تلاش و مبارزه به منظور دستیابی به نیازهای اولیه زندگی در جوامع فقیر و توسعه نیافته، بسیاری از فعالیتهایی را که در راستای حفظ طبیعت صورت میگیرد تحتالشعاع قرار میدهد.
کشوری که با مفهوم سوءتغذیه بیگانه است به راحتی میتواند برای نسلهای آینده خود برنامهریزی کند، اما جامعهای که با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم میکند، نمیتواند به هدفی بالاتر از رفع نیازهای اولیه خود بیندیشد.
بیتردید ساکنان جوامع فقیر که دارای وضعیت معیشتی مطلوبی نیستند از نبود امکانات بهداشتی مناسب مانند سلامتی روحی و جسمی، کمبود آب آشامیدنی سالم و غذای مناسب و نیز بیسوادی رنج میبرند.
بیشتر این جوامع که به حفظ محیط زیست اهمیت نمیدهند در زمره کشورهای جهان سوم قرار میگیرند که متاسفانه بیش از 90درصد مردم این جوامع با بیسوادی دست به گریبان هستند و همین امر موجب رشد بیرویه جمعیت در این کشورها شده است.
قطحیهای پی در پی، کمبود ویتامین در سبد غذایی این کشورها و ناآشنایی با روشهای نوین در کشاورزی از دیگر ویژگیهای این جوامع است.
باید توجه داشت که علت اصلی خشکسالی در بیشتر مواقع این است که شخص به خاطر عدم آگاهی به روشهای مفید و موثر در کشاورزی چرای بیرویه دام پوشش گیاهی را از بین میبرد. علاوه بر این در جوامع فقیر سوءتغذیه فرآیند نامطلوب دیگری را نیز به بار میآورد و آن بالا بودن میزان مرگ و میر نسبت به زاد و ولد است.
به همین دلیل بیشتر کودکان در این جوامع بر اثر گرسنگی و بیماری جان خود را از دست میدهند. ناگفته پیداست که تاثیر قحطی و بیماری در زمان جنگ بیشتر به چشم میخورد زیرا در چنین شرایطی خدمات بهداشتی و محصولات کشاورزی لازم برای ادامه حیات ساکنان این کشورها وجود ندارد.
براساس آمار کشورهای عقب مانده نسبت به جوامع پیشرفته از منابع تجدیدناپذیر کمتری استفاده میکنند. به عنوان نمونه اروپا 600برابر بیشتر از آفریقا از فولاد استفاده میکند و اگر سایر کشورهای جهان به اندازه آمریکا از نفت بهرهبرداری کند منابع نفتی طی چند سال آینده به پایان خواهد رسید.
آمارها نشان میدهد ایالات متحده آمریکا به تنهایی 30 درصد از کل نفت جهان را مصرف میکند در حالی که این میزان در کشورهای اسلامی فقط 5 درصد است.
از دیرباز کشورهای استعمارگر اروپایی کشورهای تحت سلطه خود را وادار به کشاورزی تکمحصولی میساختند که این امر تا حد زیادی از مرغوبیت خاک میکاهد، زیرا کاشت یک محصول موجب از بین رفتن بافت جنگلی میشود.
به عنوان مثال کاشت قهوه یا برنج بتدریج آثار زیانباری در بافت طبیعت و محیط زیست بر جای میگذارد. بدون شک نظام تکمحصولی با اکوسیستم طبیعت همخوانی ندارد زیرا در چنین فرآیندی سایر نباتات به منزله علف هرز و آفت به شمار میآیند و استفاده از سموم گیاهی را در پی دارد.
فقر خطرناکترین بحرانی است که زندگی بشر را تهدید میکند تا جایی که آثار آن بسیار زیانبارتر از دیاکسیدکربن و دیگر آلاینده های محیطی است
این سموم نهتنها تنوع زیستی را مختل میکند، بلکه موجب آلودگی خاک نیز میشود، در نتیجه فقط امکان رشد یک نوع محصول در چنین خاکی وجود دارد.
از سوی دیگر کشورهای دارای نظام تکمحصولی در حالی از بند استعمار رهایی یافتند که به فقیرترین کشورهای جهان تبدیل شده بودند و چارهای جز تولید یک کالای خاص مانند قهوه و کاکائو، منابع طبیعی مانند فلزات یا منابع انرژی آن هم به میزانی که کشورهای مصرفکننده تعیین میکردند، نداشتند.
فقر و بهرهبرداری از منابع
طی 2 قرن اخیر محیط زیست دستخوش تغییرات فراوانی شده است تا جایی که بسیاری از منابع طبیعی در معرض فرسایش قرار گرفتهاند، دگرگونیهایی که در پوشش گیاهی جنگلهای استوایی رخ داده است خود گواه این ادعاست.
علاوه بر این بسیاری از مواد خام و اولیه در ساخت فلزات تقریبا در آستانه تمام شدن است رابطه کشورهای فقیر در استفاده از منابع طبیعی بسیار پیچیده است تا جایی که بیشتر کشورهای فقیر آمریکای جنوبی برای همراهی با روند پیشرفت و توسعه از منابع خدادادی مانند جنگلها، فلزات، سوخت و انرژی بیهیچ حد و مرزی بهرهبرداری میکنند.
این استفاده بیرویه از منابع طبیعی موجب پدید آمدن پارهای از مشکلات زیست محیطی در این کشورها شده است به طوری که وخامت اوضاع تا حدی است که جوامع ثروتمند آمریکای شمالی کشورهای فقیر آمریکای جنوبی را به عنوان عامل اصلی پیدایش بسیاری از بحرانهای جهانی در عرصه آلودگی محیط زیست میدانند.
آنها بر این باورند که از بین بردن جنگلهای استوایی نقش بسزایی در تسریع پدیده گازهای گلخانهای داشته است در حالی که استفاده از ذغالسنگ در آمریکای شمالی به این بحران دامن زده است.
از سوی دیگر طرفداران محیط زیست در جوامع توسعه یافته نگران رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه هستند زیرا برنامههای توسعه در این کشورها به آلودگی بیشتر طبیعت منجر میشود.
اقتصاد و محیط زیست
به این ترتیب بیگمان اقتصاد در پیدایش خطرات زیست محیطی نقش انکارناپذیری دارد زیرا این مشکلات عموما به خاطر فعالیتهای انسانی که در راستای رشد و توسعه اقتصاد صورت میگیرد و در محیط زیست تاثیرات سویی بر جا میگذارد.
بنابراین عناصر اقتصادی از آن حیث که با مفاهیمی چون تولید و بهره سر و کار دارند بشر را به استفاده روزافزون از منابع طبیعی و تبدیل آن به کالاهای مصرفی در راستای بهبود سطح زندگی وامیدارد.
بدون شک علت اصلی این اختلالات را باید در سوءاستفاده از منابع خدادادی و نداشتن درک صحیح از توسعه پایدار جستجو کرد.
اهمیت اقتصاد در ایجاد بحرانهای زیست محیطی تا به آنجاست که کارشناسان محیط زیست از آن به عنوان عنصری کلیدی و مهم یاد میکنند.
برای درک تاثیر اقتصاد بر محیط زیست کافی است بدانیم کشت بیرویه بدون توجه به روشهای نوین علمی در کشاورزی و نیز تولیدات صنعتی که موجب بروز انواع آلودگیها میشود، به این خطرات دامن میزند.
علاوه بر این آلایندههای زیست محیطی موجب بروز آلودگی منابع گیاهی و جانوری میشود که به راحتی جبران پذیر نیست و خسارات زیادی را به دنبال دارد.
در این میان اکولوژی بیش از سایر پدیدههای زیست محیطی در معرض خطر قرار دارد، زیرا محیط بشدت از عناصر خارجی تاثیر میگیرد و این عناصر از یک سو توان تولید و بازدهی اکولوژیک را کاهش میدهند و امکان بازیابی وضعیت پیشین و طبیعی را به حداقل میرسانند و از سوی دیگر موجب اختلال و عدم توازن زیستی شده و توان اکولوژیک اکوسیستمهای فرعی را تضعیف میکنند.
تاکنون پژوهش کامل و جامعی در زمینه عوامل تاثیرگذار بر اکوسیستمهای طبیعی صورت نگرفته است و به همین دلیل بررسی این امور و نقش آن در ایجاد تغییرات اکولوژیک چه در داخل و چه در عرصه جهانی بسیار ضروری به نظر میرسد.
از این رو باید بکوشیم پارهای از عوامل که تحت تاثیر مرزها نیستند را شناسایی کنیم و در برنامههای مدیریتی خود بیش از پیش به این بخش بها دهیم.
حمیدهسادات هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم