جمشید مشایخی

پیر دیر

وقتی صحبت از ستاره‌های سینما می‌شود، همه ناخودآگاه به یاد جوانان خوش‌چهره و محبوبی می‌افتند که با بازی در نقش‌های جوان‌پسند، عامل فروش فیلم‌ها می‌شوند و عکس‌شان دائما روی جلد نشریات است و حواشی درباره زندگی خصوصی‌شان بسیار. در واقع هم این‌چنین است. ستاره‌های سینما دارای همین ویژگی‌ها هستند و اگر به سینمای جهان هم نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که قواعد در این خصوص یکسان است و سینمای تجاری ایران نیز از همان الگوها پیروی می‌کند. در اینجا قصد آسیب‌شناسی سینمای تجاری ایران را نداریم و قرار نیست درباره یک بازیگر جوان حرف بزنیم و از آینده‌دار بودن و استعدادش بگوییم. قصد ما پرداختن به بازیگری پیشکسوت و خوشنام و قدیمی است که سابقه 45 سال کار در سینما را دارد و چند سال پیش از ورودش به سینما، در تئاتر و نمایش ایران می‌درخشیده و طی همه این سال‌ها، در سریال‌های تلویزیونی نیز محبوبیتی بسیار داشته است.
کد خبر: ۲۹۱۲۰۵

«گاو» به کارگردانی داریوش مهرجویی

در «گاو» بازیگران بسیاری حضور داشتند. از عزت‌الله انتظامی، پرویز فنی‌زاده، جعفر والی، خسرو شجاع‌زاده، علی نصیریان، مهین شهابی، عزت‌الله رمضانی‌فر و محمود دولت‌آبادی تا مشایخی. برخی از این بازیگران برای نخستین بار به دعوت داریوش مهرجویی و بر اساس اعتبار غلامحسین ساعدی (نویسنده داستان «عزاداران بیل» که بر اساس آن فیلم «گاو» ساخته شد) در فیلمی بازی می‌کردند. «گاو» مربوط به سال 1348 است که تا آن زمان سینمای ایران جز چند تجربه ناکام مانند «خشت و آینه» و «شب قوزی» چیزی از ارزش و هنر در خود نداشت. به همین سبب، بازیگران تئاتر، همواره با نگاهی بدبینانه سینما و حواشی اطراف آن را می‌دیدند. جمشید مشایخی و مرحوم فنی‌زاده دو بازیگر «گاو» بودند که قبلا هم تجربه بازی در سینما را داشتند و در یکی دو سکانس از «خشت و آینه» نیز حضور یافته بودند. تفاوت مشایخی با تئاتری‌های دیگر در این بود که در کنار پایبندی به آرمان‌های آنها درباره اعتبار و جایگاه هنر نمایش، به مردم و تماشاگران انبوه سینما نیز بها می‌داد و گاه در فیلم‌های مورد علاقه آنها نیز بازی می‌کرد، البته نه فیلم‌های مبتذل، بلکه فیلم‌های پرتماشاگر و در نقش‌هایی به اصطلاح «سنگین و رنگین.» بنابراین زمانی که «گاو» به نمایش درآمد و یکی از 2 فیلم آغازگر سینمای نوین ایران لقب گرفت، مشایخی را خیلی از تماشاگران می‌شناختند.

«قیصر» به کارگردانی مسعود کیمیایی

فیلم دیگری که سینمای ایران را از منجلاب فیلمفارسی نجات داد، «قیصر» بود. هم مسعود کیمیایی و هم مهرجویی در سال 1348 فیلم دوم‌شان را ساختند. «قیصر» خلاف «گاو» فیلمی بود که مخاطب عام را به سالن‌های سینما کشاند و نقشی تاثیرگذار بر نوع نگاه کارگردانان به سینما داشت. در این فیلم کیمیایی از بازیگران سینمای فارسی و هنرپیشگان تئاتر استفاده کرد که همه در کنار هم به یک اندازه درخشیدند. امروز که ما پس از 40 سال به این 2 فیلم نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که تنها بازیگر مشترک میان 2 فیلمی که از آنها به عنوان آغازگران جریان هنری و جدی در سینمای ایران یاد می‌شود، فقط جمشید مشایخی است که در فیلم مهرجویی از نزدیکان مش حسن و از ریش‌سفیدان ده بود و در فیلم کیمیایی ایفاگر نقش خان‌دایی. در اولی نقش یک مرد محافظه‌کار و بیمناک را بازی کرد و در دومی چهره خسته و سالخورده‌ای از یک لوطی را نشان داد که زمین تا آسمان تفاوت داشت با نمونه‌های کاریکاتوری این قشر که در فیلمفارسی‌ها نشان می‌دادند. مشایخی در این موقعیت ممتاز (بازی در 2 فیلم آغازگر و جریان‌ساز و تاثیرگذار) قرار داشت و از آن پس نیز مشی و مرام هنری خویش را ادامه داد و رسید به جایگاه رفیعی که اینک در آن قرار دارد.

مشی و مرام هنری

این همان کیمیایی است که از یک فرد عادی، یک هنرمند بزرگ و مردمی می‌سازد. مشایخی که همواره خود را از مردم و عاشق آنها معرفی کرده، در کارنامه پربارش طی این نیم قرن ثابت کرده که چگونه می‌توان هم بازیگری بزرگ و معتبر و توانا بود و هم در قلب مردم جای داشت. او هرگز با بازی در فیلم‌های مبتذل و سطحی، خود را به دست روزگار نسپرده و از سوی دیگر هیچ وقت هم آنقدر گزیده‌‌کار و حساس نبوده که تنها در نوع خاصی از فیلم‌ها بازی کند. می‌گویند ارزش و ماندگاری یک فیلم در گرو این است که اولا قابلیت ارتباطی درستی با مخاطبش داشته باشد، ثانیا مفهوم و معنای تازه‌ای را ارائه دهد. به اصطلاح رایج هم سهمی از هنر داشته باشد و هم سهمی از صنعت و تجارت. تا زمانی که فیلمی نتواند تماشاگرش را سرگرم کند، هرگز نخواهد توانست او را تحت‌تاثیر قرار دهد. بنابراین اگر امروز از بزرگان سینما یاد می‌شود، به سادگی می‌توان این دو ویژگی بنیادین را در کارشان دید. این نکته در کار بازیگر هم تعیین‌کننده است. ممکن است بازیگری باشد که از حیث همکاری با کارگردانان بزرگ سینمای ایران، کارنامه پربارتری از مشایخی داشته باشد اما تفاوت اینجاست که شما صرفا با این ویژگی شناخته نمی‌شوید. مشایخی در کنار همکاری خلاقانه با بزرگانی مثل مهرجویی‌(گاو)، کیمیایی‌(قیصر، سرب)، مرحوم حاتمی‌(هزاردستان، سوته‌دلان، کمال‌الملک و...)، ناصر تقوایی‌(نفرین)، آربی آوانسیان‌(چشمه) و غیره، این جسارت را هم دارد که در دوران سالخوردگی، مانند جوانی عاشق و سودایی، نقشی بسیار متفاوت از کارهای قبلی‌اش را در یک فیلم ویدئویی از یک کارگردان ناشناس هم بازی کند. منظور فیلم «آبادان» است که اگرچه نمایش عمومی نداشته، اما آنها که آن را در نمایش‌های ویژه یا در خانه دیده‌اند، خوب می‌دانند که ایفای چنان نقش بازیگوش و عجیب، چه ریسک بزرگی است برای بازیگری با چند دهه سابقه. گذشته از این، مشایخی مورد توجه فیلم‌های عامه‌پسند هم هست. خیلی از کارگردانان سینمای ایران، هنوز برای ایفای نقش مردان سالخورده، گزینه‌ای بهتر از مشایخی را نمی‌شناسند. مشایخی در دهه 60 با بازی در فیلم‌های ملودرام، خانوادگی و پلیسی، بار دیگر نشان داد که محبوبیتش می‌تواند در کنار نوستارگان سینما، به فروش فیلم‌های زیادی بینجامد. مقصود از این‌ها، تاکیدی است بر ویژگی‌ دوگانه کار مشایخی طی این همه سال. هیچ‌گاه، هیچ‌کدام از این دو جنبه (روشنفکری، عامه‌پسندی) بر یکدیگر نچربیده است. نه هرگز او را بازیگری محبوب منتقدان و روشنفکران دیده‌ایم و نه هرگز آنچنان کارش ضعیف بوده که کسی بر او خرده گیرد.

همکاری با علی حاتمی

مشایخی بازیگر مورد علاقه مرحوم علی حاتمی بود و با مرور کارنامه این بازیگر، می‌بینیم که درخشان‌ترین بازی‌هایش را در فیلم‌های این بزرگمرد عرصه فیلم و سریال داشته است. در اینجا می‌خواهیم به 2 کار شاخص این دو بپردازیم و بار دیگر به این نکته مهم تاکید داشته باشیم که همکاری 2 هنرمند در بسیاری موارد تبدیل به شکل‌گیری زوجی هنری می‌شود که نتایج ثمربخشی دارد و این مختص ایران نیست. مثلا به همکاری مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو در طول 2 دهه نگاه کنید یا شیوه همکاری اینگمار برگمن با ماکس فون سیدو، جان فورد و جان وین، جوزف فن اشتریندبرگ و مارلنه دیتریش، ژان پی‌یر ملویل و آلن دلون، فدریکو فلینی و مارچلو ماسترویانی، آکیرا کوروساوا و توشیرو میفونه و نمونه‌های بسیار دیگر.

«سوته‌دلان» علاوه بر این که یک شاهکار در تاریخ سینمای ایران است، مشایخی نیز در آن بهترین نقش‌آفرینی خود را ارائه داده است. شخصیت حبیب ظروفچی به عنوان کسی که ریشه در سنت‌های قدیم دارد و خود را پای برادر علیلش سوزانده است، بیشترین نزدیکی، نسبت و شباهت عمیق را با ویژگی‌های مرد ایرانی دارد. در این که مرحوم حاتمی یکی از متبحرترین و تواناترین سینماگران در درک تاریخ و ریشه‌های بومی ایرانیان بود جای تردیدی نیست و نیز از تأثیر او بر کار همکارانش نیز غافل نیستیم که چقدر در کار بازیگر، فیلمبردار، طراح صحنه و لباس و دوبلور و غیره نظارت داشت. اما با همه این احوال، مشایخی در نمایش باورپذیر و همدلی برانگیز مردی خسته و عاشق که عمری را وقف به کمک به برادر کرده، عالی است. با این‌که در این فیلم نیز مانند کارهای مهم کارگردانش، دوبلورها به جای بازیگران حرف می‌زنند (دوبلور نقش مشایخی، چنگیز جلیلوند است) اما کار مشایخی بی‌مانند است؛ از نوع آرام و خمیده راه رفتنش تا آرامش چهره‌اش که حکایت از غمی پنهان دارد. «سوته‌دلان» به دلیل بازی فوق‌العاده بهروز وثوقی در نقش برادر بیمار، همواره از این زاویه مورد مطالعه در باب بازیگری قرار گرفته است، اما از حق نباید گذشت که بار مهمی از جذابیت فیلم بر دوش مشایخی است.

«هزاردستان» نیز اوجی دیگر در کار این بازیگر بزرگ است. رضا تفنگچی، نقش اصلی این قصه است که زندگی‌اش را در گذشته و از سال‌های جوانی تا مرگش می‌بینیم. مشایخی با گریم‌های متفاوت در این سریال، بیننده را در موقعیت‌های گوناگونی قرار می‌دهد. نکته بسیار مهم این است که شخصیت رضا تنوع و تغیری دارد که نمی‌توان با نسبت دادن یک خصلت به او پرونده‌اش را بست. در جوانی تفنگچی بوده و در پیری خطاط شده و روشنفکری است با سابقه فعالیت در کمیته مجازات و سپس غور در وادی هنر. پس به معنای واقعی کلمه یک شخصیت است. شخصیتی که بیننده را با خود می‌کشاند و او را در موقعیت‌های متفاوت قرار می‌دهد. مرحوم حاتمی عادت داشت که از زمان نگارش فیلمنامه، درباره تک تک شخصیت‌ها به بازیگر مناسب آن نقش فکر کند و نقش را با توجه به خصوصیات و توانایی‌های آن بازیگر بپروراند. به این ترتیب است که می‌بینیم در فیلم‌های شاخص او همه بازیگران سر جای خود قرار دارند و نمی‌توان بازیگر دیگری را برای آن نقش تصور کرد که احتمالاً اگر بود، نقش را بهتر جان می‌بخشید.

نقش‌های ماندگار

خشت و آینه (ابراهیم گلستان)، پل (خسرو پرویزی)، قیصر (مسعود کیمیایی)، گاو (داریوش مهرجویی)، نفرین (ناصر تقوایی)، سوته‌دلان (علی حاتمی)، شازده احتجاب (بهمن فرمان‌آرا)، آب (حبیب کاوش)، صدای صحرا (نادر ابراهیمی)، ذبیح (محمد متوسلانی)، چشمه (آربی آوانسیان)، ماهی‌ها در خاک می‌میرند (محمد دلجو، امیر مجاهد)، ماه عسل (فریدون گله)، آوار (سیروس الوند)، کمال‌الملک (حاتمی)، هزاردستان (حاتمی)، سرب (کیمیایی)، یک بوس کوچولو (فرمان‌آرا)، خانه عنکبوت (علیرضا داودنژاد)، گل‌های داودی (رسول صدرعاملی)، پدربزرگ (مجید قاری‌زاده)، گم‌شده (مهدی صباغ‌زاده)، گردباد (کامران قدکچیان)، حریم مهرورزی (ناصر غلامرضایی)، طلسم (داریوش فرهنگ)، تحفه‌ها (ابراهیم وحیدزاده)، شاخه‌های بید (امرالله احمدجو)، دخترک کنار مرداب (علی ژکان)، آلما (اکبر صادقی)، آبادان (مانی حقیقی.)

امان جلیلیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها