فرید زکریا سردبیر بخش بینالملل هفته نامه نیوزویک، در مقالهای به بررسی طرح افزایش نیروها در افغانستان پرداخته است.
در این مقاله آمده است: سوال واقعی که باید در مورد جنگ افغانستان مطرح شود، این نیست که آیا ما به طرح افزایش نیروها نیاز داریم؟ بلکه باید این سوال مطرح شود که آیا ما به سومین طرح افزایش نیروها نیاز داریم یا نه؟
زکریا نوشته است: شمار نیروهای آمریکایی در افغانستان در ژانویه 2008، 26 هزار و 607 تن بود. ظرف شش ماه دولت جرج بوش شمار این نیروها را به 48 هزار و 250 تن رساند. بوش در آن زمان از این سیاست به عنوان "طرح افزایش اندک نیروها" یاد کرد و موضوعاتی را نظیر اینکه این نیروها نه تنها باید با طالبان مبارزه کنند، بلکه از مردم افغانستان نیز باید حفاظت کنند و باید در امور آموزش نیروهای ارتش و پلیس این کشور همکاری بیشتر و در امور توسعه در افغانستان شرکت کنند، مطرح کرد.
نیوزویک میافزاید: ژانویه 2009، سه هزار نیروی دیگر که بوش پیشتر دستور آن را صادر کرده بود به افغانستان اعزام شدند. در ماه فوریه به درخواست فرمانده ارشد آمریکا در افغانستان، باراک اوباما که روزهای اولیه حضورش در سمت ریاست جمهوری بود، دستور اعزام 17 هزار نیروی مازاد را صادر کرد. به بیان دیگر طی 18 ماه گذشته، سطح نیروها در افغانستان تقریبا سه برابر شده است. به علاوه اینکه اعزام 40 هزار نیروی دیگر به افغانستان ظرف چند ماه آینده به معنای این است که سطح نیروها تقریبا 400 درصد از سال 2008 افزایش یافته است.
در ادامه این مقاله میخوانیم: تلاش برای پی بردن به این موضوع که چرا افزایش سطح نیروها در گذشته به خوبی عمل نکرده و چرا باید به فکر اعزام نیروهای مازاد باشیم، داشتن شک و تردید در مورد جنگ افغانستان نیست. یک مقام ارشد ارتش آمریکا که در مورد اوضاع افغانستان مطالعاتی داشته، گفته است "در حقیقت تمرکز بر شمار نیروهای مازاد، به این موضوع نیاز دارد که به واقع کمبود آن را احساس کنیم. این موضوعی بود که ژنرال استنلی مک کریستال فرمانده جدید نیروهای آمریکایی در افغانستان در ارزیابی خود از اوضاع افغانستان اعلام کرده بود.
زکریا معتقد است: یکی دیگر از نکات برجسته ارزیابی مک کریستال، لزوم تغییر استراتژی و نحوه تفکر و عملیاتها در افغانستان بوده است. این در حالی است که تغییرات در استراتژی آمریکا در افغانستان آغاز شده است. برای درک این که نیروهای آمریکایی چگونه در افغانستان میجنگند، درگیریها در شهر وانات (wanat) را به خاطر بیاورید. در 13 ژوئیه 2008، شمار زیادی از شبه نظامیان طالبان یک پایگاه آمریکایی در شهر وانات را در جنوب شرق افغانستان محاصره کردند. پس از چند ساعت درگیری سنگین، 9 سرباز آمریکایی کشته شدند که بالاترین شمار کشته شدگان نظامیان آمریکایی طی یک درگیری بود.
وی نوشته است: سوال استراتژیک مطمئناً این است که چرا ما باید در درجه اول در وانات مستقر شویم؟ تام ریکس کارشناس امور دفاعی به این موضوع اشاره میکند که مناطق اطراف این شهر منطقه کوهستانی با افراد کم است که اکثر آنها نسبت به غریبهها رفتاری خصمانه دارند. بنابراین وی این سوال را مطرح میکند که چرا ما باید نیروهایمان را در چنین منطقه خطرناکی قرار بدهیم؟ در واقع ژنرال مک کریستال پس از پی بردن به شرایط شهر وانات، نیروهای آمریکایی را از آن شهر خارج کرد. کرگ جاف خبرنگار روزنامه واشنگتن پست یک سال بعد در مورد شرایط این شهر گزارش داد و نتیجه گرفت که واگذار کردن یک منطقه به گروه طالبان بسیار موثرتر از حفظ پایگاههای کوچک و آسیب پذیر در یک منطقه ممنوعه است.
در بخش دیگری از این مقاله نوشته شده است: طی چند هفته گذشته، فرماندهان آمریکایی به اختلاف فزاینده میان ساکنان شهر وانات و طرحهای فرماندهان طالبان در حمله سال گذشته به این پایگاه آمریکایی در این شهر پی بردهاند. به بیان دیگر بگذارید گروه طالبان تلاش کند پایگاههایی را در این مناطق دور افتاده ایجاد کند. سپس نیروهای ناتو میتوانند به طور متناوب با حمله به این پایگاهها آنها را نابود کنند و این روشی است که بهتر از روشهای دیگر است.
در حقیقت قضاوتهای تعیین کننده باید شامل این باشد که چه نیروهایی باید تحت طرح افزایش احتمالی نیروها اعزام شوند و این که این نیروها چه مقدار از افغانستان را باید پوشش بدهند.
زکریا در پایان این مقاله نوشته است: ریکس به من گفت که چرا از طرح ژنرال دیوید پترائوس (طرح ضد فعالیت شبه نظامیان) برای مراکز جمعیتی مهم افغانستان یا طرح جوزف بایدن (طرح ضد تروریستی) در کل افغانستان استفاده نکنیم؟ در این راستا اوباما باید پیش از این که نشان بدهد در تصمیمگیریهایش قاطعانه عمل میکند و جدی است، گزینههای مختلف در افغانستان را بررسی کند.
ایسنا