در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شهید مهدی زینالدین در سال 1338 در خانوادهای مذهبی و معتقد در تهران متولد شد؛ مادرش او را با عشق به قرآن و مذهب تربیت کرد و با مهر و محبت مادری، بذر اسلام را در وجود او کاشت.
او با نبوغ و استعداد فراوانی که داشت در اوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد فرا گرفت؛ پس از ورود به دبستان نیز در اوقات بیکاری کتابفروشی پدرش میرفت و به او کمک میکرد و همواره یار و همراه پدر و مادر بود.
مهدی در دوران دبیرستان با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا شد و در این مدت ضمن ارتباط مداوم با شهید محراب آیتالله مدنی (ره) روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب میکرد به همین دلیل همواره از حضرت آیتالله مدنی بسیار یاد میکرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان میدانست.
در این ایام است که پدر به علت مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی در خرمآباد برای بار دوم به سقز تبعید شد و سبب شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت سهم پدر را نیز در مبارزات خرمآباد بر دوش کشد.
زمانی که حزب رستاخیز در دبیرستانها به اجبار عضوگیری میکرد به دلیل آشنایی با ماهیت این گروه به عضویت آن درنیامد لذا با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند اما او از کار بازننشست و در حالی که در رشته ریاضی درس میخواند، فوق دیپلم طبیعی گرفت و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته شدگان دانشگاه شیراز به دست آورد.
در این دوران بار دیگر پدر مهدی به جرم حمایت از امام خمینی (ره) از سقز به اقلید فارس تبعید شد. پدر در این ایام که با اوج مبارزات انقلاب همزمان شده بود با استفاده از فرصت پیش آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. این فرصتی شد تا مهدی جدیتر وارد سنگر مبارزات پدر شود و با عزیمت از خرم آباد به قم در هدایت مبارزات مردمی نقش مؤثرتری را عهدهدار شود.
شهید مهدی زینالدین جزء نخستین کسانی بود که جذب جهادسازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم به عضویت سپاه درآمد.
شهید زینالدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئههای پیچیده ضد انقلاب در قم بود با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش به سزایی داشت.
وی با شروع جنگ تحمیلی به سرعت آموزشهای کوتاه مدت نظامی را گذراند و به همراه یک گروه صد نفره خود را به جبهه رساند؛ پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد و بعد از آن نیز مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد شد.
بخشی از موفقیتهای به دست آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتحالمبین، مرهون تلاش و زحمات وی و همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.
شهید زینالدین بعد از مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر به عنوان فرمانده تیپ علیبن ابیطالب(ع) که بعدها به لشکر تبدیل شد، را بر عهده داشت.
در عملیات رمضان، تیپ علیبن ابیطالب (ع) جزو یگانهای مانوری و خطشکن بود و با قدرت فرماندهی و هدایت شهید زینالدین در به کارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات بعدها این تیپ، به لشکر تبدیل شد.
لشکر مقدس علیبن ابیطالب(ع) در تمام صحنههای نبرد سپاهیان اسلام از جمله عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4، خط شکن و به عنوان یکی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین کنندهای را بر عهده داشت.
سرانجام مهدی زینالدین فرمانده لشکر علیبن ابیطالب در آبان سال 1363 به همراه برادرش مجید که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علیبن ابیطالب(ع) بود، برای شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت کردند. در آنجا به برادران گفت: «من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم!»
موقعی که عازم منطقه شدند، رانندهشان را پیاده کرده و گفت: خودمان میرویم؛ حتی یکی ازبرادران اصرار کرد تا با آنها برود اما برادر مهدی به او گفت: «تو اگر شهید شوی، جواب عمویت را نمیتوانیم بدهیم اما ما دو برادر اگر شهید شویم جواب پدرمان را میتوانیم بدهیم.»
فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبههها و شرکت در عملیات و صحنههای افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش از این جسم خاکی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماؤا گزیند.
او همواره برادران رزمندهاش را توصیه میکرد که «ما باید حسینوار بجنگیم»، «حسینوار جنگیدن یعنی مقاومت تا آخرین لحظه»، «حسینوار جنگیدن یعنی دست از همه چیز کشیدن در زندگی»، «ای کاش جانها میداشتیم و در راه امام حسین(ع) فدا میکردیم». آری شهیدمهدی زینالدین از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و میگفت عمل کرد و عاشقانه به دیدار حق شتافت.
خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد
در بخشی از وصیتنامه این سردار شهید آمده است؛ «اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است؛ هیچ کس نمیتواند پاسداری از اسلام کند در حالی که ایمان و یقین به اباعبداللهالحسین(ع) نداشته باشد.
اگر امروز ما در صحنههای پیکار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته که به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان (عج) فراهم شود به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین (ع) است.
من تکلیف میکنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل کردن و حسینوار زندگی کردن؛ در زمان غیبت کبری به کسی «منتظر» گفته میشود و کسی میتواند زندگی کند که منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد.»
منبع-خبرگزاری فارس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: