد عملیاتی نیستند. دانشجویی که از دانشگاه خارج می‌شود بیشتر یاد گرفته که چگونه کتاب بخواند و مقاله بنویسید ولی کارکردن در صنعت لزوما بلد نیست.

بله. به نظر من در دانشگاه‌های ما بیشتر مباحث تئوری مطرح هستند، البته هرچند می‌شود آزمایشگاه‌هایی راه‌اندازی کرد تا مباحث، کاربردی‌تر شوند، اما کار کردن آنها در آزمایشگاه با یک رایانه و چند وسیله الکترونیکی با کار کردن در یک کارخانه پیشرفته خیلی فرق دارد. در واقع نیرویی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود با نیرویی که می‌تواند در صنعت کار کند، متفاوت است.

همین موضوع هم باعث شده در اذهان عمومی این پرسش مطرح شود که مقصر اصلی کدام است، صنعت یا دانشگاه؟ آیا دانشگاه باید این نیرو را به نحوی که بتواند در صنعت کار کند تربیت کند یا صنعت باید تربیت نیروهای فارغ‌التحصیل را به عهده بگیرد؟

در دنیا 2 مدل وجود دارد. یک مدل بیشتر در کانادا و آمریکا استفاده شده است که یک صنعت یک دانشگاهی مثل دانشگاه ایالتی لوییزیانا انتخاب می‌کند و نیروهای فارغ‌التحصیل آن را استخدام می‌کند. سپس 6 ماه آنها را در صنعت تربیت می‌کند تا به آنچه می‌‌خواهد تبدیل شوند، یعنی وظیفه آماده‌سازی فارغ‌التحصیلان به عهده صنعت است.

ما برای ارتباط صنعت و دانشگاه مدل مشخصی نداریم. دانشگاه ما کار خودش را می‌کند و صنعت ما حرف خودش را می‌زند

البته در این مدل، صنعت در تعیین سیلابس درسی، راه اندازی آزمایشگاه‌های پیشرفته و استادان خبره سرمایه‌گذاری و اعمال نفوذ می‌کند. در این کشورها کمیته‌های تخصصی می‌توانند دروس جدید و سیلابس آن را خود طراحی کنند به طوری که نیاز صنعت را برآورده کند. اما متاسفانه در کشور ما این طور نیست چون سیلابس دروس توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی برای همه دانشگاه‌ها یکسان طراحی شده است، بنابراین نمی‌توانیم همان‌طور که این دانشگاه‌ها عمل می‌کنند رفتار کنیم. اگر مثلا شرکت جنرال موتورز به دانشگاهی مراجعه کند و بخواهد برای رشته یا تخصص خاص سرمایه‌گذاری کند دانشگاه براحتی می‌تواند درس‌هایش را برحسب نیاز این شرکت اصلاح کند و در قبال آن صنعت از دانشگاه حمایت و نیروهای فارغ‌التحصیلش را استخدام می‌کند.

وقتی فارغ التحصیلان یک دانشگاه بتوانند در صنعت استخدام شوند دانش آموزان مستعد جدید به سمت آن می‌آیند و همه چیز به هم وصل می‌شود؛ استخدام، حقوق و... .

این در حالی است که دانشگاه‌های ما با توجه به محدودیت‌هایشان، همان‌طور که اشاره کردم و همچنین با بروکراسی‌های موجودشان نمی‌توانند، پس مشکلاتی دارند که نمی‌توانند به یک موضوع خاص که صنعت به آن نیاز دارد، بپردازند.

اما مدل دوم این است که یک سال دانشجودر دانشگاه تحصیل می‌کند و یک سال در صنعت کار می‌کند. مثل آلمان و کشورهای اروپایی، یعنی دانشجو به جای 4 سال ممکن است 6 تا 8 سال مقطع کارشناسی را بگذراند. در این حالت دانشگاه و صنعت با هم تلفیق شده و دانشجو در طول دوران تحصیل تجربه و مهارت کاری لازم را کسب می‌کند، در نتیجه پس از فراغت از تحصیل کارشناس یا تکنسین نهادی خواهد شد که مدت‌ها در آن تجربه کسب کرده است.

اگر ما بخواهیم ایران را با این مدل‌ها مقایسه کنیم شبیه کدامیک هستیم؟ آیا می‌توان چنین مدل‌هایی را برای سیستم موجود قائل شد؟

ما تلفیقی از هر دو مدل هستیم و البته هیچ‌یک از دو طرف مسوولیت نمی‌پذیرند و متناسب حرکت نمی‌کنند. به عنوان مثال، دانشگاه ما نمی‌تواند برحسب نیاز یک صنعت خاص واحدهای درسی خود را تدوین کند. اصلا اجازه چنین کاری را ندارد. چند سال پیش اجازه داده شد که هیات امنای دانشگاه‌ها بتوانند به‌طور مستقل تصمیم‌گیری کنند. به استادان حقوق بیشتری دهند یا در یک رشته خاص سرمایه‌گذاری بیشتری کنند مثلا اگر دانشگاه صنعتی امیرکبیر بخواهد مثل MIT در زمینه پردازش تصویر فعالیت کند تا بتواند پاسخگوی صنعت نظامی ما باشد باید بتواند تمامی نیروهای متخصص در این زمینه را جذب کند. در این راستا برای جذب اساتید و محققان دانشگاه‌های دیگر نیاز است حقوق و مزایای بیشتری بپردازد تا جذابیتی برای نیروهای جدید داشته باشد. به‌عنوان مثال قادر باشد به جای 2 میلیون،‌10 میلیون تومان حقوق بدهد و استاد را از دانشگاه خودش جدا کند، اما من نوعی وقتی ببینم در تهران، اصفهان یا کرمان حقوقم یکسان است از جای خود تکان نمی‌خورم. استاد دیگر هم به دانشگاه شریف و دیگری نیز به دانشگاه تهران می‌چسبد و به طور کلی هم افزایی تخصصی صورت نمی‌گیرد. این‌گونه مسائل از عواملی هستند که اهمیت دارند، اما متاسفانه لاینحل باقی مانده‌اند. مثلا ما می‌گوییم قطب‌های علمی کشور، ولی بعد می‌بینیم یک قطب در دانشگاه امیرکبیر فقط استادان این دانشگاه را شامل می‌شود و دانشگاه‌های دیگر هم همین طور. در صورتی‌که قطب به این معنی است که بزرگان یک گرایش در یک جا جمع شوند و در کنار تولید علم مشکلات صنعت را حل کنند.

به هر حال ما مدل نداریم. دانشگاه ما کار خودش و صنعت ما هم کار خودش را می‌کند. بعضی دوستان می‌گویند دانشگاه‌ما وارداتی و صنعت‌مان هم وارداتی است. هیچ‌کدام ربطی به هم ندارند، ما هم در هیچ‌کدام اثرگذار نیستیم. ممکن است با یک بررسی اولیه بگوییم درست است. سیستم درسی دانشگاه‌های ما بیشتر شبیه به دانشگاه‌های آمریکا است. چون‌که اکثر اساتید با سابقه ما فارغ‌التحصیل دانشگاه‌های آمریکا یا کشورهای اروپایی هستند.

من در درس سیگنال و سیستم، از کتاب اپن‌هایم استفاده می‌کنم، خود آقای اپن‌هایم هم این کتاب را درMIT درس می‌دهد، پس از لحاظ منابع درس فرقی نداریم، ولی صنعت آمریکا با دانشگاهش هماهنگ است. فارغ‌التحصیلانش در صنعت کار می‌کنند، اما صنعت ما عقب‌افتاده‌تر است. لذا آنها می‌توانند نیروهای ما را جذب کنند، اما خودمان نمی‌توانیم. گفته می‌شود حلقه صنعت و دانشگاه ما در خارج از کشور بسته می‌شود. مستحضر هستید که در هر فرآیند 3 عامل ورودی، سیستم و خروجی وجود دارند.

اگر این فرآیند به صورت حلقه بسته‌ شود می‌تواند خودش را اصلاح ‌کند و خروجی آن شود که مورد نظر است. ما می‌گوییم دانشجو به خارج می‌رود و جذب می‌شود. اطلاعات را می‌دهد و تبدیل به فناوری می‌شود. سپس آنها فناوری را به ما می‌فروشند.

با این تعبیری که شما به کار بردید آیا فرار مغزها و مهاجرت نخبگان را باید مثبت ارزیابی کرد یا منفی؟

مهاجرت نخبگان از دید من نه این‌که منفی نیست بلکه مثبت هم می‌تواند باشد، اما به شرطی که بازخورد مثبت داشته باشد. یعنی اگر نیروهای ما به کشورهای خارج از کشور مهاجرت کردند وعلم جدید را فرا گرفتند با ما در ارتباط باشند وحتی بعد به مملکت بازگشتند اشکالی ندارد. اما بعضی نیروهای ما وقتی به آنجا می‌روند گویی با ما عناد پیدا می‌کنند. باید دلیلش را جویا شویم.

ما برای استفاده از فارغ التحصیلان در صنعت فرهنگ سازی نکردیم اگرچه به مقوله کارآموزی در این راستا می‌توان اشاره کرد که دانشجویان 2 تابستان را در صنعت می‌گذرانند، اما چون صنعت ما وارداتی است، کارآموزی تاثیر چندانی در آموزش نخواهد داشت. مدیران صنعتی حتی اجازه نمی‌دهند دانشجو دستگاهی را لمس کند، در نتیجه دانشجو چیزی یاد نمی‌گیرد. پس به‌طور خلاصه، علم ما باید تبدیل به فناوری شود، یعنی دانشگاه‌مان با صنعت ارتباط برقرار کند و موضوعات تحقیقات‌مان بازار پیدا کند.

خب این چرا برآورده نمی‌شود؟ آیا تمام مشکلات را باید به حمایت‌نکردن صنعت از دانشگاه و عدم ‌تطابق نیازهای صنعت با مواد درسی دانشگاه‌ها مربوط دانست؟

مشکل اول همان است که ذکر شد یعنی عدم تطابق سیلابس دروس با نیازهای صنعت، اما مشکل دوم این است که استادان ما انتظار دارند تز دانشجویان تحصیلات تکمیلی در رابطه با مسائل علمی جدید وروز دنیا باشد ونیز توسط دیگران انجام نشده باشد که این‌گونه موضوعات بیشتر تئوری هستند.

در دانشگاه‌ها برخی مسائل صحیح جانیفتاده است، مثلا اگر در کشور انگلستان تحقیقاتی صورت گرفته و به فناوری تبدیل شده باشد، اگر دانشجویی بخواهد موضوع تز دکترای خود را روی این موضوع تعریف کند هیات داوران آن را قبول نمی‌کند و می‌گوید این قبلا انجام شده و تکراری است و در این صورت امکان دسترسی به این فناوری نیست، چون که کشورهای خارجی که فناوری را به ما نمی‌دهند و ما هم که قادر به تعریف آن در دانشگاه‌های داخل نیستیم. به این ترتیب تنها از مباحث جدید در حوزه علم و فناوری جهانی استقبال می‌کنیم، هر چند برای خودمان کاربرد نداشته باشند. در چنین شرایطی اگر از طرح‌های اینچنینی هم ممانعت کنیم، خب جلوی رشد علم و ارتقا را گرفته‌ایم. اگر هم انجام دهیم از نتایج تحقیقاتمان کشورهای پیشرفته استفاده می‌کنند. به عبارتی مثل این است که ما برای آنها تحقیق کرده‌ایم و سودش به جیب آنها می‌رود.

در ضمن همان‌طور که در مطبوعات و رسانه‌ها هم منعکس شده با فرار مغزها متحمل میلیاردها دلار ضرر می‌شویم. اگر تنها 12 سال دبستان،راهنمایی، دبیرستان و پیش‌دانشگاهی و 4 سال لیسانس را در نظر بگیریم، 16 سال فرد را با بهترین نیروها را تربیت می‌کنیم و بعد در اختیار دیگران قرار می‌دهیم.

در اینجا برخی مسائل اجتماعی پیش می‌آید. چرا بیشتر دانشجویان المپیاد ما به خارج می‌روند؟ آیا همه دنبال پول هستند؟ آیا همه دنبال خوشگذرانی هستند؟ خیر. خیلی از آنها افراد مذهبی هستند و این طور نیست که بخواهند در آنجا خوشگذرانی کنند. به نظر من دلیلش این است که آنجا علاوه بر ارضای علمی، بخوبی مورد توجه قرار می‌گیرند.

در حالی که بسیاری از ما و حتی کارشناسانمان فقط و فقط نیروهای تحصیلکرده را نخبه می‌دانیم.

خوب همین است که از قافله عقب مانده‌ایم. همین است که کشور دیگر او را می‌برد تا تبدیل به پروفسور جوانی شود و کلی کارهای تحقیقاتی برایشان انجام دهد. اگر می‌خواهیم جهشی در علم داشته باشیم، باید بخوبی از نوابغ استفاده کنیم.

نمی‌خواهم به موضوع خیلی منفی نگاه کنم، اما ما وقتی می‌گوییم چطور شد مالزی متحول شد و مگر ما کمتر از مالزی هستیم، به این نکته توجه نداریم که مالزی 2030 سال زحمت کشید، ماهاتیر محمد نیروهای متخصص را از خارج آورد و دانشگاهی تاسیس کرد. در آن دانشگاه رشته‌ها برحسب نیازهای کشور طراحی شدند. این دانشگاه که ظاهرا رئیس‌اش همسر ماهاتیر محمد است 20 الی 40‌هزار دانشجو داردکه هر فارغ‌التحصیل آن از قبل شغلش مشخص است و مستقیم وارد بازار کار می‌شود.

دانشگاه‌های ما از نظر استاد، دانشجوو تجهیزات حرف ندارند، اما ما باید ببینیم توسعه آموزش عالی چه مدلی دارد؟ آیا می‌خواهیم نیرو تربیت کنیم که باسواد شوند؟ آیا می‌خواهیم مطابق با نیازهای صنعتمان نیرو تربیت کنیم؟ آیا می‌خواهیم نیرو تربیت کنیم که خارج نروند و همین جا مدرکی بگیرند؟

به نظر من حداقل می‌شود گفت جهت ما جهت صنعتی شدن نیست یا اگر هست،به نحو بهینه نیست. به عنوان مثال چند سال پیش تصمیم گیری شد که دانشگاه‌های صنعتی در استان‌ها راه اندازی شوند تا نیازهای صنعت را برآورده کنند. یعنی اینها تاسیس شدند تا نیروهای خاص ومهارتی تربیت کنند، اما دیری نپایید که به سمت راه‌اندازی دوره‌های دکتری رفتند و مثل دیگر دانشگاه‌های موجود در آن استان شدند.اگر قرار بود اینها نیاز صنعت را برآورده کنند پس باید اگر دکتری هم تربیت می‌کنند باید دکتری مهندسی تربیت کنند نه .PhD نمی‌گوییم PhD نمی‌خواهیم، کما این که حداقل در استان‌های محروم دانشگاه‌هایمان استاد کم دارند، اما وظیفه صنعتی را چه کسی اجرا خواهد کرد؟ الان بیشتر مسوولان می‌گویند بودجه پژوهش سرمایه‌گذاری است، نه هزینه، اما چند درصد این مساله را پیاده می‌کنند؟ نه این که نخواهند یا دروغ بگویند، بلکه شروع می‌کنند، بعد می‌بینند پول برای غذا وخدمات کم می‌آورند و چون سروصدای پژوهش درنمی‌آید اما صدای دیگر چیزها درمی‌آید، بودجه‌ها را صرف مخارج دیگر می‌کنند. این در حالی است که وقتی ژاپن در جنگ جهانی دوم تقریبا نابود شد، گفت بودجه اصلی‌ام را روی پژوهش می‌گذارم و با این هدف، پیشرفت بسیاری کرد.

یکی از دغدغه‌های جدی ما در حال حاضر مدرک‌گرایی است. همین مدرک‌گرایی آفتی شده که به جای علم‌گرایی و تخصص‌گرایی مطرح است. در ایران تناسبی بین بازار کار وگرایش‌های موجود در دانشگاه‌ها وجود ندارد. در برخی رشته‌ها 10 برابر ظرفیت بازار نیرو تربیت کرده‌ایم، اما تربیت این تعداد کارشناس که بازار کار نداشته باشند،‌ به چه درد می‌خورد؟ فقط سطح توقع را بالا برده‌ایم.

ما با این توسعه، سیستم دانشگاهی خود را زیر سوال برده‌ایم. نیروهای فارغ‌التحصیل ما افراد سطح بالایی بوده ودر دنیا بازار داشتند. حالا بیاییم کیفیت را پایین بیاوریم و کمیت را بالا ببریم که چه بشود؟

ما که نمی‌توانیم مدیریت کنیم، چرا یک الگوی درست انتخاب نمی‌کنیم که صددرصد مثل آن عمل کنیم؟

در دانشگاه نباید مسائل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را با مسائل علمی مخلوط کرد. ما می‌خواهیم دانشجویی تربیت کنیم که محقق، تحصیلکرده و باسواد باشد. اعتقاد من و جمهوری اسلامی هم این است که اینها با ایمان باشند.

به اعتقاد من مهاجرت نخبگان لزوما پدیده منفی‌ای نیست و حتی می‌تواند مثبت تلقی شود، البته به شرط آن که بازخورد داشته باشد

بدین منظور باید از کودکی برای اینها برنامه ریزی فرهنگی داشت و دوران دانشگاه را بیشتربه کسب علم معطوف کنیم.

زمانی دانشجویان نخبه می‌توانستند ‌2 رشته بخوانند؛ ولی بعد از3 ‌2 دهه که گرایش‌های میان رشته‌ای جا افتاد و رشته‌هایی مثل مکاترونیک، هوافضا و مهندسی سیستم راه افتاد دیگر ‌2 رشته‌ای بودن در دنیا معنا ندارد، اما ما همچنان 2 رشته‌ای بودن را ترغیب می‌کنیم. من فکر می‌کنم با این کار فقط دانشجویان را تلف می‌کنیم؛ اگرچه به ظاهر ممکن است خوشحال باشیم که متقاضیان کنکور کارشناسی ارشد را کاهش داده‌ایم.

شاید دلیلش این است که ما هنوز هدفمان را از تحصیل نمی‌دانیم و اگرچه برای کشور چشم‌انداز تعیین شده است؛ اما هنوز دید و شناخت درستی نسبت به اهداف آینده و نیازهایمان پیدا نکرده‌ایم. شاید همین موضوع باعث شده تا بیشتر به شاخه‌های تئوری بپردازیم. شما در بین صحبت‌هایتان به مقالات ISI اشاره کردید که اتفاقا در میان دانشگاهیان ما اقبال خوبی داشته و از این منظر در طول سال‌های گذشته رشد قابل ملاحظه‌ای داشته‌ایم. آیا فکر می‌کنید مقالات و افزایش آن و این که رتبه ما بالا رفته است، اتفاق خوبی است یا این که ما باید به چیز دیگری فکر کنیم؟

مطمئنا افراط و تفریط در هیچ کاری خوب نیست. البته توجه به هریک از مصادیق علم، فی‌نفسه کار بدی نیست. اگر بدانیم محققین ما در چه رده علمی قرار دارند، یکی از شاخص‌ها تعداد مقالات چاپ شده است. اما مقاله باید درکجا چاپ شود؟ مطمئنا باید مجلاتی را انتخاب کنیم که شناخته شده باشند و اعتبار علمی خوبی هم داشته باشند. پس چاپ مقاله در مجلات ISI نشان‌دهنده کیفیت خوب علمی آن است.

البته همین موضوع هم با مشکلاتی مواجه است چرا که در حال حاضر مجلات »ISI«ای داریم که جایگاه پیدا کرده‌اند اما علمی نیستند، سطح‌شان به مرور پایین آمده، پول می‌گیرند و مقاله چاپ می‌کنند.

مشکل دیگر ما هم درخصوص چاپ مقالات ISI این است که ما با این کار دستاورهای علمی و تحقیقاتی خود را در اختیار دیگران قرار داده‌ایم که البته چاره‌ای هم جز این نداریم. ما نمی‌توانیم نتایج تحقیقات خود را چاپ نکنیم و نگران سرقت آن باشیم. ما باید در دنیا خودمان و جایگاهمان را نشان دهیم.

فکر نمی‌کنید ما بیشتر با پرداختن به شاخصه‌های این چنینی به جای توجه به نیازهای داخلی می‌خواهیم در دنیا مطرح شویم و مقام اول منطقه باشیم؟ ژاپنی‌ها که شروع کردند به بیرون فکر نکردند. سعی کردند درون را درست کنند، نیازهای خودشان را برطرف کنند و بعد به مرزهای دانش فکر کنند.

مقاله ISI مهم است اما نه در حد این‌که این که همه کارها را کنار بگذاریم و به مقاله بچسبیم. ما باید توجه داشته باشیم همان اندازه که مقاله نوشتن بگوییم مهم است، تعریف طرح تحقیقاتی که نیاز صنعت را برآورده کند هم مهم است.

پس یکطرفه فکر کردن به ISI سبب می‌شود علم ما هم علاوه بر نیروهایمان، از سوی خارجی‌ها مورد استفاده قرار گیرد.

وقتی مقوله علم و فناوری را در نظر می‌گیریم، ما باید از ایده به محصول برسیم. یکی از مشکلات ما این است که توازن در کارهایمان برقرار نیست؛ ایده‌های جدید را می‌گیریم، اما خوب اجرا نمی‌کنیم و چون خوب اجرا و پیاده نکرده ایم، فکر می‌کنیم بد است، پس آن را کنار می‌گذاریم.لذا دولت باید هدایت ونظارت داشته باشد.مجلس هم باید قوانینی وضع کند که مشکل ارتباط صنعت ودانشگاه را کاهش دهدتا کارها نهادینه شده وبه صورت بهینه عمل شود.در این راستاچند سال پیش کنگره سراسری همکاری‌های دولت، دانشگاه و صنعت برای توسعه ملی برگزار شد. ما این کار را از ژاپن اقتباس کردیم که دولت را به عنوان راس سوم آورده بود. در این کنگره بر نظارت و حمایت دولت جهت ارتقای همکاری‌ها تاکید کردیم. در قطعنامه‌های کنگره آورده شد که نهادی زیر نظر ریاست جمهوری مثلا معاونت رئیس‌جمهور باید تاسیس شود که بالاتر از وزارتخانه‌ها بوده و بتواند فرابخشی عمل کند.

خوشبختانه معاونت علمی و فناوری ایجاد شد لذا اگر چارت سازمانی آن دقیق تعریف شده وعملیاتی شود می‌توان امید داشت که ارتباط صنعت ودانشگاه به معنی واقعی شکل بگیرد.

در صورتی که این معاونت آن گونه که انتظار می‌رود عمل کند، آیا نمی‌توان به کاهش فرار مغزها و حتی به بازگشت این سرمایه‌ها امیدوار بود؟ جدیدترین آمار صندوق بین‌المللی پول مقام اول را برای کشور ما در میان ‌61 کشور دنیا از نظر مهاجرت نخبگان قائل شده است. آیا با نزدیک‌تر شدن ایده‌ها به عمل، نخبگان به ماندن امیدوارتر می‌شوند؟

اگر افراد حس کنند برای مملکت، دین و خانواده مفید هستند، با غرور در کشور می‌مانند. تعدادی هم خارج از کشور را برای زندگی از جهات مختلف ترجیح می‌دهند. مطمئنا انتظارات آنها هم باعث افزایش غرور ایران و ایرانی می‌شود. در حال حاضر به کمک اینترنت، دیگر مکان مطرح نیست. اگر من یک استاد خوب ایرانی در آمریکا، اروپا یا مالزی باشم، از طریق اینترنت هم می‌توانم به کشورم خدمت کنم.

یکی از اهداف بنیاد نخبگان در شروع کار این بود که از فرار مغزها جلوگیری کند. البته دکتر واعظ‌زاده همه افراد تحصیلکرده که مهاجرت می‌کنند را نخبه نمی‌داند. به گفته ایشان نخبگان 2‌دسته هستند. آنهایی که بنیاد حمایتشان می‌کند و واقعا نخبه هستند و تعدادی تحصیلکرده‌های عادی. هرچند معتقدند نخبگان دسته اول طی چند وقت اخیر کمتر از کشور خارج می‌شوند، اما آمارها نشان می‌دهد حتی این گروه هم از کشور می‌روند.

به نظر من خوب است به آمار و ارقام به عنوان یک زنگ خطر توجه شود. من صحبت دوستان را رد نمی‌کنم، اما می‌خواهم بگویم تعداد مهم نیست، ما باید کل فرآیند را ببینیم. یعنی مطمئن شویم این نسبت طوری است که ما در مملکت به اندازه کافی نخبه داشته باشیم. چند سال پیش رهبر معظم انقلاب فرمودند باید اتفاقی در خصوص نخبگان بیفتد و این اتفاق در شروع خیلی خوب پیش رفت. عده‌ای از نخبگان را دور هم جمع کردند، امتیازاتی به آنها دادند. اینها خوب است اما اگر کار را شروع کنیم و خوب اجرا نکنیم، نتیجه برعکس می‌شود. در واقع ابتدا از نخبه حمایت می‌کنیم و با این کار، انتظاراتی به وجود می‌آوریم.

شاید کارهایی که برای نخبگان انجام می‌شود، کافی نیست و در مقابل، امکاناتی که در کشورهای دیگر در انتظار آنهاست خیلی راضی‌کننده‌تر نباشد. شاید همین مساله هم باعث شده تا چندی پیش شما اعلام کنید المپیادی‌ها بیشترین آمار مهاجرت از ایران را دارند.

آمار این را می‌گوید. به نظر من، در دنیا سفره‌ای پهن می‌کنند وغذاهای لذیذ را هم روی هم می‌چینند،افراد هم دور آن سفره جمع می‌شوند. مطمئنا برای آن‌که نخبگان را حفظ کنیم ما هم باید یک فضای علمی را فراهم کنیم. در کشورهای توسعه یافته، فضای علمی حاکم است. فردی هم که دانش مورد نیاز را دارد، جذب می‌شود. رودربایستی هم ندارند. شایسته‌سالاری به معنای واقعی حکمفرماست و در واقع هر کسی را که چیزی بلد است، تحویل می‌‌گیرند. ما در هر سیستمی، یک ورودی داریم و یک خروجی. با تغییر ورودی، خروجی هم تغییر می‌کند، ولی اگر این سیستم، قابلیتی داشته باشد در جهت قابلیتش، نتایج مناسبی از ورودی‌های مختلف بیرون می‌دهد.

این سیستم باید تعریف شود، یعنی اگر به ارتباط صنعت و دانشگاه توجه داریم، باید مدل‌مان را مشخص کنیم و بر مبنای مدل، ورودی بدهیم و خروجی بگیریم، اما وقتی مدل نداریم، نمی‌توانیم حتی با ورودی‌های مختلف به خروجی‌های مناسب برسیم.

در تمام کارهایمان، چه از دید علمی و چه از دید صنعت، اگر سیستم تعریف شود و هر کس وظیفه خود را انجام دهد، می‌توان در یک دوره زمانی به اهداف مورد نظر رسید. محور اصلی همه اینها، نیروی انسانی است که خوشبختانه نیروی انسانی ما هم از لحاظ درجه هوشی، تحصیلات، توجه به شعائر دینی و مذهبی در سطح خوبی است، پس چرا وضعیت به این شکل است؟ ممکن است بهتر باشد در رابطه با رفتارها و برخوردهای خود نسبت تحصیل کرده‌ها تجدیدنظر شود تا به جایگاه واقعی خود در منطقه و جهان برسیم.

بهاره صفوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها