مایکل که به خاطر درس نخواندن و بازیگوشی مدام از سوی پدر و مادرش مورد مواخذه قرار میگرفت، وقتی متوجه شد بار دیگر کارنامهای غیر قابل قبول دارد، تصمیم گرفت نقشهای را که یکبار طراحی کرده و نتوانسته بود اجرا کند این بار با موفقیت جامه عمل بپوشاند.وی پس از 3 روز پنهانکردن خود در یک خانه کوچک درختی که از قبل محل آن را شناسایی کرده و لوازم ضروریاش را در آن قرار داده بود به خانه بازگشت و ادعا کرد که مردی با یک وانت سفید رنگ وی را ربوده و به خارج از شهر منتقل کرده است. مایکل مدعی شد که این مرد مسلح بوده و قصد کشتن او را داشته که بالاخره او با زرنگی توانسته پس از 3روز خود را از چنگال وی رها کند.داستان عجیب این پسر زمانی شک پلیس را برانگیخت که ماموران متوجه شدند او به هنگام فرار از مردی که او را ربوده بود توانسته لوازم موسیقی را که همراهش بوده با خود بردارد اما کیف مدرسهاش را گم کرده است.
اظهارات ضد و نقیض این پسر در مورد جزئیات ماجرا درنهایت موجب شک بیشتر پلیس شد و او اعتراف کرد که برای نشانندادن کارنامه بسیار ضعیفش این نقشه را طراحی و اجرا کرده است.
خوشبختانه پلیس این پسربچه را بهخاطر دروغ و اتلاف وقت ماموران متهم نشناخته و جالب آن است که هنوز از محل دقیق کیف مدرسه این پسر و کارنامهاش اطلاعاتی از سوی وی ارائه نشده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم