علی‌اصغر بذری، کشتی‌گیر افتخارآفرین ایران، متولد 20 شهریور 1359 و اهل بهشهر است. کشتی را از کودکی زیرنظر مربی‌اش که خود کشتی‌گیر بود، آموخت. از سال 1370، اولین قهرمانی خود را در مسابقات رسمی کسب کرد و 5 سال پیش، همزمان با مسابقات جام جهانی 2004 عضو تیم ملی شد. کسب مدال‌های رنگین جهانی از جمله طلای مسابقات آسیایی دوحه 2006 از افتخارات اوست. او که در وزن 74 کیلوگرم رشته آزاد کشتی می‌گیرد، عضو تیم تیراندازی استان مازندران نیز هست و دستی هم در شکار دارد.
کد خبر: ۲۹۸۱۴۳

ذهن بذری پر است از خاطرات و حادثه‌های تلخ و شیرین. شیرین‌ترین حادثه‌اش به مسابقات آسیایی دوحه بازمی‌گردد: «پیش از مسابقات نذر کرده بودم اگر مدال بیاورم، به پیشگاه امام رضا(ع)‌ تقدیمش کنم. در فینال مسابقات، من با حریف کره‌ای که بسیار قوی بود، کشتی می‌گرفتم. 15 ثانیه به پایان مسابقه مانده بود و من یک امتیاز می‌خواستم تا قهرمان شوم. در آن حال، با وجود هیجانی که داشتم، دستم را بالا بردم و گفتم یا امام رضا! مدال مال خودت است. خودت صلاح می‌دانی چه رنگی باشد. اگر صلاح است طلا باشد، کمکم کن تا در این ثانیه‌های پایانی امتیاز بگیرم.»

بذری این جمله‌ها را گفته و به قول خودش حریف کره‌ای در دستانش تبدیل به پر کاه شده: «نمی‌دانم چطور شد که حریف را خاک کردم. یک امتیاز گرفتم و قهرمان شدم.» بعد از قهرمانی، بذری چند بار تصمیم می‌گیرد به مشهد برود و مدالش را تقدیم کند، اما هر بار مساله‌ای پیش می‌آید و همان روزها ازدواج می‌کند:‌ «وقتی ماجرا را به همسرم گفتم، به زور مرا به مشهد برد و گفت نذر کرده‌ای، باید ادا شود.»

تلخ‌ترین حادثه زندگی بذری هم ورزشی است، هم غیر ورزشی: «سال 85 بود و من به عنوان جوان نمونه شهر انتخاب شده بودم. قرار بود در یک برنامه زنده تلویزیونی شرکت کنم. 100 متر مانده بود برسم که با یک عابر پیاده تصادف کردم. ماشین را گذاشتم کنار خیابان و با یک ماشین دیگر مصدوم را به بیمارستان بردم. بلافاصله زنگ زدم و گفتم نمی‌توانم بیایم. تصادف کرده‌ام.»

او ماجرا را این‌گونه ادامه می‌دهد: «ماشین مرا همه در شهر می‌شناختند. یک جیپ آهو داشتم. هر کسی که از کنار ماشین رد می‌شد، می‌پرسید چه اتفاقی افتاده و مستقیم به بیمارستان می‌آمد. همه فکر می‌کردند برای من اتفاقی افتاده. یک ساعت بعد، حدود 200 نفر در بیمارستان جمع شده بودند. خوشبختانه عابری که با او تصادف کردم هم آسیب جدی ندیده بود و مرخص شد. بعدها با خانواده او دوست شدیم و حالا رفت‌وآمد داریم، اما آن روز خیلی بد شد. جوان نمونه شهر تصادف کرد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰
فرزند زمانه خود باش

گفت‌وگوی «جام‌جم» با میثم عبدی، کارگردان نمایش رومئو و ژولیت و چند کاراکتر دیگر

فرزند زمانه خود باش

نیازمندی ها