در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موتمن در این فیلم از روایت خطی عبور کرده و با ساختار شکنی قواعد کلاسیک، روایتی موازی و معکوس را برای بیان قصه برگزیده است. به عبارت دیگر، صداها را میتوان نشانه علاقه کارگردان به یک فرمگرایی ناب دانست که نمونه دیگری از آن را در «اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر» شهرام مکری دیدهایم. با این تفاوت که در آن فیلم موقعیتهای دراماتیک فیلم پازل وار به یکدیگر وصل میشدند و نسبت معناداری بین آنها وجود داشت، اما در صداها داستان مشترکی در کار نیست و 3 قصه مستقل به شکل موازی از کنار هم عبور میکنند. از سوی دیگر، صداها را میتوان با «پستچی سه بار در نمیزند» حسن فتحی نیز مقایسه کرد که 3 دوره تاریخی و در واقع 3 داستان را در 3 طبقه یک آپارتمان یا ساختمان قدیمی روایت میکند. در اینجا نیز 3 قصه در 3 طبقه از یک آپارتمان روایت میشود که نه به واسطه درام و قصه مشترک که از طریق صداها و البته موقعیت مشترک انسانی به تصویر کشیده میشوند. انسانهایی که همه در یک چیز با هم اشتراک موقعیت دارند؛ تنهایی و ترس و بیاعتمادی! صداها، قصه تراژیک انسان مدرن است که اگرچه هر کدام داستان مستقل خود را دارند، همه یک درد مشترک را فریاد میکنند، دردی که صدای آن به گوش یکدیگر میرسد. به نقش صدا در این فیلم باید موشکافانه دقت کرد چرا که اساسا ساختار دراماتیک فیلم نیز در پس همین صداها نهفته است. علاقه شدید موتمن به گدار، موجب شده او به عنصر صدا بیش از تصویر در این فیلم اهمیت بدهد و آن را برجسته کند. در واقع صدا به عنوان یک عنصر و مولفه مستقل، اقتدار تصویر را در پرده سینما میشکند و مخاطب را که همواره ناخودآگاه تحت تاثیر صداهای پیرامون فیلم بوده، آگاهانه و ارادی متوجه خود میکند، در واقع صدا از یک عامل پس زمینهای و پیرامونی به مرکزیت فیلم آمده و محوریت پیدا میکند. البته به نظر میرسد که هرچه فیلم جلوتر میرود. بتدریج تصویر ساختار قصه را تصرف میکند و میخواهد قدرت خود را بر صدا غلبه دهد. کاش از ظرفیت دراماتیک صداها استفاده بیشتری میشد تا شاید این معنا را تجربه میکردیم که صدا هم میتواند یک ابزار سینمایی شود. هرچند این اتفاق میتواند مورد نقد کسانی قرار گیرد که هویت سینما را با تصویر تعریف میکنند، اما موتمن در این فیلم تلاش کرده تا جایی که ممکن است تصویر، تابعی از صدا باشد نه برعکس، البته خود روایت نیز سیر معکوسی را طی میکند و از پایان به آغاز میرسد، به آغازی که گویی خود پایانی ندارد و بازهم میتواند ادامه پیدا کند. این شکل از روایت، مخاطب را نیز در موضعی متفاوت از تماشای یک فیلم متداول با روایت کلاسیک قرار میدهد، یعنی به جای اینکه در پی این باشد که چه اتفاقی افتاده یا قرار است بیفتد، به دنبال این است که چگونه این اتفاق رخ داده است. به عبارت دیگر، حرکت از معلول به سمت علت اتفاق میافتد و تعلیق داستان به شکل معکوس صورت بندی شده است. در صداها، هیچ یک از 3 قصه را نمیتوان محور داستان قرار داد و هر کدام از این قطعات را میتوان خط اصلی داستان فرض کرد که قصههای دیگر پیرامون آن شکل میگیرد. از هر کجای داستان که به فیلم وارد شویم، میتوانیم آن را مبنا قرار دهیم و قطعات داستان را به هم ربط بدهیم. کارگردان سعی نکرده یکی از این 3 موقعیت را بر دیگری ترجیح دهد، طوری که سنگینی آن در کلیت فیلم احساس شود. در واقع این 3 داستان از یک سو به شکل متقاطع و موازی در کنار هم قرار گرفته و از سوی دیگر به شکل نمادین به هم پیوند خورده است. هم مردان و هم زنان قصه، آدمهایی زخم خورده و تک افتاده هستند که بودن آنها در کنار هم، از سر اجبار و تحمل است و تنها رابطه عاشقانه داستان میان رضا و رویا شکل گرفته که آن هم چندان دوام نمیآورد و در فضای مسموم مناسبات انسانی در نهایت به قتل ختم میشود. جالب است چندگانگی و تکثر در محتوا و فرم قصه در تعیین ژانر فیلم نیز ابهام ایجاد میکند و دقیقا نمیتوان گفت صداها در چه ژانری روایت میشود، جنایی و روانکاوانه یا اجتماعی و تراژدیک. حتی رگههای از کمدی را هم میتوان در آن ردیابی کرد، بویژه در برخی از واکنشهای رضا کیانیان. کیانیان در این فیلم شباهتهای زیادی با استاد ادبیات شبهای روشن دارد؛ هر چند تلخی او را ندارد. آتیلا پسیانی نیز به نقش خود در آب و آتش فریدون جیرانی پهلو میزند و بار دیگر اثبات میکند که در ایفای نقشهای منفی و منفور توانایی بالایی دارد. صداها در عین حال در بستر روانشناسی اجتماعی هم جای میگیرد و نسبت آدمیان سرخورده و زخمی را با جامعه مدرن آهنین (به قول ماکس وبر) بازنمایی میکند. شیرین و نگار به عنوان نماینده نسل جوان و رویا و رضا نیز به عنوان آدمهای میانسال و با تجربه، آسیب دیده این زخم هستند و ترسی که در برخی از سکانسهای فیلم شاهد هستیم، خود نشان از وحشت درونی شخصیتهای قصه دارد که تجربه تلخی را برای همه آنها رقم میزند. صداها فیلم تلخی است، اما این تلخی به شکل تصنعی و با ادا و اطورهای روشنفکرمابانه ترسیم نمیشود و خیلی ملموس و باورپذیر است. از این منظر حتی فیلم به یک گزارش اجتماعی از فضای عمومی جامعه و مسائل بغرنج انسانهای آن بدل میشود که تجربهای شیرین برای نگارنده به عنوان یک تماشاگر به حساب میآید. این فیلم را میتوان ادای دین موتمن به صدا در سینما و زندگی دانست؛ به این معنا که گاهی صداها بیش از تصاویری که از جلوی چشم ما رد میشود در ذهن باقی میماند و برخی حرفها از بعضی نگاهها ماندگارتر است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: