مردم سالاری:در باب بی حرمتی به آیت الله هاشمی رفسنجانی
«در باب بی حرمتی به آیت الله هاشمی رفسنجانی»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم فروزان آصف نخعی است که در آن میخوانید؛سوار برمرکب مدرنیته وبه عبارتی نتیجه مدرنیته یعنی یک آردی بودم که دیدم جوانی رعنا سخت مشغول مطالعه نشریه هفتگی است. خوشحال شدم. به او گفتم چه می خوانی؟ گفت طالع بینی. گفتم چه چیز جذابی دارد که این گونه تو را مشغول کرده است؟ گفت تا به حال هرچه گفته درباره من که صادق بوده است.
درهنگامه صحبت با جوان، به یاد تلاش های طاقت فرسای سید جمال الدین اسدآبادی افتادم که یکی از مشکلات مسلمانان را خرافه گرایی آنان می دانست. سید جمال معتقد بود که سلاطین گذشته با الهام از خرافه گرایی موجود میان مسلمانان، میخ استبداد و عقب افتادگی را محکم کرده اند.
از جوان پرسیدم حالا فکر می کنی که چه آینده ای داری؟ گفت که خیلی خوب. پرسیدم خیلی خوب یعنی چه؟ گفت یعنی تقدیرمن این است که دارم به سوی خوشبختی می روم. دراین هنگام پشت چراغ قرمز دو پسر 12 و13 ساله را دیدم که یکی داشت اسفند دود می کرد واز صاحبان اتومبیلها پول می گرفت و دیگری با یک لنگ سعی داشت شیشه جلو ماشینها را پاک کند واز این طریق پول به دست بیاورد. به جوان گفتم اینها چه؟ آیا اینها هم وضعشان خوب است؟ گفت من با آنها کاری ندارم من درباره خودم می گویم. گفتم مگر می شود وضعیت من بدون هیچ نسبتی با دیگران خوب شود؟ گفت بله می شود. پرسیدم درکدامیک از کشورهای پیشرفته، خوشبختی این گونه به دست آمده است؟ گفت من نمی دانم. به او گفتم این خوشبینی ناشی از طالع بینی تو می دانی ناشی ازچیست؟ گفت معلوم است از تقدیرم است. گفتم شاید جوانک دارای هوشیاری است که من ساده دل و ساده فکر را دارد دست می اندازد. برایش گفتم که نکند می خواهی به من آن ماجرای فقیر وشکرگزاری از پادشاه وقت را بیاموزی که دائما شکر روزگار می کرد ودیگران به طعنه به او گفتند با این فلاکت از چه شکرگزاری می کنی؟ فقیر که سردوگرم روزگار را چشیده بود گفت که اگر شاه بفهمد خواهد دانست که این شکرگزاری از هزار فحش نیز بدتر است.
ولی جوانک گفت که خیر، من الا وبالله دارم به سوی خوشبختی می روم. کفشهایش دهان باز کرده بودند ولباس اش مندرس. البته می گفت که شاغل است، بعد یافتم شغل اش براساس تعریف مندرج در بودجه باید سه ساعت درهفته برای به دست آوردن پول توجیبی و رفت وآمد باشد. شاید هفتهها حمام نرفته بود.خرافه اورا درزیست جهان خود با بوی گند آشتی داده بود. به یاد داستان مولوی افتادم درباره آن مرد که چاه کن فاضلاب بود و دربازار عطرفروشان بی هوش شد و به هوش نیامد الا به یک ملاقه کثافتی که برای او به عاریت گرفته به زیربینی اش گذاشته شد.
عجیب است که دراین دوره زندگی گرایی، که جوانان سرشار از آن هستند، عده ای نیز این گونه یافت می شوند که جز عوارض یک اقتصاد رانتی چیز دیگری دراین وانفسا نمی توان برآنان نام نهاد. صحبت ما با رسیدن به مقصد پایان یافت. با فشاردادن یک تکمه کامپیوتر را روشن کردم و از درون یک پنجره 30 در40 سانتی، به کهکشان مک براید قدم گذاشتم. نخستین خبرها برایم جالب بود. یک خبرگزاری دولتی به اعضایش بخشنامه کرده بود که از این پس از هاشمی رفسنجانی لقب آیت الله را حذف کرده وبه حجت الاسلام ویا رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام (بدون ذکر ریاست ایشان بر مجلس خبرگان) استفاده کنند.
در قرن بیست و یکم، برخی روشهای ما هم خرافی وهم تحقیرکننده وهم توهم زاست. توهم زا از این منظرکه گمان می کنیم ما مرجع اصلی حقیقت عالم هستیم و اگر ما گفتیم که یکی آیت الله نیست و باید به حجت الاسلامی بسنده شود الان همه منتظر پاسخ ما به عنوان تبلور حقیقت مطلق برای تعیین منزلت دیگران نشسته اند تا براساس آن به رتق وفتق اموربپردازند. گویی دراین جهان این کلمات هستند که برای ما نقش تعیین می کنند نه آن چه در واقعیت مستقل از ذهن ما وجود دارد.
برخورد این چنینی با آیت الله رفسنجانی - همانند برخی سخنانی که دو شب پیش در مرقد مطهر حضرت امام(ره) مطرح شد - به یک معنی رهایی از شایسته سالاری است که مرزهای ارتقا در کشور را ویران می کند وزندگی خرافی برای رسیدن به رفاه یک شبه که جزبا رانت و ارتباط میسر نیست را وعده می دهد و این یعنی ام الفساد، ام الفساد برای جوانکی که بسیاری از راه های علمی ارتقا را بسته می بیند. از پس گذرسالیان بسیار، اکنون به خوبی قابل درک است که چرا سید جمال می گفت برای معرفی اسلام باید اول بگوییم مسلمان نیستیم و بعد به معرفی اسلام بپردازیم. با این وضعیت، منتسب کردن اسلام به مسلمانانی که با تحقیر سعی دارند جایگاه نظام شایسته سالاری را به عقب نشینی بیشتر وادار سازند مرا به یاد این آیه قرآن می اندازد فویل للمصلین وای بر نمازگزاران، الذین هم عن صلاتهم ساهون، الذین هم یراعون، ویمنعون الماعون کسانی که در نمازشان سهل انگارند. و به عبارتی نمازشان درعمل شان جایی ندارد و تنها به ظواهری بسنده می کنند و در عمل از اصول قرآنی به دوراند زیرا راه رشد آدمیان را سد می کنند وسعی دارند آنان را براساس ذهنیت خود، کاهش مرتبه داده و بشکنند.
به همین دلیل است که در سوره عنکبوت قرآن می فرماید آیا گمان کردید همین که گفتید ایمان آورده ایم کافی است و شما را آزمایش نمی کنیم؟ کما این که گذشتگان نیز این گونه به محک ابتلا وآزمایش زده شده اند. اینها را نمی گویم که تنها به دفاع از یک شخصیت پرداخته باشم بلکه از این جهت تذکار آن را ضروری می دانم که پیامدهای چنین برخوردهایی که خرافه گرایی، تعطیلی عقل و برنامه ریزی، ازهم گسیختگی و تثبیت توسعه نیافتگی است را گوشزد و تاکید کرده باشم؛ با این روشها نه تنها درایران حوزه تمدنی فعال نخواهد شد که عکس آن یعنی تشدید توسعه نیافتگی به وقوع خواهد پیوست; طالع بینی ورویش دیگر خرافه ها جز با تعطیلی عقل مگر توجیه دیگری دارد؟
کیهان: این بود وفای عهد اصحاب؟
«این بود وفای عهد اصحاب؟»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن میخوانید؛
1- نام «عبیدالله». نام پدر «حر جعفی». نام اسب «ملحقه»! چرا نام اسب؟ کسانی را به ادب باید شناخت و برخی را به مرکب. بماند که بعضی ها سواران خوبی هستند و کسانی خوب سواری می دهند. اینجا منزل « بنی مقاتل» است یا به روایتی «قطقطانیه». چند فرسخی کربلا. ماجرا در چنین روزهایی رخ داده، چند روز پیش از آن که محرم از راه برسد. امام(ع) از صاحب چادری که آن سوتر برافراشته شده، می پرسد. می گویند از آن عبیدالله بن حر جعفی است. حضرت، حجاج بن مسروق جعفی را پی عبیدالله می فرستد. هدیه ای را حجاج عرضه می کند و هدیه ای را عبیدالله می خواهد تقدیم کند. «ای پسر حر! منم حجاج. خداوند کرامتی به تو هدیه فرستاده، اگر آن را بپذیری». چیست آن کرامت؟ «حسین بن علی تو را به یاری خویش می خواند اگر پیشاپیش او مقاتله کنی پاداش می یابی و اگر کشته شوی، به شهادت رسیده ای». ای حجاج از کوفه خارج نشدم مگر از ترس اینکه حسین وارد شود و من در آن شهر باشم و یاری اش نکنم. اغلب آنها به سوی دنیا متمایل شده اند.
این بار حسین (ع) خود به خیمه عبیدالله می آید. «ای پسر حر! فرزند دختر پیامبرت را یاری کن و در رکاب او با دشمنان خدا بجنگ تا پروردگار توبه ات را بپذیرد. چه چیز تو را از همراهی من باز می دارد؟» چه بگوید پسر حر جعفی؟ «به خدا سوگند می دانم هرکس از تو پیروی کند، به سعادت ابدی رسیده ولی احتمال نمی دهم یاری من سودی به حال تو داشته باشد. سوگندت می دهم مرا از همراهی با خودت معاف کنی. اما این اسبم ملحقه است، آن را پیشکش تو می کنم. تا به حال با این اسب تیزرو دشمنی را تعقیب نکرده ام مگر اینکه به او رسیده ام و هیچ دشمنی مرا تعقیب نکرده مگر اینکه با این اسب از پنجه او گریخته و نجات یافته ام. اسب تازنده و شمشیر برنده ام تقدیم تو! بگیر و بگریز! من ضامن تو و خانواده ات هستم».
به اینجا که رسید حسین بن علی آیتی از آیات سوره کهف را تلاوت کرد که تا ابد درس آموز حریت و فتوت خواهد بود «و ما کنت متخدالمضلین عضداً». من گمراهان را به یاری نمی گیرم. برای من خیرخواهی کردی، من نیز برای تو خیرخواهی می کنم و می گویم سوار اسبت شو و اگر می توانی آن قدر دور شو که فریاد استغاثه ما را نشنوی و جنگ ما را نبینی که به خدا سوگند اگر کسی فریاد استغاثه ما را بشنود و یاری نکند خداوند او را با صورت بر آتش می افکند.
تو بگو، تو که پس از 1370 سال صدای استغاثه حسین را می شنوی! آیا می شود جایی گریخت که فریاد هل من ناصر ینصرنی را از حلقوم سیدالشهدا نشنید؟ تو بگو، چهره های شهره ای از میان ما چگونه توانستند دست الفت و ائتلاف با دشمنان دین دهند و یادشان رفت که حسین(ع) حتی در آن وضعیت اضطرار هم می گوید «من هرگز گمراهان را به یاری نمی گیرم». آنها چگونه بر «ملحقه»های شیطان بزرگ نشستند، سواری گرفتند و سواری دادند؟
2- نمک خوردن و نمکدان شکستن؟ شما را به خدا، ادب و استدلال پروردگار را درباره بندگانش ببینید که چون خواست بیمشان دهد چنین فرمود «از آنچه خداوند روزی تان کرده بهره مند شوید و گام های شیطان را پیروی نکنید. بدرستی که او برای شما دشمنی آشکار است» (انعام- 142). نمک خوردن و نمکدان شکستن بد است اما بدتری هم هست، اینکه انسان ذی شعور، دشمن ترین دشمن را راه بلد خود کند و به دنبال او رود. مرگبارترین طنز تاریخ آنجاست که شیطان «ملاک» انسان باشد و معیار و پشتوانه او شود.
درباره شیطان زدگی چیزی شنیده ای؟ چیزی مثل جن زدگی و جن گرفتگی. نه برادر! تا کسی تنش نخارد، شیاطین سراغ او نمی روند. نخست فرزند آدم است که سراغ دشمن دیرینه می رود و پس از آن است که شیطان زده می شود. امیرمؤمنان درباره راه کج کردگان و بار کج کردگان جمل بود که فرمود «شیطان را برای کار خویش ملاک و تکیه گاه گرفتند ]و چون چنین شد[، شیطان هم آنها را به عنوان دام ها و شریکان خود گرفت، پس در سینه های آنها تخم گذاشت و جوجه درآورد و بالید و به تدریج در آغوش آنها جای گرفت. از آن پس، با چشم های آنان نگریست و با زبان های آنها سخن گفت. سپس آنها را مرکبی برای راندن در لغزشگاه ها کرد و خطا و انحراف ها را در چشم آنان آراست، رفتار کسی که شیطان او را در قدرت خویش شریک ساخته و به باطل از زبان او سخن می گوید» (خطبه7 نهج البلاغه). این سنت و قانون الهی است که «ای فرزندان آدم شیطان شما را نفریبد همان گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد و لباس از تنشان بیرون آورد تا زشتی هایشان را بنمایاند. او و نظایر او شما را می بینند از جایی که شما آنها را نمی بینید. ما شیاطین را سرپرست و مسلط قرار دادیم برای کسانی که ایمان نمی آورند».(اعراف- 27)
3- کسی که دشمن بزرگ را معیار و پشتوانه گرفت و او در جانش ریشه دواند و لانه کرد و از چشمش نگریست و از زبانش سخن گفت، می شود دورو و دوگانه گو، می شود انسان وارونه. «منافقین بعضی از بعضی دیگر هستند امر به منکر می کنند و از معروف باز می دارند». (توبه-67). لاف صلاح و اصلاح می زنند و عملشان می شود، عین فساد. می شوند ضرب المثلی برای اشاره کبک های سر به زیر برف برده. می شوند از طایفه ای که هرگاه از معروف ها و منکرها، و از اسلام و امام و انقلاب و دشمنان آنها سخن گفته شود و مرز جداکننده دو قطب انقلاب اسلامی و شیطان بزرگ مورد تأکید قرار گیرد، آنها را بیازارد. می شود قصه جن و بسم الله.
مرگ بر آمریکا که می گویی، به وارونه ها برمی خورد. حتی زبان به اعتراض می گشایند. زنده باد فلسطین و قدس می گویی، کامشان تلخ می شود. هر فریاد اعتراضی را به خود می گیرند. «یحسبون کل صحیه علیهم». از خط امام دفاع کنی آنها را رنج می دهد. روز مبارزه با استکبار جهانی و شیطان بزرگ می آید، همین وارونه ها روی مرگ بر آمریکا خط می کشند و علیه دیگران شعار می دهند تا به تعبیر حضرت امام(ره) مرگ بر آمریکا منسی (فراموش) شود. روز قدس از راه می رسد، اسرائیلی می شوند و مرگ بر اسرائیل را خط می زنند. روز مقابله دانشجویان با استکبار در 61 آذر می شود، با حقارت، تصویر مردی را پاره می کنند که هیمنه استکبار را در دنیا شکست. اسلام را از جمهوری اسلامی حذف می کنند و آنجا که کار به جای باریک می کشد، دوآتشه تر از همه خط امامی می شوند.
اول انکار می کنند اهانت را، بعد می گویند طبیعی است! و آخرالامر که از شوک خارج شده اند تازه یاد مراسم گرفتن و زنده باد امام گفتن می افتند. شما بگویید، کسانی این قدر «وارونه» و «عور» باید افکار عمومی را ملامت کنند که چرا آنها را به هم نشان می دهند و انگشت نما می کنند؟!
4- دل همه دوستداران عزت اسلام و انقلاب و ایران گداخت از دیدن یا شنیدن جسارت به تصویر امام و رهبری در همین فتنه پس از انتخابات. آری غصه داشت مشاهده انتقام کشی مستکبران عالم از رکن رکین انقلاب. این هتک حرمت ها نه از سر اشتباه و تصادف- و به قول بعضی حضرات صحنه سازی!!- بود و نه دوستداران اسلام و انقلاب باید دیگران را سرزنش می کردند. این صحنه های تلخ، حاصل جمع خیانت ها و سکوت ها و تغافل ها بود. تصادف و اشتباه و از دست در رفتن یا صحنه سازی نبود چون مسبوق به سابقه بود. 9 سال پیش، آن زنجیری مدعی اصلاح طلبی آیا جز به حضرت امام جسارت کرد و گفت خمینی به موزه تاریخ خواهد رفت؟! همان انسان مفلوک اکنون مشغول گدایی اروپایی ها و آمریکایی هاست تا شبکه ماهواره ای برای وی و هم قطارانش راه بیندازند تا بتوانند از علمک شیطان سخن بگویند و از چشم انداز او تیر به اردوی جمهوری اسلامی بیافکنند. ده ها میلیون دلار و یورو که علف خرس نیست، پول اموی و یزیدی است برای ترور مردان سینه سپر کرده اردوگاه فضیلت.
جسارت به ساحت امام و رهبری برای ملت ما تلخ است اما همه ماجرا نیست. 11-01 سال پیش بود که آن عضو شبه مارکسیست سازمان مجاهدین (انقلاب)- همو که به تأسی از مارکسیست ها، دین را افیون دولت ها خوانده بود- در همدان بساط انحطاط و فرسودگی را گشوده و با عبور از مرز هتاکی علیه ساحت مرجعیت، به اهانت حقیرانه علیه امامت شیعه پرداخت. آیا منطق تروریستی- و فاقد ادب و استدلال او- با منطق وهابیون، سلفی ها، بهایی و منطق تروریستی 3 سازمان جاسوسی استکبار (سیا، ام آی6 و موساد) متفاوت بود و جز تئوریسین های ضددین و ضدشیعه شیطان بزرگ از زبان او سخن می گفتند؟
آیا غیر از این است که مهره هتاک به امام خمینی در حاشیه کنفرانس برلین، پیش از آن هم در روزنامه صبح امروز (وابسته به تئوریسین اصلاحات) با جسارت تمام حق به جانب یزید داده و مدعی شده خون حسین در کربلا به خاطر خشونت های پدر و جدش در جنگ های بدر و احد و خندق ریخته شد؟ توقع داشتید وقتی مایکل برانت رئیس اسبق بخش شیعه شناسی سیا می گوید «خون حسین نواده پیامبر اسلام ]ص[ و مرجعیت و رهبری دو عامل برپاکننده انقلاب و نگاه دارنده آن است و ما برنامه ریزی کردیم که از درون جریان شیعه و انقلاب، به این دو رکن ضربه بزنیم و انقلاب را نابود کنیم»، اجیر شدگانی که نوکری آنها امروز آشکارتر از آفتاب است، جز به سراغ سیدالشهداء و جز سراغ خمینی و خامنه ای بروند؟ روزنامه گاردین همین دیروز و پریروز بود که با اشاره به رفتار مذبوحانه اغتشاشگران در آتش زدن تصاویر بزرگان نوشت «آنها حتی پیامی مبتنی بر عدم تأیید میرحسین موسوی فرستادند و شعار دادند: موسوی یک بهانه است، کل نظام نشانه است».
آیا رجال راه گم کرده را باید ملامت کرد که غیرتشان کجاست و چرا از امام دفاع نمی کنند؟! ظاهرا سالبه به انتفای موضوع است. راهزنان عقل و دین دیری است که دار و ندار و سرمایه این جماعت را ربوده اند. وگرنه آیا می شد با شیخ آلت دست منافقین که خون به دل امام کرد و حتی حق به جانب تروریست های قاتل فرزندش و 27 شهید انقلاب داد، بنای مراوده و مکاتبه و همنوایی گذاشت و باز هم خط امامی باقی ماند؟ می شد با گروهک آمریکایی و خائن نهضت آزادی (همان که امام فرمود اگر می ماندند سیلی یی به اسلام می زدند که قرن ها سر بلند نمی کرد)، جبهه مشترک اپوزیسیون تشکیل داد و از آنها مدال گرفت و باز هم عطر و بوی امام داشت؟ می شد مدال پشت مدال از سران آمریکا و انگلیس و اسرائیل گرفت و تیتر یک VOA و BBC و رادیو فردا شد و باز هم گفت مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و استکبار؟! آنگاه باید در قانون علیت و در حکمت بالغه الهی تردید می کردیم.
ما خود شایسته ملامتیم اگر دیر از خواب بیدار می شویم. برادران! سکه اگر کج نباشد، به موقع می افتد و ارتباط می دهد. ببینیم چرا سکه بعضی از ماها به موقع نیفتاد. این همه سال زیارت عاشورا خواندیم و بر مظلومیت حسین(ع) گریستیم. یکبار هم تأمل کنیم که چرا امام محمدباقر(ع) در آغازین فرازهای زیارت عاشورا فرمود «یا اباعبدالله لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبه بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام... فلعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها» و پس از این همه لعنت، قاتلان را لعنت کرد و فرمود «و لعن الله امه قتلتکم و لعن الله الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم».
باز محرم شد و دلها شکست. امسال دل ها پیش از محرم، محرمی شد و شکست. درد در جان ملتی قدرشناس نشست و بی تاب کرد، خدا خوابزدگان را هم بیدار کند.
ما را همه شب نمی برد خواب
در بادیه تشنگان بمردند
ای سخت کمان سست پیمان
ای خفته روزگار دریاب
وز حله به کوفه می رود آب
این بود وفای عهد اصحاب؟
رسالت:برخی اصرار دارند طرد شوند!
«برخی اصرار دارند طرد شوند!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛مقام معظم رهبری در آستانه ماه محرم مطالبی را فرمودند که اهمیت آن اگر از دو خطبه نماز جمعه گذشته بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست. مقام معظم رهبری در فضای غبارآلود کنونی و در وسط معرکه «نبردنرم» چون فرماندهی شجاع و با بصیرت با روشنگری به زبان ساده و حکیمانه غبارها را کنار زدند و ترفندها و نیرنگهای دشمن را در این نبرد نابرابر به خوبی نشان دادند.
مقام معظم رهبری در آستانه ماه محرم مطالبی را فرمودند که اهمیت آن اگر از دو خطبه نماز جمعه گذشته بیشتر نباشد قطعا کمتر نیست.
مقام معظم رهبری در فضای غبارآلود کنونی و در وسط معرکه «نبردنرم» چون فرماندهی شجاع و با بصیرت با روشنگری به زبان ساده و حکیمانه غبارها را کنار زدند و ترفندها و نیرنگهای دشمن را در این نبرد نابرابر به خوبی نشان دادند.
اهانت به امام (ره) که قلب ملت ایران و قلب آقا امام زمان (عج) و قلب نازنین رهبرمان را آزرده کرد، محصول قانون شکنی ها و تبهکاریهای یک جریان شکست خورده در انتخابات بود که می خواست با این ضربه از مردم بیدار و آگاه ایران به خاطر پشت کردن به آنها انتقام بگیرد.
تاکنون هیچ علامتی که نشان دهد فرقه موسوی دست از انتقام و دشمنی با مردم برداشته، رویت نشده است.
آیت الله مهدوی کنی چند روز پیش در جمع دانشجویان فرمودند: «جریانات پس از انتخابات فتنه ای برای براندازی بود.» اگر این گزاره را بپذیریم باید گفت آقایانی که دنبال براندازی هستند بعید به نظر می رسد از شتر فتنه پایین بیایند، باید آنها را پایین آورد. نکته مهمی که مقام معظم رهبری در دیدار با طلاب و روحانیون عنوان فرمودند نقد مفهوم ومسئله «وحدت» به قرائت برخی دلسوزان بود.
برخی معتقدند علیرغم همه این اغتشاش ها و ناآرامی ها، رهبری بهترین کسی است که می تواند «وحدت» ایجاد کند.
اینها نمی گویند چگونه می شود با کسانی که با نظام و انقلاب و امام(ره) به معارضه برخاسته اند «وحدت» کرد.
مقام معظم رهبری در این دیدار می فرمایند: «اعتقادی به دفع ندارم و همان گونه که در نمازجمعه گفتم قائل به جذب حداکثری و دفع حداقلی هستم ولی برخی افراد ظاهرا اصرار بر فاصله گرفتن از نظام و طرد شدن دارند».
خوب چگونه می شود با کسی که اصرار دارد از نظام فاصله بگیرد تا دشمن روی او حساب باز کند، وحدت کرد؟!
وحدت واقعی در یک صورت شکل می گیرد، کسانی که هنوز به وحدت با این فرقه می اندیشند از آنها فاصله بگیرند تا مردم روی آنها به عنوان کسانی که در خط رهبری می اندیشند حساب باز کنند.
مقام معظم رهبری خطوط روشنی را در خطبه های نمازجمعه و در همین سخنرانی اخیر مطرح فرمودند که دیگر تردیدی برای کسی باقی نمی گذارد.
چرا برخی حاضر نیستند پیوندهای گذشته خود را فراموش کنند و قول و قرارهای انتخاباتی را لغو و به موج بیداری و هشدارهای مردم و حوزه ها و نخبگان بپیوندند.امروز روز تبری از این فرقه و تبری از وابستگی به اجانب و اعلام جدایی از ضدانقلاب و مخالفان امام (ره) است . چرا برخی هنوز در وادی «تردید» هستند و فکر می کنند اتفاق جدیدی خواهد افتاد.اخباری که از سایت های خبری و ستادهای آشوب این فرقه می رسد نشان می دهد هیچ تنبهی حاصل نشده است بلکه آنها اصرار دارند همچنان در برابر مردم بایستند و به نظام دهنکجی کنند. چرا اینها اصرار دارند طرد شوند؟ برای اینکه احساس میکنند مردم در انتخابات آنها را طرد کردند و لذا امکان بازگشت شان به صحنه قدرت وجود ندارد .
لذا شروع کردند به انتقام گرفتن از مردم ! در همین ناآرامی ها میلیاردها تومان خسارت به مردم زدند، ناامنی درست کردند و20 نفر مردم عادی و بسیجی را کشتند.هواداران ساده لوح آنها وقتی متوجه شدند آنها به دنبال پروژه72 « تن سازی» هستند خود را کنار کشیدند.
حالا تنها مانده اند و امیدشان به بوقهای استکباری و حمایت رهبران درنده و گرگ خوی اروپایی و آمریکایی است.هر چه مردم و نظام به آنها لطف و خویشتنداری بیشتری نشان دهند آنها جری تر و پرروتر می شوند کمااینکه در تازه ترین شرارت پای در راه اهانت به نورانی ترین چهره تاریخ ایران وجهان یعنی امام خمینی (ره) گذاشتند.چرا هنوز برخی حاضر نیستند پیوندهای خود را با این فرقه بگسلند.چرا هنوز برخی حاضر نیستند رای مردم را که میزان است بپذیرند و چرا به دیده تردید به آن نگاه می کنند؟
آفتاب یزد: صفبندی آشکار اصولگرایان در خصوص حوادث اخیر کشور
صفبندی آشکار اصولگرایان در خصوص حوادث اخیر کشور»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد به قلم سید مجتبی واحدی است که در آن میخوانید؛ در حالی که چهرههای افراطی در جناح موسوم به اصولگرا، بر تلاش خود برای تحریک اصلاحطلبان و طرفداران آنها افزودهاند، چهرههای معتدل آن جناح با محور قرار دادن سخنان رهبری نظام، خواستار ایجاد آرامش در فضای جامعه شدهاند. روز گذشته علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی ضمن اشاره تلویحی به همه افراطیونی که رفتار آنها در ماههای اخیر موجب «سایش» در کشور شده است، خواستار توجه به دیدگاه «دفع حداقلی و جذب حداکثری» شد و به همه طرفهای درگیر در مناقشات پس از انتخابات توصیه کرد «هر کس در هر جایی اشتباه کرده، اشتباه خود را بپذیرد.»
وی در اظهار نظری که تکرار آن در ماههای اخیر، خوشایند افراطیون جناح اصولگرا نبوده خواستار «تقویت اخوت و برادری در کشور» شد. اظهارات لاریجانی دیروز در حالی منتشر شد که تنها چند ساعت قبل از آن، یکی از همکاران او در مجلس - که تا یکسال و نیم قبل مشاور احمدی نژاد بود - بی سابقهترین توهینها را متوجه سران جبهه اصلاحات و هاشمی رفسنجانی نمود. اظهارنظر هتاکانه علیه رفسنجانی کمتر از دو هفته پس از آن صورت گرفت که رهبری نظام بر حفظ حرمت او و روسای سه قوه تاکید کرده بودند.
لاریجانی همچنین برخی اقدامات که به گفته او یادآور «افشاگریهای گروهها و روزنامهها در ابتدای انقلاب» است را مورد نکوهش قرار داد و خواستار توجه مدعیان افشاگری به «منافع کشور» شد. همزمان با این هشدار، یک مقام روحانی - نظامی اظهاراتی بیسابقه علیه موسوی خوئینیها و سایر چهرههای سرشناس جناح اصلاح طلب بیان کرد.
تاکید چند باره علی لاریجانی بر خودداری از بردن «آبروی مومنان» نیز نشان میداد که او هم از برخی ادعاهای مطرح شده در روزهای اخیر راضی نیست. این اظهارات در حالی بیان شد که هیچ یک از اصلاحطلبان در روزهای اخیر، مرتکب اتهامافکنی یا توهین نسبت به جناح مقابل نشدهاند و در مقابل، چهرههای افراطی مدعی اصولگرایی، بدترین اهانتها را متوجه اصلاحطلبان نمودهاند. از جمله یک نماینده فعلی مجلس که 10سال قبل، حضور او در مراسم ختم سعید امامی، موجب واکنشهایی در کشور شده بود، دیروز در اظهاراتی شدیداللحن، خاتمی را «شخص حقیری» نامید که «چشمش به دست غرب است.»
این نماینده مجلس که همزمان با تاکید رهبری بر حفظ آرامش در کشور سخن میگفت، هاشمی رفسنجانی را به خیانت نسبت به رهبری متهم کرد و او را به اسلام دعوت نمود! این مشاور سابق رئیس جمهور ،سید حسن خمینی را نیز از نصایح خود محروم نساخت و او را دعوت کرد که به دامن انقلاب بازگردد. این حملات شدیدترین حملات به سید حسن خمینی در هفتههای اخیر بود. قبل از این، عدم حضور نوه امام در مراسم تحلیف و تنفیذ احمدینژاد موجب هتاکی فراوان تعدادی از رسانههای دولتی وعدهای از حامیان دولت شده بود.
در همین حال، یک مقام نظامی - روحانی هم در تجمعی که از سوی کارکنان نهاد ریاست جمهوری و ادارات دولتی برگزار شده بود، موسسه تنظیم و نشر آثار امام را «جایگاه تجمع منافقین» دانست. وی همچنین علیرضا بهشتی - فرزند آیتالله بهشتی - را متهم کرد که ستاد قاچاق انسان تشکیل داده است.
این روحانی سرشناس همچنین عصبانیت خود از ملاقات اعضای بیتامام با برخی اصلاحطلبان آزاد شده از زندان را اعلام کرد. از نکات جالب در انتهای سخنان این چهره نظامی - روحانی آن بود که به «دعوت مقام معظم رهبری از مردم برای آرامش» اشاره کرد و در عین حال به مسئولان قوه قضائیه یادآوری نمود که «اگر دستگاههای قانونی به وظیفه انقلابی خود عمل نکنند آن وقت خشم اسلامی- ایرانی مردم، تفالهها و ایادی استکبار جهانی را بر جای خود خواهد نشاند.»
علی لاریجانی دیروز در سخنان خود خطاب به همه گروهها و فعالان سیاسی توصیه کرده بود: «هر کس هر جایی اشتباه کرده، آن را بپذیرد، چرا که امروز کشور به اخوت و برادری و همدلی بیشتر نیاز دارد تا مستمسکی برای دیگران نباشد که به صورت چماقی، منافع ملی را دنبال کنند.» در دو روز اخیر، برخی سران گروههای اصولگرا از جمله مریم بهروزی دبیر کل جامعه زینب نیز هرگونه ارتباط گروههای مختلف سیاسی با توهینهای اخیر نسبت به امام و رهبری را رد کرده و این کار را مرتبط با صهیونیستها و دشمنان اسلام دانستهاند. لاریجانی علاوه بر توصیه مجدد به وحدت، نگرانیهای خود در مورد شرایط اقتصادی و فکری جامعه را نیز اعلام کرد که مشروح اظهارات او درPDF صفحه 12 آمده است.
دیروز در حالی که علی لاریجانی بر لزوم حفظ وحدت و آرامش در کشور تاکید میکرد چند تن از حامیان دولت و سایتهای خبری وابسته به آنان بیسابقهترین حملات را متوجه هاشمیرفسنجانی سید حسن خمینی و سران جبهه اصلاحات کردند .
جمهوری اسلامی:مشترکات
«مشترکات»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛در این واقعیت هیچکس تردیدی ندارد که در کوران حوادث کنونی آنچه زایل خواهد شد دشمنان ملت ایران هستند و آنچه باقی خواهد ماند نظام جمهوری اسلامی است . این نکته ایست که در بیانات روز یکشنبه رهبر معظم انقلاب مورد تاکید قرار گرفت و ایشان گفتند : « دشمنان ملت ایران و نظام اسلامی همچون کف روی آب هستند که از بین خواهند رفت و آن چیزی که باقی می ماند اصل نظام اسلامی است.»
افرادی که در انتخابات ریاست جمهوری به عنوان نامزد مطرح شدند و بعد از برگزاری انتخابات به اعلام نتایج آن و برخوردهای مربوط به آن اعتراض داشته و دارند بی تردید این جمله را قبول دارند.
زیرا اولا همه ی آنها وفاداران نظام جمهوری اسلامی هستند و به این نظام خدمت کرده اند ثانیا دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را دشمنان خود و ملت ایران می دانند و ثالثا به اعتلای این نظام می اندیشند و برای تقویت و پایداری آن حاضر به هرگونه فداکاری هستند. دراین واقعیت نیز هیچ تردیدی نیست که این افراد مرید امام خمینی هستند و خود را و عزت و موجودیت نظام جمهوری اسلامی را مرهون امام خمینی می دانند و بهیچوجه حاضر به خدشه وارد شدن به این نظام الهی نیستند نظامی که به تعبیر رهبر معظم انقلاب مهندسی آن الهی است و بنیان آن نیز توسط یک مرد الهی گذاشته شده است . همچنین این هر سه نفر علاوه بر این موارد به ولایت فقیه معتقدند و آنرا اصل اساسی و بنیانی قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی می دانند.
اینها کمترین مشترکاتی هستند که تکیه بر آنها می تواند به حل مشکلات موجود و نزدیک ساختن نقطه نظرها و تصحیح روش ها کمک کند. مشترکات دیگری نیز وجود دارند که اگر طرفین با سعه صدر به مسائل و موضوعات بنگرند به آنها نیز خواهند رسید.
برای رسیدن به این هدف باید اقداماتی صورت گیرد که بهیچوجه با خواسته ها و معتقدات طرفین منافات ندارد. سران طرف معترض باید این واقعیت را بپذیرند که عناصر افراطی به بهانه طرفداری از آنها مرتکب تخلفاتی می شوند که با آرمان ها و اهداف مورد قبول خود آنها منافات دارد کما اینکه دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی نیز با ابراز حمایت از جریان اعتراض و تعریف و تمجید از سران این جریان تلاش می کنند آنها را با خود همسو معرفی کنند و از این طریق سواستفاده های فراوانی بعمل آورند. همین بهره برداری سو توسط گروهک های منحرف و افراد عناصر فاسد نیز صورت می گیرد و کاملا مشخص است که همه آنها در پی اهداف ضدانقلابی و منافع نامشروع خود هستند و نه تنها بهیچوجه با جریان اعتراض و سران آن همسو و همدل و هم داستان نیستند بلکه کاملا در جهت مقابل و مخالف آنها قرار دارند.
این انتظار از سران جریان اعتراض که مرزهای خود را مشخص کنند و موضع خود را در برابر آن انحرافات و سواستفاده های دشمنان مشترک و عناصر فاسد و منحرف و گروهک های ضد انقلاب آشکارا اعلام نمایند یک انتظار کاملا منطقی و حق است . سئوال های مطرح شده توسط رهبر معظم انقلاب در بیانات روز یکشنبه همین هفته که : « چرا هنگامی که سران ظلم و استکبار که مظهر آن آمریکا فرانسه و انگلیس است از آنها حمایت می کنند متنبه نمی شوند چراهنگامی که افراد فاسد فراری و سلطنت طلب و توده ای از آنها حمایت می کنند به خود نمی آیند و متوجه نمی شوند که مسیر آنها غلط و اشتباه است » سئوالهای اساسی و درستی هستند که متوجه سران جریان اعتراض است . این سئوال ها را همه ی ما داریم و بارها نیز حتی از طریق رسانه به این حضرات توصیه کرده ایم مرزهای خود را با دشمنان و گروهک ها و جریان های فاسد و منحرف روشن کنند تا بتوانند جلوی سو استفاده ها را بگیرند و دشمنان نتوانند از این طریق و با این ابزار اهداف ضد انقلابی و ضد نظام خود را دنبال کنند. اکنون این انتظار قوی تر و برآورده کردن آن ضروری تر می نماید و درنگ در آن بهیچوجه جایز نیست.
در طرف مقابل نیز تحرکاتی وجود دارد که حتی اگر در خوشبینانه ترین حالت نام آنرا اشتباه بگذاریم باز هم زیانبار است و موجب تشدید اختلافات می شود و راه را برای رسیدن به وحدت مسدود می کند. کسانی که بر اعتقادشان به نظام جمهوری اسلامی تاکید می کنند و امام خمینی را مقتدای خود می دانند و آرمان های انقلاب اسلامی را اصول مورد قبول خود می دانند و در عین حال بر سر نوع عملکردها و نگاه به مسائل و موضوعات با دیگران اختلاف دارند نباید متهم به نفاق ضدیت با ولایت فقیه وابستگی به آمریکا و انگلیس و صهیونیسم و سایر دشمنان شوند. این تهمت زدن ها و محکوم کردن های یکطرفه هرگز هیچ مشکلی را حل نمی کند و البته فاصله را بیشتر و اختلاف را شدیدتر می نماید.
در شرایطی که رهبر معظم انقلاب برای چندمین بار بر سیاست « جذب حداکثری » تاکید می کنند و صریحا مهمترین وظیفه امروز همه را « حفظ آرامش و امنیت » و نظام می دانند برای نشان دادن صداقت خود باید به توصیه های رهبری عمل نمایند و برای آرامش بخشیدن به جامعه تلاش کنند و بر طبل جنگ و اختلاف نکوبند. برای همه کسانی که به نوعی ایراد و اعتراض دارند و البته حسابشان از دشمنان و بدخواهان جداست حفظ نظام و اوج عزت و حرمت امام خمینی و ولایت فقیه که ستون فقرات این نظام است کمال مطلوب است . این مطلوب قطعا با تهمت ناسزاگفتن انگ و برچسب زدن عصبانیت نشان دادن بی حرمتی کردن و دروغ بستن به طرف مقابل هرگز به دست نمی آید. خدای متعال صبر و انصاف و کظم غیظ و برخورد ناصحانه را برای چنین روزها و زمان هائی آفریده است.
اگر امروز از این نعمت های موثر الهی استفاده نکنیم و به کمک آنها در جذب دیگران حتی مخالفان و جلوگیری از ریزش نیروها بهره نبریم علاوه بر معطل گذاشتن این نعمت ها و استفاده نکردن صحیح از فرصت ها دچار خسران خواهیم شد و چه خسرانی بالاتر از اینکه فرصت استثنائی برخورداری از نظام جمهوری اسلامی را با دامن زدن به دعواها و عصبانیت ها و بدبینی ها از دست بدهیم و برای پیشبرد اهداف متعالی انقلاب و این نظام الهی تلاش نکنیم.
اگر افراطیون دو طرف مهار شوند قطعا می توان با تکیه بر مشکلات و پیمودن راه اعتدال بر مشکلات موجود فائق آمد و به اختلافات پایان داد و تهدیدهای موجود را به فرصتی ارزشمند برای پیشبرد آرمان ها و اهداف مقدس انقلاب و نظام جمهوری اسلامی تبدیل کرد.
دنیای اقتصاد:شواهد آماری رکود
«شواهد آماری رکود»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنانصفت است که در آن میخوانید؛یحیی آلاسحاق، وزیر بازرگانی دولت دوم آیتاللههاشمی رفسنجانی چند چیز را از دوران وزارت با خود به اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران آورده است که نخستین آنها سخن گفتن محتاطانه در برابر وزیران است.
ارمغان بعدی او به همراهانش در بخش خصوصی، استفاده از اصطلاحات کمتر تنشزا است و میداند که اگر بگوید «فضای تولید و صنعت کشور در نشاط به سر نمیبرد» همان معنای «رخوت و سستی است که اکنون در تن تولید و سایر فعالیتهای اقتصادی افتاده است.»
واقعیت کسبوکار در شرایط امروز ایران تلخ و اندوهبار است و همانطور که رییس اتاق بازرگانی تهران گفته است، «در اکثر بخشهای اقتصادی، چه حوزههای داخلی و چه خارجی، بانکی و پولی، صادرات و واردات، با مشکلات قابل لمسی مواجه هستیم.» آیا آمارهای ارائه شده از سوی نهادهای تولیدکننده اصلی کشور داوری آلاسحاق را تایید میکنند؟ ارقام در آخرین نماگر منتشر شده توسط بانک مرکزی داوری این مسوول بخش خصوصی و سایر کسانی را که همچون او میاندیشند، همراهی میکنند. برای مثال، میتوان به برخی شاخصهای صنعتی اشاره کرد که در نماگر شماره 56 آمده است. براساس این آمار، تعداد جواز تاسیس واحدهای صنعتی در سال 1387 به 26087 فقره رسیده که 8/45 درصد کاهش نسبت به 1386 را تجربه کرده است. علاوه بر این، میزان سرمایهگذاری در این شاخص نیز با کاهشی معادل 34 درصد در سال 1387 نسبت به 1386 به 1049184 میلیارد ریال رسیده است که اگر نرخ تورم سال 1387 را لحاظ کنیم، میزان کاهش نمود بیشتری پیدا میکند. همین آمار نشان میدهد که تعداد خریداران سهام در سه ماه نخست سال 1387 نسبت به مدت مشابه 1386 کاهشی حدود 45 درصدی را تجربه کرده و از 233 هزار خریدار به 129 هزار خریدار رسیده است. آمارهای ارائهشده از سوی بانک مرکزی از متغیرهای پولی و اعتباری نیز نشان میدهد که سپردههای دیداری در بانکهای کشور از 455798 میلیارد ریال در سال 1386 با کاهشی معادل 3/19 درصد به 367718 میلیارد ریال رسیده است.
این در حالی است که اسکناس و مسکوک در دست اشخاص در سال 1387 به 157764 میلیارد ریال رسیده که 4/97 درصد بیشتر از این رقم در سال 1386 است.
آمارهای ارائهشده از سوی بانک مرکزی همان حرف یحیی آلاسحاق را که صنعت کشور نشاط ندارد، تایید میکند. بدترین اتفاقی که در چنین شرایط غیرشاداب میتواند رخ دهد، اصرار و پافشاری برای نشان دادن وضعیت عالی از کسبوکار است. این اتفاق اگر رخ دهد که رقابتهای سیاسی موجب شده است برخی اعضای دولت به آن سمت حرکت کنند، راه را برای شادابی و اصلاح میبندد و همه را به نقطه توقف میرساند. در این حالت شاید بازرگانان و تولیدکنندگان بخش خصوصی از رییس اتاق تهران نپذیرند که باز هم با احتیاط کامل و براساس آموزههای دوران وزارت عمل کند.
ابتکار:ماراتن تخریب شخصیت های نظام!
«ماراتن تخریب شخصیت های نظام!»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛بازار تهمت و افترا بیش از هر زمان داغ است. سخن گفتن آن هم بی پروا از این و آن ورد زبان سیاسیون شده است.صنعت تشبیه و مقایسه سازی و نتیجه گیری های دلخواه رونق روزافزون پیدا کرده است.هاشمی رفسنجانی به منتظری تشبیه می شود و تلاش گسترده ای برای ایجاد باور مبنی براینکه او امروز منتظری دیگری است صورت می پذیرد و بدون ارائه دلیل کافی و بی توجه به هشدارهای رهبر انقلاب در این خصوص خواهان تسری سرنوشت آقای منتظری به آقای هاشمی می شوند.
گروهی هم در نقطه مقابل با تمسک به صغری و کبری های عجیب و غریب در تلاشند تا میان آقای احمدی نژاد و بنی صدر وجه تشابه بسازندو اینگونه به جامعه القا می کنند که احمدی نژاد بنی صدر دیگری است و آنگاه نتیجه دلخواه خود که عبارت از سرنوشت مشترک و مشابه برای آندوست را طلب می کنند و چون نظام به این خواسته باطل عمل نمی کند، کلیت نظام را زیر سوال می برند، این روزها هم بازار تشابه یابی بین آقای میرحسین موسوی و مسعود رجویی داغ، داغ است و بر همین اساس هم عده ای خواهان برخورد قهرآمیز حکومت با ایشان هستند آنچنانکه مسعود رجویی استحقاقش را دارد،می باشند و فریادگلایه معترضین به عدم برخورد حکومت باآقای موسوی، گوش فلک را کر کرده است.
متاسفانه فضای رسانه ای کشور در خدمت صنعت افترا» و تهمت است به جای اینکه با این پدیده غیراخلاقی مقابله شود هر روز شاهد نقل علائم برای اثبات مفروض ذکر شده می باشیم و در نتیجه افکار عمومی به غلط رفته رفته پای این تشابهات نا صواب را امضا» می کند. این در حالیست که نه آقای هاشمی منتظری است و نه آقای احمدی نژاد تناسبی با بنی صدر دارد و نه میرحسین سنخیتی با رجویی می تواند داشته باشد این چندمین بار است که مقام معظم رهبری در فاصله چند ماه گذشته بر سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی تصریح فرموده اند اما انگار گوش خواص سیاسی شنوایی خود را از دست داده است و هرکدام در ماراتن تخریب، تلاش دارد گویی سبقت را از دیگری برباید.
نتیجه این ماراتن فضای بیم و هراسی است که همه جا را فرا گرفته است و صدای وحدت شنیده نمی شود. همانها که نقش مستقیم در ایجاد فضای آشفته دارند در هنگام بروز آثار این آشفتگی، داد سخن می دهند که چرا چنین و چرا چنان؟ غافل از اینکه علت همه اتفاقات نابخردانه، رفتار خود آنهاست. جسارت به ساحت قدسی امام(ره) از طرف هر کس و گروه در نگاه همه جناح های سیاسی و آحاد مردم ایران محکوم است.این جسارت در نتیجه هر نوع انگیزه ای صورت پذیرفته باشد اما نقش رفتار کنونی نخبگان سیاسی در زمینه چنین رخدادهایی غیرقابل توجیه و کتمان است.
اگر براساس مفروض گروههای سیاسی آقای هاشمی، امروز پاجای پای آقای منتظری گذاشته باشد و در همان مسیر قرار دارد و این فرض را یک جوان پر احساس و علاقمند به سرنوشت انقلاب و نظام باور کند در آنصورت تصور کنید چه پیش خواهد آمد؟ بطور طبیعی هر حادثه ای محتمل است.همین وضع در خصوص آقایان احمدی نژاد و میر حسین موسوی هم صادق است بنابراین ما خود زمینه ساز اتفاقاتی هستیم که آنها را کار دشمن می پنداریم. به هر حال ماراتن تخریب و تهمت کنونی اگر مهار نشود زمینه هرج و مرج سیاسی را به دنبال خواهد داشت.
پاره کردن تمثال حضرت امام (ره) زنگ خطری است که اگر باعث تنبه نشود اتفاقات دهشتناک تری در پیش است.وقتی گردو غبار فتنه ها فضای عمومی را می گیرد، دوستان در تشخیص اولویت ها دچار خبط و اشتباهات فاحش می شوند و دشمنان هم رندانه پشت سرگروهی از خودیها سنگر می گیرند تا با کمک ماشین تهمت و تشابه سازیهای مرسوم زمینه پذیرش تهمت ها را فراهم آورند بعضی از خودیها هم در فتنه ها سابقه و افتخارات گذشته خود را به یکباره به طاق نسیان می سپارند و ناخواسته کاری می کنند که ضریب پذیرش تهمت ها را بالا می برند.خلاصه عاقبت به خیری در این مکاره بازار،گوهر کمیابی است که به ارزانی به هر کس ندهندش.
آفرینش:ایران و دیپلماسی انرژی
«ایران و دیپلماسی انرژی»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛سال هاست که تقریبا هر ایرانی ای می داند ایران با ذخیره 16 درصدی گاز جهان دومین کشور صاحب این منابع غنی زیرزمینی است اما شمار بسیار کمی از این شهروندان از عقب ماندگی های عظیم صنعت گاز کشور در مقایسه با کشورهای کوچک صاحب ذخایر آگاه هستند. در این میان دیپلماسی انرژی دولت نتوانسته آنچنان که شایسته و بایسته مقام گازی ایران است نقش فعالی را برعهده گیرد، چراکه زنجیره ای از ناکامی های مختلف در کنار محدودیت های بین المللی موجب افول جایگاه ایران در بازار جهانی گاز شود.
اینکه هنوز دولت نتوانسته برنامه منسجمی در راستای افزایش تولید و صادرات گاز با توجه حجم ذخایر بزرگ انجام دهد مورد پرسش بسیاری از کارشناسان است، به علاوه تعلل در این زمینه و اهمال در دستیابی به حقوق ملی ایرانیان در میدان های هیدروکربنی مشترک با همسایگان، امروزه با چالش های بیشتری روبروست یکی از این میدان ها، میدان گازی پارس جنوبی است که بین ایران و قطر مشترک است، برخلاف سیاست های انرژی و ناتوانی ایران در جذب سرمایه گذاری خارجی، قطر توانسته است با برداشت های یک طرفه از میدان گازی مشترک و حجم عظیم سرمایه گذاری در صنایع گاز خود نوید دستیابی به بزرگترین صادرکننده LNG جهان را تا 2 سال دیگر داده است. در حال حاضر نیز قطر 14 درصد بازار LNG جهان را در دست دارد و صادرات ما در مقایسه با این کشور صفر است. در این میان اینکه دولت چه سیاستی را در قبال کاهش روزانه سهم مشترک ایران در میدان های گازی و نفتی مشترک ایفا کرده مورد پرسش بسیاری از کارشناسان حوزه انرژی است.
آیا صرف داشتن منابع بزرگ هیدروکربنی برای ایفای نقش مهم در بازار انرژی گاز داشته باشیم، چنانچه گفته شد قطر گام های بسیار زیادی در راه سرمایه گذاری، تولید و صادرات گاز برداشته است، روسیه نیز با تمام توان خود چه در جهت سرمایه گذاری و احداث خطوط لوله های جدید جریان جنوبی و جریان شمالی قصد وابسته کردن کامل اروپا به گاز خود را و الجزایر نیز تلاش های فراوانی در تولید و صادرات انجام داده. از اینها که بگذریم همسایه شمالی ما یعنی ترکمنستان نیز با سرمایه گذاری فراوان در میدان های گازی خود اینک جدا از خطوط لوله روسیه و ایران خط لوله هایی را به چین در دست افتتاح دارد، علاوه بر آنکه قصد حضور در خط لوله نابوکو را نیز دارد خط لوله ای که ایران فرصت حضور در آن را نیافت. فرصتی که بسیاری از رقیبان آینده ایران در آن حضور یافتند.
بی شک ناکار آمدی دیپلماسی انرژی ایران در مقایسه با روسیه و قطر زمانی آشکارتر شد که در سازمان نوبنیاد کشورهای صادرکننده گاز روسیه نقش دبیرکل را برعهده گرفت و این قطر بود که در حد و اندازه ای فراتر از پتانسیل واقعی خویش ظاهر شد و مقر اوپک گازی را در خود جای داده است. در این میان آنچه می تواند هشداری برای مقامات و مسئولان ایران تلقی شود، ادامه روند فعلی و عدم سرمایه گذاری متناسب و مورد نیاز در این بخش، تعلل و عدم بکارگیری دیپلماسی فعال در حوزه انرژی است چرا که به نگاه بسیاری از صاحب نظران با توجه به پتانسیل واقعی ایران در بازار هیدروکربنی جهان عملا ایران سهمی بسیار ناچیز از این بازار را دریافت داشته و نشانه ها حاکی از تداوم این وضعیت در آینده می باشد، نشانه هایی که جز با هدر رفتن منافع ملی ایران نمی توان آن را تحلیل کرد.
سیاست روز:سخنی با حاجی بابایی
«سخنی با حاجی بابایی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم سردبیر است که در آن میخوانید؛در خبرها آمده بود « مقطع راهنمایی از آموزش و پرورش حذف شد». بر این اساس ، دوره پیش دبستانی به آموزش و پرورش رسمی کشور باز میگردد و مقطع ابتدایی به 6 سال افزایش مییابد. همچنین دوره پیش دانشگاهی نیز در قالب 6 سال مقطع متوسطه قرار میگیرد. اجرای این طرح در یک دوره 3 ساله شکل خواهد گرفت.
این خبر پیش از آن که تنها یک خبر همانند اخبار دیگر باشد، برای دستاندرکاران تعلیم وتربیت شبیه شوک است. این خبر در حالی پس از تشکیل نخستین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش به ریاست رئیس جمهور منتشر میشود که نظام آموزشی پس از صرف هزینههای هنگفت هنوز موفق نشده است طرح نظام جدید را در کلیه سطوح اجرا کند.
تب نظام جدید آموزشی در کشور در دهه 70 بالا گرفت و بالاخره مسئولان وقت نظام آموزشی بر آن شدند تا یک سال به دوره ابتدایی بیفزایند.
دوره ابتدایی نیز به دو بخش اساس به مدت 2 سال وارکان به مدت 4 سال تقسیم شود.از سوی دیگر نام مقطع راهنمایی به ارشاد تغییر یابد و محصلان پس از 3 سال درس خواندن در مقطع متوسطه دیپلم شناخته شوند و چنانچه دانشآموزانی تمایل داشته باشند به دانشگاه وارد شوند میبایست یک سال را نیز در دوره پیش دانشگاهی به تحصیل بپردازند.اجرای این طرح به دلایل ناشناختهای از مقطع ابتدایی آغاز نشد و در حرکتی بسیار تامل برانگیز ازمراحل انتهایی یعنی دبیرستان آغاز شد وعملا افرادی که به مدرک تحصیلی دیپلم بسنده کردند یک سال زودتر از موعد مقرر فارغ التحصیل شدند. و این در حالی بود که مشکلات عدیدهای برای اجرای این طرح پیشروی معلمان این مقاطع قرار داشت . تغییر و تحولات بسیاردر این مقطع از جمله ترمی واحدی نظام و سالی واحدی و ... خود شاهد این مدعاست.
از سوی دیگر در بخشی از خبر یاد شده آمده است دوره پیش دبستانی به آموزش و پرورش رسمی کشور باز میگردد. حال این پرسش مطرح میشود که این دوره در چه سالی و بر چه اساسی از آموزش و پرورش رسمی جدا شده است و امروز پس از گذشت سالیان سال چرا دوباره تصمیم به بازگشت آن گرفته میشود.
در نظام فعلی آموزش وپرورش یک دوره آموزش عمومی و یک دوره آموزش اختصاصی در نظر گرفته شده است. دوره عمومی به دو مقطع ابتدایی و راهنمایی اطلاق میشود و فرض بر آن است که چنانچه فردی پس از طی این دوره تمایل ویا امکانات ادامه تحصیل را نداشت، آموزشهای لازم برای ورود به جامعه را کسب کرده باشد و براساس نص صریح قانون این دو دوره اجباری و رایگان است. حال این پرسش مطرح است که با نظام مصوب شده در نخستین جلسه شورای آموزش و پرورش چه سقفی برای دوره عمومی در نظر گرفته میشود و آیا این موضوع نیازمند تایید مجلس نیست؟
از سوی دیگر به نظر میرسد طراحان این تصمیم از یک موضوع مهم دیگر غفلت کردهاند؛ همان چیزی که روانشناسان بارها و بارها بر آن تاکید داشتهاند؛ افراد با تفاوتهای بسیار جسمی و روانی. در نظر بگیرید فردی که بر اساس سیستم جدید از مقطع ابتدایی فارغ میشود چند سال دارد. این فرد 12 ساله به مقطعی وارد میشود که دبیرستان یا مقطع متوسطه نام دارد و افرادی که درآن به تحصیل مشغولند حداقل تا 6 سال با او اختلاف سنی دارند. بحث بلوغ وهویت دراین تصمیم تا چه حد مدنظر قرار گرفته است. آیا با این شیوه به دلیل همنشینی با دانشآموزان با سالهای بالایی مشکلاتی پیش نمیآید؟
فلسفه وجودی دوره راهنمایی فعلی، راهنمایی دانشآموزان در بحث مهم شکلگیری هویت و بلوغ جنسی است حال باید دید در نظام خشک متوسطه چگونه با این مقوله برخورد خواهد شد.پرسشهای بی شمار دیگری درباره این تصمیم مطرح است که ذکر آن ها در این مقال نمیگنجد ولی اساسی ترین آنها این چند پرسش به نظر میرسد نخست آن که تا کی باید شاهد تغییر مداوم و زودهنگام درنظام آموزشی باشیم، آیا به صرف این که جامعه وبه عبارتی جهان در حال تغییر است باید مدام نظام آموزشی را تغییر داد؟دیگر آن که آیا با آمدن هر وزیری در یک وزارتخانه مهم همانند آموزش و پرورش باید شاهد خط بطلان کشیدن بر همه تصمیمات گذشتگان باشیم ودوباره طرحی نو دراندازیم تا وزیر بعدی نیز همین اقدامات را دوباره انجام دهد.
رهبر معظم انقلاب بارها و بارها به تحول بنیادین در آموزش و پرورش تاکید داشتهاند و همواره بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی به جای فلسفه غربی آموزش و پرورش اصرار داشتهاند ، آیا این تصمیم همان تحول بنیادین در آموزش و پرورش است؟
و سخن آخر این که آیا بهتر نیست وزارتخانه بسیار مهم آموزش و پرورش از بدنه دولت جدا شود و مدیر آن به صورت مداوم در حال تغییر نباشد و به عبارتی حاکمیت نظام بر این وزارتخانه نظارت بیشتری داشته باشد تا مردم را هم از سردرگمی نجات دهیم؟
وطن امروز:مجمعِ روحانیونِ مُرده
«مجمعِ روحانیونِ مُرده»عنوان یادداشت روز روزنامهی وطن امروز به قلم محمد مهدی تقوی است که در آن میخوانید؛از 4 روز پیش، پس از انتشار تصاویر حرکت وقیح اهانت به ساحت مقدس بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی قدسسرهالشریف، مردم انقلابی کشورمان با برگزاری تجمعات مختلف، سوگواری خویش را از هتکحرمت حامیان میرحسین موسوی نسبت به آن مرد ملکوتی و الهی، نشان دادند.
موج این اعتراضات تا حدی بالا گرفت که برخی افراد و مجامع معلومالحال و رسوایی که در ماهها و سالهای اخیر نسبت به این قبیل اقدامات ساختارشکنانه سکوت میکردند نیز برای حفظ ظاهر و همچنین در امان ماندن از خشم انقلابی مردم غیور و ولایتمدار ایران اسلامی، این اقدام را که موجب خشنودی دشمنان آن امام راحل شده بود، محکوم کردند. البته غلظت محکومیت صدا و سیما به جرم (!) روشنگری، بسیار بیشتر از محکومیت اهانت به حضرت امام بود.
اما جالبترین نکته درباره حوادث پس از اهانت به ساحت مطهر حضرت امام، اقدام دیرهنگام مجمع
به اصطلاح روحانیون مبارز در تقاضای صدور مجوز برای اعتراض به حرمتشکنی نسبت به امام راحل بود.
1- مجمع به اصطلاح روحانیون مبارز که عملکرد آنها بویژه در سالهای پس از دوم خرداد 76، دیگر همخوانیای با «روحانی» و «مبارز» بودن را به دست نمیدهد، در حالی تقاضای صدور مجوز برای انجام یک «راهپیمایی پرشکوه (!)» کرد که به هیچ عنوان، اقدام ساختارشکنانه و قبیح اهانت به تمثال مبارک امام راحل را محکوم نکرده است!!
2- با عنایت به عدم محکومیت این اقدام از سوی این مجمع مدعی پیروی از خط امام، تقاضای مجوز برای «راهپیمایی پرشکوه» برای برائت از اهانت هواداران موسوی که پشت سر خود، حمایت این مجمع را دارند، بیشتر به طنز شبیه است و یقینا قصد سردمداران این مجمع، آشوبگری بیشتر و تداوم فضای التهاب سیاسی در جامعه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری است.
3 درخواست برای صدور مجوز تجمع از سوی این مجمع، درست یک روز پس از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب و خواسته ایشان مبنی بر ایجاد آرامش در جامعه، میزان پایبندی این مدعیان را به ولایت فقیه، بار دیگر نشان میدهد.
4 اصلاً حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در روز شنبه 30 خرداد 88 و به طور کاملاً اتفاقی(!) همزمان با سالروز اردوکشی منافقین و اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی بلافاصله پس از صدور بیانیه مجمع به اصطلاح روحانیون برای به خیابان ریختن هواداران جنبش سبزیها و اعتراض به نتایج انتخابات کلید خورد. نکته باز هم کاملاً اتفاقی بیانیه 30 خرداد نیز که تشابه بسیاری به تقاضای دیروز صدور مجوز برای راهپیمایی دارد،آن است که 30 خرداد نیز دقیقاً یک روز پس از خطبههای تاریخی رهبر حکیم انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد بود که نشانه دیگری از پایبندی مجمع به ولایت فقیه است!
5 در تجمع غیرقانونیای که در 30 خرداد 88 صورت گرفت و منجر به آشوبگری اراذل و اوباش و قدارهبندانی شد که بسیاری از آنها بعدها در اعترافاتشان تاکید کردند اصلاً در انتخابات شرکت نکرده بودند یا اصلاً به موسوی رای ندادهاند، جنس واقعی هواداران مجمع و میرحسین موسوی مشخص شد؛ حوادثی که منجر به کشته شدن تعدادی از هموطنان بیگناه و شهادت بیش از 20 بسیجی که برای دفاع از حریم انقلاب اسلامی به میدان آمده بودند، شد؛ خونهایی که اعضای مجمع به اصطلاح روحانیون مبارز و شخص میرحسین موسوی، باید پاسخگوی ریختن آنها باشند.
6- در چند روز گذشته حوادث دیگری نیز در سپهر سیاست کشور رخ داد که یکی از جالبترین آنها فرار مجید توکلی، عنصر غیردانشجوی هوادار موسوی و مجمع به اصطلاح روحانیون مثلاً مبارز(!) با مانتو و لباس زنانه و آرایش در مراسم 16 آذر – روز دانشجو- بود. پس از اقدام توکلی که البته با هوشیاری ماموران امنیتی در فرار خود ناکام ماند و با انتشار عکسهای وی در لباس نسوان، عدهای از هواداران به اصطلاح مرد جنبش مرده سبز، با گرفتن عکس از خود، در حالی که رژ لب زده ،خط چشم کشیده و... قرار دادن آن در فیسبوک، با پوشیدن لباس زنانه، مخالفت خویش با حجاب اسلامی را نیز نشان دادند.کار مجمع به اصطلاح روحانیون که دیگر هیچ شباهتی به یک تشکل روحانی ندارد، به جایی رسیده که هواداران این مجمع، عدهای به ظاهر مردند که به پوشش و آرایش زنانه خویش، افتخار میکنند.
7- نخستین رسانهای که خبر درخواست مجمع برای گرفتن مجوز «راهپیمایی باشکوه(!)» را منتشر کرد، رادیوفردا- رادیوی سازمان سیای آمریکا- بود که البته دیگر دلیل این امر نیز جای سوال ندارد! نزدیکی مواضع این مجمع به دشمنان انقلاب و نظام دیگر به قدری واضح شده که اگر غیر از این بود، باید متعجب شد.
8- شروع انحراف مجمع به اصطلاح روحانیون البته به حدود 13 سال پیش برمیگردد؛ زمانی که اعضای این مجمع به اتفاق آرا از میرحسین موسوی برای کاندیداتوری در انتخابات دوم خرداد 76 دعوت کردند؛ دعوتی که به دلایلی که این روزها مشخص میشود، رد شد و محمد خاتمی برای آوردن نهایتا 5 میلیون رای و نمردن جناح چپ، وارد عرصه شد. در دوم خرداد با پیروزی خاتمی، مجمع که به هیچ عنوان تصور این پیروزی را نداشت و در نتیجه برنامهای هم برای اداره کشور در نینداخته بود، سکان اجرایی کشور را به همراه تکنوکراتهای کارگزاران برعهده گرفت. با پیروزی خاتمی، بسیاری از اعضای مجمع روحانیون نیز در پستهای کلیدی کشور قرار گرفتند؛ از جمله محمدعلی صدوقی در پست معاونت پارلمانی رئیسجمهور، محمدعلی ابطحی در پست مشاور و رئیس دفتر رئیسجمهور، عبدالواحد موسویلاری در وزارت کشور و... و بسیاری از دستپروردگان محمد موسویخوئینیها، جانشین دبیرکل مجمع در آن روزگار و دبیرکل فعلی این تشکل مثلا روحانی نیز در پستهای ارشد اجرایی و تقنینی قرار گرفتند.
در دوره 8 ساله اصلاحات که دوره ترکتازی مجمع بود، توهینهای بسیاری به مقدسات اسلامی شد، آنجا که در روزنامههای زنجیرهای از توهین به پیامبر اعظم (ص)، حضرت امیرالمؤمنین (ع)، حضرت اباعبداللهالحسین (ع) تا مراجع، علما، شهدا و... مشاهده شد تا اهانتهای جسارتآمیز به خداوند متعال؛
«حتی در اعتراض به خدا نیز میتوان تظاهرات کرد».
اکبر گنجی، تئوریسین اصلاحات نیز در هنگامه برگزاری کنفرانس رسوای برلین در مصاحبه با بهمن نیرومند، منافق مقیم آلمان، برای نخستینبار توهین به حضرت امام(ره) را با این جمله که «ما اندیشههای خمینی را به موزههای تاریخی میفرستیم»،
کلید زد؛ اما...
...اما دریغ از یک بیانیه و اعتراض و حتی تذکر به چنین ساختارشکنیهایی از سوی مجمع مدعی روحانی بودن، مبارز بودن و عاشق امام بودن!
9- با مواردی که عنوان شد، معلوم میشود، مدتهاست مجمع روحانیون، مرده است و دیگر چنین تشکلی بواقع وجود خارجی ندارد.
10- بیتردید تقاضای مجوز برای راهپیمایی از سوی این مجمع مرده، برای تداوم التهابات سیاسی در کشور است و در صورت صدور مجوز، مانند 30خرداد، عدهای از اراذل و اوباش، البته اینبار با همراهی مردان باحجاب(!) و زنان بیحجاب، اقدام به اخلال، درگیری و اغتشاش میکردند؛ اگرنه، چنانچه مجمع به اصطلاح روحانیون میخواست مخالفتش با اهانت به حضرت امام را نشان دهد، اولا لااقل آن را محکوم میکرد و بعد تقاضای مجوز میکرد(!) ثانیا پیش از این، در آن 8 سال اصلاحات و در ماههای اخیر در برابر شعارهای ساختارشکنانهای چون «جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان» و ... در مراسم روز قدس، 13آبان، 16 آذر و سیگار کشیدن و روزهخواری علنی در روز قدس از سوی هواداران خود، موضعی انقلابی اتخاذ میکرد. پس نتیجهای جز زنده نگه داشتن فضای آشوبطلبی و اغتشاشگری، از نیت این مجمع مرده برای تقاضای مجوز راهپیمایی، نمیتوان تصور کرد.
سخن را با جملاتی نورانی از نایب امام زمان(عج) حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه به پایان میبریم:
«آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانینما، ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن، مظلومیت و غربت حضرت امیر علیهالسلام [است] که در تاریخ، روشن است...»*.
* صحیفه نور، جلد 21، صفحه 92
جهان صنعت:رقابت با اعمال شاقه
«رقابت با اعمال شاقه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم خاطره وطن خواه است که در آن میخوانید؛قرارگاه خاتمالانبیاء دیروز وارد بیستمین سال فعالیت خود شد؛ فعالیتی که در آغاز برای بازسازی کلید خورد اما به تدریج به هلدینگی در اقتصاد ایران تبدیل شد. اگرچه فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء عنوان میکند که نقش این قرارگاه در اقتصاد ایران چندان زیاد نیست و حتی این حجم را در مقایسه با پروژههای فعال کشور- یعنی چهار درصد- عنوان میکند اما آنچه نمیتوان از افکار عمومی کتمان کرد، نقش پررنگ این نهاد نظامی در تمام بخشهای اقتصاد است.
از فعالیتهای عمرانی گرفته تا شرکت در مزایدههای بورس و حضور در پروژههای نفتی همگی حکایت از آن دارد که این هلدینگ روزبهروز بزرگتر میشود. اگر سیاستهای کلی اصل 44 تصریح کرده بود که باید نقش بخش خصوصی در اقتصاد بیشتر شود از زمان اجرایی شدن این سیاستها آنچه عملا اتفاق نیفتاده، افزایش سهم بخش خصوصی در اقتصاد است.
به گواه آمار و گزارشهای رسمی، سایه فعالیتهای اقتصادی این نهاد نظامی نفسهای بخش خصوصی را به شماره انداخته است. صرفنظر از همین موضوع، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء عنوان کرده که قدرت دارد با شرکتهای اقتصادی بزرگ خارجی رقابت کند. این قدرت رقابت اگر در سایه بودجه دولت و رانت حضور در پروژههای عمرانی و البته بدون انجام تشریفات مناقصه باشد، قابل پیشبینی است که بهزودی همان نیم رمق هم برای بخش خصوصی باقی نخواهد ماند.
با تکیه بر این اصل که اصولا سرمایه ترسو است، چگونه میتوان به یک نهاد نظامی در یک فعالیت اقتصادی اطمینان کرد؟ چگونه میتوان باور کرد که یک نهاد نظامی میتواند با بخش خصوصی که گامهای لرزانی هم در این کارزار دارد، رقابت سالمی داشته باشد؟ آیا در شرایطی که همه ارکان دولت بر حضور رقیبی قدرتمند که بخش خصوصی بیپناه حتی از نام آن هم واهمه دارد، حمایت میکند میتوان نتیجه مناقصهها را باور کرد یا داوری شورای رقابت را پذیرفت؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم