در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فرزاد حسنی، حادثهای برای طرح کردن ندارد. به قول خودش از کنار حادثه هم رد نشده است. او که تپش را میخواند، در جریان صفحه چهرهها و حادثهها هست و بلافاصله میگوید: «در زندگی من متاسفانه یا خوشبختانه هیچ حادثه غیرمترقبهای اتفاق نیفتاده. نه تصادف کردهام، نه سر و دستم شکسته.»
از او میخواهیم از حادثههای خوش زندگیاش بگوید. پاسخ میدهد: «زندگی من هر لحظه اقبال و خوششانسی است. حادثه خاصی نیست که بتوانم بازگو کنم.»
از حادثههایی که شاهدش بوده سوال میکنیم، چیزی به ذهنش نمیرسد: «باور کنید از کنار حادثه هم رد نشدهام. حتی یک تصادف رانندگی را هم از نزدیک ندیدهام»!
اما بالاخره فرزاد حسنی، یک خاطره بیحادثه برایمان تعریف میکند؛ شیرینترین خاطرهاش که به قبولی در دانشگاه برمیگردد: «سال 74 در رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه خواجه نصیر پذیرفته شدم. این یکی از خاطرات شیرینی است که دارم. خاطرات خوش دیگر به نامههایی برمیگردد که مخاطبان برنامهام برایم میفرستند. آنها از اتفاقاتی میگویند که به خاطر دیدن برنامهها در زندگیشان افتاده. اتفاقاتی که بیشتر معنوی است، اما اگر جزییاتشان را بازگو کنم به ریا تعبیر میشود و دوست ندارم این اتفاق بیفتد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: