در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در اینجا براساس عمل به یکی از وظایف رسانهای ،یعنی واکاوی پدیدههایی که از حیث فرهنگی و فکری، بر توده جامعه بسیار تاثیرگذارند، تحلیلی از این مجموعه ارائه میکنیم.
با این سوال تاریخی وارد داستان جذاب و پرماجرای lost میشویم که: آیا یک مجموعه حاصلجمع اعضای آن مجموعه است؟ یا به عبارتی دیگر آیا یک «کل» برابر است با مجموع اجزای آن؟ با مثالهایی بسیار ساده میتوان ثابت کرد کل تنها مجموع اجزایش نیست، همانگونه که بسادگی میتوان دید که همین کلمات تنها جمعی از حروف خود نیستند و این نوشته نیز تنها از مجموعی از کلمات انباشته ساخته نشده است و نیز بسادگی میتوان نتیجه گرفت که «یک مجموعه حاصل فرآیند اجزای خود است» و میتواند پس از شکلگیری به دنیایی ورای دنیای اجزایش متعلق باشد، همانگونه که «کلمه» متعلق به دنیای عقلانی است نه دنیای واقعی «حروف.»
این مساله را از دید دیگری نیز میتوان نگریست تا بتوان آن را در این مجموعه جذاب وارد کرد و آن این است که آیا مجموعهای از بی نظمیها میتواند منظم باشد و به عبارت خود سریال آیا مجموعهای از واقعیات بیمعنی میتواند کل با معنایی به وجود آورد یا خیر؟ پاسخ این سوال را تئوری کوانتوم داده است! بله. در بسیاری از پدیدهها همچون تلاشی رادیو اکتیو و نیز برداشت کوانتومی واقعیت مجموعهای از بینظمیها و اتفاقات که قانون علیت به هیچ عنوان بر آنها مترتب نیست تبدیل به کل منظمی میشوند که علیت بر آنها مترتب میشود و به نوعی از اتفاق به معنا میرسند.
در lost نیز میتوان تمام شخصیتها و موضوعات را حول محور این نقطه مرکزی تقسیم کرد: اتفاق یا معنا و جالب است که این دعوا ریشه در اعتقادات قبلی لیدرهای داستان یعنی جان لاک و جک شپرد ندارد و به نوعی از لحظه ورود آنها به جزیره شروع میشود چرا که قبل از ورود آنها همه مشتی بیگانه صنعتی از خود بیخود شدهاند که شیوه برخورد اجتماع از آنان بیگانگی با وجود خودشان ساخته است و از این حیث همه مشترکند اما پس از ورود به جزیره و از بین رفتن شرایط بیرونی بیگانگی فرصتی عجیب و استثنایی دارند تا بیرون تمام قوانین صنعتی و از همه مهمتر مفهوم «کار» بی وقفه و بدون دلیل به کاری بپردازند و نقشی داشته باشند بر آمده از «وجود» اصیل خویش، اما با وجود بر داشته شدن موانع بیرونی آنها «قوانین درونی شده بیگانگی» را با خود دارند و فرصت دارند «افکار عمومی، عقل سلیم، عرف و...» را دور بریزند و به اصل خود برگردند.
هر کدام از آنها را میتوان مصداقی از بیگانگی مفرط زاییده دنیای صنعتی دانست:
جک: رهبری که فرصت رهبری به او در جامعه داده نمیشود و به یک ماشین جراحی خوب تقلیل داده میشود.
جان: مردی با رویاهایی بلند که رویاهایش در جعبههای کوچکی در یک شرکت به مسخره گرفته شده است.
کیت: دختری که زیر فشار مفاهیم خانوادگی دست به قتل میزند و ساویر: که آشکارا آنچنان با توقعاتی که از خود داشته بیگانه است که نام دشمنش را برای وجود بیگانه شدهاش برگزیده است و آشکارا تبدیل به موجودی شده که از بودنش متنفر است
سعید: که در دستگاه غیرانسانی زندگی به قاتلی بالفطره تبدیل شده است دزموند: که نماینده تمام تحقیر شدگانی است که بر آنند که ثابت کنند بودن و داشتن یکی نیست و وجود، بسیار اصیلتر از مالکیت است.
هوگو: نماد ناتوانی در تغییر است که به درک اشتباه نفرینشدگی ختم میشود و سرانجامش طرد از اجتماعی است که ناسازگاران با نظم صنعتی به آن تبدیل میشوند. جین: نمونه کامل بیگانگی کاری است که به بیگانگی با خود، همسر و... سرایت کرده است بنابراین برای این جمعیت بیگانه فرصتی به نام جزیره دست داده تا خودشان را پیدا کنند و قدرتهای درونی بیگانگی را رها کنند و دست به انتخاب بزنند و دیگر از ترس تنهایی به بیگانگی کشیده نشوند، اما همچنان که در داستان نیز مستتر است دو جریان را میتوان در داستان شناسایی کرد: جریانی که به کل به عنوان فرآیندی منظم و معنادار میاندیشد و از این رهگذر اتفاقات یا اجزا را حائز معنا میداند و جریانی که دکتر جک نماینده آن است که اتفاقات را صرفا اتفاقی خارج از حضور کسی میداند که اتفاق برایش افتاده است و آنها را جدا از هم بررسی میکند.
اینجاست که سوال دوم مطرح میشود، آیا واقعیت حاصل دخالت ناظری آگاه در واقعیات کوانتومی، احتمالی است که آن را به واقعیتی ملموس و فیزیکی منجر میکند یا خیر؟ پاسخ این سوال البته پیشتر توسط فیزیک و مثال معروف «گربه شرودینگر» داده شده است تا توسط فلسفه. بنابراین در جای جای فیلم، داستان دست به گریبان با این سوالات از آغاز تاریخ فلسفه، مخاطب را پیش میبرد تا در میانه راه به همین نتیجه تاریخی همیشگی برساند یعنی «جبر محتوم.»
نتیجهای که همواره انسانی را که در جستجوی معنا نیست، مقهور میکند آنگونه که در فیلم «زن پیشگوی داستان» میتواند «دزموند» را مقهور کند و او را به نام سرنوشتی به جزیره برگرداند که خود، ابزاری است برای تغییر دادن آن. داستان در جهت تاریخ علم و فلسفه پیش میرود.
در حالی که در جای جای آن به اشتباهات انسان در ایمان به معناداری زندگی اشاره میشود و نمونه بارز آن، اشتباه جان لاک است. وقتی تمام شواهد اسباب بر نبود علتی برای فشار دادن دکمه، دلالت میکنند، در حالی که دلیل اصلی بر طالب علت پوشیده مانده است، او نیز ایمانش را به معنا از دست میدهد و تنها مجموعهای از جزئیات را میبیند نه کل معنا دار را و آنجاست که ایمانش آنگونه محکم میشود که به مرگش نیز در راه این ایمان معنا سرایت میکند و آن را از جبر به اختیار تبدیل میکند هرچند که توسط نماینده نیروی شر داستان یعنی بن انجام میشود.
به عبارت روشنتر اگر ما زندگی را تنها زنجیره منفصلی از اتفاقات بیمعنا بدانیم خود را از جریان این کل بیرون کشیده و آنها را مستقل از خود فرض کردهایم.
این در حالی است که تفسیر امروزین ما از واقعیت، سرنوشتی است که پس از مشاهده ما، گربه شرودینگر را تبدیل به واقعیت ملموس میکند و این روندی است که جک با عدم تحمل بیگانگی دوبارهاش پس از بازگشت میفهمد، به سعید به زور فهمانده میشود، کیت هنوز نفهمیده و فارادی نیز همچون لاک با تجربه معنایی شفا در جزیره معنا آن را دریافتهاند هرچند که کسانی چون سان و جین هنوز با وجود فرهنگ برآمده از ئین و یانگ و سپس بیگانگی با آن هنوز نفهمیدهاند و تنها یگانگی تازه بهدست آمدهشان آنها را به پیش میبرد. فارغ از پیشبینی داستان میتوان ماجرای اصلی فهم اختیار را در سرانجام فیلم دانست فهمی که با همه پیچیدگی زایش آن از مفهوم ناظر و کل به دست میآید.
اتفاق عجیب دیگری که در کل روند داستان میافتد این است که مخاطب را از زاویهای از فهم خیر و شر به زاویه دیگری میبرد به گونهای که از خاکستر شر ققنوس خیر برمیخیزد. از زوایای محدود اوایل داستان از دید تازه واردان، دیگران، همان مفهوم شرند اما سپس مرحله به مرحله با انتقال از این زاویه به زاویه دانای کل مفاهیم خیر و شر نسبی میشود و به هم تبدیل شده و مکمل هم خواهند بود.
آنگونه که «جان لاک» از «ساویر و بن» شرور در جهت خیر کمک میگیرد و آنها به کل خیر و شر مبدل میشوند، اما مخاطب میفهمد که در فهم «خیر و شر» فی نفسه به اشتباه افتاده است.
مهدی امام بخش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: