در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باقری خطاب به زارع گفته بود روزی او را از پرسپولیس بیرون خواهد کرد! آیا راویان رختکن واقعیتها را به زبان آورده بودند؟ آیا چاشنی شیطنت در گفتار خبرچینانی که برای جا انداختن خود در دل بازیکنان تلاش میکنند، نقش نداشت؟
عباس انصاریفرد که روزهای قبل از این اتفاق را به تعقیب و گریز با بازیکنان و مربیان گذرانده بود و برای خلاصی از دست بازیکنانی که دنبال وصول طلبهای گذشته خود بودند در انظار آنها آفتابی نمیشد، بلافاصله 2 بازیکن را خواست. شاید خوب میدانست برای صحبت با باقری نباید با نگاهی از بالا و چشمهایی برافروخته و کلامی تند استفاده کند. شاید خوب میدانست بازیکنی که روبهروی او نشسته است تا همین چند روز قبل در پی نقد شدن مطالبات خود میدوید. همان بازیکنی که وقتی صدای اعتراضش روی جلد روزنامهها رفت، حیرت همگان را برانگیخت. قرار بود بین کاپیتان و مدیرعامل پرسپولیس چه بگذرد؟!
پیش از این که مدیرعامل بخواهد واکنش خود را مقابل کنش خصوصی 2 بازیکن تیمش قرار دهد، باقری بازیکنان را در رختکن جمع کرد: «دوست دارم بدانم کدام یکی از شما، حرفهای رختکن را بیرون بردید؟»! به یقین میدانست خبرچین تیم داوطلبانه دست خود را بالا نمیبرد و خودش را معرفی نمیکند! او که لااقل میدانست بین بازیکنان تیمش مقبولیت و محبوبیت لازم را دارد، بدون این که بخواهد نمایش و فیلمی بازی کند، جملاتش را تندتر کرد: «من فکر میکنم همه ما سر سفره خانوادههایمان بزرگ شدهایم. برای همین فکر نمیکنم کسی حرفهای خصوصی بین خانوادهاش را از خانه بیرون ببرد. من دوست دارم بدانم کسی که تیم را خانواده خودش نمیداند، پس چطور اینجا زندگی میکند. من فکر میکردم کنار هم یک تیم هستیم. ولی واقعا این جور اتفاقات مرا به این نتیجه میرساند که بین ما هیچ رابطهای نیست»!
فضای سنگینی در جمع حاکم میشود. جوی که انگار روی شانه و گردن همه بازیکنان سنگینی میکند. کاپیتان ایستاده و به همبازیانی نگاه میکند که همگی سرشان را پایین انداختهاند. آیا چنین احساس گناهی بین بازیکنان تا این حد معقول بود؟ وقتی باقری تمام بازیکنان را خطاب قرار داد، انگار که تمام بازیکنان با هم احساس گناه کردند، هرچند شاید همه منهای یکی بیگناه بودند!
***
تمرین و شوخی و خنده، مثل قطرههای بارانی بود که روی خاکستر میریخت. خاکستری که زیرش هنوز گرمای آتش پنهان را میتوان حس کرد. کرانچار به بازیکنانش اولتیماتوم داده بود که اگر یک بار دیگر اخبار باشگاه به بیرون درز پیدا کند و هر صحبت در رختکن روی جلد روزنامهها نقش ببندد، تمامی بازیکنان را جریمه میکند؛ اما انگار بازیکنان تیم، خودشان میخواستند آستینها را بالا بزنند. هر وقت کسی تلفن همراهش زنگ میخورد، نگاهها به سوی او برمیگشت و گوشها تیز میشد. وقتی یکی از بازیکنان صدایش را در زمان مکالمه تلفنی پایین میآورد، این آغاز تلاش بازیکنان بود که میخواستند مهمترین عامل بی اعتمادی خود را در رختکن تیم پیدا کنند.
از روزی که باقری خطاب به بازیکنان نطق کرد، بازار تکذیبها آغاز شد. زارع که به نظر میرسید خطاب باقری بوده، حالا ادعا میکند میان او و کاپیتان هیچ چیزی نگذشته و البته چنین میگوید: «من حرف درشتی نزدم که آقا کریم بخواهد چنین جوابی به من بدهد؛ ولی به هرحال من خوب میدانم آقا کریم بزرگتر این تیم است. اگر هم روزی خواست مرا از تیم بیرون بیندازد، حتما حق با اوست.»
بعد وقتی به سراغ سپهر حیدری میرویم، او همان حرفهای کاپیتان را به شکلی جدیتر تکرار میکند: «من چیزی ندیدم و نشنیدم؛ ولی کسی که حرفهای رختکن را بیرون میبرد، حتما پیش از این دعوای پدر و مادرش را هم برای همسایهها و فک و فامیل تعریف میکرده! به نظر من چنین آدمی لیاقت زندگی کردن کنار یک تیم آن هم تیمی مثل پرسپولیس را ندارد»!
***
اما گمانهزنیها برای پیدا کردن سوراخ خبری تیم از همان روز آغاز شد. مدیریت تیم به بازیکنانی تردید داشت که در طیف مخالفان بودند. اما کدام مخالف و کدام منتقد؟ این تیم را عباس انصاریفرد براساس علایق شخصیاش و بدون احتساب نظر یک مربی بسته بود. جداشدن علی کریمی، خود نشانه دقیقی است از تلاش این مدیر برای ساختن تیمی که هیچ مخالفی در آن نیست.
عباس انصاریفرد نمیتوانست نسبت به هیچ بازیکنی واکنش نشان دهد، اما کرانچار خود دست به کار شد. او در اولین بازی بعد، شیث رضایی را باز هم در ترکیب تیم خود قرار نداد و از حسین بادامکی که یکی از بازیکنان محبوب خود بود، حتی در فهرست 18 نفره هم سود نبرد. او اما بدون این که به قطعیت از گناهکاری مظنونان خود برسد، به بازیکنانش چنین گفت: «کسانی در تیم من بازی میکنند که از لحاظ فنی و اخلاقی صلاحیت داشته باشند...» و او بعد یک مثال مناسب برای ادعای خود آورد: «روزی که وین رونی به منچستر رفت، همه از الکس فرگوسن انتقاد کردند که تو دیگر نمیخواهی به اخلاق بازیکنانت توجهی کنی، ولی خب سر الکس جواب جالبی داد. او مدعی شد وقتی رونی بازی میکند که رفتار دلخواه مرا داشته باشد. حالا من از شما میپرسم... آیا فکر میکنید به لحاظ فنی لیاقتی بیشتر از وین رونی دارید؟»
این اولتیماتوم کرانچار شاید برای معرفی مظنونان خیالی او کافی بود. مردی که میداند حتی از سوی مدیران باشگاه هم بخوبی مورد حمایت قرار نمیگیرد. او که پس از تساوی مقابل شاهین بوشهر در همان کنفرانس خبری از زبان خبرنگاران شنید مدیرعامل تیم چند دقیقه بعد از پایان بازی گفته کرانچار فقط 2 هفته دیگر زمان خواهد داشت، با تعجب جواب داد: «من نمیدانم آیا واقعا این حرف از زبان مدیرعامل بیرون آمده یا نه، چون بهتر بود وی پیش از این که با خبرنگاران صحبت کند، با من حرف بزند. من تعجب میکنم که چرا این حرفها باید مقابل گوش همه مردم به زبان آید... اینها مشکلات داخلی ماست و میتوان این مسائل را در باشگاه حل کرد! به هرحال من اگر ترسی از اخراج شدن داشتم اصلا به تهران نمیآمدم و مربی تیمی نمیشدم که یک هفته تا بازیها فاصله داشت.»
***
شاید جواب کرانچار را بتوان به یک ضربالمثل قدیمی پارسی نسبت داد: از کوزه همان برون تراود که در اوست.
پیام یونسیپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: