نگاهی به فیلم خانه روشن، ساخته وحید موسائیان

تاریکی سهم ما نیست

«خانه روشن» ساخته وحید موسائیان که از چند روز پیش اکران شده است، پیش از هر چیز مرا به یاد فیلم شب‌های روشن ساخته فرزاد موتمن انداخت که شاید این تداعی به خاطر شباهت نام فیلم و فضای حاکم بر قصه و مناسبات عاطفی و انسانی شخصیت‌های آن و سیری است که داستان فیلم از تاریکی و ظلمت به نور و روشنایی طی می‌کند. حتی نورپردازی و محدودیت لوکیشن و جنس دیالوگ‌های این دو فیلم نیز به هم شباهت‌هایی دارد.
کد خبر: ۲۹۵۹۱۳

خانه روشن بر مبنای یک ساختار متضاد شکل می‌گیرد که مجموعه‌ای از مفاهیم و باورهای دوگانه را درون خود بازنمایی کرده است. مفاهیمی چون نور و روشنایی، یاس و امید، عشق و نفرت، غم و شادی و در نهایت مرگ و زندگی از عناصر متقابلی هستند که داستان را پیش می‌برند و مخاطب را با چالش‌های خود درگیر می‌کنند. بدیهی است که این مخاطب بیشتر مخاطب خاص است که خود نیز به نوعی با تجربه‌های پیچیده شخصیت‌های قصه دست و پنجه نرم کرده، لذا را می‌توان این را جزو فیلم‌های روانکاوانه‌ای تقسیم‌بندی کرد که بیشتر به فردیت آدمی می‌پردازند و سرگشتگی او را در جهان مدرن به تصویر می‌کشند. خود موسائیان نیز معتقد است که خانه روشن بخش سوم و تکمیلی سه‌گانه او درباره سرگشتگی و تنهایی انسان معاصر است که در آثار قبلی خود یعنی خاموشی دریا و تنهایی باد آغاز کرده بود.

در واقع، او یک مضمون مشترک را در آثارش دنبال می‌کند که اگر یکی از عناصر مشترک را زبان، فرهنگ و موسیقی لری بدانیم که به خرم آبادی بودن خود کارگردان برمی‌گردد، آنگاه این سه‌گانه به چهارگانه‌ای تبدیل می‌شود که فیلم گوشواره را نیز باید به آن اضافه کرد.

ردپای فرهنگ و زبان بومی کارگردان در همه آثار او قابل مشاهده است. جالب این‌که مسعود رایگان، همشهری موسائیان اولین تجربه بازیگری خود را با حضور در فیلم خاموشی دریای او به ثبت رسانده است. خانه روشن 2 شخصیت اصلی دارد که مثل فیلم شب‌های روشن، تجربه‌های تلخی در زندگی داشته‌اند و همین دردهای مشترک موجب همدلی و نزدیکی و در نهایت علاقه آنها به یکدیگر شده است. شخصیت‌هایی که در جستجوی روزنه امید، برای رهایی از سرگشتگی و تنهایی خویش هستند.

البته در خانه روشن شخصیت ارغوان به اوج سرگشتگی رسیده و با دلشکستگی عمیقی که دارد، دچار یک بیماری روان‌تنی شده که او را نسبت به نور و صدا حساس کرده است. البته تضادی در شخصیت‌پردازی ارغوان به چشم می‌خورد که گاهی مخاطب را دچار تردید در فهم از موقعیت او می‌کند. آیا ارغوان به دلیل مرگ پدر دچار افسردگی حاد شده است یا این تعارض و عدم انطباق فلسفی و روانی او با جامعه مدرن و زندگی است که او را غمگین کرده است؟ آیا مشکل اصلی او یک بیماری روحی و فردی است یا ریشه در چالش‌های اجتماعی دارد؟ او سرخورده از بحران‌های روحی انسان معاصر در جامعه صنعتی و شهری مدرن است یا از شکست در عشق به این حال و روز افتاده است؟ این سوالات را درباره سهراب هم می‌توان پرسید.

اما آنچه که از ظاهر قصه به آن می‌رسیم این است که کارگردان قصد داشته مجموعه‌ای از عوامل موثر در سرگشتگی انسان معاصر که در نهایت به فقدان معنی و امید در زندگی آدمی بدل می‌شود در شخصیت‌های قصه گنجانده شده تا هر کس بخشی از تنهایی و تجربه تلخ سرگشتگی خود را در این شخصیت‌ها پیدا کند. در نهایت، آنچه که انسان را از تحمل این موقعیت بغرنج و تاریک نجات می‌دهد عشق است که در ذات خود امید و ستایش از روشنایی و زندگی را دارد و موجب می‌شود که ارغوان در پایان قصه پرده‌های یاس و تاریکی را به واسطه سهراب (نمادی از عشق) کنار بزند و هر دو صورت معشوق را در روشنایی نور تماشا کنند.

سهراب اگرچه به ارغوان امید می‌بخشد و برای نجات او از این بیماری دشوار تلاش می‌کند، اما گویی او دارد به خود کمک می‌کند تا به زندگی امیدوارانه برگردد و خودسازی را جایگزین خودکشی کند. در ابتدای فیلم و قبل از تیتراژ ابتدایی سهراب را می‌بینیم که خود را درون یک رودخانه انداخته و در آن فرو می‌رود و در یک سوم پایانی فیلم متوجه می‌شویم که او موفق به این کار نمی‌شود و آب (نماد روشنایی در فرهنگ ما) آن را پس می‌زند.

بیرون آب نیز، 2 جوان برای او موسیقی و نوای زندگی را در یک ملودی شاد لری سر می‌دهند و او تصمیم می‌گیرد که برای دست یافتن به رویاها و آرزوهایش به جای این‌که به تاریکی و تنهایی پناه ببرد به امید و تلاش برای زندگی بهتر فکر کند و تکیه گاه او در این بازگشت به زندگی، عشق به ارغوان است. سهراب زمانی می‌تواند روی ارغوان تاثیر بگذارد که خود از درون به این باور رسیده باشد که سهم آنها از زندگی تاریکی نیست. او در یک تجربه پرنوسان و متناقص به این نتیجه می‌رسد.

سهراب تلاش کرده بود تا مثل همه زندگی نکند اما زندگی قاعده بازی خود را بر او نیز تحمیل کرده و او همواره در نوسان روشنایی و تاریکی و امید و یاس زندگی کرده است. این تجربه را در خاموش و روشن کردن چراغ خواب هتل می‌توان رمزگشایی کرد. در واقع، ارغوان بهانه‌ای است تا سهراب خود را در آیینه او ببیند و ماهیت واقعی درونش را به این طریق، فرافکنی کند.

درست است که خانه روشن دغدغه انسان معاصر و گرفتاری بشر مدرن را در سرگشتگی جهان مدرن بازنمایی می‌کند، اما در توجیه این شرایط و شیوه برون رفت او از این بحران به بهانه‌های ساده خوشبختی بسنده می‌کند. بدین معنی که فیلمبرداری او از محیط اجتماعی و مردم عادی که هر کدام دلایل عامیانه خود را برای زیستن و امید به آینده ابراز می‌دارند، نوعی تقلیل دادن مساله بودن یا نبودن ارغوان به تاویل سطحی از زندگی است که درمانی ساده انگارانه برای بیماری پیچیده ارغوان است. این در حالی است که در جایی از قصه، ارغوان در جدالی با سهراب، از زندگی به خاطر دیگران - حتی مادرش - نیز ابراز انزجار می‌کند و آن را دلیل محکمی برای امید خود به زندگی نمی‌داند.

از نظر ساختار نیز خانه روشن بازیگران کم تعداد و نا آشنایی دارد که به ویژه در زمان تولید فیلم یعنی 4 سال پیش، ناشناخته‌تر بودند. فیلم در یک سکون و تاریکی روایت می‌شود و به اقتضای قصه، ضرباهنگ کندی دارد. دوربین نیز غالبا در حالت ثابتی قرار گرفته، به غیر از تصاویری که سهراب با دوربین شخصی‌اش می‌گیرد. با این حال، خانه روشن فیلم قابل قبولی به نظر می‌رسد که لذت تماشا را از مخاطب دریغ نمی‌کند.

لیلا ربیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها