یک روز در پشت صحنه مجموعه «راه شیری» اپیزود «خط رو خط»

داستان چند زندگی روی خط تلفن همراه

مونا زندی را از مدت‌ها قبل می‌شناختم، از زمان فیلم «عصر جمعه.» فیلمی‌ که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و جوایز متعدد داخلی و خارجی را از آن خود کرد. چند بار برای گرفتن گزارش پشت صحنه رفتم. دغدغه اجتماعی دارد و همیشه موضوعات خاصی را در این حوزه نشانه می‌گیرد. «خط رو خط» جدیدترین کار اوست که این روزها تصویربرداری آن در کوچه پس کوچه‌های خیابان فرشته انجام می‌شود. اولین بار است که بخشهایی از یک مجموعه تلویزیونی را کارگردانی می‌کند. اپیزود خط رو خط هم یکی از بخش‌های مجموعه تلویزیونی «راه شیری» به تهیه‌کنندگی رامین عباسی‌زاده است که هر 6 قسمت آن توسط یک کارگردان جوان ساخته می‌شود و همه کارگردانان راه‌شیری عمدتا از فیلمسازان خوش فکر سینما هستند که نگاه تازه‌ای را وارد تلویزیون می‌کنند.
کد خبر: ۲۸۲۳۴۰

برای گرفتن گزارش با هماهنگی روابط عمومی‌کار و کارگردان یک روز گرم تابستان من و عکاس روزنامه راهی خیایان فرشته شدیم. لوکیشن نزدیک باغ موزه دکتر حسابی بود. ساعت نزدیک چهار به گروه پیوستیم. لوکیشن خانه‌ای قدیمی‌ با باغی بسیار بزرگ و زیبا بود. ابتدای حیاط خانه، سپیده عبدالوهاب تدوینگر کار که پیش از این با زندی در فیلم‌های قبلی نیز همکاری داشت، زیر سایه یک درخت بزرگ، با همان دقت و حوصله همیشگی خود مشغول تدوین ابتدایی سریال بود.

با زندی و بقیه احوالپرسی کردیم و متوجه شدم زمان استراحت گروه است. آنها طبق برنامه‌ریزی سکانس‌هایی را که می‌خواستند از صبح تصویربرداری کرده بودند.

با دعوت مونا زندی وارد ساختمان شدیم. غزل شاکری طراح صحنه مشغول کار بود و دستیارش با ابزاری در حال خراب کردن سقف و کندن رنگ روی آن بود تا این‌گونه به نظر برسد که انگار سقف در صحنه قبلی به خاطر افتادن یک فرغون از ساختمان کناری آسیب دیده است. بچه‌های گروه تصویربرداری هم مشغول آماده کردن دوربین بودند. رویا جاویدنیا بازیگر نقش میترا کارش تمام شده بود، زندی هم درحال صحبت کردن با یک نابازیگر بود که نقش «امیرحسین»‌ را بازی می‌کرد و قرار بود آن روز مقابل دوربین برود.

عکاس روزنامه تصمیم گرفت کار عکاسی را شروع کند. من هم متوجه شدم جاویدنیا آماده رفتن است و امکان دارد دیگر نتوانم با او صحبت کنم. زمانی که در اتاق گریم با او روبه‌رو شدم، یاد شخصیت بهار در فیلم «شبانه روز» افتادم. نقشی که به گفته امید بنکدار و کیوان علیمحمدی کارگردانان این فیلم بخوبی ایفا شده بود. او در فیلم شبانه روز نقش همسر سیاوش کسرایی را بازی کرده بود.

ابتدای صحبت ما از همین فیلم شروع شد و خوشحال بود که من شبانه روز را در جشنواره فجر دیده‌ام. چون هنوز به اکران درنیامده است.

او با خوشرویی درباره فعالیت‌های تازه خود در تلویزیون چنین گفت: بعد از شبانه روز در فیلم تلویزیونی از فرزاد موتمن و اپیزود «تحقیر» از همین مجموعه راه شیری به کارگردانی ایرج کریمی ‌بازی کردم. پروژه راه شیری به عقیده من اتفاق جالبی در تلویزیون است. مهم‌ترین ویژگی‌ این مجموعه حضور بازیگرانی است که در قسمت‌های مختلف دیده و به‌گونه‌ای از یک اپیزود که متعلق به کارگردان دیگری است به اپیزود کارگردان بعدی می‌روند. این ایده تازه و جذابی است.

البته حتما اشکالاتی بروز خواهد کرد زیرا برای اولین بار است که این اتفاق در قالب یک مجموعه می‌افتد. امیدوارم این هماهنگی و حضور این بازیگران در اپیزودهای مختلف بخوبی رعایت شود تا مخاطب نیز با آنها ارتباط لازم را برقرار کند.

جاویدنیا که علاقه خاصی به نقش میترا دارد این نقش را نمونه‌ای از زنان ایرانی می‌داند، او درباره این نقش گفت: من در اپیزود «تحقیر» ‌نیز در یک سکانس بازی داشتم. البته آن مجموعه قصه خودش را داشت. من در آن اپیزود به دنبال خانه هستم و توسط یک بنگاه املاک برای اجاره به منزل یک نویسنده می‌روم که او نیز منتظر کارگرش است تا کارهای خانه را انجام دهد و با دیدن من دچار سوءتفاهم می‌شود. این اپیزود طنز جالبی دارد.

اما در خط رو خط نقش اصلی کار به عهده من است. کاراکتر میترا زنی فعال و حق طلب است که می‌خواهد زندگی خود را همان‌طور که دوست دارد اداره کند. اما او دست تنهاست و با همسرش هم مشکل دارد. میترا با تمام مشکلات و مشغله‌های فراوان زندگیش دوست دارد به همه کمک کند. بیش از این‌که هوای خودش را داشته باشد، به فکر دیگران است. به عقیده من موقعیت جذابی دارد. امیدوارم بیشتر زنان ایرانی با دیدن میترا با او همذات پنداری کنند.

میترا در خط رو خط با وجود داشتن یک فرزند تصمیم می‌گیرد به خاطر مشکلاتی که با همسرش دارد برای مدتی از او جدا زندگی کند، اما از هم طلاق نگرفته‌اند. قصه این اپیزود از زمانی شروع می‌شود که میترا در گالری مشغول صحبت کردن با همکارانش است که موبایلش با موبایل شخص دیگری جابه‌جا می‌شود.

جاویدنیا گزیده کار است. او عمدتا با کارگردانانی چون بنکدار، علیمحمدی، فرزاد موتمن، ایرج کریمی، امیر شهاب رضویان و سعید ابراهیمی‌فر همکاری کرده است. این موضوع نشان می‌دهد که او علاقه‌مند همکاری با جوانان است، وی در این باره گفت: سلیقه این نسل از فیلمسازان را دوست دارم. فکر می‌کنم همیشه ایده‌های تازه ای وارد کار می‌کنند. من شخصا بازیگر تکنیکی نیستم و بیشتر از حس و حال خودم در بازی استفاده می‌کنم. به همین سبب فکر می‌کنم حضور کارگردان در یک کار بسیار موثر است و این هنرمندانی که شما نام بردید به بازیگر برای ایفای نقش فرصت می‌دهند.

وی درباره آشنایی خود با مونا زندی گفت: من خانم زندی را پیش از فیلم «عصر جمعه» می‌شناختم. البته در همین فیلم نیز در سکانسی بازی کردم. بعد از آن در فیلم‌هایی چون «باغ فردوس پنج بعدازظهر»، «مینای شهر خاموش» و چند فیلم تلویزیونی ابراهیمی‌فر و فرزاد موتمن نقش هایی را بر عهده گرفتم. «خط رو خط» را‌ کار خوبی می‌دانم. فکر می‌کنم سوژه این کار حتی قابلیت ساخت یک فیلم سینمایی را دارد. زندی نگاه متفاوتی را در این مجموعه دنبال می‌کند که امیدوارم اپیزود موفقی شود.

وقتی گفتگوی ما تمام شد، خانم میانسالی را دیدم که هم برایم آشنا بود و هم حس می‌کردم نگاه مادرانه‌ای دارد. از بچه‌های گروه درباره وی سوال کردم، گفتند او رابعه مدنی مادر امیر شهاب رضویان است که پیش از این او را در فیلم‌های رضویان دیده بودم. خانم مدنی در خط رو خط نقش همسر جمشید مشایخی (آقای خطاط) را بازی می‌کند.

انتخاب بازیگرانی چون جاویدنیا، مدنی، سینا رازانی و حتی نابازیگران کار که مخاطب از آنها کمتر گذشته‌ای در ذهن خود دارد نشان از نگاه متفاوتی است که این کارگردان جوان در کار خود دنبال می‌کند.

گروه در سالن پذیرایی خانه مشغول چیدن میز صبحانه بودند. میز بزرگی در انتهای سالن قرار داشت که مشرف به باغ بود. زندی با احترام جمشید مشایخی را صدا کرد و به او گفت بازی شما امروز از این پلان شروع می‌شود. سر میز صبحانه کارگردان جوان به دنبال صندلی نرم و راحتی بود که بازیگر پیشکسوت سینما روی آن احساس ناراحتی نکند.

علی مردانی بازیگر نقش مراد با عینک طبی بزرگی در این کار نقش یک کارگر ساختمانی را ایفا می‌کند که بعد از تعمیر خانه خطاط با وی آشنا شده و سر میز صبحانه امروز قرار است درباره ازدواج خود صحبت کند و از او مشورت بگیرد.

او سر میز در صندلی کنار جمشید مشایخی نشسته است و گروه هم مشغول گذاشتن نان، پنیر و گردو هستند تا میز صبحانه آماده شود. مشایخی با مردانی در حال تمرین دیالوگ‌ها هستند. استاد مشایخی با وجود کهولت سن مانند گذشته بخوبی دیالوگ‌ها را بیان می‌کند. حضور وی در کنار چنین گروه جوانی یک موهبت است. آرامش، نوع برخوردش و تسلط وی بر کار می‌تواند برای همه کلاس درس باشد.

این بازیگر برجسته سینما و تلویزیون با وجود تجربه طولانی‌ای که دارد، احساس نمی‌کند در مقابل «علی مردانی» نشسته که جای فرزند او و هنوز شاید اول راه است. با فروتنی با او دیالوگ‌ها را تمرین می‌کند حتی گهگاهی با شوخی‌های خود زمان تمرین گروه را می‌خنداند. او مرد بزرگی است و ما هم امیدواریم خداوند او را برای سینما و تلویزیون ما حفظ کند.

گروه همچنان در حال تمرین هستند. در این پلان قرار است مراد و خطاط درباره مراسم خواستگاری صحبت کنند. در میان حرف‌های آنها همسر خطاط با سینی چای وارد می‌شود و به مراد تبریک می‌گوید. چند بار این صحنه تمرین می‌شود. با صدای زندی که حالا احساس می‌کند تمرین کافی است گروه آماده ضبط می‌شوند.

درنا مدنی از بچه‌های گروه که در باغ حضور دارند، خواهش می‌کند ساکت باشند تا ضبط انجام شود. صدا، دوربین، حرکت، کار ضبط این پلان آغاز می‌شود. صحنه بخوبی گرفته می‌شود. مردانی و مشایخی برای این‌که کار طبیعی به نظر بیاید، درعین بیان کردن دیالوگ کمی‌ نان لقمه می‌کنند و می‌خورند. هوا گرم است و کره روی میز در حال آب شدن است. این هم از دیگر مشکلاتی است که تصویربرداری را در تابستان مشکل می‌کند.

این پلان گرفته می‌شود و زندی راضی است. اما به دلایلی می‌خواهد کار دوباره تکرار شود. برداشت دیگری از این پلان گرفته می‌شود. باز به خاطر گرمی ‌هوا کارگردان از بچه‌های گریم می‌خواهد عرق روی پیشانی مشایخی را پاک کنند. در برداشت بعدی که همه چیز آماده است در میان کار صدایی از بیرون مزاحمت ایجاد می‌کند و صدابردار کات می‌دهد. بعد از قطع این صدای مزاحم کار سریع آغاز می‌شود. بالاخره برداشت چهارم قطعی می‌شود و زندی از بازیگران گروه تشکر می‌کند و می‌گوید خیلی خوب بود، خسته نباشید.

کار خانم مدنی (همسر خطاط) برای امروز به پایان می‌رسد و زندی از وی تشکر می‌کند او نیز آماده رفتن می‌شود. گروه در حال استراحت خود را برای پلان بعدی آماده می‌کنند.

خط رو خط در ارتباط با زندگی چند تا زوج است که هر کدام مشکلاتی دارند. با جابهجایی دو موبایل این خانواده‌ها با هم ارتباط برقرار می‌کنند

فرصت خوبی است که با مونا زندی صحبت کنم؛ دوست داشتم هرچه زودتر درباره خط رو خط اطلاعات بیشتری کسب کنم. البته قطعا صحبت با استاد مشایخی در اولویت قرار دارد، اما متوجه شدم که او مشغول آماده شدن برای بازی در پلان بعدی است، به همین دلیل تصمیم گرفتم با وی در فرصت مناسب‌تری گفتگو کنم.

با زندی به گوشه ای از باغ می‌رویم که کمی‌ از هیاهوی صحنه دورتر باشیم و با هم راحت‌تر صحبت کنیم.

در ابتدا از وی درباره حضورش در تلویزیون و ویژگی‌های مجموعه راه شیری جویا می‌شوم، او می‌گوید: مجموعه راه شیری قصه‌های کوتاه سریالی است که هر کارگردان 6 قسمت آن را می‌سازد و خوشبختانه مانند سریال قرار نیست قصه‌ها کش پیدا کنند تا به نتیجه برسند. این فرم در عین کوتاهی شکل فیلم تلویزیونی هم ندارد و چیزی ما بین این دو است.

این مجموعه از 13 اپیزود 6 قسمتی تشکیل شده که هر کدام آنها را یک کارگردان با یک قصه متفاوت می‌سازد. اما این اپیزودها از طریق شخصیت‌ها و لوکیشن‌ها با هم ارتباط پیدا می‌کنند. خود این طرح و بخصوص لینک بازیگران برای من جذابیت داشت و فکر می‌کنم تا به حال در تلویزیون تجربه نشده است. اگر این پروژه موفق شود، می‌توان حس کرد که در تلویزیون نیز کارهای جدید با نگاه‌های متفاوت در حال شکل‌گیری است.

به هر حال مجموعه راه شیری برای من که تا کنون با تلویزیون همکاری نکرده بودم، جذابیت‌ها و ویژگی‌های خاصی داشت. تمام کارگردانانی که با این پروژه همکاری می‌کنند، از نسل جوان سینما هستند که خود این موضوع کار را متفاوت می‌کند. آنها نگاهی از جنس سینما را وارد تلویزیون می‌کنند. اگر کار با همین شکل و کیفیت ادامه پیدا کند می‌توان به نتیجه آن امیدوار بود.

وی درباره فیلمنامه خط رو خط می‌گوید: سرپرست فیلمنامه نویسان این مجموعه احمد رفیع زاده است. او ربط بین قصه‌ها و لینک بازیگران را مشخص می‌کند تا این کاراکترها بتوانند قصه ای را با خود به اپیزود دیگر ببرند و به نوعی مانند یک عابر گذری نباشند و با مخاطب ارتباط لازم را برقرار کنند.

از ابتدا هم که من به این پروژه پیوستم قرار بود هر کارگردانی قصه خود را انتخاب کند و خودش کار را بازنویسی کند. از همان ابتدا صحبت از قصه آماده نبود. کار ما نیز در حد یک طرح بود. وقتی قصه‌های مجموعه را خواندم از خط رو خط خوشم آمد که البته عنوانش «پارکینگ» بود. در واقع من ایده جابه‌جایی موبایل را ازاین کار گرفتم و بعد فیلمنامه را با آزاد جعفریان (پسر حسین جعفریان فیلمبردار) نوشتم که به خط رو خط تبدیل شد.

این اپیزود از قصه‌ای اجتماعی و امروزی برخورداراست وطبقه فرهنگی متوسط رو به بالای جامعه را به تصویر می‌کشد. خط رو خط در ارتباط با زندگی چند تا زوج است که هر کدام مشکلاتی دارند. با جابه جایی دو موبایل این خانواده‌ها با هم ارتباط برقرار می‌کنند. قصه فیلم، اجتماعی، رئالیستی و مفرح است.

زندی در انتخاب بازیگران مجموعه با دقت و حوصله جلو رفته است، وی در این باره گفت: از ابتدای قصه که کار نگارش را دنبال می‌کردم تصویر هیچ بازیگری در ذهنم نبود. البته به جز رویا نونهالی. زیرا من هر کاری که می‌نویسم در ابتدا به او فکر می‌کنم. از زمانی که شخصیت خطاط وارد قصه خط رو خط شد من فقط آقای مشایخی را مدنظر داشتم. مابقی شخصیت‌های داستان کم کم وارد قصه شدند. به‌طور نمونه رویا جاوید نیا را قبل از این‌که در فیلم عصر جمعه با هم همکاری کنیم می‌شناختم و حس کردم به شخصیت میترا داستان ما خیلی نزدیک است.

البته رویا جاوید نیا در اپیزود «تحقیر»‌ ایرج کریمی‌ نیز در حد یک سکانس بازی داشته است.البته ما در ابتدا این بازیگر را انتخاب کردیم و وی در اپیزود کریمی ‌بازی کرد.

قصه خط رو خط قصه بازیگر نیست. اگر ما می‌خواستیم از بازیگری که تماشاگر از او ذهنیت دارد استفاده کنیم، خیلی طول می‌کشید تا این گذشته و ذهنیت را از تماشاگر جدا کنیم و ما در شش قسمت این فرصت را نداشتیم. به همین دلیل سعی کردیم از بازیگرانی استفاده کنیم که مخاطب از آنها ذهنیت کمتری دارد و با همین کاراکتری که بازی می‌کنند به مخاطب معرفی شوند.

وی درباره صحنه امروز چنین توضیح داد، امروز فرغونی از ساختمان کناری که در حال ساخت است، روی پشت بام خانه خطاط می‌افتد و سقف آن را خراب می‌کند. ما با همین بهانه وارد خانه خطاط می‌شویم. مردانی (مراد) کارگرساختمان است که حالا بعد از گذشت مدت‌ها با خطاط رفیق شده و با او درباره ازدواج خود صحبت می‌کند.

صحبت‌های من و زندی تمام می‌شود و دوباره به صحنه برمی‌گردیم. قرار است سکانسی با حضور سینا رازانی (همایون پسر خطاط) و یک نابازیگر (امیرحسین) که قصد ساخت خانه را دارد، گرفته شود. دختر کوچکی به نام هستی به همراه مادرش وارد لوکیشن می‌شوند. همه بخوبی او را می‌شناسند با همه دست می‌دهد و سلام می‌کند. کودک بسیار زیبا وشیرینی است او قرار است نقش فرزند امیرحسن را بازی کند.

جای دوربین نسبت به پلان قبلی تغییر می‌کند و گروه این بار درقسمت پذیرایی را به سمت باغ باز می‌کنند. تاب کوچکی در انتهای تصویر دیده می‌شود که قرار است هستی روی آن بنشیند و همراه با آقای خطاط تخمه‌های گل آفتابگردان را بکنند. در داخل نیز همایون و امیرحسین با هم درباره ساخت خانه صحبت می‌کنند.

تمرین انجام می‌شود و پس از مدتی دوباره با صدای درنا مدنی کار آغاز می‌شود. چند برداشت از این صحنه گرفته می‌شود. قرار است مابین صحبت‌های امیرحسین و همایون، هستی وارد خانه شود و بگوید «بابا ببین چقدر برات تخمه چیدم ؟» هستی بخوبی بازی می‌کند و تمام برداشت‌ها را دوباره با همان شور ابتدایی تکرار می‌کند.

بالاخره این پلان با نظر زندی قطعی می‌شود و کار هستی قصه نیز به اتمام می‌رسد. اما همچنان با بچه‌های گروه در حال بازی کردن است. خوشبختانه کار استاد مشایخی نیز برای امروز به پایان رسیده است، با زندی به سراغش می‌رویم تا بتوانم چند لحظه‌ای با وجود این‌که خسته است، از صحبت‌هایش استفاده کنم.

وی درباره حضور خود در خط رو خط گفت: مونا زندی کار سینمایی می‌سازد و من معتقدم کسانی که در سینما فعالیت دارند با دقت بیشتری کار را دنبال می‌کنند. اساسا کار سینما با تلویزیون بسیار فرق دارد. زندی کارگردان حرفه ای و باسوادی است. در گرفتن تک تک سکانس‌ها، بازی‌ها و میزانسن‌ها دقیق عمل می‌کند. من از این‌که با چنین خانمی ‌همکاری می‌کنم، بسیارلذت می‌برم. او جای دختر من است و این کار مانند این است که پدری در مقابل دوربین دختر خود قرار می‌گیرد. مراحل تصویربرداری این اپیزود به قدری خوب طی می‌شود که من احساس خستگی نمی‌کنم.

مابین صحبت‌های ما هستی می‌آید و برای آقای مشایخی میوه می‌آورد. او با خوشرویی میوه را می‌گیرد و گوشه لپش را بوسه می‌زند.

مشایخی درباره نقش خطاط در اپیزود خط رو خط می‌گوید: من وقتی فیلمنامه را خواندم و با کارگردان صحبت کردم او اصرار داشت من این نقش را بازی کنم و من هم قبول کردم. خطاط در این قصه با همسر و پسرش همایون زندگی می‌کند و مابقی فرزندانش در خارج از کشور هستند. به هر حال به خاطر دوری از فرزندانش غمی ‌در خود احساس می‌کند.

ساعت نزدیک 7 بعد از ظهر است و کار گروه هم کم کم در حال اتمام است. رامین عباسی‌زاده تهیه کننده نیز مابین صحبت‌های من و استاد مشایخی وارد لوکیشن می‌شود. از آنجا که می‌دانم زیاد اهل مصاحبه نیست، فقط با او احوالپرسی می‌کنم.

من به همراه مونا زندی از گروه خداحافظی می‌کنیم. در راه برگشت با هم درباره انتخاب وزرای کابینه دولت دهم، معاونت سینمایی، جشنواره سینما حقیقت و هر چیزی که مربوط به آینده سینمای ایران است، صحبت می‌کنیم. با وجود کار فشرده امروز، خسته نیست و مشتاقانه دوست دارد کار جدیدی را در سینما آغاز کند. نزدیک پارک وی از ماشین او پیاده می‌شوم و امیدوارم بزودی این مجموعه را که کار جدید و متفاوتی در تلویزیون محسوب می‌شود، ببینیم.

بیتا موسوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها