آنهایی که تا فردا به حرم میرسند که خوشا به حالشان، اما آنهایی که نمیرسند، دل را میسپارند به سجدههای نماز که از راه دور تقدیم امام رضا(ع) میکنند. اما در این روز و شبها نمیتوان از تلویزیون و رادیو چشم و گوش بست. نگاهها به دنبال تصاویر حرم رضوان است که قاب تلویزیون را پر میکند و در دل میگویی ای کاش در این ساعات فقط زمزمه دعای زائران حرم را بشنوی و صدای نقارهها را. ای کاش تلویزیون لبریز شود از تصاویری که فقط مشهد را نشان میدهد؛ تصاویر دیروز و امروز.
شاید همین شیفتگی به امام هشتم و عاشقی مردم بود که از همان ابتدا که تلویزیون به ایران آمد برنامهسازان را به حرم امام رضا(ع) کشاند. آنها میدانستند و میدانند که مردم ایران هر جا که باشند با دیدن تصاویر حرم امام رضا(ع)، مقابل تلویزیون مکث میکنند تا دیده را از آن تصاویر سیراب کنند. زائران حرم رضوی با معشوق خود خلوتهای دیدنی دارند؛ خلوتهایی که کارگردانان صاحب ذوق آن را در گوشه گوشه حرم مییابند و در قاب تصویر جای میدهند. یکی از زیباترین این فیلمها، مستند «یا ضامن آهو» است که پرویز کیمیاوی آن را در سال 1349 ساخت و سینمای دینی را در ایران پایهگذاری کرد. این فیلم بدون صدا و موسیقی، تصاویر زیبایی را از استغاثه و راز و نیاز زائران رضوی به تصویر میکشد و صدای این راز و نیاز است که فیلم را پس از گذشت 40 سال هنوز هم در ردیف بهترین فیلمهای مستند ایرانی قرار میدهد. چند سال پیش هم مجید مجیدی با فیلم مستند «روضه رضوان» دین خود را به امام رضا (ع) ادا کرد. او در این فیلم کفشداری حرم امام رضا(ع) را برای روایت فیلم خود انتخاب کرد و هنرمندانه نشان داد که چگونه در این درگاه، خاک توتیا میشود.
فیلمهایی که «کیمیا» شدند
سینماگران ایرانی همیشه دوست داشتهاند به نوعی ارادت مردم ایران را به امام هشتم به تصویر بکشند به همین دلیل تا جایی که اعتقاد خودشان و بضاعت فیلمنامه اجازه دهد، این ارادت را به تصویر میکشند. سینمادوستان یادشان است که کیمیایی در فیلم «قیصر» آخرین و مهمترین کار زمین مانده شخصیت اصلی فیلم خود را این میداند که پیرزن همسایه را به تنها آرزویش که زیارت مرقد امام رضاست، برساند. پس از انقلاب در سالهای اولیه دهه 60 ، مشهد یکی از لوکیشنهای سینمای ایران بود چون قصه در این شهر میگذشت، گذر شخصیتها حتما به حرم هم میافتاد. فیلمهایی مانند «زمزمه» و «گمشده» در همان سالها با این رویکرد ساخته شدند. اما در همان سالها فیلم «دو چشم بی سو» هم ساخته شد؛ فیلمی که معجزه در جوار امام هشتم را به تصویر کشید و پسر نابینایی بعد از چندین روز دخیل بستن به پنجره فولادی شفا یافت. اما در میان همه این فیلمهایی که ساخته شده، نمیتوان از فیلم «کیمیا» ساخته احمدرضا درویش بسادگی گذشت؛ فیلمی که قهرمان خود را پس از سالها اسارت به مشهد میبرد و در جوار حرم امام رضا (ع) او را از هر چه قید دنیوی است، رها میکند. رسول صدرعاملی هم به سفارش شبکه یک سیما، سهگانه «در انتظار معجزه» را با محوریت حرم امام رضا (ع) میسازد. از این سهگانه او تاکنون فیلمهای «شب» و «هر شب تنهایی» را ساخته است و فیلم سوم را بزودی کلید میزند. این فیلمها هنوز از تلویزیون یا سینما به نمایش درنیامدهاند.
از زمانی که تولید تلهفیلم در تلویزیون رونق گرفت، خیلی از فیلمسازان سراغ حرم رضوی رفتند و به مناسبت تولد و شهادت امام هشتم، فیلمهای زیادی را ساختند که از شبکههای مختلف تلویزیون به نمایش درآمدهاند؛ فیلمهایی که غربت غریب زائران را مانند غربت امام رضا(ع) به تصویر کشیدهاند، فیلمهایی که معجزه را نشان دادهاند، معجزهای که دل هر زائری را به تپیدن وا میدارد. کارگردانان زیادی سراغ این سوژه رفتهاند تا نشان دهند امام هشتم پناه هر بیپناهی است. همه این قصهها خوب است، مگر میشود داستانی ریشه در آستان امام رضا (ع) داشته باشد، اما خوب نباشد. فقط میماند تاثیرگذاری این داستانها که برمیگردد به ارادت قلبی آدمهایی که فیلم را میسازند، اگر جان آنها به جان امام بند باشد، اگر به قصههایی که مینویسند ایمان داشته باشند فیلمشان به دلها راه پیدا میکند و میشود ضامن آهو، کیمیا، ولایت عشق و ... اما اگر فقط حرفه باشد به یاد نمیماند که در این راه با همه جان باید رفت... .
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم