در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
3 برش از بازیهای عطاران
1 - بزنگاه، همه موقتیم این میز هم موقتیه
صابر (حمید لولایی) و نادر (رضا عطاران) پس از فوت پدرشان بر سر ارث و میراث به جان هم افتادهاند و رابطهشان خراب شده است. صابر، نادر را از خانه پدری اخراج کرده است. نادر یک مدت اجارهنشینی کرده و حالا که کفگیرش به ته دیگ خورده میخواهد به همان خانه قبلی برگردد. چند تا میز و صندلی و یک تلویزیونی و بقیه اسباب زندگیاش را پشت وانت بار کرده و آورده دم در خانه پدری. خواهرهایش میدانند که اگر او برگردد دوباره چه آشوب و قیامتی به پا میشود. مرجانه گلچین پایش را که توی کوچه میگذارد از تعجب شاخ درمیآورد. عطاران میگوید: «نترس. آمدم موقتی اینجا بنشینم.» خواهرش از این که این همه اسباب با خودش آورده تعجب میکند. عطاران میگوید: «همه موقتیم. همه میریم. تو هم میری. منم میرم. آقاکمال هم موقته.»
درسا (نیکی نصیریان) دختربچه نادر راننده وانت را نشان میدهد و میپرسد: «این آقا هم موقته؟» راننده وانت از این سوال جا میخورد و ناراحت میشود. عطاران میگوید: «چرا آقاجان شما هم موقتی. مگه آقاجون نبود؟ آقاجون به اون سرحالی. آخرش افتاد و مرد.» در این لحظه درسا میگوید: «بر محمد و آل محمد صلوات.» همه صلوات میفرستند و در حالی که اسبابها را از وانت پایین میآورند، برای آقاجون فاتحه میخوانند. نادره گلچین به یاد پدرش میافتد و بغض میکند و میگوید: «اگه صابر بفهمه اومدی قیامت میکنه.» عطاران متوجه نگرانی اطرافیانش میشود و جواب میدهد: «اینجا خونه من هم هست. خود اون هم موقته. همه موقتیم. الان این بچه تا چند دقیقه پیش توپش دستش بود. الان توپش زیر ماشین گیر کرده. اون هم موقتیه. میز هم موقتیه.»
صراحت یکی از ویژگیهای شخصیتهایی است که عطاران بازی میکند. نادر توی چشم بقیه نگاه میکند و تلخترین واقعیت زندگیشان را به آنها میگوید. مهارت اصلی عطاران در عوض کردن یکباره فضای شوخی و جدی است. درست در لحظهای که همه دارند میخندند، درسا اطرافیانش را به یاد مرگ صاحبخانه میاندازد.
2 - هوو، بیخیال و سر به هوا
عطا (رضا عطاران) به خانه زن دومش در روستاهای شمال کشور آمده. او از محیط شهر و از دست زن سختگیرش فرار کرده. زن اولش مهندس و تحصیلکرده است و قانونمند. در عوض، زن دومش خانهدار است و برای عطا غذاهای خوشمزه میپزد. مسلم است که عطا به خاطر بیخیال بودن و بیغل و غش بودنش زن دوم را بیشتر دوست دارد. او با زن دومش خلوت کرده و گل میگوید و گل میشنود. زن اول از قضیه بو برده و خانه زن دوم را پیدا کرده است. او به یکباره سر و کلهاش پیدا میشود. عطا جا میخورد. فکر نمیکرد زن اصلیاش او را در آن حالت ببیند. او آنقدر شوخ و سر به هواست که نمیتواند با زنش جدی برخورد کند. مثل کبکی که سرش را زیر برف کرده خودش را زیر کرسی پنهان میکند. نصف بدنش از کرسی بیرون میماند. عطا رویش نمیشود توی چشم زنش نگاه کند. بعدها داوودنژاد کارگردان هوو اعلام کرد که شخصیت عطا را با توجه به ویژگیهای عطاران طراحی کرده و از اول هم میدانسته خود عطاران آن را بازی میکند.
3 - آقای هفترنگ، یک دزد پررو و سمج
هوشنگ (رضا عطاران) یک دزد و کلاهبردار حرفهای است. او وارد زندگی آدم مهم سیاسی میشود و هیچ جور هم بیرون نمیرود. مشغول دزدی از یک خانه است که ناگهان صاحبخانه و زنش سر میرسند. او خودش را پشت دیوار پنهان میکند. صاحبخانه (حسن پورشیرازی) از پلهها بالا میآید. او دستش را به نردههای راهپله میگیرد و آویزان بین زمین و هوا باقی میماند، اما در همان حال فضولی میکند و به حرفهای صاحبخانه گوش میکند. هوشنگ آدم فرصتطلبی است، یک دزد پررو و سمج که تا 20 میلیون تومان حق سکوت نگیرد، ولکن ماجرا نیست.
شهرام شاهحسینی در فیلم «آقای هفترنگ» دست و بال عطاران را باز گذاشته تا هر کاری دلش میخواهد بکند. مثل سکانس پایانی که عطاران میرود روی سن. برنامههای از پیش تعیین شده را بههم میریزد. میکروفن را از دست صاحب مجلس میگیرد و ترانه «من یه پرندهام» را تا آخر میخواند.
عطاران و بازیگران همیشگی
عطاران چند بازیگر ثابت دارد که در بیشتر کارهایش از آنها استفاده میکند. خیلی وقتها این بازیگرها در یک داستان جدید، همان نقش کلیشهایشان را بازی میکنند. این مساله برای عطاران مهم نیست. چون میخواهد بازیگرانش خیلی شبیه آن چیزی باشند که در زندگی واقعیشان هستند.
علی صادقی: یک پسر شر و بیخیال و فرصتطلب؛ یک جور شخصیت خود رضا عطاران است که چند سال کوچکتر شده. معمولا در بین شخصیتها آبش با هیچ کس توی یک جوی نمیرود، مگر با شخصیتی که خود عطاران آن را بازی میکند.
مریم امیر جلالی: یک زن خانهدار و عصبی و غرغرو. معمولا نقش زنهای رنج دیده را بازی میکند. بچهها و همسرش را دوست دارد، اما از دست اشتباهات بچهگانه آنها زود اعصابش خرد میشود.
احمد پور مخبر: یک پیرمرد شاداب و دل زنده که معمولا آخر عمری هوس عشق و عاشقی به سرش میزند. حتما میدانید که عطاران او را اتفاقی کشف کرده. یعنی در زمانی که پسرش آمده تست بازیگری بدهد، عطاران ماجرای بازیگر شدن پسر را بیخیال شده و از شیرینکاریهای پدر خوشش آمده!
سوژهها و شخصیتهای مورد علاقه
او به مضمونهای ازدواج، بیکاری، فقر و اشتغال خیلی علاقه دارد. معمولا آدمهای داستانهای او یا فقیرند یا پولدار و هیچ کدام در طبقه اقتصادی متوسط قرار نمیگیرند. در «ترش و شیرین» با پیگیری داستان ازدواج یک زن ترشیفروش (مریم امیر جلالی) و یک مرد ثروتمند (حمید لولایی) در پی آشتی دادن این دو طبقه است. در سریالهای او آدمهای بیکار یا از کار برکنار شده را زیاد میبینید.
این آدمهای بیکار گاهی مثل سریال «بزنگاه» سراغ اعتیاد هم میروند. تم «مهاجرت» مایه تکرار شونده 2 سریال مناسبتی اوست. در سریال «خانه به دوش» شخصیت اصلی به خارج کشور مهاجرت میکند و در سریال «متهم گریخت» خانواده هاشم از شهرستان عازم تهران میشوند.
نقشهای محوری عطاران معمولا لایههای منفی پررنگتری دارند. او این توانایی را دارد که آدمهای منفی را طوری طراحی کند که جذاب به نظر برسند. به این خاطر که او آدمهای منفی داستانش را هم دوست دارد. خودش هم نقش آدمهای دزد و معتاد را طوری بازی میکند که مخاطب آن آدم را دوست داشته باشد.
آرامش در حضور دیگران
یکبار در یکی از مصاحبههایم از او پرسیدم شما چطور نقش آدمهای خونسرد و بیخیال را خیلی خوب بازی میکنید؟
او جواب داد: به این خاطر که به شخصیت خودم خیلی نزدیک است و کاملا با آن همذات پنداری میکنم. از وقتی آمدم تهران اینقدر خونسرد شدم. فهمیدم که باید سرم به کار خودم باشد و به کسی کاری نداشته باشم.
در نقشآفرینیهای عطاران به یاد نمیآورید لحظهای را که او عصبانی شده باشد. او بقیه را عصبانی میکند. به خاطر خونسردی و بیخیالی بیش از اندازهاش، اما خودش عصبانی نمیشود.
عطاران آدم کم حرفی است. دوست ندارد خیلی حرفهای رسمی و قلمبه و سلمبه بزند. یک بار در پایان برنامه «طنز 3، نقد 3» به مجری برنامه گفت: «حالا من از شما یک سوال دارم. این حرفهایی که گفتید و سوال و جوابهایی که انجام شد، به چه درد مردم میخورد؟» و هنگامی که امید زندگانی داشت توضیح میداد با لبخند معناداری جواب خود و مجری را داد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: