گفتگو با مرد همسرکش

اشتباه کردم ؛ همسرم زن خوبی بود

مهرداد جوان 27 ساله‌ای است که از 2 سال پیش به اتهام قتل همسرش در زندان به سر می‌برد. مادرزنش می‌گوید فقط خواهان قصاص است و نمی‌خواهد قاتل فرزندش را ببخشد. با این حال، مهرداد در دادگاه از آنها تقاضا کرد به جوانی‌اش رحم کنند و از خون دخترشان بگذرند. مادر مهرداد به دست و پای اولیای دم می‌افتد و تقاضای بخشش دارد، اما کسی به حرف‌هایش توجهی نمی‌کند. گفتگوی ما با این جوان محکوم به قصاص را بخوانید.
کد خبر: ۲۸۱۳۱۰

چند سال با همسرت زندگی کردی؟

2 سال بیشتر نبود. او زن خوبی بود، من دوستش داشتم، نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد.

در این مدت همسرت متوجه شده بود که تو معتاد هستی؟

نه نمی‌دانست. من به او نگفته بودم و کسی هم خبر نداشت. مخفیانه مواد مصرف می‌کردم. زیاد هم مصرف نمی‌کردم تا همسرم نفهمد. او تا لحظه آخر نمی‌دانست که من معتاد هستم.

فرزند هم داشتی؟

نه. ما به لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتیم. همسرم می‌گفت هر وقت خانه خریدیم بچه‌دار می‌شویم. او زن خوبی بود خیلی به فکر زندگی‌اش و من بود، من به او بد کردم.

چطور با هم آشنا شدید؟

از طریق یکی از دوستان به خانواده‌ام معرفی شدند. ما هم یک روز به خانه آنها رفتیم و از نزدیک با هم حرف زدیم و بعد هم کم‌کم به همسرم علاقه‌مند شدم و تصمیم گرفتم که با او ازدواج کنم. بالاخره هم این کار را کردم.

چرا مواد مصرف می‌کردی؟

من قبل از ازدواج هم معتاد بودم. همسرم نمی‌دانست، به او نگفته بودم، اما نمی‌توانستم مواد را ترک کنم. تا این که یک روز از عذاب وجدان تصمیم گرفتم خودکشی کنم. مقدار زیادی قرص مصرف کردم و بیهوش شدم، اما نجاتم دادند. خیلی شرایط سختی داشتم همه فکر می‌کردند که من از زندگی‌ام راضی نیستم و به همین خاطر خودکشی کردم، اما واقعیت این بود که من بشدت عذاب وجدان داشتم. نمی‌خواستم در حالی که بشدت عذاب می‌کشم زندگی‌ام را شروع کنم.

تو که از معتاد بودنت ناراحت بودی چرا ترک نمی‌کردی؟

چند بار تصمیم به این کار گرفتم، اما نتوانستم. هرچه میکردم نمی‌شد. هر لحظه بیشتر آلوده می‌شدم و نمی‌توانستم خودم را از اعتیاد دور کنم.

چرا همسرت را طلاق ندادی؟

دوستش داشتم. عاشقش شده بودم، او خیلی مهربان بود، زن زندگی بود و با همه کم و کاستی‌ها می‌ساخت. از طرفی بهانه‌ای هم برای این کار نداشتم و رک هم نمی‌توانستم به او بگویم که چه مشکلی دارم.

از روز حادثه بگو. چرا او را به قتل رساندی؟

چند ساعت قبل از قتل با هم جر و بحث کردیم. او از من ترسیده بود می‌گفت که کنارم امنیت ندارد. من سعی میکردم او را آرام کنم. به شوخی سیمی که بالای سرم بود برداشتم و دور گردنش انداختم به او گفتم من اگر بخواهم تو را بکشم این کار را می‌کنم. سیم را دور گردنش انداختم و فشار دادم. یکباره نمی‌دانم چه شد که رنگش سیاه شد و جان باخت. حیف شد، او زن خوبی بود.

اگر قصدی برای قتل نداشتی چرا نجاتش ندادی؟

سعی کردم کمکش کنم، تنفس دهان به دهان دادم. قفسه سینه‌اش را ماساژ دادم، اما بی‌فایده بود اصلا حرکتی نداشت.

بعد از قتل چه کردی؟

روی زمین نشستم. اصلا در حال خودم نبودم. چند ساعتی گذشت و بعد سعی کردم خودم را هم بکشم.

تو که قصد خودکشی داشتی چرا جواهرات همسرت را به سرقت بردی؟

آنها را برداشتم تا بتوانم مواد تهیه کنم و آنقدر مواد استفاده کنم تا بمیرم. من آن مواد را برای این خریده بودم که دیگر زندگی نکنم، اما همه تصورشان این بود که من برای خرید مواد همسرم را به قتل رساندم.

چرا خودت را تسلیم پلیس نکردی؟

می‌خواستم خودم را معرفی کنم، اما اصلا در شرایط خوبی نبودم. زمانی که ماموران به خانه من آمدند هیچ مقاومتی در برابر آنها نکردم و واقعیت را گفتم تا هر چه زودتر دستگیر شوم و همه چیز تمام شود.

به چه چیزی اعتیاد داشتی؟

کراک مصرف می‌کردم. البته چون پولش را نداشتم هر بار که پول دستم می‌آمد مقداری می‌خریدم. بعد از مدتی دیگر پولم تمام می‌شد و خرجی خانه آنقدر زیاد بود که نمی‌توانستم مواد مصرف کنم.

با همسرت خیلی درگیر می‌شدی؟

نه خیلی، اما به هر حال بین هر زن و شوهری اختلافاتی به وجود می‌آید. بین ما هم به وجود می‌آمد البته نه این که همیشه قهر باشیم. فقط جر و بحث‌های ساده بود که می‌گذشت.

2 سال است که در زندان هستی و حکم قصاص هم برایت صادر شده است . تلاشی برای جلب رضایت اولیای دم کرده‌ای؟

من چندین بار از آنها عذرخواهی کردم. آنها خیلی مهربان هستند. با این حال داغی که در دلشان وجود دارد اجازه نمی‌دهد تا به رضایت فکر کنند. من نمی‌دانم در نهایت تصمیم آنها چه خواهد شد. آیا قبول می‌کنند رضایت دهند یا این که مرا قصاص می‌کنند، اما از آنها طلب حلالیت می‌کنم و می‌خواهم که از من گذشت کنند و از ته قلبشان من را ببخشند. من در این سال‌ها یاد گرفته‌ام که دیگران را فدای خودخواهی خودم نکنم و به خدا نزدیک شوم تا بتوانم در برابر سختی‌ها مقاومت کنم. از این که این اتفاق در مورد همسرم افتاده است بشدت ناراحتم و هر روز و هرشب برای همسرم دعا می‌کنم و از او می‌خواهم مرا ببخشد.

هنوز هم به مواد اعتیاد داری؟

نه. در زندان ترک کردم، البته پزشکان زندان می‌گویند که من نیاز به آرامش دارم و برایم داروی آرامبخش تجویز کرده‌اند. من هنوز هم عذاب‌وجدان دارم و شب‌ها خواب کاری را که کرده‌ام می‌بینم و نمی‌توانم آرامش داشته باشم، اما قسم خوردم دیگر به سمت مواد نروم چراکه این مواد بود که من و همسرم را نابود کرد و همه چیز را از بین برد. ما می‌توانستیم زندگی خوبی داشته باشیم این من بودم که باعث شدم همه چیز خراب شود. تصمیم گرفته‌ام اگر از قصاص رهایی یافتم هم دیگر به سمت مواد نروم و زندگی آرامی را برای خودم درست کنم.

چه توصیه‌ای برای دیگران داری؟

از جوان‌ها می‌خواهم اولا در رفتار با همسرانشان صادق باشند. اگر اعتیاد دارند ازدواج نکنند و مواد را ترک کنند و بعد تصمیم به ازدواج بگیرند چراکه افراد معتاد هم خود و هم همسرشان را نابود می‌کنند. قدر زندگی را بدانند و آگاه باشند که هر خطایی مجازاتی دارد، اما اگر تصمیم بگیرند که گذشته خود را جبران کنند و فرد مفیدی برای جامعه باشند خداوند هم آنها را یاری می‌کند.

داوودابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها