در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این گفتهها از آن تئو آنجلوپولوس است؛ کارگردان بزرگ معاصر یونانی که همواره در آثارش سرگشتگی بشر امروز را در کشاکش رهیافتهای تباهگر ایدئولوژیک مورد توجه قرار داده است. تئو آنجلوپلوس (که البته تلفظ درست یونانی آن آنگلوپولوس است)، 74 سال پیش در آتن، مرکز یونان متولد شد. او در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و سپس در دانشگاه سوربن فرانسه به تحصیل ادبیات، فلسفه و سینما مشغول شد. نخستین فیلم بلند و حرفهای آنجلوپلوس «بازسازی» است که در 35 سالگی ساخت. از آن سال تاکنون او بیش از 20 فیلم بلند سینمایی ساخته و افزون بر 300 جایزه بینالمللی دریافت کرده است. فیلمهای «چشماندازی در مه»، «چشمان خیره اولیس»، «سفر به سیترا» و «پرورشدهنده زنبور عسل» از مهمترین و معروفترین فیلمهای او به حساب میآیند. در بین کارهای او، گام معلق لکلک از بهترین آثارش برشمرده شده است. این فیلم 158 دقیقهای که در سال 1991 از روی فیلمنامهای از خود آنجلوپولوس و با همکاری شاعر معروف تونینو گوئرا ساخته شدهاست، کاندیدای نخل طلای کن شده است. در این فیلم جدا از بازیگران یونانی، 2 ستاره مشهور و محبوب قدیمی سینما که در فیلمهایی دیگر (که در این بین فیلم شب آنتونیونی جلوهای بارزتر دارد) نیز به طور مشترک بازی داشتهاند، نقش اصلی زن و مرد را ایفا میکنند: مارچلو ماسترویانی بازیگر پرتوان سینمای ایتالیا و ژان مورو، هنرپیشه شهیر فرانسوی. این فیلم درباره مهاجرت است و تئوآنجلوپلوس با به تصویر کشیدن قصهای هستیشناسانه، سعی در انتقال این مضمون به تماشاگر دارد. در این اثر، مهاجرت دستمایهای برای پرداختن به پرسشهایی درباره مهجور ماندن افراد سیاسی شده است و این پرسشها از طریق مهاجرانی که در روستای بینام و نشانی نزدیک مرز یونان زندگی میکنند، مطرح میشود. آنجلوپلوس از این طریق سعی دارد نقش آگاهی عمومیرا در حل یک مساله هستیگرایانه و مهم از سوی عدهای که با مشکلات مشابه دست به گریبان هستند، به تصویر بکشد و در این راه بیانی پرصداقت را از خود بروز میدهد و روال متداول آثار متظاهرانهای را که در این رابطه ساخته شدهاند در پیش نمیگیرد. در فیلم گام معلق لکلک، همانند برخی دیگر از فیلمهای این کارگردان از جمله چشماندازی در مه، قصه مردی که غایب است روایت میشود. مرد گام معلق لکلک، یک فرد سیاسی است که ناپدید شدنش مطابق با ناپدید شدن یک سیستم مرجع است و همیشه برای کشف شدن پا برجاست. آنجلوپلوس در این باره میگوید: «جستجوی آن چه ناپدید شده، جستجوی هویت خویش است و هر کدام نشانههای خود را دارد. برای مومنان آن چه ناپدید شده خدا و برای دیگران ایدئولوژی است.» داستان فیلم گام معلق لکلک درباره یک خبرنگار تلویزیون به نام الکساندر است که مدتی در یک شهر مرزی مشغول به کار میشود. در این مکان مهاجران بسیاری از کشورهای مختلف از جمله آلبانی و ترکیه ساکن هستند. او متوجه یک پیرمرد در میان مهاجران این منطقه میشود که به نظر او سیاستمداری یونانی است که سالها به طرز عجیبی ناپدید شده بود. الکساندر به آتن بر میگردد و از همسر سیاستمدار میخواهد که به این منطقه بیاید و این مرد را شناسایی کند.
هسته اساسی این فیلم زمانی تشکیل شد که کارگردانش همراه با یک سرهنگ ارتشی، روی پلی واقع در مرز شمالی یونان دیداری داشتند. در آن زمان توجه آنجلوپولوس به رودخانه زیر پایش جلب شد و خطاب به سرهنگ گفت: «خط آبی انتهای یونان را مشخص میکند، خطی سفید نمایانگر سرزمینی است که به کسی تعلق ندارد و خط قرمز ابتدای ترکیه را نشان میدهد.» در این هنگام سرهنگ پایش را روی خط آبی گذاشت و گفت: «اگر قدمی دیگر بردارم، در کشوری دیگر خواهم بود ولی اگر روی خط قرمز پا بگذارم میمیرم.» این جمله نغز درباره مناسبات مرزی دو کشور، جرقهای را در ذهن فیلمساز یونانی مشتعل کرد تا فیلمی بر اساس این ایده کلی کارگردانی کند. برای همین است که دقیقا همین صحنه را میتوان در فیلم مشاهده کرد. آنجلوپولوس از مفهوم مرز به عنوان نمادی برای فاصلههای نژادی، رنگ پوست بدن و عقیده استفاده کرد تا گسستهای انسانی دنیای معاصر را تبیین کند. در جایی از این فیلم، یک ایرانی به زبان فارسی در روستای مرزی یونان و آلبانی چنین میگوید: «هنگام عبور ما از مرز مهتاب بود و به همین خاطر ممکن بود ماموران ما را ببینند و دستگیر کنند. از مرز رد شدیم، ولی از آن به بعد همیشه از ماه متنفرم.» این عبارت که برای تماشاگران ایرانی فیلم در ایام جشنواره دوازدهم فیلم فجر (سال 1372) هیجان زیادی را برانگیخت، اشاره زیبایی دارد به این که چطور بحث مهاجرتها و تبعیدها و فاصلهها میتواند جهانی زیبا را تبدیل به کابوس هستی کند. آنجلوپولوس در این باره در گفتگویی درباره گام معلق لکلک گفته است: «همیشه در کشور خودم احساس غربت کردهام. نوعی غربت درونی. من هرگز خانهام را پیدا نکردهام یا محلی را که بتوانم احساس کنم در آن با خودم و با جهان به هماهنگی رسیدهام. باید از چه تعداد مرز گذشت تا به خویشتن خویش رسید؟ من در گام معلق لکلک و چشمان خیره اولیس به این پرسش پاسخ دادهام.» مضمون مورد علاقه آنجلوپولوس در عین این که روی بستر مهاجرت گسترانیده شده است، حواشی دیگری هم دارد که یکی از آنها دغدغه نسبت به درستی یا نادرستی تصاویری است که در رسانهها به عنوان حقایقی ظاهرا تردیدناپذیر به مخاطبان ارائه میشود. این دغدغه در اولین فیلم او بازسازی هم نمود فراوان داشت. در گام معلق لکلک هم با استفاده از شغل مرد خبرنگار که در جستجوی حقیقت مرد مرموز است باز بر همین ایده تأکید میشود.
یکی از فصلهای معروف این فیلم، سکانسی است که در آن دوربین به تعقیب خطوط راهآهن میپردازد و در مسیری به نسبت طولانی، روی قطارهایی که هیچکس را جایی نمیبرند تمرکز میکند. تصویر روی افراد داخل واگنهای ویژه حمل چهارپایان فیکس میشود در پشت تصاویر صدایی بلند میشود که همچون باد به نظر میرسد و تداعی بخش رودی پرخروش است. بیرون از قاب تصویر، پس از تغییر صحنه، صداهایی ناشناس دارند عاقبت کار پناه جویان را معین میکنند و یکی از این افراد پناهجو همان سوژه مرد خبرنگار میشود که نقشش را مارچلو ماسترویانی ایفا میکند. او فیلسوفی بیسر پناه است که اکنون ترجیح داده است هویتش را آشکار نکند و به جای تبعیدی بودن در سرزمین بیگانهها، تبعیدی درون وجود خودش باشد. آنجلوپولوس درباره این شخصیت گمشده، طنزی گزنده را به کار میبرد. او اکنون یک سیب زمینی فروش است که در گمنامی به سر میبرد، در حالی که در ایام گذشته سیاستمداری مشهور و معتبر بوده است و از قضا کتابی هم نوشته است با نام «نومیدی در پایان قرن.» به نظر میرسد عنوان این کتاب همخوانی فراوانی با موقعیت مرد سیبزمینی فروش داشته باشد. مخاطب فیلم با رغبت زمانی او را مشاهده میکند که در میانه ازدحام جمعیت عابران منطقه، همچون یک سیاهی لشکر ناپیدا قرار گرفته است در حالی که در اواخر فیلم او را به شکلی منزوی و تنها مییابیم. این پیر خردمند البته در انزوای خودخواسته خود را خوشبخت مینامد و از دیگران میخواهد نگران او نباشند. پس از این موقعیت، الکساندر از او جدا میشود و دوربین نیز همزمان با عزیمت مرد خبرنگار به سمت بالا حرکت میکند و مرد پیر در قابی خالی، تنها و تنهاتر به نظر میآید.
گام معلق لکلک از به یادماندنیترین فیلمهایی است که مضمون مهاجرت را با حس و حال پرشوری روایت میکند. در بخشی از فیلم، عروس و دامادی را میبینیم که ناچارند در سکوتی شدید و با مسافتی پرفاصله جشن پیوند خود را برگزار کنند؛ وصلتی از راه دور، شادباشهای بیصدا، رقصی بیحرکت، و سازهایی خاموش. انگار این سکوت دارد با معنای نمادینش خبر از گفتگویی پنهان میدهد. در واقع قرار است حس خاص پناهندگان در این فیلم با استفاده از شکل دادن به فضاهای پرتعلیق و آویختگی موقعیت آدمها تبلور پیدا کند. مواردی مانند ساکنان واگنهای بدون استفاده، کشتی سرگردانی که مسافرانش به دلیل پذیرفته نشدن در خاک یونان دست به انتحار زدهاند، آدمهایی که از جرثقیل خود را حلق آویز کردهاند، تعمیرکاران تیرکهای مخابرات که همگی از قشر پناهجویان هستند و... همگی در جلوه بخشیدن به این ساحت تعلیقی نقشی بسزا دارند؛ تعلیقی همچون یک لکلک که تنها روی یک پایش ایستاده است.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: