در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کرین تازه از دانشگاه فارغالتحصیل شده بود که ازدواج کرد و در حدود 25 سالگی تصمیم گرفتند که بچهدار شوند. آنها پس از انجام آزمایشات اولیه با نتیجه هولناکی روبهرو شدند و آن هم اینکه کرین مبتلا به سرطان رحم بود اما تاکنون هیچ علامتی نداشت.
مدت یک سال طول کشید بتوانند بپذیرند که هرگز نمیتوانند بچهدار شوند.
این مساله با وجود آن کهتمام جنبههای جسم و روحشان را درگیر کرده بود توانستند با آن کنار بیایند و کرین گفت ما تصمیم گرفتیم این مساله را به عنوان یک نهایت نپذیریم، بلکه به عنوان یک مشکلی که باید در پی حل آن باشیم ببینیم.
پس از مراجعات فراوان به مراکز درمانی قرار شد قبل از هر چیر اشعهدرمانی در مورد کرین 25 ساله انجام شود.
قبل از این کار پزشکان تخمدانهای او را با یک عمل جراحی مقداری بالا و درون حفره شکم کشیدند تا تاثیرات اشعهدرمانی روی آن به حداقل برسد. بدین ترتیب بیماری تا حدی کنترل شد.
سپس آنها فهمیدند که تنها راه ممکن برای اینکه بتوانند دارای فرزند شوند این است که از رحم فرد دیگری استفاده کنند اما برای کرین خیلی سخت بود که فردی غریبه فرزندش را در رحم خود نگه دارد.
به همین دلیل پس از مدتی استالپر که مادر کرین بود و 58 سال داشت قبول کرد که این کار را برای کمک به دختر و دامادش انجام دهد.
استالپر در سن یائسگی به سر میبرد. هورمونهای بدنش در وضعیت عادی نبودند. رگهای او نیز مانند جوانی نبودند و در ضمن افتادگی عضلات شکم و رحم او نیز مشکل دیگر بود.
پزشک به آنها یادآوری کرد که بارداری در سن بالا احتمال دیابت بارداری، فشار خون بالا و مسمومیتهای بارداری را تشدید میکند. اما با تمام این تفاسیر مادربزرگ قبول کرد که حامل نوه خود باشد.
پس از انجام بررسیهای لازم و هورموندرمانی پزشکان توانستند سلولهای مادر و پدر را در رحم مادربزرگ قرار دهند.
همگی به شدت نگران بودند.
کرین از اینکه مادرش حاضر به چنین کاری شده خوشحال بود اما میترسید که این مساله منجر به بروز صدمات جانی برای مادرش یا فرزندش شود.
مادر به شدت مراقب وضعیت نوهاش بود که به قول او امانتی در بدن وی بود.
چند ماه اول به سختی و تحت نظر پزشکان سپری شد تا اینکه مشخص شد جنین یک عدد نیست و نوهها دوقلو هستند. آنها بزرگتر از حالت عادی بودند و مادربزرگ نیز عضلات شکم و کمر محکمی نداشت.
او دچار دردهای زیادی بود و دختر و دامادش به شدت نگرانش بودند. اما نهایتا توانست تا ماه هشتم دوقلوها را حمل کند.
در آن شرایط چنان حالش بد شده بود که دیگر اوضاع بدنی و جسمیاش خطرناک شده بود. وضعیت ضربان قلبش خراب شده بود و کمردرد شدیدی نیز گرفته بود، به طوری که دیگر نمیتوانست به راحتی راه برود.
یک بار که در کنارش بودم به من گفت: دخترم من زندگیام را کردهام. تنها آرزویم این است که تو سلامت باشی و فرزندان عزیزت را در آغوش بگیری.
من و همسرم چنان ناراحت او شدیم که از پزشک خواستیم هر طور میتواند به او کمک کند تا راحتتر بشود.
دکتر به ما گفت با توجه به این که او در ماه هشتم است و فشار دو جنین برایش شدید شده میتوانیم به شیوه جراحی سزارین بچهها را زودتر در بیاوریم تا مدتی در دستگاه بمانند و او نیز بیش از این فشار را متحمل نشود. بنابراین همین کار را کردیم. مادر به سختی به هوش آمد و من خیلی ناراحت او بودم.
او واقعا مادر و مادربزرگی نمونه است، زیرا کمتر کسی حاضر است در این سن از بدن و وجود خود بگذرد و این کار را قبول کند.
اما بالاخره بچهها با اینکه مقداری کمبود وزن داشتند به وضعیت عادی رسیدند و مادر نیز پس از مدتی توانست به وضعیت ثابت از نظر قند خون و شرایط قلبی برسد.
حالا خدا را شکر میکنم که اگر توانایی بیولوژیک مادر شدن را از من گرفت اما مادر و فرزندانی سالم را دوباره به من بخشید.
حالا من و همسرم هر بار بوسهای بر فرزندانمان میزنیم احساس خوشبختی را با تمام وجود حس میکنیم و از دیگر والدین نیز میخواهیم که قدر این موهبت را دانسته و شاکر باشند.
ترجمه ها : سحر کمالینفر
منبع:abcnews
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: