نگاهی به سریال‌های تاریخی به بهانه پخش سریال «در چشم باد»

سریال‌های فاخر و مخاطبان همیشگی

هنوز همه قسمت‌های «در چشم باد» پخش نشده اما گفتنی درباره‌اش آنقدر زیاد است که اگر همه را به پایان سریال محول کنیم. ممکن است برای گفتنش جا کم بیاوریم! روال معمول سریال‌های تلویزیونی این است که اگر کسی بخواهد هنگام پخش آنها اظهارنظر کند، حواله‌اش می‌دهند به زمانی که تمام قسمت‌ها پخش شده باشد.
کد خبر: ۲۹۷۲۲۴

استدلالشان هم این است که وقتی هنوز همه قسمت‌ها پخش نشده نمی‌توان به جمع‌بندی کامل رسید. در مواردی این استدلال درست است، اما درباره سریال جدید مسعود جعفری‌جوزانی باید به شیوه دیگری پیش رفت. «در چشم باد» پر از جزئیات پیچیده و تمهیدات ساختاری ظریف است. هیچ منتقدی نمی‌تواند در یک نقد دوصفحه‌ای، تحلیل جامع و کاملی از تمام اجزای این سریال ارائه کند، پس منتظر نشستن برای تماشای بقیه قسمت‌ها جز این‌که حجم گفتنی‌ها را زیاد کند فایده‌ای ندارد. این‌طوری مجبور می‌شویم از خیر گفتن خیلی از نکات مهم بگذریم که واقعاً حیف است درباره‌شان حرف نزنیم.

اگر مجموعه‌های تلویزیونی را به ‌تفکیک ادوار تاریخی بررسی کنیم، می‌بینیم که کمترین حجم تولید را سریال‌های مرتبط با تاریخ معاصر و دوره بعد از انقلاب مشروطه تشکیل می‌دهند. هزاردستان آغازگر مسیری بود که بعدها از سوی فیلمسازانی که دغدغه تاریخ معاصر داشتند، ادامه یافت و سریال‌هایی ساخته شد که در عین پیوند با تاریخ، از بررسی روند شکل‌گیری جامعه معاصر نیز غافل نبودند. محمدرضا ورزی و ضیاءالدین دری از فیلمسازان پرکار این عرصه هستند. الآن در شهری مثل تهران تولید حتی یک سکانس درباره ماجراهای دهه 1360 بسیار دشوارتر از ساخت سریالی کامل درباره دوران غزنویان است. چون برای دومی شهرک‌سینمایی و دکورهای آماده وجود دارد ولی برای اولی باید گشت دنبال خیابانی که هیچ نمای مدرنی نداشته باشد و تازه کل لوله‌های گاز و ماشین‌ها و نشانه‌های شهرنشینی جدید را نیز باید پوشاند . چندسال پیش صداوسیما تصمیم گرفت پروژه دامنه‌داری را درباره چند شخصیت مهم تاریخ معاصر آغاز کند. برای این‌کار با فیلمسازان کاربلد مذاکره شد و امکانات لازم را فراهم کردند تا پروژه به مرحله اجرا برسد. دو سریال شهریار (کمال تبریزی) و روزگارقریب (کیانوش عیاری) از محصولات همین پروژه هستند. «در چشم باد» را می‌توان به‌نوعی در حال‌وهوای «روزگارقریب» دانست. یعنی سریالی که بافت تاریخی دارد ولی در محدوده روایت تاریخ متوقف نمی‌ماند. البته با تمام ظرافت‌ها و ایده‌های بصری جالبی که در سریال جعفری‌جوزانی دیده می‌شود، هنوز «روزگارقریب» بهترین اثر در این دسته سریال‌هاست و باید آن را اتفاقی فوق‌العاده در تاریخ سریال‌سازی تلویزیون محسوب کرد. حس قوی واقع‌نمایی عیاری، دیالوگ‌نویسی ظریف و کارگردانی ماهرانه «روزگارقریب» استاندارد جدیدی را برای مجموعه‌های تلویزیونی ایجاد کرد که «در چشم باد» به آن بسیار نزدیک شده است.

ضمانت‌نامه مخاطب برای آثار تاریخی

فیلم‌ها و سریال‌هایی که به ادوار تاریخی گذشته می‌پردازند همواره هواخواهان پروپاقرص خودشان را داشته‌اند. طیف گسترده‌ای از بینندگان تلویزیونی در تمام نقاط جهان به تماشای مجموعه‌های تاریخی و داستان‌هایی که در زمان‌های کهن روی می‌دهند علاقه‌مند هستند. تعداد این گروه از بینندگان آنقدر زیاد است که در برخی کشورها یک یا چند شبکه تلویزیونی به‌صورت تخصصی و تمام‌وقت برنامه‌هایی در ارتباط با تاریخ پخش می‌کنند و درام‌های تاریخی قسمت مهمی از این برنامه‌ها را تشکیل می‌دهند. در کشور ما نیز علاقه‌مندان به سریال‌های تاریخی کم نیستند . تا مدت‌ها تنها خوراک تصویری به‌دردخوری که برای این گروه پیدا می‌شد فیلم «پیام» ساخته مصطفی‌عقاد بود که در ایران به نام «محمدرسول‌الله(ص»)‌معروف است. کلاً محصولات داخلی که تأمین‌کننده سلایق بیننده ایرانی باشند وجود نداشت و اگر هم سریالی با محوریت تاریخ ساخته می‌شد، محدود به حکایت‌های نمایشی بود که با هزینه اندک و کیفیت‌های بسیار پایین تولید می‌شدند. اما بعد از پخش مجموعه موفق و تماشایی «امام‌علی(ع») در اواخر دهه 1370 و استقبال بی‌نظیر بینندگان تلویزیونی، رویکرد صداوسیما به ساخت و پخش این‌گونه آثار در داخل نیز بیشتر شد. بنیاد سینمایی فارابی هم با هدف پشتیبانی از تولید آثار عظیم تاریخی و مذهبی وارد بازی شد چون با توجه به سطح رضایت عمومی کاملاً واضح بود که دوستداران این ژانر، مشتاق تماشای آثار دیگری در همین گونه هستند. این دسته از بینندگان تلویزیونی معمولاً از نظر عددی ثابت هستند و حتی اگر از یک سریال تاریخی خوششان نیاید، منتظر سریال بعدی می‌مانند. یعنی به این سادگی‌ها از ژانر محبوبشان ناامید نمی‌شوند و میدان را خالی نمی‌کنند. به این ترتیب حتی اگر بینندگان یک سریال تاریخی خاص، اندک باشند این خاطرجمعی برای مسوولان تلویزیون وجود دارد که عدم‌ استقبال بینندگان به ژانر برنمی‌گردد بلکه مربوط به همان سریال خاص است. در نتیجه هنوز این احتمال وجود دارد که سریال تاریخی بعدی بتواند آن مخاطب جذب‌نشده را برگرداند و همانند سابق از استقبال علاقه‌مندان بالقوه آثار تاریخی بهره‌مند شود. حتماً تصدیق می‌کنید که چنین ضمانت محکمی درباره هیچ ژانر دیگری وجود ندارد. پس باید به مدیران صداوسیما حق داد که به‌طور متوالی سریال تاریخی بسازند و غصه بودجه کلان و الزام‌های عجیب‌ و غریب تولیدشان را هم نخورند. ضمناً یک خدا بیامرز بلندبالا هم باید نثار روان علی‌ حاتمی کرد که همت به خرج داد و با تلاش‌های توان‌فرسا شهرک سینمایی غزالی را ساخت تا حکایت آن باغبانی باشد که درخت می‌کاشت تا میوه‌اش را هم خودش و هم دیگران بخورند. تا پیش از آن برای هر سریال تاریخی باید جداگانه هزینه و دکور ساخته می‌شد، بعد هم ظرف مدتی کوتاه تمام دکورها نابود می‌شد، اما با ساخت شهرک غزالی امکان تولید فیلم‌ها و سریال‌های متعدد در یک لوکیشن ثابت فراهم شد که یکی از دلایل رونق‌ گرفتن این ژانر در سال‌های اخیر همین نکته بوده است. جداً شرح زحمت‌هایی که حاتمی برای عملی کردن پروژه شهرک سینمایی کشید حالا دیگر بیشتر به افسانه شبیه است تا واقعیت. فقط معلوم نیست چرا قضیه تغییر نام شهرک سینمایی از شهرک غزالی به شهرک حاتمی هنوز به جایی نرسیده است.

پروژه «فاخر» جدید چی داری؟

«در چشم باد» جزو سریال‌هایی است که در چندسال گذشته به تولیدات فاخر تلویزیون معروف شده‌اند و البته این اصطلاح به همین شکل که می‌خوانید، از ادبیات گفتاری مسوولان صداوسیما آمده است.

«در‌چشم‌باد» حجم وسیعی از اطلاعات را‌‌ به ‌صورت غیرمستقیم و در قالب درامی پرکشمکش به بیننده‌منتقل‌ می‌کند

محصول فاخر یا پروژه فاخر یعنی سریالی که با بودجه و امکانات عظیم ساخته شده و معمولاً درونمایه‌ای تاریخی یا ملی مذهبی دارد. این سریال‌ها را می‌توانید «اَبَرسریال» هم نامید، چون همه‌ چیزشان از هزینه تولید گرفته تا مدت زمان ساخت با سریال‌های معمولی تفاوت دارد و به‌اصطلاح خون‌شان تا دلتان بخواهد رنگین‌تر از سریال‌های دیگر است! سریال «یوسف پیامبر(ع») را که یادتان نرفته؟ سریال فاخر هم مثل سریال معمولی می‌تواند جذاب یا کسل‌کننده باشد. تفاوتشان فقط در همان دو سه نکته است؛ بودجه، امکانات و زمان تولید. از همین دار و دسته 2 سریال دیگر هم بزودی روانه آنتن می‌شود؛ مختارنامه (داوود میرباقری) و کلاه پهلوی (ضیاء‌الدین دری) که اتفاقاً شنیده‌ها درباره هر دو مجموعه وعده تماشای آثاری خوش‌ساخت و حرفه‌ای را می‌دهند که در عین پایبندی به روایت تاریخ، از جذابیت‌های ساختاری نیز خالی نیستند.

شلوغش نکنید!

سریال‌های تاریخی مذهبی چندسال گذشته در چند نکته با یکدیگر اشتراک دارند. مثلاً نویسنده و کارگردان در اغلب این آثار یک نفر است. یعنی خود کارگردان با کمک مشاوران متعددی که تلویزیون در اختیارش می‌گذارد، فیلمنامه را می‌نویسد. (امام‌علی(ع)، ولایت‌عشق، یوسف‌پیامبر(ع) و....) کارگردان در مواردی ممکن است تهیه‌کننده و حتی بازیگر یکی از نقش‌های اصلی هم باشد. (ولایت‌عشق، تنهاترین‌سردار و....) فیلمبرداری بیشتر این سریال‌ها با دوربین ثابت و کادربندی کلاسیک انجام شده و از شیوه روایت خطی برای داستان‌گویی استفاده می‌کنند. البته نمونه‌های متأخر مانند «بشارت‌منجی» و «مریم‌مقدس» از این قاعده مستثنا هستند. درست است که برای ارزیابی دقیق و جامع یک سریال باید تا پایان پخش آن منتظر ماند، ولی گاهی با توجه به برخی نشانه‌های ساختاری می‌توان ارزشگذاری مقرون به حقیقتی از کیفیت مجموعه داشت. مثلاً درجه واقع‌نمایی یا میزان موفقیت سریال در نشان دادن تصویری نزدیک به واقعیت از یک دوره تاریخی، می‌تواند معیاری برای سنجش سطح کیفی اثر باشد. برخی از سریال‌های قدیمی، آدم‌های هزارسال پیش را در لباس‌هایی نشان می‌دادند که اولاً با اطلاعات تاریخی مربوط به آن دوره سازگار نبودند و ثانیاً به‌قدری نو و اتوکشیده به نظر می‌رسیدند که انگار همین الآن از جامه‌دارخانه صداوسیما یا بخش خیاطی و آرشیو لباس درآمده‌اند! یا در یک قاب ساده ثابت که برشی از زندگی روزمره را نشان می‌داد آنقدر سیاهی‌لشکر از چپ و راست وارد و خارج می‌شد که در بازار تهران هم ممکن نیست چنین ازدحامی وجود داشته باشد. کارگردان می‌خواست با این ترفند یک‌جور حس بصری واقعی به صحنه بدهد اما عملاً تصویری تصنعی خلق می‌کرد که ساختگی بودنش مدام توی چشم بیننده فرو می‌رفت. شیوه دیالوگ‌نویسی برای آدم‌های قرون گذشته هم که دیگر نوبر بود. زبانی مصنوعی و متکلف که پر بود از اصطلاحات و جمله‌های ثقیل و نامأنوس. البته این معایب و خیلی از اشکالات ساختاری دیگر در سریال‌های جدیدتر هم دیده می‌شود و نمی‌توان آن را منحصر به مجموعه‌های گذشته دانست. اما در کل حجم این‌گونه اشکالات در تولیدات جدید کاهش یافته که این بهبود کیفی نتیجه یک دهه آزمون ‌و خطای تلویزیون و تجربه ساخت چند سریال تاریخی است.

پایان خوب یا بد، مساله این است

جعفری‌جوزانی 5 سال تمام روی سریالش کار کرده و باعث شده است بازیگر خوبی مثل پارسا پیروزفر هم 5 سال از سینمای ایران دور بماند. چون تمام وقتش صرف بازی در این سریال شده است. «در چشم باد» با دوربین 35 میلی‌متری ساخته شده و این یعنی جوزانی به خاستگاه سینمایی‌اش وفادار مانده و می‌کوشد ساختار بصری سریالش را به شیوه فیلم‌های سینمایی پردازش کند. نگاه او به قیام جنگل و نقش کمونیست‌ها در وقایع اجتماعی آن دوران بسیار نو و جالب توجه است. «در چشم باد» حجم وسیعی از اطلاعات را به‌صورت غیرمستقیم و در قالب درامی پرکشمکش به بیننده منتقل می‌کند. دقت وسواس‌گونه جوزانی در طراحی میزانسن ‌تحسین برانگیز است. بخصوص پلان ‌سکانس‌های بلند سریال از جلوه تکنیکی خیره‌کننده‌ای برخوردارند و نوع چینش صحنه و هدایت بازیگران باعث جذابیت نماهایی مانند سکانس کاروانسرا و نقالی شده. مهارت و تسلط کارگردان در هدایت این تعداد بازیگر و هنرور آن هم در یک لوکیشن محدود کاملاً آشکار است. هنوز همه قسمت‌ها پخش نشده اما قطعاً «در چشم باد» تا اینجا یکی از بهترین مجموعه‌های تلویزیون در چندسال گذشته بوده و باید دید که آیا جوزانی می‌تواند وجوه برتری سریالش را تا آخرین قسمت حفظ کند یا نه؟

شاهین شجری‌کهن

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها