ازدواج خانم مارپل و آقای هولمز

کد خبر: ۲۹۹۰۳۴

هرکس فیلم چهارشنبه‌سوری را دیده باشد، صحنه‌های بیقراری هدیه تهرانی را در نقش زن خانه که به همسرش مشکوک شده از یاد نمی‌برد. چهارشنبه‌سوری داستان ورود شک به زندگی زناشویی و خوره‌ای است که به جان زن می‌افتد و روح و جانش را در هم می‌شکند. سوءظن یک بیماری کشنده است. کسی که دچارش می‌شود از خواب و خوراک می‌افتد. شب و روزش به‌هم می‌ریزد و زندگی به کامش تلخ می‌شود.

دلایل زیادی برای دچار شدن به سوءظن وجود دارد. گاهی علاقه و عشق شدید زن و شوهر به همدیگر، عامل سوءظن می‌شود. گاه وقتی افراد وارد زندگی مشترک می‌شوند، متوجه می‌شوند که طرف مقابل از لحاظ سلیقه و نگرش با ذهنیت ایده‌آل‌شان متفاوت است و این باعث ایجاد حس نفرت و بدبینی در افکار شخص مقابل می‌شود و با گذشت زمان به خیال‌پردازی و درون‌گرایی و سرانجام به گمان‌های ناروا و سوءظن می‌انجامد.

نوع تربیت خانوادگی، در تعیین مسیر زندگی مشترک نقش بسزایی دارد. اگر محیط خانوادگی پیش از ازدواج، مثبت‌نگری، امنیت و حس اعتماد را در طول زندگی تقویت نکرده باشد و در الگوپذیری از پدر و مادر، فقط به نکات منفی زندگی توجه شده باشد، زندگی مشترک چنین زوج‌هایی به بدگمانی ختم می‌شود. آنها همیشه نکات منفی یکدیگر را می‌بینند و برداشت‌های نادرست آنها از عملکرد یکدیگر و نداشتن ارتباط کلامی صحیح، باعث بروز حس بدبینی می‌شود. دخالت‌ها و حسادت‌های بی‌جای اطرافیان و خبرها و تحلیل‌های دروغین آنها هم در ایجاد حس بدبینی و سوءظن همسران کاملا موثرند.

در واقع، سوء‌ظن که به شیزوفرنی شبیه است و گاهی حتی با آن یکی می‌شود، یکی از بیماری‌های ‌روانی است. سوءظن یا شیزوفرنی یکی از طولانی‌ترین روندهای درمانی را دارد. این اصطلاح از یک واژه یونانی به نام ذهن منقطع سرچشمه گرفته است. این بیماری بیش از هر بیماری دیگری باعث اختلال دستگاه عصبی است و کارکردهای حسی و اخلاقی آدم‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

شیزوفرنی به دلیل رشد نامناسب سلول‌های مغز، تحریکات شدید عصبی در دوره کودکی و نوجوانی و... رخ می‌دهد و این آدم‌ها به دلیل از دست دادن قدرت استدلال منطقی درست، دچار توهم می‌شوند که این توهم گاهی آنها را به سمت سوءظن نسبت به دیگران می‌برد.

خانم مارپل و آقای هولمز

بعضی‌ها در زندگی یک کارآگاه حرفه‌ای‌اند. هیچ چیز از نگاهشان دور نمی‌ماند. کوچک‌ترین حرکتی که از همسرشان سر بزند، آن را دنبال می‌کنند تا به نتیجه‌ای که در ذهن خودشان است برسند. این حساسیت‌ها زن و مرد هم ندارد و هرچند شدتتش در مردها بیشتر است، می‌شود گفت که این روزها در میان زن‌ها هم رفتار شایعی است. شکل رفتار مردان و زنانی که به همسرشان سوءظن دارند در دوره‌های مختلف تغییر کرده است. اگر در دوره‌های گذشته مردانی پیدا می‌شدند که در خانه را قفل می‌کردند و تمام روز همسرشان را در خانه زندانی می‌کردند و کوچک‌ترین رفتار و حرکت او را زیر نظر داشتند، حالا روش‌های جدیدی برای کنترل همسران‌شان پیدا کرده‌اند. زن‌هایی هم که در گذشته راهی برای کنتزل مردانشان نداشتند حالا با روش‌های تازه و فناوری‌های نوین امکان نظارت بیشتری بر رفتار شوهران‌شان دارند.

مهم‌ترین عاملی که سوء‌ظن زن و شوهر را به هم بر می‌انگیزد، احتمال خیانت است. زن‌ها ترس این را دارند که همسرشان با کس دیگری ازدواج کند یا وارد رابطه شود و مردان هم گمان می‌کنند همه مردان دیگر ممکن است قصد ارتباط با همسرشان را داشته باشند. در واقع، ترس از شکل‌گیری یک رابطه موازی مهم‌ترین عامل سوءظن همسران به هم است هرچند گاهی احتمال خیانت‌های اقتصادی و شغلی هم بین همسران وجود دارد و ممکن است عامل تشدید شکاکیت بین همسران شود.

درست است که زن و مرد نباید نسبت به رفتار هم بی‌تفاوت باشند و تغییرات هم را نادیده بگیرند، اما افراط در این توجه تبدیل به حساسیت‌های بی‌مورد می‌شود و روند عادی زندگی را به‌هم می‌ریزد. گاهی ریشه این حساسیت‌ها کاملا توهمی است و هیچ مصداق بیرونی و درستی ندارد. نمونه‌اش احمد، جوان 28 ساله‌ای که اجازه کار و فعالیت به همسرش نمی‌دهد و حتی او را از داشتن تلفن همراه محروم کرده است. او می‌گوید: «این‌طور نیست که من به همسرم شک داشته باشم. من به دیگران شک دارم. من مردم و مردها را خوب می‌شناسم و می‌دانم آنها به هرحال به یک زن جوان توجه می‌کنند.» اما درست این است که در جامعه امروز بسیاری از زنان و مردان تنها به دلیل ویژگی‌های شخصیتی خودشان دچار این حساسیت‌ها می‌شوند. نمونه دیگر راحله زن 25 ساله‌ای است که 5 سال از ازدواجش می‌گذرد. او اعتراف می‌کند که در تمام این 5 سال هرگز نتوانسته بدون همسرش از خانه خارج شود: «شوهرم هر روز صبح در خانه را قفل می‌کند و از خانه بیرون می‌رود. تا عصر که برگردد من در خانه زندانی هستم. تا حالا هرگز از سوپر محله‌مان خرید هم نکرده‌ام چون همسرم به گفتگوهای عادی آدم‌ها با هم شک دارد. در خانواده هم اگر یکی از بستگان با من صحبت کند شوهرم برخورد بدی می‌کند. من حتی نمی‌توانم با شوهرخواهرهایم بیشتر از سلام و علیک حرفی بزنم و احوالپرسی کنم.» راحله بارها سر این موضوع با همسرش دعوا کرده و کارشان به دادگاه هم کشیده است، اما همسر 30 ساله او معتقد است که رفتار او عادی است و به خاطر آنچه در اجتماع وجود دارد، ترجیح می‌دهد همسرش را محدود کند.

همه مشکوکند، غیر از خودم!

سوءظن به همسر که گاهی ناشی از سوءظن به اجتماع است، از دید روان‌شناسان یک اختلال شخصیتی است و معمولا از مشکلات فردی ناشی می‌شود. محمدتقی قلندران، روان‌شناس و مشاور خانواده می‌گوید: «درصد زیادی از مراجعان به مراکز مشاوره را کسانی تشکیل می‌دهند که به نوعی از این رفتار رنج می‌برند. معمولا زنان بیشتر از سوءظن همسرشان شکایت دارند اما زنانی که رفتارهای اینچنینی دارند هم کم نیستند. سوءظن یک رفتار ضد اجتماعی است که از نوعی وسواس فکری سرچشمه می‌گیرد و کم‌کم تبدیل به یک بیماری می‌شود. افرادی که سوءظن دارند به اطرافیان خود بدبین‌اند و هر حرکت و رفتاری را به کلی بیمارگونه تفسیر می‌کنند و از نظر آنها همه افراد مجرم و مظنون‌اند. بتدریج این افراد سهم بزرگی از زندگی‌شان را صرف تایید فرضیات‌شان می‌کنند و به این ترتیب، کیفیت زندگی‌شان پایین می‌آید.» مبتلایان به سوءظن، علاوه بر این‌که دیگران را آزار می‌دهند، خودشان هم قربانی این رفتارند. آسیبی که آنها از رفتار خودشان می‌بینند به مراتب بیشتر از رنجی است که از رفتار مورد سوءظن همسرشان می‌بینند. به گفته قلندران، حتی اگر مساله‌ای وجود داشته باشد، حل آن شاید بسیار ساده‌تر از روش‌های انتقام‌جویانه‌ای باشد که مبتلایان به این نوع وسواس در پیش می‌گیرند.

رفتارهای این افراد گاه به واکنش‌های خطرناکی هم منجر می‌شود. فرد مبتلا به سوء ظن در ذهن خود به نتیجه می‌رسد و بر اساس آن نتیجه عمل می‌کند. نتیجه این نوع قضاوت‌ها می‌تواند به رفتارهای خشن و حتی جنایت ختم شود. در بسیاری از جنایت‌هایی که به همسرکشی ختم شده، ردپای آشکار سوءظن را می‌توان یافت.

صدای زنگ خیانت

رفتارهای برآمده از سوء‌ظن به شکل‌های مختلفی بروز می‌کند. با توجه به این که ابزارهای ارتباطی امروز تغییر کرده‌اند، فردی که تردیدهای خورنده در ذهن دارد، تلاش می‌کند همه آن ابزارها را به کنترل خود درآورد. به این منظور، سعی می‌کند همه رفت و‌ آمدهای همسرش، تلفن‌ها و مکالمات او را زیر نظر داشته باشد. چنین فردی مدام تلفن همراه همسرش را بررسی می‌کند تا اگر پیامک مشکوک، تماس ناشناس و تکرارشونده یا نامه و ایمیل خاصی را پیدا کند از آن به عنوان سندی برای اثبات شک‌هایش استفاده کند. قلندران، مشاور خانواده می‌گوید: «برای چنین افرادی هرچیزی می‌تواند سند باشد در حالی که ممکن است یک پیامک یا تماس تلفنی اصلا به منظور دیگری انجام شده باشد. کنترل افراطی این همسران باعث می‌شود که کم‌کم طرف مقابل واقعا مشکوک عمل کند. واکنش طبیعی چنین فردی این است که اعمال خود را از همسرش پنهان کند. او تصور می‌کند اگر همسرش از هیچ چیز خبر نداشته باشد به اصطلاح کمتر به او گیر می‌دهد. در نتیجه، این پنهان‌کاری واکنش شدیدتری را از جانب فرد مقابل برمی انگیزد و درنهایت به اختلاف‌های شدیدتر ختم می‌شود.»

پلیس‌های سرکوبگر

بخشی از سوءظن‌ها از حسادت همسران به خصوص مردان نسبت به زنان ناشی می‌شود. مثلا چون مرد، همسرش را خیلی دوست دارد و او را تنها متعلق به خود می‌داند، از این که با دیگری صحبت کند، عذاب می‌کشد یا مانع فعالیت‌های اجتماعی او می‌شود. در واقع، به نوعی سرکوب کردن حس اعتماد و استقلال در شخصیت زن صورت می‌گیرد. اینجاست که اگر زن در نوع سلیقه، رفتار و گفتار در خانه و در اجتماع، مطابق خواسته شوهرش عمل نکند، بدگمانی و سوءظن میان آن دو را در پی خواهد داشت.

نسترن 32 ساله و مدیر یک شرکت مهندسی است. به خاطر ویژگی‌های کارش با افراد زیادی سروکار دارد و از اینترنت و تلفن همراه هم زیاد استفاده می‌کند. اما همسر او با این‌که یک فرد تحصیلکرده است و موقعیت شغلی و اجتماعی همسرش را از پیش از ازدواج می‌دانسته، نتوانسته با آن کنار بیاید: «هر بار که تلفن زنگ می‌خورد یا هر پیامکی که می‌رسد از من می‌پرسد که بود و چه بود. مدام باید گوشی‌ام در دسترسش باشد تا همه پیام‌ها را بخواند. تعداد پیام‌های رسیده به من را می‌داند و اگر یکی را پاک کنم قشقرق به پا می‌شود. من مجبورم همه جا او را همراه خودم ببرم و به عنوان یک زن شاغل اصلا از خودم استقلال ندارم.» محمدتقی قلندران در تحلیل این برخوردها می‌گوید: «نتیجه چنین رفتاری در طرف مقابل از بین رفتن اعتماد به نفس و هویت فردی است. چنین افرادی پس از مدتی از نقش‌های اجتماعی شان باز می‌مانند و ترجیح می‌دهند در جمع حاضر نشوند تا هم از مظان اتهام خارج شوند و هم دیگران پی به مشکل شان نبرند. به دنبال این انزوا، افسردگی و خشم فروخورده نیز می‌آید و روابط را بحرانی‌تر می‌کند.»نسترن در توصیف حالت‌های خودش می‌گوید:« با این‌که موقعیت خوبی دارم اما از مواجهه با دیگران دچار اضطراب می‌شوم. هرکس با من حرف می‌زند مدام دوروبرم را می‌پایم. خودم هم به رفتار دیگران مشکوکم. وقتی کسی با من تماس می‌گیرد می‌ترسم و فکر می‌کنم هر لحظه اتفاقی می‌افتد.»رفتارهای خشن و کارآگاهی هیچ فایده‌ای برای زندگی مشترک ندارد. اگر سوءظن ناشی از یک بیماری جدی و اختلال اساسی در فرد باشد، مهم ترین قدم این است که او را به یک متخصص معرفی کنیم تا راه‌های درمانی را در پیش بگیرد. قلندران می‌گوید: «موارد حاد را تنها روانپزشک می‌تواند درمان کند و اگر در درمان اهمال شود، احتمال خطر وجود دارد. اگر فرد به دلیل تربیت خانوادگی یا فرهنگ اجتماعی چنین رفتاری را در پیش گرفته باید با مشاوره به او کمک کرد. اما مواردی هم هست که سوءظن فرد بی دلیل نیست و از یک حقیقت سرچشمه می‌گیرد.»

در چنین شرایطی، اعمال محدودیت، زندانی کردن یا کنترل بیش از حد نه تنها به روابط همسران کمک نمی‌کند بلکه ممکن است به مشکل آنها دامن بزند و فاصله را بیشتر کند. از طرفی چون فرد به همسرش شک کرده، امکان تصمیم گیری درست و منطقی را از دست می‌دهد و ممکن است مساله را حادتر کند. در این حالت بهترین توصیه قلندران به عنوان یک مشاور خانواده، طرح موضوع در حضور یک کارشناس است تا بهترین تصمیم درباره رابطه آن زوج گرفته شود: «همسران به هیچ وجه نباید نقش کارآگاه را برای هم بازی کنند چون این حالت باعث می‌شود بستر تحقق موضوع مورد ظن فراهم شود. لجبازی و اصرار بر رفتارهای مشکوک هم کمکی به حل مساله نمی‌کند. بهتر است همسران روابط خود را بر پایه اعتماد بنا کنند و به صرف آنچه در جامعه می‌گذرد یا شنیده‌ها، شعله‌های بی‌اعتمادی را در روابط‌شان روشن نکنند، چون کلید اصلی یک رابطه اعتماد متقابل است.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها