با پیدایش انسان، شرایط طبیعی تاثیر متقابل محیط و موجود بههم خورد و تحمیل شرایط خود را بر طبیعت و محیط آغاز کرد. تا آن زمان که انسان غارنشین بود و با شکار محدود حیوانات خوراک و پوشاک خویش را تدارک میکرد، دامنه این تاثیر بسته و اندک و سازگار با محیط بود، ولی با آغاز کشاورزی و دامداری، این تاثیر رو به گسترش گذارد و هرچه بر جمعیت انسانی افزوده شد و هرچه دانش و توان ابزارشناختی انسان فزونی یافت، دامنه تغییر در محیط و تخریب طبیعت از سوی وی افزونتر شد.
توسعه دامداری و تراکم روزافزون دامها در مراتع، نابودی بعضی از گونههای گیاهی و فرسایش خاک را درپی داشت. برای کشاورزی نیز نیاز به زمین بود و برای تامین آن باید بخشی از پوشش گیاهی طبیعی زمین نابود میشد تا انسان بتواند محصولات مورد نیاز خود را کشت کند. رشد جمعیت و نیاز به کشتزارهای بیشتر، انسان را وادار کرد با تبر و تیشه به جان پیکر سبز جنگل بیفتد. جنگلزدایی، زیست بوم جنگلی را بر هم میزد و نابودی پوشش گیاهی خاک موجب فرسایش خاک، کاهش کلی ذخایر آب و پیدایش بیابانها شد. از سوی دیگر، گسترش شکار بیرحمانه گونههایی از حیوانات و بهرهبرداری بیرویه از منابع زیرزمینی و کلا منابع طبیعی و بالاخره روند توسعه عنانگسیخته صنایع از جمله صنایع شیمیایی، فلزی، نفتی و غیره، تخریب و آلودگی شدید محیط زیست را موجب شد.
بدین ترتیب انسان که خود مانند همه موجودات دیگر جزیی از طبیعت است، در روند زندگی و پویشهای اقتصادی روزمره خود، دگرگونی وسیعی را در طبیعت ایجاد کرد و آن را در راه رسیدن به اهداف خود که بر خلاف موجودات دیگر فراتر از نیازهای فیزیولوژیک بود به استخدام و استثمار گرفت، در حالی که فراموش کردهایم محیط زیست میراث نسلهای حال و آینده است.
حمیده سادات هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم