jamejamonline
سیاسی عمومی کد خبر: ۲۸۶۱۴۷   ۱۹ مهر ۱۳۸۸  |  ۰۹:۳۵

گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

علوم انسانی رویکردها و کارکردها

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «روی دیگر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها»،«جایزه یی برای ملت ها»،«تیری که کمانه کرد»،«اشتراک فرزندان مطهری، بهشتی و امام ( ره)»،«نوبل سیاسی تر از همیشه»،«علوم انسانی رویکردها و کارکردها»،«کارکرد منطقه‌ای دیدار اسد عبدالله»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.

جام جم:روی دیگر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها

«روی دیگر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی جام جم به قلم بهروز پورسینا است که در آن می‌خوانید؛براساس دستور هفتگی مجلس، بررسی لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها از امروز یکشنبه در مجلس شورای اسلامی آغاز می‌شود؛ لایحه‌ای بسیار مهم که آینده اقتصاد کشور تا حد زیادی از ناحیه اجرا، عدم اجرا یا چگونگی اجرای آن، تحت تاثیر قرار خواهد گرفت؛ به این ترتیب، تک‌تک نمایندگان مجلس شورای اسلامی در قبال این لایحه با مسوولیتی بس عظیم مواجه‌اند که شاید درجه اهمیت آن با دیگر لوایح، لااقل لوایح مطروحه در مجلس هشتم، قابل قیاس باشد.

شاید به‌جرات بتوان گفت که روی دیگر لایحه هدفمند کردن یارانه‌ها، اصلاح نظام قیمت‌گذاری حامل‌های انرژی و آب است؛ اما آیا براستی در سیاستگذاری‌های اقتصادی، سازوکار اصلاح نظام قیمت‌گذاری حامل‌های انرژی، همان سازوکار هدفمند کردن یارانه‌هاست؟

شاید در بدو امر، این موضوع و مقایسه مهم به نظر نرسد؛ اما اگر پاسخ این سوال را از دانش‌آموختگان علوم اقتصادی جویا شویم، بی‌تردید پاسخ آنان منفی است. حال در این مختصر و با حداقل کالبدشناسی به برخی سرفصل‌ها اشاره می‌شود تا در تحلیل نهایی و در فرآیند اصلاح و تکمیل و تصویب این لایحه بسیار مهم، به بایسته‌ها به شایستگی بذل توجه شود و از نبایدها اعراض.

بر این اساس به سرفصل‌های زیر توجه شود:

1- اگر ما یارانه یا سوبسید را از روش‌ها، ابزارها و تکنیک‌های علوم اقتصادی در تدوین و اجرای سیاستگذاری‌ها می‌دانیم، پس باید بدانیم که در بخش انرژی، یارانه و سوبسید انرژی، صرفا در هزینه کردن بودجه‌ها در بخش واردات حامل‌های انرژی است؛ پرداخت‌های غیرمستقیم در عرضه و فروش داخلی حامل‌ها، در عمل مشمول سازوکار یارانه یا همان سوبسید نمی‌شود.

2- در بخش پرداخت‌های غیرمستقیم در قیمت‌گذاری و فروش فرآورده‌های نفتی، گاز طبیعی و برق، بدون هرگونه شک و تردید، نیازمند اصلاح نظام قیمت‌گذاری هستیم و نه مفهوم کاهش یا حذف یارانه حامل‌های انرژی که به خطا مصطلح شده است.

3- در اصلاح نظام قیمت‌گذاری حامل‌های انرژی، اولین قدم همانا محاسبه دقیق هزینه حسابداری در تولید و عرضه هر واحد حامل انرژی در دو سناریو است؛ الف) بدون محاسبه ارزش ذاتی یا تجاری نفت خام و گاز طبیعی، ب) با محاسبه ارزش ذاتی یا تجاری نفت خام و گاز طبیعی.

4- در اصلاح نظام قیمت‌گذاری حامل‌های انرژی، توجه به حداقل شاخص‌های استاندارد مورد نظر در راندمان‌های تولید و توزیع سوخت‌های مایع، گاز طبیعی و برق الزامی است؛ به این ترتیب، اخذ هزینه‌های غیرقابل توجیه تلفات از مصرف‌کننده نهایی که مربوط به ناکارآمدی در مراحل تولید و توزیع می‌شود، خلاف عدالت و روش عدل و انصاف است.

5- در اصلاح نظام قیمت‌گذاری حامل‌های انرژی، روش هزینه نهایی بلندمدت )LRMC( روش بهینه برای قیمت‌گذاری است؛ پس مبنای قیمت فوب خلیج‌فارس در طرح هدفمند کردن یارانه‌ها برای اصلاح نظام قیمت‌گذاری داخلی حامل‌های انرژی، فاقد مبنا و منطق اقتصادی است.

6- اگر این لایحه بسیار مهم، بدون اصلاحات تصویب شود، در کنار آثار مثبت آن که از جمله مهم‌ترین آنها افزایش ناگهانی درآمدهای ریالی دولت، پرداخت‌های ترمیمی به دهک‌های پایین درآمدی و جلوگیری از برخی مصارف مصرفانه حامل‌های انرژی در جامعه است، برخی پیامدهای منفی جدی در کوتاه‌مدت و میان‌مدت را نیز به شرح زیر در پی دارد:

الف) تضعیف محسوس و بیش از حد ضرورت ارزش پول ملی، با تاکید بر اندازه و جایگاه بی‌بدیلی که بخش انرژی، در چرخه اقتصاد ملی ایران دارد.

ب) نهادینه شدن پدیده ناکارآمدی در بخش‌های مهمی از اقتصاد ملی

ج) افزایش ریسک‌پذیری غیر مدیریت شده، در توزیع عادلانه درآمد و گسترش شکاف طبقاتی

د) رشد پیچیدگی‌های مخرب در اصلاح نظام حقوق و دستمزد در هر دو بخش خصوصی و دولتی

اعتماد:جایزه یی برای ملت ها

«جایزه یی برای ملت ها» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم جعفرگلابی است که در آن می‌خوانید؛گویا غرب چنان از سیاست های جنگجویانه بوش دلگیر و هراسان شده که نقطه مقابل آن سیاست ها را حتی اگر هنوز تا عملی شدن فاصله زیادی داشته باشد مورد استقبال قرار می دهد.از این زاویه اهدای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما در واقع جایزه یی به غیربوش و غیرنومحافظه کاران است تا تاییدی باشد بر اینکه مشکلات جهانی را باید به هر وسیله یی جز از راه چنگ و دندان حل کرد.

استقبال رسمی و سریع و غیرمترقبه یکی از هسته های فکری غرب از جهت گیری های اوباما اگر تنها ناظر بر تقویت و تشویق وی باشد و در مدت زمان کوتاه تصدی او مصداق بزرگ و روشنی نداشته باشد شائبه سیاسی بودن این جایزه را دامن می زند و حتی این نگرانی را ایجاد می کند که در بلندمدت تحت تاثیر ملزومات دنیای سیاست که کمتر سیاستمداری قادر به اجتناب از آنهاست به اعتبار این جایزه لطمه جدی بزند.آقای اوباما را البته باید تا اینجای کار فردی خوش شانس دانست که مثلاً بدون هیچ ابتکار عمل خاصی در رابطه با ایران و تنها پس از جمع شدن شرایط خارجی توانسته است افتخار مذاکره هسته یی با تهران پس از انتخابات را از آن خود سازد.

چه اینکه او در جریان مشکلات فزاینده افغانستان و پاکستان اگر کاملاً به روش خلف خود تمسک نجسته باشد حداقل بمباران ها را قطع نکرد و درصدد افزایش نیروهای نظامی در این کشورها است.اوباما از شهرهای عراق خود را بیرون کشیده است که سربازانش از تیررس حملات انتحاریون در امان بمانند ولی این حملات علیه مردم عراق پایان نیافته است و هیچ توضیحی هم داده نمی شود که امنیت و صلح برای مردم کشور اشغال شده هدف است یا نیروهای اشغال کننده؟آیا جایزه صلحی که رئیس جمهور امریکا اکنون از آن خود کرده است و لابد با آن «پز» می دهد واقعاً ناظر بر افزایش امنیت ملت ها است یا اینکه تابعی از کسب منافع این کشور و در مرحله بعدی متضمن ایجاد امنیت برای دنیای غرب است؟ همه دوست دارند دیگر صدای بمب و موشک و تیر و گلوله در هیچ جای جهان شنیده نشود ولی آقای اوباما در این مدت کوتاه چه کرده است که همه ملت ها و نه تنها ملت های غرب خطر خشونت را از خود «دورتر» ببینند؟

راستی برای جایزه دهندگان کدام معیار جهانی وجود دارد که در آن جهان سوم هم هم طراز شهروندان اسکاندیناوی و امریکایی به حساب آید و تقسیم امنیت بین همه شاخص اقبال و ادبارشان باشد؟امریکایی که به جفا صدای انفجارهای عظیم برج های دوقلو را بیخ گوش خود شنید دو جنگ بزرگ را به دو ملت خاورمیانه تحمیل کرد و در این دو جنگ ریشه هیچ تروریستی خشک نشد، آیا قرار بود باز هم آزمون اشتباه جنگی دیگر آزموده شود که اوباما هنر فرمود و پای در تله دیگری ننهاد؟در حقیقت در حال حاضر ثابت شده برای امریکا و غرب جنگ هیچ سودی ندارد و هر سودی باید قبلاً در دو جنگ فوق الذکر کسب شده باشد، پس اکنون این «اخلاق» نیست که از جنگ تبری می جوید بلکه عدم نیاز به آن یا بهتر بگوییم نیاز به صلح است که منافع غربیان را تامین می کند و خطر را از آنان دورتر می سازد.

با اینکه فعالیت های صلح جویانه حتی تحت انگیزه های منفعت طلبانه و تبعیض آمیز باید مورد استقبال قرار گیرند چراکه در مجموع ضعیفان و درجه سومی ها آسیب کمتری می بینند ولی آنگاه این فعالیت ها ارزشمند و اصولی و فراگیر می شوند که به همه ملت ها به یک چشم نگریسته شود و اصل بزرگ «اخلاق» هم به عنوان یک شاخص تعیین کننده به مدد صلح طلبی و امنیت خواهی بیاید.حالا باید منتظر بمانیم و ببینیم این جایزه تا چه حد به کار ملت ها می آید. آیا ممکن است در افغانستان به جای افزایش بمب و موشک، سرمایه گذاری اقتصادی صورت گیرد و ریشه های تروریسم از اساس آن خشکیده شود؟ آیا امکان دارد امریکا در رابطه با کشورها منافع اقتصادی خود را فرع بر امنیت و آزادی و بهروزی ملت ها قرار دهد؟

آیا در همین خاورمیانه که هنوز حکومت های سلطنتی عزیزکرده امریکا هستند ممکن است دموکراسی به عنوان یک عنصر تعیین کننده در گرمی و سردی روابط دخالت داده شود؟ آیا توجه به حقوق بشر برای همه انسان ها مطلوب و خواستنی می شود یا از آن به عنوان ابزاری در جهت سیاست ها و منافع دولت های غرب سود برده می شود؟شاید وقت آن رسیده باشد که جایزه یی بزرگ تر از جایزه صلح نوبل برای «ملت ها» در نظر گرفته شود، مثلاً ما رسماً مدعی هستیم ملت ایران یکی از فعال ترین و صلح طلب ترین ملت های جهان است، شاید اگر بسیاری دیگر قدرت و هوشیاری مردم ایران را داشتند از آن برای سلطه طلبی استفاده می کردند ولی مردم ما خود داوطلب صلح و دوستی و انسانیت در مقاطع مختلف بوده اند. همین حالا هم بدون کوچک ترین اغراقی غربیان مدیون مردم ایران هستند، همین الان با هوشیاری مردم کوچه و بازار ایران است که آنها بیشتر از گذشته احساس امنیت می کنند. اگر صلح دوستی قاطبه ایرانیان نبود چگونه می شد امریکا در کنار مرزهای ایران دو جنگ بزرگ راه بیندازد و خود را از درگیر شدن با پارسیان ایمن بداند؟ شاید بیشتر از هر کس دیگری این اوباما است که می داند تا چه حد مدیون مردم ایران است؛ حتی اگر به روی خودش نیاورد.

اشکال ندارد که غربیان به خودشان جایزه بدهند که جنگ راه نینداخته اند ولی باید صداقتی، عملی و توجیهی پیدا کنند که ملت ها «منفعت» را نام دیگر صلح طلبی غربیان قلمداد نکنند و این زمانی محقق می شود که حقوق هر ملتی محور رابطه ها و سردی و گرمی آن باشد.

امید است این جایزه امیدها به صلح و امنیت و عدالت و انسانیت در عمل را افزایش دهد و کام تلخ بسیاری از ملت های شرق را شیرین سازد، اگرچه سعادت و ضلالت هر جامعه تابع اراده و خواست و هوشیاری خود آن جامعه است.

کیهان:تیری که کمانه کرد

«تیری که کمانه کرد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛«تجاوز به بیت المقدس مرحله تئوری خود را پشت سر گذاشته است و اکنون مهم آن است که بدانیم این اقدام چه وقت و چگونه عملی خواهد شد»، «بدون کمترین شک و تردید، دولت حقیقی یهود به اذن خداوند(!) ریشه های شرارت را نابود کرده و غربا و مساجد را از معبد سلیمان بیرون خواهد کرد»، «مسلم است روزی فرا می رسد که ملت یهود از خواب بیدار شده و خواهند گفت؛ چرا مسجدالاقصی در این مکان ساخته شده است؟ ای یهودیان برخیزید و معبد سلیمان را بسازید. در این لحظه است که تمامی بولدوزرها برای تخریب این مسجد به حرکت درمی آیند. اگر بولدوزرها نتوانند این کار را انجام دهند حتماً تجهیزات پیشرفته جنگی این کار را خواهد کرد.»

اینها بخشی از اظهارات روزهای اخیر مقامات امنیتی، خاخام های یهودی و یهودیان افراطی است که درباره اشغال و تخریب مسجدالاقصی بر زبان رانده اند. به باور صهیونیست ها مسجدالاقصی بر روی مسجد سلیمان نبی(ع) ساخته شده و آنها وظیفه دارند این معبد را بازسازی کنند. سالهاست بنابر این باور ساختگی که ریشه در خوی سیری ناپذیر اشغالگری آنان دارد، حفاری های زیاد و البته بیهوده ای در اطراف حرم شریف بیت المقدس انجام داده اند. با وجود کاوش های فراوان صورت گرفته در تونل های متعددی که زیر این مسجد حفر شده، تاکنون هیچ نشانه ای که ادعای یهودیان صهیونیست را مبنی بر وجود معبد سلیمان در این نقطه تایید کند، پیدا نشده است.

ادعای اکتشاف برای پیدا کردن این معبد در واقع بهانه ای در دست صهیونیست ها برای تعدی و بی حرمتی به مسجدالاقصی- سرزمین مقدس و قبله اول مسلمین- است.

طی روزهای اخیر دستگاه حاکمه رژیم صهیونیستی به تجاوزات خود نسبت به ساحت مبارک الاقصی و قدس شریف ادامه داد که حاصل آن ده ها شهید و مجروح از مردم مسلمان فلسطین و صدها آواره و زندانی است که مجبور به ترک خانه و کاشانه شان شده اند.

امروز خبر عقب نشینی نظامیان صهیونیست از اطراف مسجدالاقصی منتشر شد. هرچند شواهد امر نشان می داد که تجاوز اخیر رژیم اشغالگر قدس به مسجدالاقصی شروع مرحله جدیدی از برنامه وسیع و ضربتی اسرائیلی ها برای دستیابی به هدف یهودی سازی کامل فلسطین و سرزمین قدس بود، اما مقاومت مردم مسلمان فلسطین شکست دوباره ای برای رژیم صهیونیستی رقم زد.

تحلیلگران یورش اخیر نظامیان اسرائیلی به مسجدالاقصی و رویدادهای اخیر این سرزمین را حاصل مذاکرات سه جانبه آمریکا، رژیم صهیونیستی و تشکیلات خودگردان که البته به شکست هم انجامید، می دانند چرا که پس از بازگشت بنیامین نتانیاهو -نخست وزیر رژیم اسرائیل- از آمریکا به سرزمین های اشغالی، بلافاصله نظامیان صهیونیستی در اقدامی هماهنگ با یورش به نوار غزه و مسجدالاقصی ضمن آنکه بر شکست مذاکرات صلح صحه گذاشتند، از اهداف پنهانی این مذاکرات نیز پرده برداشتند.

سالیان متمادی است که اشغالگران قدس به دنبال طرحی به منظور تسلط بر مسجد الاقصی هستند. براساس این طرح مالکیت فضای زیرمسجد الاقصی به طرف اسرائیلی و بنای روی آن به دو طرف فلسطینی و اسرائیلی واگذار می شود. ظاهراً طی مذاکرات سه جانبه نیویورک، ابومازن- که خیانت وی به آرمان آزادی فلسطین برای همه روشن شده است- زیر بار قبول این طرح می رود و چراغ سبز به حملات جدید اسرائیلی ها نشان می دهد.

حمله یهودیان افراطی به مسجد الاقصی که به بهانه ادای مناسک مذهبی «عید آمرزش» صورت گرفت، دقیقاً یک روز مانده به نهمین سالروز انتفاضه الاقصی و چند روز پس از پایان مذاکرات سه جانبه اتفاق افتاد. درباره اهداف رژیم صهیونیستی از این حمله و عقب نشینی نظامیان اسراییلی چند نکته گفتنی است؛
1- مذاکرات ژنو و پس از آن سفر البرادعی به ایران و تاکید وی بر این نکته که اسرائیل خطر اصلی منطقه به شمار می رود، قدری صهیونیست ها را جری تر کرد. رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر تمامی تلاش خود را معطوف به ایران کرده و علیه کشورمان کمپین های بین المللی به راه انداخته و مدام خطر ایران هسته ای را در پروژه موسوم به «ایران هراسی» در گوش دولت های دنیا خصوصاً کشورهای منطقه فریاد کرده است. اما به علت پاکی پرونده هسته ای ایران و اهداف صلح آمیز کشورمان، این اسراییل بود که روز به روز به انزوا فرو رفت. رژیم صهیونیستی برای آنکه بتواند از انزوای خود ساخته اش رها شود نیاز به دور جدیدی از حملات داشت. حمله مجدد به نوار غزه و یورش به مسجد الاقصی می توانست قدری هدف این رژیم را در خروج از انزوا محقق سازد.

2- صهیونیست ها از همان کنفرانس بال- در زمان هرتزل- قصد داشتند تا مسجد الاقصی را نابود کرده و به جای آن معبد یا هیکل سلیمان نبی(ع) را بنا کنند. طی سالهای متمادی و در طرحهای متعدد با هدف تخریب این مسجد مقدس، حملات زیادی صورت دادند که هر بار با واکنش فلسطینیان و مسلمانان جهان روبرو شده اند.

صهیونیست ها هرچند سال یک بار با تغییر فرآیندهای سیاسی و معادلات منطقه ای و جهانی تلاش می کنند تا میزان مقاومت مردم فلسطین، کشورهای عربی و جهان اسلام را در برابر هجوم به مسجد مقدس الاقصی محک بزنند.

قبل از حمله اخیر، آخرین حمله جدی صهیونیست ها به مسجد الاقصی مربوط به 10 سال پیش می شود. در سپتامبر 2000 شارون-نخست وزیر وقت رژیم اشغالگر- با همراهی 1000 نظامی صهیونیست به مسجدالاقصی یورش بردند. درگیری ها بین فلسطینی ها و نظامیان متجاوز بالا گرفت و منجر به شهادت صدها فلسطینی شد. این درگیریها در سرتاسر سرزمین های اشغالی گسترش یافت و نقطه آغازین انتفاضه دوم الاقصی شد. به نظر می رسد اقدام اخیر صهیونیست ها در مسیر یک برآورد جدید از شرایط حاکم بر بیت المقدس در ابعاد داخلی و خارجی صورت گرفته باشد.

3- محور طرحهای صلح و مذاکراتی که بر مبنای آن صورت می گیرد، تشکیل کشور مستقل فلسطینی است. رژیم صهیونیستی با حمله به حساس ترین و مقدس ترین مرکز فلسطین قصد داشت تا عملاً نشان دهد هیچ علاقه ای به صلح و شکل گیری کشور مستقلی به نام فلسطین نداشته و خواهان یهودی سازی این سرزمین خصوصاً قدس شریف است. نتانیاهو در سخنرانی خود در سازمان ملل نیز تاکید کرد که قدس پایتخت این رژیم باقی خواهد ماند و کشوری به نام فلسطین وجود نخواهد داشت که بخواهد پایتختی به نام بیت المقدس داشته باشد.

حملات اخیر نظامیان صهیونیستی به غزه و مسجد الاقصی نشان می دهد گزینه مذاکره با این رژیم که سالهاست تشکیلات خودگردان روی آن شرط بندی کرده از اساس بی پایه است و تنها راه نجات و تحقق آرمان آزادی فلسطین، مقاومت در برابر اشغالگران و نابودی رژیم صهیونیستی است.

4- حملات اخیر صهیونیست ها اگرچه نشانه دور جدیدی از تحولات در سرزمین های اشغالی بود اما از یک نکته مهم دیگر نیز حکایت می کرد و آن شکست تلاش 9 ماهه دولت اوباما در آشتی بین طرف های درگیر در فلسطین اشغالی بود؛ طرحی که اوباما آن را دستیابی به توافقی ریشه ای میان طرف فلسطینی و اسرائیلی خوانده بود.

در شرایطی که آمریکا طرح صلح پیشنهادی- بخوانید سازش- خود را شکست خورده می دید، رژیم صهیونیستی را برای هرگونه حمله نظامی آزاد گذاشت تا بار دیگر دست طرف فلسطینی و کشورهای عربی را برای پایان دادن به حملات نظامی اسرائیل به سوی خود دراز کند.

در چنین فضایی آمریکا می تواند با امتیازگیری از طرف مقابل، رژیم اشغالگر و هم پیمان دیرینه خود را دعوت به آرامش (!) نماید.

این سناریو پس از شکست کنفرانس آناپولیس در زمان بوش نیز اجرا شد. یکی از دلایل و اهداف حمله ارتش صهیونیستی به نوار غزه و جنگ 22 روزه نیز حفظ پرستیژ آمریکا برای ایفای نقش مصلح جهانی(!) و میانجیگری در صلح خاورمیانه و اثربخشی در معادلات منطقه ای بود.

از همین روست که اوباما با سپری شدن 9 ماه از حاکمیت خود در کاخ سفید، جایزه سالانه صلح نوبل را از آن خود می کند؛ جایزه ای که در پی مطامع سیاسی کشورهای استکباری این بار به «رویای صلح» و نه «تحقق صلح» تعلق گرفت!
اما ملت های آزاده جهان و مردم مظلوم فلسطین امروز نیک می دانند که دولت آمریکا ضمن هماهنگی با رژیم صهیونیستی، پشت صحنه بسیاری از فتنه ها و آتش افروزیها در منطقه و دنیا را در اختیار دارد. مردم دیگر فریب وجهه صلح جویانه دولتمردان آمریکا را که سخت در جهت تعمیم آن تلاش می کنند، نخواهند خورد.

5- و نکته آخر آنکه رژیم اشغالگر با حمله به مسجد الاقصی و هتک حرمت مکان مقدس مسلمانان و ادامه درگیریها، شرایط را برای شروع انتفاضه سوم خطرناک دید و از ترس برانگیخته شدن مجدد مردم فلسطین در جنبش و جوششی فراگیر از مواضع خود عقب نشست.

خبرگزاری‌ها به نقل از یک مقام بلندپایه سیاسی رژیم صهیونیستی مخابره کردند؛ «کابینه اسرائیل افزایش خشم و اعتراض فلسطینی ها در قبال تحولات موجود در بیت المقدس را تهدیدی برای احتمال وقوع انتفاضه سوم می داند.»
هرچند نظامیان صهیونیستی عقب کشیدند ولی شاید وقایع اخیر بیت المقدس شروع جدیدی برای انتفاضه سوم مردم فلسطین و آزادی قدس شریف باشد.

ابتکار:اشتراک فرزندان مطهری، بهشتی و امام ( ره)

«اشتراک فرزندان مطهری، بهشتی و امام ( ره)»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار است که در آن می‌خوانید؛ مدتی است بجای نام مطهری، بهشتی و امام خمینی و حتی هاشمی و احمدی نژاد، نامهای فرزندان آنها دهان به دهان می چرخد. نامه نویسی های فرزندان شهید مطهری، فعالیت گسترده سیاسی و علمی فرزند شهید بهشتی در ستاد یکی از کاندیداها، برجسته تر شدن جایگاه سید حسن خمینی، معرفی مهدی هاشمی رفسنجانی بعنوان عامل اصلی پشت پرده فعالیت اصلاح طلبان و همچنین فعالیتهای مطبوعاتی و رسانه ای فرزند احمدی نژاد(سایت ثانیه نیوز) و پسران خزعلی و.. نمونه ای از خروار است. در استان گلستان نیز فرزندان دو روحانی اصلی شهر هر دو گام در سیاست یکی سیاست نظری و دیگری سیاست عملی نهاده اند. غیر از مقام معظم رهبری که فرزندان ایشان بیشتر به فعالیت های علمی در حوزه های علمیه مشغول هستند، فرزندان دیگر سیاستمداران درجه اول انقلاب اسلامی بنوعی وارد پروسه سیاسی مملکت شده اند.

اما حضور برجسته سه خانواده یعنی خانواده شهید مطهری به نمایندگی علی مطهری نماینده تهران، خاندان شهید بهشتی با نمایندگی دکتر علیرضا بهشتی مدرس دانشگاه و مشاور یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری و خاندان امام خمینی به نمایندگی از سیدحسن خمینی از همه بیشتر مشهود است. این سه خاندان علیرغم تفاوت های مشربی زیادی که با یکدیگر دارند درچند چیز با یکدیگر اشتراک نظر دارند.

اولا هر سه خاندان اعتقاد به اصلاح درونی نظام دارند. یکی بازگشت به اندیشه های مطهری را راه اصلاح می پندارد، دیگری اندیشه های بهشتی را اصل می داند و البته سومی گذار از امام خمینی را علت العلل ناراستی های احتمالی کنونی می داند.

دوم دیدگاه آنان نسبت به فعالیتهای سیاسی عملگرایانه تر از پدران آنها است. آنها بعلت دوری از امور اجرائی و غور و مطالعه در علم سیاست، مشکلات سیاست در ایران را بیشتر می شناسند. به همین خاطر در عرصه سیاسی تمام قد وارد شده اند و راهکارهای عملی ارائه می دهند. یکی با وارد شدن به مجلس، فعال است و با صیقل دادن و بازتولید اندیشه های شهید مطهری به صحنه می آید، دیگری ورود به این عرصه را با یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری آزمود و تئوری زیست مسلمانی را ارائه داد و سومی یعنی خاندان امام خمینی هرچند بصورت غیرعامل (passive) نظرات خود را اعلام می کند ولی با طرح اجتهاد آزاد از نظرات امام خمینی، همگان را مجاز به استفاده از این ذخیره معنوی انقلاب می نماید.
سوم اینکه هر سه خانواده نشان دادند که به ولایت فقیه بعنوان رکن اصلی نظام اعتقاد دارند و هرسه تلاش می کنند هرچند با روشهای مختلف ناراستی های کارگزاران دولتی را به پای این نهاد ارزشمند ننویسند.

چهارم اینکه نه آشکارا بلکه بصورت باطنی هر سه خانواده تلاش دارند پدران خود را از بسیاری از ناراستی ها که احتمالا در عرصه سیاست وجود دارند، مبرا کنند. نگاه هر سه تاکید بر عمل نکردن و یا انحراف از اندیشه های بنیانگذاران اولیه انقلاب است.

به هرحال این سه خاندان اختلاف نظرهای دیگر نیز دارند و این یادداشت تنها به اشتراک نظرها پرداخته است. عرصه سیاست ایران در دهه آینده بی نصیب از تقابل ها و رقابت ها میان فرزندان شخصیت های درجه اول انقلاب نخواهد بود. این دسته اگر چه کاریزمای پدران خود را ندارند ولی حرفه ای تر وارد سیاست خواهند شد. آنان در میان خانواده های خود به زیر و بم سیاست عملی آگاه شدند و ایضا مشکلات داخی و خارجی را با چشمان گشاده تری می بینند.

رسالت:علوم انسانی رویکردها و کارکردها
 
«علوم انسانی رویکردها و کارکردها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم دکترامیر محبیان است که در آن می‌خوانید؛در نوشتار پیشین با توجه به فضایی که به هر دلیل برای پالایش یا موجهه با علوم انسانی پدید آمده است؛ به این نکته پرداختیم که برای حل مسئله ابتدا باید حوزه مسئله ساز را شناسایی نماییم و این کار ممکن نیست مگر آن که از موضعی علمی و نه سیاسی محض بدور از احساسات و قضاوت های پیشینی مرسوم در حوزه سیاسی به موضوع بنگریم.

در نوشتار پیشین با توجه به فضایی که به هر دلیل برای پالایش یا موجهه با علوم انسانی پدید آمده است؛ به این نکته پرداختیم که برای حل مسئله ابتدا باید حوزه مسئله ساز را شناسایی نماییم و این کار ممکن نیست مگر آن که از موضعی علمی و نه سیاسی محض بدور از احساسات و قضاوت های پیشینی  مرسوم در حوزه سیاسی به موضوع بنگریم.
***
ابتدا به نظر می رسد که جدالی بر سر این واقعیت نیست که علوم تجربی یا پایه موضوع بحث نیست زیرا پزشکی یا علوم تجربی دیگر ولو از غرب یا شرق نتیجه گرفته باشد ؛ نتایجی انسانی دارد و پذیرش این نظر که تحقیقات پزشکی برای ایجاد انحراف در جامعه ای چون ایران طراحی شده یا صورت می گیرد کمی دور از عقلانیت است ؛ پس توجه را به علوم انسانی برمی گردانیم ؛ که ظاهرا محل جدال آنجاست.

شاید نخست باید تعریفی از علوم انسانی ارائه نماییم که تاحدودی بتواند مرز میان این گونه علوم را با علوم تجربی شفاف نماید.

در یک تعریف گفته اند؛ علوم انسانی به دسته ای از علوم دانشگاهی اطلاق می شود که در آنها با روش های عموما تحلیلی، انتقادی و تفکری-تعمقی امور انسانی را مطالعه می کنند. این روش ها معمولا در تقابل با روش های تجربی در علوم پایه و علوم اجتماعی قرار می گیرند .ادبیات، فلسفه ،تاریخ و زبان یا هنرهای نمایشی یا بصری چند نمونه از رشته های علوم انسانی اند.

موضوعات دیگری هم هست که گاه در زمره علوم انسانی شمرده می شود نظیر آنتروپولوژی (انسان شناسی) ،مطالعات منطقه ای،علوم ارتباطات،مطالعات فرهنگی و حتی زبانشناسی  هرچند که اینها غالبا بعنوان علوم اجتماعی در نظر گرفته می شوند.

حال از آنجایی که دغدغه اصلی در مبحث اصلاح علوم انسانی به علومی بر می گردد که باریشه های غربی فرهنگ ما را تهدید کرده یا تجویزات و توصیه هایی را عرضه می دارد که با اقتضائات جامعه ما همخوانی ندارند؛ اکنون باید دید منظور کدامین علم است؟آیا منظور رشته ادبیات است یا رشته تاریخ یا زبان؟

به نظر می رسد بخشی از دغدغه مواجهه با این علوم، سیاسی باشد و گمان رود که این علوم جامعه را با تحلیل های غلط به انحراف می کشانند یا عالمان این علوم بر اساس برداشت های غلط به جامعه خویش مسیر نادرست می نمایانند که نه تنها برای جامعه مفید نیست بلکه حتی ممکن است مضر باشد!

طبعا انتظار نمی رود عالمان رشته زبان  هویت جامعه ایرانی را تهدید کنند یا متخصصان ادبیات و زبان فارسی متاثر از غربیان بر جامعه اثر سوء گذارند یا عالمان علم تاریخ را متاثر از غرب بدانیم؛ حتی گمان نمی رود که مجرم در این میان هنرهای نمایشی باشد.

احتمالا توجه در این تز بیشتر به رشته های علوم اجتماعی،علوم سیاسی ؛ ارتباطات یا فلسفه است ؛ در این میان بالخصوص علوم اجتماعی که
 اعتراف کنندگان تلویزیونی به جای اعتراف به تحلیل های اشتباه خود کوشیدند انحراف را نه به دیدگاه یا تحلیل غلط خود بلکه به آموزه های وبر و گیدنز و تیلی و امثالهم برگردانند؛ ظاهرا متهم اصلی است.
پس تا بدینجا مشخص شد موضوع بحث و انتقاد همه علوم انسانی نیست بلکه بخشی از آن است که مخاطب اجتماعی دارد یا در تولید جهت فکری نقش ایفاء می کند.

در نوشتار آتی پرسش های دیگر را پاسخ خواهیم داد و روشن خواهیم نمود  که آیا از میان علوم پیش گفته ، می توان مبانی غربی را زدود و آیا اساسا مشکل در مبداء تولید این علوم است یا معضل در جای دیگری نهفته است.

وطن امروز:کارکرد منطقه‌ای دیدار اسد عبدالله

«کارکرد منطقه‌ای دیدار اسد عبدالله»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی وطن امروز به قلم دکتر حسین افتخاری است که در آن می‌خوانید؛دیدار رهبران 2 کشور عربی مهم در دمشق پس از 4 سال تنش سیاسی شدید‌ که تا مرز بی‌ثبات‌سازی امنیت سوریه نیز پیش رفت، حائز اهتمام جدی است. اگر چه قرار بود این دیدار تقریباً یک ماه قبل انجام شود ولی رفتار تخریبی مصر و برخی جریان‌های عضو 14 مارس لبنان و فقدان چراغ سبز آمریکا و ملاحظات آنها برای چنین دیداری آن را به تعویق انداخت. از نگاه مقامات سعودی، عامل دلارهای نفتی باید برای این کشور تشخص، نفوذ و اقتدار منطقه‌ای و سطحی از بازیگری را برای قدرت‌های جهانی ایجاد کند و با مولفه‌های اساسی دیگر برای کسب چنین جایگاهی با غفلت برخورد می‌کنند و اصلاً فاقد آن هستند. قدرت سیاسی را در خرید نخبگان و شخصیت‌های سیاسی ترجمه کرده‌ و قدرت امنیتی را در همراهی و بازیگری در سناریوهای امنیتی دشمن یا رقیب تفسیر کرده‌اند، قدرت علمی و تکنولوژیک را در خرید محصولات صنعتی و تکنولوژیک و حتی به کارگیری مستشاران خارجی و غربی می‌دانند و وجاهت و مشروعیت را در همسویی با سیاست‌های آمریکا و غرب قرار داده‌اند لذا در ساختار داخلی خود هنوز با آموزه‌های قبایلی و نظام خانوادگی پادشاهی حکمرانی می‌کنند. این باور و رفتار موجب شده اعضای خانواده 5 هزار نفری پادشاهی برای صعود به قله‌های قدرت و مناصب، مسابقه بگذارند.

به واقع آنها در تلاشند تا بدون تکیه بر معیارهای مردمی، اسلامی و توانمندی‌های ملی‌ و حتی عربی برای کسب حمایت و پشتیبانی خارجی در نزدیکی به قدرت‌های استکباری و سیاست‌های آن از یکدیگر پیشی بگیرند و طبیعی است که به میزان این نزدیکی از فضای منطقه‌ای و معادلات آن دور شوند. آنچه در لبنان از سال 2005 روی داد و امروز ماهیت پروژه‌ای و استعماری آن روشن شده نمونه‌ای از رفتار سعودی است که خود را در پرتگاه همکاری پنهان با فرانسه و سپس آمریکا و اسرائیل قرار داد. این روند موجب شد در حوادث خونین و ننگین جنگ 33 روزه و 22 روزه، سعودی‌ها در کنار اسرائیل و غرب و در مقابل مردم لبنان و مقاومت قرار گیرند و در فلسطین به ابزار فشار غرب و صهیونیست‌ها برای محاصره و مرگ تدریجی مردم غزه و نابودی آرمان فلسطین تبدیل شوند. در عراق نیز برخلاف سیاست‌های طولانی مخالفت با حزب بعث در دوره صدام به پناهگاهی برای آنان تبدیل شدند و جریان وهابی و سلفی دست‌ساز خود را به ابزار قتل مردم عراق مبدل ساختند. این رویه نیز سعودی‌ها را از عراق بیرون کرد.

در یمن با اینکه هیچگاه سعودی‌ها به استقلال این کشور توجهی نکردند و منطقه حسیر (3 استان جازان، نجران و جیزان را شامل می‌شود) را اشغال و از یمن جدا کرده‌اند، امروز برای سرکوب زیدی‌ها و کسب اهرم‌های قدرت در بخش‌های شمالی از یکسو و فعال کردن جریان وهابی در بیش از 700 مدرسه دینی وهابی، برنامه تجزیه جنوب را دنبال می‌کنند. عربستان این کار را از طریق خرید روسای قبایل یمنی از دهه‌های قبل شروع کرده که بخشی از پروژه غرب و صهیونیسم برای تنگه باب المندب است. کارنامه 5 سال گذشته عربستان و آل سعود موجب شده نه در حوزه خلیج فارس و در میان کشورهای عربی آن محوریت خود را حفظ کند و نه در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین جایگاه قبلی خود را در دست داشته باشد.

این کارنامه برای حکومت اسد در نقطه مقابل قرار دارد و بهبود قابل توجه اوضاع سوریه در داخل و مناسبات منطقه‌ای و جهانی موید این ادعاست. عربستان در 5 سال گذشته به گوی ابزاری غرب در پروژه‌های‌ منطقه‌ای تبدیل شده و امکان بازسازی خود را با ادامه سیاست‌های قبلی ندارد‌ لذا با وجودی که مصری‌ها از رویکرد جدید عربستان ناخشنود هستند و آمریکا برای این سیاست سقف معین کرده و اسرائیل از بازتاب‌های احتمالی بعدی آن در لبنان یا منطقه نگران است، سعودی‌ها چاره‌ای جز اصلاح روابط خود با سوریه ندارند.

با اینکه بوق‌های تبلیغاتی سعودی سعی کردند محتوای مذاکرات 3 روزه در دمشق را تحریف و بزرگ‌نمایی کنند ولی نتایج عملی آن، بیش از بهره‌های سیاسی و اقتصادی برای سوریه نیست. صدور 2 بیانیه همزمان مطبوعاتی که ولید معلم ناچار شد درباره آن توضیح دهد، نشان از سطح کارکرد این دیدار 3?روزه دارد.

سعد حریری در لبنان نتوانست بهره‌ای از دیدار فوق به دست آورد و منتظر هدیه‌ای از مناسبات عربستان با ترکیه است و قادر نیست خط دیکته شده خانم سیسون (سفیر آمریکا در بیروت) را برای گروه‌های معارضه به اجرا بگذارد، لذا به فعال شدن فرانسوی‌ها نیز چشم دوخته تا بر مواضع اصولی میشل عون اثر بگذارند. درباره عراق بر کلیدواژه‌های همیشگی عروبت و یکپارچگی و استقلال آن تاکید شده و منظور از وحدت ملی، مشارکت دادن بعثی‌ها و حتی‌الامکان گروه‌های مرتبط با آنها در ساختار قدرت است که محلی از اعراب ندارد ولی با ادبیات آقای بایدن و گیتس و مقامات آمریکایی که به امید مهندسی سیاسی انتخابات عراق هستند، تطابق دارد. در بحث فلسطین، پس از رسوایی‌های محاصره غزه و کشتار مردم آن در جنگ 22 روزه و خدمتی که اخیراً ابومازن با کمک مصر، اردن و عربستان برای پس گرفتن درخواست رای‌گیری درباره گزارش گلدستون به صهیونیست‌ها کردند، سخن از حقوق فلسطینی و حمایت از مسجدالاقصی در بیانیه سعودی آمده که بیشتر برای کسب آبرو است.

برخی از دیدگاه‌ها تلاش کرده‌اند تا دیدار اسد و عبدالله سعودی را به عنوان مولفه‌ای در ایجاد واگرایی سوریه و ایران معرفی کنند و تفاسیری معجزه‌گونه ارائه می‌دهند و منتظر تعبیر و محقق شدن آمال و آرزوهای ویژه‌ای هستند که مقامات سوریه به شکل دیپلماتیک از این موضوعات به «تباین نظرات» تعبیر کرده‌اند. با اینکه سعودی‌ها در آرزوی واگرایی ایران و سوریه هستند و برای آن از کیسه خلیفه هم ارقام نجومی مصرف می‌کنند ولی سوری‌ها هم دیدگاه متفاوت و متقابلی دارند تا عربستان را به همگرایی منطقه‌ای با ایران و ترکیه ترغیب کنند و مذاکره با ایران را توصیه می‌کنند. این بدان معناست که گره کار سعودی‌ها و حتی مصری‌ها مانند آمریکا و اوباما در مذاکره با ایران و پذیرش جایگاه منطقه‌ای آن باز می‌شود و هر تلاشی غیر از آن نتیجه‌ای جز فرو رفتن بیشتر در باتلاق و رسوایی بیشتر در پی ندارد.

جمهوری اسلامی:نوبل سیاسی تر از همیشه

«نوبل سیاسی تر از همیشه»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلاتمی است که در آن می‌خوانید؛رئیس جمهور آمریکا هنگامی که از اطرافیان خود و رسانه ها شنید قرار است جایزه صلح نوبل سال جاری میلادی را به « باراک اوباما » بدهند بسیار شگفت زده شد. علت این بود که او خود هم میدانست کاری که او را شایسته دریافت چنین جایزه ای کرده باشد انجام نداده است .

این اولین و مهمترین نکته ایست که همه ناظران بین المللی در غرب و شرق جهان برروی آن انگشت گذاشته اند و حتی عده ای به همین دلیل این اقدام بنیاد نوبل را طنز سال نامیدند. آنها می گویند باراک اوباما تا قبل از ریاست جمهوری فردی گمنام بود و کاری در زمینه صلح انجام نداده بود بعد از رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا نیز در عین حال که اهدافی را در جهت صلح جهانی مطرح کرده اما هنوز هیچیک از آنها را تحقق نبخشیده است . طبیعی نیز هست که 7 ماه مدت کوتاهی است و امکان عملی ساختن اهداف یک رئیس جمهور آنهم در سطح جهانی در چنین مدت کوتاهی که از رئیس جمهور شدن اوباما می گذرد وجود ندارد.

علاوه بر این اوباما در همین مدت کوتاه مرتکب اقداماتی شده که از او یک چهره خشن ترسیم می کند نه یک مرد صلح . آنچه تعلق گرفتن جایزه صلح نوبل به اوباما را به یک طنز تبدیل کرده همین نکته است البته طنزی تلخ که نشان می دهد حتی بنیادهای بین المللی مدعی انسان دوستی نیز ته مانده اعتبار خود را از دست داده اند و خود بشدت درحال خرج شدن برای اهداف ضدانسانی قدرت های سلطه گر هستند.

اوباما هرچند با شعار تغییر به کاخ ریاست جمهوری آمریکا راه یافت ولی از همان اولین روزهای انتخاب شدن و قبل از آنکه زمام امور آمریکا را دردست بگیرد به جان حقوق بشر افتاد و شریک جرم و جنایات آدمکشان بین المللی شد. در همان دوران بود که صهیونیست ها به غزه لشکرکشی کردند و خانه ها و بیمارستان ها و مساجد و معابد را بر سر مردم بی پناه غزه ویران کردند و هزاران زن و کودک را به خاک و خون کشیدند و 22 روز بطور مستمر بمب بر سر مردم ریختند و آقای « باراک اوباما » یعنی همین برنده جایزه صلح ! نوبل با خونسردی تمام شاهد ساکت این جنایت بود و در روزهای پایانی این جنگ ظالمانه از صهیونیست ها طرفداری کرد و هفته گذشته نیز با نخست وزیر رژیم صهیونیستی و محمود عباس پایمال کننده حقوق مردم فلسطین و مهره دست نشانده مثلث شوم صهیونیسم و آمریکا و انگلیس جلسه مشترک تشکیل داد تا راه های جدید به فراموشی سپردن جنایات صهیونیست ها در جنگ 22 روزه غزه را بررسی کند.

عملکرد اوباما در افغانستان از اینهم بدتر و رسواتر است . در آغاز ریاست جمهوری او خواستار افزودن 35 هزار نظامی بر نظامیان اشغالگر در افغانستان شد. هفته گذشته سرفرماندهی ارتش آمریکا در افغانستان گفت برای مقابله با تهدیدهائی که در افغانستان وجود دارد به اعزام 40 هزار نظامی تازه نفس به این کشور نیاز داریم . کشتار غیرنظامیان در افغانستان در ماه های اخیر بقدری افزایش یافته و مشکلات اشغالگران بقدری زیاد شده که فرمانده ناتو و وزیر دفاع آمریکا هر دو می گویند به جای سخن گفتن از مبارزه با تروریسم در این کشور اکنون باید از اینکه ما چگونه می توانیم خود را از باتلاقی که در آن فرو رفته ایم نجات دهیم سخن بگوئیم .

اشغال عراق نیز قرار بود به سرعت توسط اوباما پایان داده شود ولی نه تنها چنین وعده ای محقق نشد بلکه دخالت های آشکار و پنهان آمریکا در این کشور نیز افزایش یافته است . تاسیس پایگاه های بزرگ و مستحکم نظامی در چند نقطه عراق توسط آمریکا تایید قرارداد باصطلاح امنیتی با بغداد و سایر تحرکات دولت اوباما همگی نشان از تصمیم واشنگتن برای حضور بلند مدت در عراق دارند. حتی اگر اوباما برای حفظ اعتبار خود اقداماتی در جهت دور ساختن نظامیان از انظار عمومی عراق بعمل آورد آنها را در مناطقی که به منظور حفظ موقعیت نظامی خود در نظر گرفته مستقر می نماید تا جای پای محکمی در این کشور داشته باشد و با استفاده از این حضور بتواند حداکثر بهره برداری را برای تامین منافع خود در منطقه بعمل آورد.

مسئولان بنیاد نوبل در توجیه اختصاص دادن جایزه صلح به اوباما از جمله نکاتی که گفته اند اینست که او توانسته گام های موثری در جهت نزدیک شدن به ایران بردارد و مذاکرات مستقیمی میان نمایندگان بلندپایه دو کشور در ژنو و در حاشیه اجلاس 1 +5 برقرار نماید .

این اقدام اوباما نیز حتی اگر ظاهری صلح آمیز داشته باشد در باطن دارای جوهری استعماری است . زیرا اولا اوباما تلاش می کند بدون آنکه شروط جمهوری اسلامی ایران را محقق سازد اقدام به مذاکره و برقراری رابطه نماید و بدین ترتیب حقوق ملت ایران را زیر پا بگذارد و ثانیا همزمان با این اقدام با 10 کشور از چهار قاره جهان برای تحریم ایران مذاکرات محرمانه ای انجام داده و تلاش کرده است نام این اقدام را مجازات ایران به خاطر فعالیت های هسته ای بگذارد. نمایندگان دولت اوباما در جلسه ای که روز چهارشنبه گذشته در وزارت دارائی آمریکا با شرکت نمایندگان گروه هفت (آمریکا انگلیس ایتالیا فرانسه کانادا آلمان و ژاپن ) و همچنین استرالیا کره جنوبی عربستان و امارات تشکیل شد تلاش کردند بر سر تحریم های جدیدی علیه ایران با آنها به توافق برسند.

این تحرکات نشان می دهد دولت اوباما نه تنها درصدد برقراری صلح در جهان نیست بلکه درحال گسترش خوی استکباری است . کما اینکه تبلیغات خلع سلاح توسط اوباما نیز چیزی بیش از یک شعار نیست و عجیب اینست که مسئولان و متولیان بنیاد نوبل علیرغم اطلاع از این ترفندها باز هم اوباما را شایسته دریافت جایزه صلح دانسته اند! اوباما فقط هنگامی می تواند برای دریافت جایزه صلح شایسته تشخیص داده شود که قبل از هر چیز زرادخانه بزرگ آمریکا را نابود کند و رژیم صهیونیستی را نیز وادار به نابودی زرادخانه اتمی خود نماید. در غیر این صورت جایزه صلح نوبل نه تنها اعتباری برای اوباما محسوب نخواهد شد بلکه همانند بنیاد نوبل او را نیز بی اعتبار خواهد کرد زیرا جایزه صلح هنگامی که به حرف تعلق می گیرد نه عمل سیاسی تر از هر زمان دیگری خواهد بود.

سرمایه:کاهش ارزش پول و ضرورت حذف سه صفر

«کاهش ارزش پول و ضرورت حذف سه صفر»عنوان سرمقاله‌‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم بهمن آرمان است که در آن می‌خوانید؛ کاهش ارزش پول ملی و کاهش فاحش ارزش اسکناس های درشت مانند 1000 تومانی که انتشار آن از سال 1350 آغاز شد و در حال حاضر ارزش آن به معادل دو تومانی سال 1350 تنزل یافته، ضرورت حذف سه صفر از واحد پول ملی و ارائه واحد پولی با ارزش بیشتر را ثابت می کند.اغلب کشورها این تجربه را داشته اند و در گذر زمان، ناچار به حذف سه صفر و چهار صفر از پول خود شدند تا پول رایج در بازار ارزش داشته باشد.

در واقع، مساله حذف سه صفر بیشتر یا کمتر در جهان امروز یک نظریه نیست بلکه یک واقعیت تجربه شده است. در دهه 70 و تا حدود دهه 80 میلادی کشورهای آمریکای جنوبی و ترکیه دارای نرخ های تورمی دو رقمی بالای 50 درصد بودند. این دولت ها بر این باور بودند که با کاهش صفر بیشتر می توانند قدرت خرید پول ملی خود را افزایش دهند. حذف صفر پول ملی باید با هماهنگی کامل با دیگر سیاست های دولت باشد. در غیر این صورت موفقیت آمیز نخواهد بود. کشور ترکیه مجموعه سیاست های مالی، پولی و اقتصادی را به مرحله اجرا گذاشت و چند صفر را حذف و با این کار تورم را نیز کنترل کرد.

دو کشور برزیل و آرژانتین نیز توانستند بر بحران تورم چیره شوند و در حال حاضر هر سه کشور جزء گروه 20 هستند. ما در ایران دچار تورم 50 درصدی و بالای 20 درصد بوده ایم و تورم چهار سال اخیر هم همواره دو رقمی بوده و طبق پیش بینی صندوق بین المللی پول در سال آینده یک درصد افزایش خواهد یافت. کاهش ارزش پول باعث شده حتی مقامات عالی رتبه کشور از معیار تومان به جای ریال و 1000 تومانی و یک میلیون تومانی استفاده کنند و حتی خرده فروش ها هم قیمت های خود را به تومان نوشته اند، اگر دولت واقعاً تصمیم به اصلاح پول ملی که تضعیف شده، گرفته باید به تجربه دیگر کشورهای موفق توجه کند ولی ما ناچار هستیم جراحی در اقتصاد ایران را بپذیریم اما بعد از جراحی بهبودی حاصل خواهد شد و به اقتصاد کمک خواهد کرد.

سیاست های پولی و مالی و اقتصادی مربوط به کاهش سه صفر باید انجام شود و نرخ تورم تحت کنترل درآمده و به یک رقمی تبدیل شده و تثبیت پیدا کند ولی این نگرانی وجود دارد که دولت تصور می کند با در اختیار گذاشتن دلارهای نفتی و تبدیل آن به ریال می تواند مساله برابری اجتماعی را حل کند. این نکته توسط اقتصاددانان مکرراً اعلام شد و در این رابطه نامه هایی هم به رئیس جمهور نوشته شد که دلارهای نفتی اینگونه هزینه شود و به این شکل نمی توان عدالت اجتماعی را ایجاد کرد و با افزایش نرخ تورم قربانیان کسانی هستند که دولت قصد حمایت از آنها را داشت. راهکار اصلی، ایجاد اشتغال و سرمایه گذاری پایدار است.

اما در حال حاضر نسبت تشکیل سرمایه به تولید ناخالص داخلی بسیار پایین است. به طور مثال میزان سرمایه گذاری به ازای هر ایرانی در بخش صنعت و معدن برپایه قیمت های ثابت سال 1356 از 112 هزار تومان در سال 1356 به 45 هزار تومان در پایان سال 1383 کاهش پیدا کرده و با توجه به اینکه در سال های اخیر هیچ گونه پروژه صنعتی جدیدی پایه گذاری نشده بنابراین چنین می توان نتیجه گرفت که میزان سرانه سرمایه گذاری برای هر ایرانی کمتر از 45 هزار تومان در سال 83 است.

دنیای اقتصاد:اجرای تدریجی یا یکباره هدفمند کردن یارانه‌ها

«اجرای تدریجی یا یکباره هدفمند کردن یارانه‌ها»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن می‌خوانید؛با نشست امروز مجلس، مهم‌ترین مساله سیاست‌گذاری در هفته پیش رو، بحث هدفمند کردن یارانه‌ها خواهد بود. شاید ضرورتی نباشد که بیش از‌ این در مورد ضرورت انجام ‌این کار توضیح داد و شاید نزد فعالان اقتصادی اهمیت آن پوشیده نباشد.

نکته مهمی‌که موجب تردید و تعلل در تصویب و اجرای آن می‌شود، چگونگی اجرای آن است. حجم یارانه‌ها آنقدر در‌ایران وسیع است که واقعا نمی‌توان به درستی حدس زد که پیامد حذف و هدفمند کردن آن چقدر خواهد بود. یارانه‌های موجود نه تنها بر مصرف، بلکه در تولید به وسعت نفوذ کرده و نه تنها الگوی مصرفی بلکه الگوی تولید را دستخوش اعوجاج کرده است. بنابراین می‌توان مطمئن بود که عدم اطمینان در مورد تبعات آن امری است که سیاستگذاران را به تردید در تصویب و اجرا می‌کشاند.

به یک معنا می‌توان‌ این حالت را شبیه به وضعیت خصوصی‌سازی در کشورهای بلوک‌شرق توصیف کرد. در آنجا نیز چون پیش از فروپاشی، بخش خصوصی وجود نداشت، تقریبا تصوری نبود که اگر بنگاه‌ها خصوصی شود، عملکرد و نتیجه آن واقعا چه چیزی خواهد بود؛ لذا یک عدم اطمینان شدید در‌این رابطه وجود داشت.‌این ملاحظه و ‌این دغدغه تبعات اجرایی خاصی به دنبال دارد که یکی از آنها، سرعت اجرای‌ این سیاست است. در مواردی که عدم اطمینان شدیدی در مورد تبعات اجرای یک سیاست وجود دارد، اجرای تدریجی بر اجرای یکباره ارجحیت پیدا می‌کند. دلیل آن‌ این است که حین اجرای تدریجی، اطلاعاتی در اختیار سیاستگذار قرار می‌گیرد که بر اساس آن بهتر می‌تواند گام بعدی را تنظیم کند و سیاستگذار ریسک بالای شکست کل پروژه را متحمل نمی‌گردد.

در واقع وقتی که پای تغییر ساختار اقتصادی در میان باشد، ابزارهای متعارف اقتصادی نمی‌توانند پیش‌بینی قابل قبولی نسبت به وضعیت آینده در اختیار بگذارند.

صرفا تئوری‌های اقتصادی هستند که به ما‌ این الهام را می‌دهند که هدفمند شدن و حذف یارانه‌ها بهتر از توزیع فراگیر و گسترده آن است؛ اما ‌اینکه در عمل واقعا چه خواهد شد، امری است که باید در درون داده‌ها جست‌وجو کرد و منتظر ماند و دید واقعیت به چه شکلی در می‌آید.

در‌این حالت کسب اطلاعات برای سیاستگذار از اهمیت بسزایی برخوردار است. در مورد خاص هدفمند کردن یارانه‌ها، ‌این مساله اهمیت دو چندان می‌یابد زیرا یارانه‌ها در حوزه‌های مختلف داده می‌شود؛ بنابراین دولت می‌تواند با اعمال سیاست تدریجی و سعی و خطا، گام به گام یارانه یک بخش را قطع کند و مشاهده کند که تبعات آن چه خواهد بود و با یک کار کارشناسی قوی، به سرعت تحلیل‌های به دست آمده را برای گام بعدی؛ یعنی حذف یارانه در یک بخش دیگر به کار گیرد.
لازم به ذکر است که در‌ایران به دلیل نبود بصیرت نسبت به تحلیل‌های اقتصادی، همواره یک ترس و هراس نسبت به اجرای سیاست‌های اصلاح ساختار وجود داشته و‌این ترس و هراس نیز موجب شده تا دائما‌ این سیاست‌ها به تاخیر افتد. نمونه آشکار آن‌این است، کشورهای بلوک شرق که وضعیت دولتی تری نسبت به ما داشتند دیرتر از ما گذار خود را شروع کردند و زودتر از ما آن را به پایان رساندند و برخی از آنها نظیر چک، عمده مشکلات خود را در جهت اصلاح ساختار اقتصادی حل کردند؛ در حالی‌که اصلاح ساختار اقتصادی در‌ایران حدیث خیلی خیلی مکرر و خسته کننده عشق شده که از فرط بی‌عملی رغبتی برنمی‌انگیزد! حال‌ این عدم بصیرت موجب شده که همواره تدریجی‌گرایی بر اجرای یکباره ترجیح داده شود و شاید برخی خوانندگان تصور کنند‌این برتری همیشگی است و همیشه بهتر است که سیاست‌ها به شکل تدریجی اجرا شوند و شوک درمانی به تعبیر استیگلیتزگرایان‌ایرانی همیشه بد است.

پاسخ اجمالی نگارنده‌این است که اتفاقا قضیه به عکس است. اصولا اجرای یکباره سیاست‌ها بهتر است؛ مگر آنکه دلیل بهتری برای اجرای تدریجی داشته باشیم که به اعتقاد نگارنده در مورد هدفمند کردن یارانه‌ها با نمونه‌ای از آن سروکار داریم. در نوشته‌های دیگر به‌این مساله خواهیم پرداخت که جمع‌آوری اطلاعات، یگانه دغدغه برای اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها نیست، بلکه دغدغه‌های دیگری هم هست که می‌تواند الزامات دیگری را دیکته کند.

 مردم سالاری:ضرورت نگاه فراجناحی در نظارت بر مطبوعات

« ضرورت نگاه فراجناحی در نظارت بر مطبوعات»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم عماد برقعی است که در آن می‌خوانید؛مدتی است که عرصه سیاست در ایران تبدیل به عرصه چشم بستن بر اعمال گروهی و برخورد بی رحمانه با اعمال گروهی دیگر شده است. عده ای بی پروا بر حیثیت و آبروی افراد می تازند، دروغ جعل می کنند و آزادانه می گردند ولی با عده دیگری با تندی برخورد می شود. به تبع فضای سیاسی کشور عرصه مطبوعات و برخورد با آنها نیز چنین شکلی یافته است. تعدادی از مطبوعات حامی دولت از هر حربه ای برای حمله به جناح رقیب استفاده می کنند. اما روزنامه های منتقد اجازه کمتر موضع گیری حتی در قبال دفاع از خود را نیز نمی یابند. یک روزنامه اصولگرا برای تخریب اصلاح طلبان و جنبش سبز عکس خواننده های لس آنجلسی و رهبران سلطنت طلبان را به صفحه اول خود می آورد و حتی هیچ تذکری هم نمی گیرد.

روزنامه کارگزاران به خاطر انتشار بخش کوتاهی از بیانیه یک تشکل مجوزدار در کشور در فاصله چند ساعت توقیف می شود و صدها روزنامه نگار و کارمند آن شغل خود را از دست می دهند.

اما روزنامه های جناح راست همچون کیهان هر روز در صفحات روزنامه خود سرمقاله ها و مواضع تمام گروه های ضد نظام را ردیف می کند تا به اصلا ح طلبان و امثال کروبی و میرحسین موسوی بتازد. اما گویا در قاموس برخی افراد، هر آن چه که به تخریب اصلا ح طلبان می انجامد به هر وسیله ای هم که باشد جرم نیست. صفحات روزنامه های حامی دولت مملو از مطالبی است که  در مورد افراد اصلا ح طلب مطالب مختلف نوشته می شود. اگر نام بردن از افراد فعال سیاسی تخلف است چرا تنها در مورد یک  گروه اعمال می شود؟

دائما به رسانه های منتقد تذکر داده می شود که بحث انتخابات تمام شده است و نباید به مسائل مربوط به آن پرداخت اما درست در همین زمان روزنامه دولت بیش از 160 صفحه ویژه نامه انتخابات منتشر می کند و درآن از هیچ گونه حمله ای به مخالفان دولت از هر گروهی ابایی ندارد.

اما کافی است که روزنامه ای منتقد سخنی درباره انتخابات بگوید تا متهم به تحریک افکار عمومی شود.
اگر صحبت کردن از انتخابات و بحث و بررسی درباره مسائل آن در مطبوعات آزاد است این حق تنها نباید به موافقان دولت داده شود چون بدون شک منتقدان شرایط کشور نیز سخنان زیادی دراین باره دارند که می توانند در صدها صفحه از روزنامه ها و ویژه نامه هایشان بزنند.

قصد از نگاشتن این سطور، نه درخواست برای برخورد با روزنامه های حامی دولت، که به قصد ما برقراری عدالت است. اگر قرار است حق اطلا ع رسانی در مورد مسائل کشور به کسی داده شود این حق باید عادلا نه میان هر دو جناح سیاسی کشور توزیع شود. اگر قرار است برخوردی انجام شود با تخلفات دو طرف صورت گیرد و اگر موضوعی و مطلبی جرم است برای هر دوجناح جرم باشد شاه بیتی که در سخنان هر دلسوزی هست این است که شرط اول عدالت و نظارت نگاه فراجناحی و غیر سیاسی است.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
یک انقلابی کارآمد

یک انقلابی کارآمد

سردار حجازی نمونه یک انسان متخلق بود. آشنایی ایشان با پدرم شهیدهمدانی به دوران دفاع‌مقدس بازمی‌گردد و در یک بازه زمانی یکساله از ۶۶ تا ۶۷ ارتباط و دوستی میان سرداران جعفری، همدانی و حجازی بیشتر می‌شود.

تولید قدرت برای چانه‌ زنی سیاسی

تولید قدرت برای چانه‌ زنی سیاسی

انتظار و ایده‌آل ایران این است که آمریکا و غرب براساس چارچوب‌ها و قواعد بین‌المللی به تعهدات خود در قبال ایران و توافق برجام عمل کنند.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر