در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پس از آن تلاش پلیس برای امن کردن جنگل لویزان دومین طرح پاکسازی موفقیتآمیز و پرسروصدای نیروی انتظامی بود که در سال 81 به مرحله اجرا درآمد.
لزوم برنامهریزی برای انجام عملیاتی ویژه در جنگل لویزان پس از قتل یک تازه داماد به دست گروهی از اشرار مسلح احساس شد.
ساعت 18 و 30دقیقه پنجشنبه دوم آبان سال 81 زوجی جوان که فقط 3 روز از عقدشان میگذشت سوار بر خودروی پژوی خود وارد پارک جنگلی لویزان شدند.
«آیدین» و «رز» میخواستند در آرامش با هم گفتگو و برای آیندهشان برنامهریزی کنند.
آن دو خبر نداشتند به منطقهای پا گذاشتهاند که در قرق تبهکاران است و هر لحظه احتمال دارد واقعهای شوم رخ دهد.
«آیدین» چند متری بیشتر از خودرواش دور نشده بود که از رز خواست درگوشهای بایستد تا او کیفش را از ماشین بردارد.
به محض دور شدن مرد جوان دو شرور مسلح به طرف رز حمله کردند. نوعروس که به وحشت افتاده بود و توان مقاومت در برابر آنها را نداشت شروع به دویدن به سمت ماشین کرد و دو شرور نیز به تعقیب او پرداختند. لحظاتی بعد مردان مسلح و آیدین با هم رودررو شدند.
تازه داماد که جان همسرش را در خطر میدید سوئیچ ماشین را به رز داد تا او فرار کند . به این ترتیب کشمکش آغاز شد و این درگیری با مرگ آیدین به پایان رسید.
رز بعدها ماجرا را برای جواد اسماعیلی - قاضی وقت جنایی تهران اینگونه تعریف کرد: وقتی دو شرور را دیدم که یکی از آنها اسلحهای را به طرفم نشانه رفته بود به سمت شوهرم دویدم و بافریاد از او کمک خواستم. آیدین با دیدن آنها سریع سوئیچ را به من داد و گفت: برو سوار ماشین شو. من به سمت خودرو دویدم.
هنوز به پژونرسیده بودم که صدای شلیک چندگلوله را شنیدم و چند لحظه بعد یکی از آن دو جوان به طرفم دوید و از پشت روسری ام را گرفت.
روی زمین افتادم. با التماس از او خواستم مرا رها کند ولی او در حالی که میگفت ساکت شو، مرا کشان کشان به نزدیکی دوست دیگرش برد.
هنوز متوجه آیدین نشده بودم. آنها مرا به کنار محلی که آیدین افتاده بود بردند.
با دیدن جسد خون آلود آیدین ترس تمام وجودم را گرفته بود و آن دو مدام تکرار میکردند اگر به خواستهشان تن ندهم مرا هم خواهندکشت. خودم را روی سینه خونین «آیدین» انداختم و با جیغ و فریاد گریه میکردم . ناگهان متوجه شدم کسی بالای سرم نیست. از این فرصت استفاده کردم و خودم را به خودرو رساندم.
وقتی ماشین را روشن کردم آن دو جوان متوجه فرار من شدند و به سرعت به سمت من دویدند و حتی دوتیر به سمت ماشین شلیک کردند که یکی از دو گلوله به در سمت راننده پژو خورد اما من از آن محل دور شدم. وقتی خودم را به بزرگراه رساندم، با دیدن پیکانی که کنار بزرگراه ایستاده بود خودرو را متوقف کردم و خودم را به او رساندم و کمک خواستم.
آن مرد مرا به محل نگهبانی باشگاه تیراندازی که در چندصدمتری محل حادثه بود، برد.
نگهبان جوان با دیدن سر و وضع آشفته و لباسهای خاک آلود من به پلیس 110 تلفن زد و ماجرا را برای آنها توضیح داد.
بعد از این واقعه تحقیقات ویژهای انجام شد و کارآگاهان متوجه حضور دو شبکه تبهکاری در جنگل لویزان شدند . این متهمان به قاچاق مواد مخدر میپرداختند و مسلح بودند.
سرانجام عملیات ویژهای برای انهدام باند اشرار طرحریزی و با دستگیری اعضای این گروهها جنگل لویزان پاکسازی و امن شد اما فردی که در میان متهمان مسوولیت قتل آیدین را پذیرفت مجرمی خطرناک ملقب به حاتم گرگی بود.
این مرد 50 ساله که نام واقعیاش عبدالله بود با دور هم جمع کردن جوانانی از بستگان نزدیک خود و خانواده همسرش شبکه مخوف قاچاق مواد مخدر تشکیل داده بود.
حاتم گرگی بعد از برگزاری چند جلسه محاکمه به مرگ محکوم و پس از آن که حکم به تایید دیوان عالی کشور رسید به دار مجازات آویخته شد.
قتل تازه داماد اتفاقی تلخ بود که پاکسازی جنگل لویزان را به همراه داشت. از آن زمان تاکنون پلیس برای امن کردن مناطق تفریحی اقدامات زیادی انجام داده و تا حدودی مانع وقوع جنایتهای مشابه شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: