گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

چرا سخن اقتصاددانان ثقیل است؟

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله: «تقاطع دو خط موازی » ، «زنبیل به دست یا خبر رسان صادق؟» ، «دومینوی فتنه و ماموریت افسران جوان» ، و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۷۶۰۸۸

کیهان : تقاطع دو خط موازی

«تقاطع دو خط موازی» عنوان یاداشت روز امروز روزنامه کیهان به قلم محمد ایمانی است که در ان می خوانید:
مصلحت چیست؟ با فتنه ای که پس از انتخابات برخاست چه باید کرد؟ ماجرا را چگونه باید ختم کرد؟ رأفت چاره کار است یا شدت؟ نوبت جراحی است یا مرهم نهادن و دلجویی کردن؟ جای همدلی و تفاهم و توافق است یا موقع استواری و استقامت و خلل ناپذیری؟ وحدت را چگونه و به چه قیمتی باید احیا کرد؟

تکاپو برای نیل به پاسخ چنین پرسش هایی، با ملاحظاتی همراه است:
1- ریشه ماجرا را باید جست. بله در انتخابات، خطاهایی از سوی نامزدهای مختلف و حامیان آنها رخ داد. اما کدام انتخابات و رقابت سیاسی بی خطا بوده است؟ چرا در میان 30 انتخابات در 30 سال گذشته، این یک انتخابات بی سابقه و حماسی به اغتشاش و ناامنی انجامید؟ خطا طبیعی بود اما آنچه عادی نبود تدارک خطا از یک سو و تداوم آن از طرف دیگر بود به نحوی که نقطه های سیاه خطا را تبدیل به «خط» کرد و احتمال تصادف را منتفی ساخت.

از مقدمات تردید برانگیز ماجرا که بگذریم، نوع مواجهه جریان ناکام با نتیجه انتخابات، جای تعجب داشت. آنها به هیچ صراطی مستقیم نمی شدند. مشی طیف کنشگر اصلی در چند هفته پس از انتخابات نشان داد که مسئله اول آنها انتخابات نیست. رفتار آنها این گمانه را تقویت کرد که انتخابات در نگاه آنان بهانه ای بیش نبوده است وگرنه، قانون برای رفع ابهامات و اعتراض های احتمالی راه حل پیش بینی کرده بود.

طیف مورد بحث به نحوی رفتار کردند که گویا سرشان برای دعوا درد می کند و فقط دنبال بهانه ای می گشته اند که آن را هم دست و پا کرده اند. بی خبر نبودند که بشود آگاهشان کرد. تجاهل می کردند.

برخلاف مواضع امروز که ژست مظلومیت گرفته اند و از حق مردم دم می زنند و دنبال حکمیت می گردند، از موضع شرارت پا درمیدان گذاشتند و از چند هفته قبل از انتخابات، گفتار و رفتارشان بوی خون می داد. حتی گفتند که اصلاحات خون می خواهد و باید خیابانی شود. یعنی اینکه دموکراسی و قانون و احترام به رأی اکثریت و امنیت و انتخابات بر بستر تحمل و گفت وگو، تعطیل!

2- مولوی در دفتر دوم مثنوی، داستان نغزی را به اختصار تمام آورده است. داستان حکیمی که انگشت به دهان مانده و از آنچه می دید در حیرت فرو رفته بود. اگر قاعده این بود که «کبوتر با کبوتر، باز با باز- کند هم جنس با هم جنس پرواز»، پس این زاغ و آن لک لک چگونه هم جنس و همراه شده بودند و با هم می نشستند و می پریدند؟!

آن حکیمی گفت دیدم هم تکی
در بیان زاغ را با لک لکی
در عجب ماندم، بجستم حالشان
تا چه قدر مشترک یابم نشان
چون شدم نزدیک من حیران و دنگ
خود بدیدم هر دوان بودند لنگ

هم سنخ بودند و هر دو لنگ. و چون می لنگیدند- اگرچه ناهم جنس- هم جنس شده بودند. سنخیت چنان است که در میان دو جنس ناهمگون، همدلی می آفریند تا آن جا که یکی از طرفین ممکن است جنس و هویت خویش را فراموش کند و به لحاظ روحی در دیگری منحل شود. در این حال او نمی تواند با هم جنس های خود احساس الفت کند.

حواشی غیرطبیعی انتخابات، یک حادثه نقطه ای و تصادفی نبود. عقبه ای داشت. حاصل گسست ها و پیوست هایی بود که به تدریج در دو دهه گذشته پدید آمده بود. تکلیف جبهه استکبار با انقلاب و نظام اسلام روشن بود. دشمنی بر زبان آنها آشکار بود و البته کینه ای که در درون آنها می جوشید، بزرگ تر.

از غارتگرانی که دهه ها- و بعضاً سده ها- ایران بزرگ را غارت کرده بودند، انتظاری جز این نبود. رفتاری هم که در قبال انتخابات ایران پیشه کردند، قابل پیش بینی بود. آنچه غیرمترقبه می نمود، منش کسانی در داخل بود که از اردوگاه دشمن نبودند اما مانند دشمن با اعتبار و اقتدار نظام و ملت معامله کردند.

آنها در این 20 سال چندان با خطا خو کرده بودند که تبدیل به شخصیت واقعی شان شده بودند. رفتار خارج از مدار عدالت و انصاف و قانون و مردم داری، شخصیت آنها را دگرگون ساخته بود و همین دگردیسی تدریجی، چهره زشت خود را نشان داد.

چنان شد که اگر مواضع آنها را کنار مواضع دشمنان ملت می گذاشتی و بر می زدی، به سختی می شد فهمیدکدام موضع دشمن است و کدام موضع این دوستان لنگ! کمیت عدالت وانصاف و قانون و تسلیم برابر خواست ملت در آنها لنگ می زد.

این قصه سردراز دارد و ملال آور است. بگذارید فقط یک نمونه را با هم مرور بکنیم و بگذریم از این سنخیتی که ارمغان شوم تجانس با دشمن را به همراه آورده است.

رژیم مستکبر آمریکا در این 30 ساله پس از انقلاب به ویژه در دهه اخیر، همواره با ملت ایران تهاجمی رفتار کرده و حقی را پایمال نموده یا گروگان گرفته و در همان حال دعوت به مذاکره و مسالمت و توافق و سازش کرده است.

اصطلاحاً کت و کلاه را با هم ربوده و سپس دعوت به مذاکره کرده تا منت بگذارد و در ازای کت، کلاه را سخاوتمندانه به شما ببخشد! اصل ظلم چه می شود؟ نه دیگر، اینجا میز مذاکره است و باید برگ برنده با خود داشت یا مذاکره و توافق را می پذیرید یا صابون مخاصمه و منازعه را به تن خود می مالید. همین ترفند، شیوه آشنای مستکبران انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی در حوادث مختلف منطقه بوده است.

آمریکا و متحدانش در سه چهار سال اخیر مکرر گفتند که ایران انواع برگ های برنده را- از برگ هسته ای بگیرید تا برگ عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین- در اختیار دارد و ما فاقد هر نوع برگ برنده ای هستیم. نه امتیازی در اختیار ماست که به ایران بفروشیم و معامله کنیم و نه امکان تهدید فراهم است که آنها را بترسانیم و باج بستانیم، و این یعنی این که مذاکرات چند سال اخیر مزخرف و بی فایده بوده است.

آمریکا و غرب برای بار دوم طی 10 سال گذشته، شانس خود را امتحان کردند. پروژه فشار از درون و چانه زنی در بیرون. باید ایران را از درون تحت فشار گذاشت.

اگر به فروپاشی انجامید که نهایت خوش شانسی است اما حتی اگر این آرزوی بزرگ هم عملی نمی شد، ایران از موضع ضعف مجبور می شد پای میز مذاکره بنشیند و تمام آن برگ های برنده را به عنوان باج به حریف ببخشد.

آنها پروژه آشوب های خیابانی سال 78 را 10 سال بعد با اسم رمز «تقلب» تدارک کردند. در این میان یک حلقه سیاسی خاص نیز در ایران راهبرد مشابهی را از همان 12-10 سال قبل تحت عنوان حاکمیت دوگانه و «فشار از پائین، چانه زنی در بالا» پیشه کرده بودند.

چنین بود که دست برقضا دو خط موازی به هم رسیدند و در نقطه «فشار برای باج خواهی و امتیازگیری» همدیگر را قطع کردند.

10 سال پیش در حالی که آمریکا برای اجرای پروژه «قرن جدید آمریکایی» آماده می شد و قشون کشی به دو همسایه شرقی و غربی ایران در دستور کار بود، ناگهان تهران ناآرام شد. امروز بخشی از معرکه گیران حوادث تلخ تیرماه 78 آشکارا در خدمت سیا و سنا و صدای آمریکا قرار گرفته اند.

در همان روزهای سخت که وزارت کشور، ستاد هدایت آشوب شده بود، سران آشوب برخی چهره های خوشنام خود را نزد رهبر فرزانه انقلاب فرستادند تا با لحنی دلسوزانه! پیام دهند که اگر نظام برخی خواسته ها را عملی کند، آنها امکان پیدا می کنند آشوب را فرو بنشانند و بحران را مدیریت کنند. آشکارا- آن هم وسط تنگنا و بحران- باج می خواستند.

اما مقتدای انقلاب که سیاستمداری عرفی و عادی نبود، محاسبات و معادلات جبهه خارجی و داخلی را به هم ریخت تا آن روز تاریخی 23 تیر که مظلومیت امام و انقلاب، دریای غیرت یک ملت را به خروش آورد.

بازی همان بازی است، البته پیچیده تر و خیانت بارتر و غیراخلاقی تر و فریبکارانه تر. بانیان آشوب باز هم دعوت به مذاکره و مسالمت و تفاهم کردند و باز هم برای حقوق شهروندی نگران شدند. خونخواهی کردند. دنبال مصلحت می گشتند.

می خواستند بحران را مدیریت کنند و... البته با کمی خرج! گردن کشان شاخ شکسته، دنبال وحدت و حکمیت می گردند، نیزه هاشان گویا دیگر رو به ملت و نظام نیست، رو به آسمان است، با مقدساتی که بر سر آنهاست.

3- چه باید کرد؟ امیر مؤمنان(ع) درباره سران جمل فرمود «به خدا قسم نتوانستند گناهی را به من نسبت دهند و بین من و خود انصاف ندادند. حقی را مطالبه می کنند که خود ترک کردند و خونی را می خواهند که خود ریختند... به یقین اول کار که برای عدالت باید بکنند این است که علیه خود حکم کنند. و بصیرتم با من است.

نه چیزی را مشتبه کرده ام و نه امر بر من پوشیده شده است» (خطبه 137 نهج البلاغه) و نیز در اوصاف اهل ولایت و تقوا فرمود «خود را به عدالت ملزم ساخته، پس اول عدالتش، نفی هوا و هوس از خویش است» (خطبه 86).

آنها که پای اصلی فتنه بودند و شترش را به پیش می راندند، در موضع اتهامند و ابتدا باید خویش را محاکمه کنند. آنها نمی توانند در جایگاه حکم و داور باشند، که روزگار صفین و حکم شدن ابوموسی اشعری و پریدنش با عمروعاص، دیری است سپری شده است.

اگر صداقت دارند یا می خواهند جبران کنند، خیرخواهی خود را با عمل به این آیه از سوره بقره نشان دهند که «ولاتلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون. حق را با باطل نپوشانید و انکار نکنید در حالی که حقیقت را می دانید».

جز این عمل کردن، خدعه با خدا و خلق است «و خدعه نمی کنند مگر با خود اما نمی فهمند». پرهیز کنند از این که بیش از این مورد بدگمانی مؤمنان قرار گیرند که امیر مؤمنان فرمود «بپرهیزید از گمان مؤمنان که خداوند بلندمرتبه، حق را بر زبان آنها قرار داد» (کلمه309 نهج البلاغه)

4- البته که باید تلخی ها را به سر آورد و همدلی و وحدت ملی را تقویت کرد. باید که بر زخم پدید آمده مرهم نهاد.

حتما باید با تخلف کنندگان هرکس که باشد برخورد کرد اما در مجرای قانون. انتخابات جشن 40 میلیونی یک ملت بود. این جشن را باید با خدمتگزاری و تقویت روح جمعی و ملی پاس داشت.

در این میان نباید غافل بود که دشمن «اعتماد ملت» و «اعتبار حاکمیت» را نشانه رفته است. نخبگان و دانایان و همه آنها که نزد مردم مرجعیتی دارند، باید به میدان بیایند. نوبت تجدید ولایت و برائت، همین حالاست. وقت گفتن است، هنگام روشنگری.

بله در فتنه نباید سواری داد و دوشیده شد. اما این مربوط به عامه است. خواص نمی توانند کنار بنشینند به خیال این که به تکلیف عمل کرده باشند. تکلیف آنها روشنگری و بصیرت دادن است. مدار و مقر حق روشن است.

عقل و شرع و قانون، این قرارگاه را تبیین کرده است. جز به این قاعده عمل کردن، دعوی نزد طواغیت بردن و از جور، طمع عدالت جستن است. مؤمن منصف، پایش نمی لنگد. با گرگ رقصیدن، شیوه راعیان نیست. گرگ و چوپان، کی با هم می سازند؟

آفتاب یزد: زنبیل به دست یا خبر رسان صادق؟

«زنبیل به دست یا خبر رسان صادق؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفتاب یزد است که در آن می خوانید:
روز گذشته در حالی که منوچهر متکی در حال تشریح سیاست خارجی دولت نهم بود، رئیس او در تهران به تکرار سخنانی پرداخت که چندی قبل به نقل از وزیر خارجه انگلیس مطرح کرده بود.

رئیس دولت دهم دیروز بار دیگر این سخن را به نقل از وزیر خارجه یکی از کشورهای دوست، به اطلاع مردم رساند که «وزیر خارجه استعمار پیر - انگلیس- گفته است این بار، درست و برنامه‌ریزی شده حرکت می‌کنیم و می‌خواهیم کار نظام جمهوری اسلامی را تمام کنیم».

اگر واسطه نقل این سخن، یکی از همان کشورهایی باشد که به تعبیر احمدی‌نژاد برای اعلام همراهی با ایران، «زنبیل خود» را در صف گذاشته‌اند نباید مبنای محاسبه، تصمیم‌گیری و حتی اظهارنظر رئیس دولت ایران قرار گیرد زیرا اغلب آن زنبیل به دست‌ها در شرایط بحرانی یا حساس، به همراهی با استعمار پیر و یاران غربی او پرداخته‌اند یا در خوش بینانه‌ترین حالت، ترجیح داده‌اند که بین دولت ایران و مخالفان غربی آن، هیچ یک را بر دیگری ترجیح ندهند.

همچنین ممکن است وزیر مورد نظر احمدی‌نژاد از آن دسته کسانی باشند که گاه تعارفاتی تقدیم طرف مذاکره خود می‌کنند و برای آنها فرقی نمی‌کند که طرف مقابل کیست؛ درست مانند وزیر یک کشور عربی که به صورت درِ گوشی به وزیر مخابرات دولت نهم گفته‌ بود:«ما سرباز رئیس جمهور شما هستیم».

اگر این فرض هم درست باشد نمی‌بایست سخن او در یک تریبون رسمی و از زبان رئیس دولت ایران مطرح شود. اما اگر احمدی‌نژاد با بررسی دقیق، به صحت ادعای ‌وزیر کشور دوست اعتماد دارد آنگاه بایستی به متکی و همکاران او در دستگاه خارجی، تسلیت گفت.

دیروز متکی در اصفهان سیاست خارجی مورد نظر دولت را مورد اشاره قرار داد و ضمن تأکید بر اینکه «ایران منافع ملی خود را در راستای استیفای حقوق مردم فلسطین می‌داند» قدری با رئیس خود در حمله به منتقدان داخلی همراهی کرد.اما در سخنان او هیچ اشاره‌ای به سخن وزیر خارجه استعمار پیر وجود نداشت!

این در حالی است که ملت ایران خاطره تلخی از اظهارات و اقدامات مقامات انگلیسی در دهه‌های گذشته دارند و هرگونه تلاش برای احیای آن گفتمان و گفتار، مستلزم برخورد شدید دستگاه دیپلماسی خارجی کشور می‌باشد.

به خصوص آنکه متکی دیروز بار دیگر تأکید کرده است:«دولت نهم در مناسبات جهانی به صورت مستقل، حکم حق را در برابر مدعیان جهان بیان می‌کرد و این، منشأ تحولات بسیاری در نظام بین‌الملل شد».

البته کسانی که روش آزادی ملوانان انگلیسی را نشانه اقتدار می‌دانند و خود در مجلس نمایش اقتدار - بدرقه ملوانان - حضور داشته‌اند لابد سکوت در برابر خاطره خوانی استعماری وزیر خارجه استعمار پیر را نیز نشانه «اعلام حکم حق در برابر مدعیان رهبری جهان» توسط دولت متبوع خود می‌دانند.

اما آیا این سکوت می‌تواند مردم را قانع کند که مسئولان دولتی حتی اجازه یادآوری خاطرات استعماری را به طرف‌های خارجی و استعمارگران پیر و جوان نخواهند داد؟

نگارنده بر این باور است که سخن متکی در خصوص «بیان مستقل حکم حق در برابر مدعیان رهبری جهان» کمی قابل تأمل به نظر می‌رسد زیرا در سال‌های اخیر، هیچ‌گونه تحرکی از سوی متولیان سیاست خارجی ایران نسبت به زورگویی‌ها و وحشی‌گری‌های روسیه و چین در برابر مسلمانان آن کشورها مشاهده نشده است و حتی هشدار مراجع تقلید در این مورد، تغییری در سیاست‌های خارجی دولت ایجاد ننمود.

البته شاید بتوان آن سکوت را اینگونه توجیه کرد که «در حال حاضر، تحریک دشمنی روسیه و چین علیه دولت ایران، به مصلحت نبوده است» اما آنگاه که پای حیثیت و غرور ایرانی به میان می‌آید سکوت وزارت خارجه و حتی تاکید بر حفظ سطح روابط دیپلماتیک با انگلیس، چه توجیهی می‌تواند داشته باشد؟ وزیر خارجه ایران موظف است در اولین فرصت پس از بازگشت از سفر تبلیغاتی به اصفهان، برای مردم مشخص نماید «آیا اطلاع رسانی وزیر خارجه کشور دوست، صحیح بوده و وزیر خارجه جوان در کشور استعمار پیر واقعا از برنامه‌ریزی برای تغییر حکومت در ایران سخن گفته است؟» اگر پاسخ مثبت است موضوع را با مردم در میان بگذارد و آنگاه سفارش رئیس خود در خصوص برخورد قاطع با سران جبهه مخالف در داخل را شامل حال این مخالف خارجی هم بنماید. اگر هم وزیر خارجه کشور دوست، شعری خوانده تا پاداشی بگیرد وزارت خارجه، موضوع را به اطلاع صاحبان کشور -ملت ایران- برساند تا خود را برای شنیدن خبر یک کمک خارجی به یک «زنبیل به دست دیگر» آماده سازند!‌‌

رسالت: دومینوی فتنه و ماموریت افسران جوان

«دومینوی فتنه و ماموریت افسران جوان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می خوانید:
تنها چند هفته دیگر تا آغاز سال تحصیلی جدید در دانشگاههای کشور زمان باقی مانده است اما شواهد و قرائن حکایت از آن می کند که دشمن در توطئه پیچیده مترصد آن است ضمن اختلال در کار علمی دانشگاهها و تعطیلی آنها فضای تشنج را به جامعه بازگرداند.

پدیدار شناسی این موضوع مستلزم فهم پیش زمینه  txetnoc  پیچیده آن است که محصول پیوند نامشروع اپوزیسیون داخل و خارج از کشور و دشمنان انقلاب اسلامی است.

این توطئه اگرچه در قالب و کالبد یک گروه نفوذ بی هنجار  puorg tseretni cimona  طراحی شده اما ماهیتی کاملا سازمان یافته و تشکیلاتی دارد.

اگر چه برخی سعی دارند از هم اکنون این بازی خطرناک را در حد یک کشمکش مدنی  efirts livic  که در ادامه اعتراضات به نتایج انتخابات جریان دارد تقلیل بدهند اما باید گفت که این سیاست در ادامه بازی دومینوی انقلاب مخملی تعقیب می شود.

یکی از ویژگی های انقلاب های رنگی قدرت ترمیم و بازسازی آنها پس از ناکامی در یک مقطع حساس است. در حقیقت فرایندهای زیردستی پروژه براندازی نرم در انتخابات مختلف اعم از  اعتماد زایی، اعتبار زدایی ، مشروعیت یابی، نهادسازی، شبکه سازی، نافرمانی مدنی، تظاهرات اعتراض آمیز  noitartsnomed tsetorp  و... ضمن پوست اندازی به سرعت احیا و ترمیم می شود و می تواند فضاهای جدید به خصوص در انتخابات مختلف اعم از شوراها، مجلس، ریاست جمهوری و... وارد فاز عملیاتی گردد.

هفته گذشته رهبر معظم انقلاب اسلامی طی بیانات بسیار مهمی در دیدار دانشجویان با اشاره به توطئه های اخیر دشمنان علیه ایران اسلامی ، فرمودند:«دانشجویان عزیز، افسران جوان ایران و جمهوری اسلامی در جبهه مقابله با جنگ نرم دشمنان و جریان شیطانی متکی بر زور و تزویر و پول هستند.دانشگاهها را به تولید علم و نهضت نرم افزاری فرامی خوانم چرا که برتری علمی را یک رکن امنیت بلندمدت کشور می دانم».  

مقام معظم رهبری با افشای توطئه خطرناک دشمن عملا خط ضد انقلاب برای آغاز سال تحصیلی جدید در دانشگاه ها را علنی کردند.ایشان با هشدار به دانشجویان و دانشگاهیان درباره طرح دشمنان برای ایجاد اختلال در کار علمی دانشگاهها افزودند:«همه مراقبت کنند در این مسائل سیاسی کوچک و حقیر، کار علمی دانشگاهها و کلاسها و مراکز تحقیقاتی دچار آسیب نشود و هدف آشکار و مشخص دشمن برای اینکه حداقل مدتی دانشگاهها را به تعطیلی و تشنج و اختلال بکشاند محقق نگردد».

در شرایط کنونی پیکان پروژه براندازی نرم فضای دانشگاهی و علمی کشور را نشانه رفته است و دانشگاه به دلیل ویژگی های ذاتی و عرضی آن مهم ترین میدان در جنگ نرم دشمن است.

دانشگاه یکی از ابزارهای برتری علمی کشور است و تفوق علمی یکی از ارکان اصلی امنیت جمهوری اسلامی است. دشمن به منظور تضعیف امنیت کشور دانشجویان، دانشگاهیان و اصل تولید علم را نشانه گرفته است.

بدیهی است این توطئه بیش از آنکه در مسیر یک حرکت خود انگیخته اجتماعی از جانب دانشجویان قرار داشته باشد توسط گروههای سازمان یافته افراطی و ژنرالهای پروژه براندازی نرم در  مسیرهای خشونت آمیز و ضد ساختاری هدایت می شود.

این گروه ها  که در ظاهر خواستار «سیاست زدایی» از فضای دانشگاه  های کشور هستند در پس پرده و خفا سعی دارند از روحیات و انگیزه های دانشجویی جهت برنامه ها و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود نهایت استفاده را ببرند.

چرا که دانشگاه در متن تحولات سیاسی کشور است و همواره می تواند به عنوان محملی مناسب جهت پیشبرد اهداف پروژه براندازی نرم  مطرح باشد.

بدون تردید دانشجو نمی تواند و نباید به مسائل سیاسی بی اعتنا باشد. دانشجو باید ضمن پرهیز از محافظه کاری همچنان پرانرژی و پر تپش باقی بماند که البته پرهیز از محافظه کاری با غفلت از طرح های پیچیده دشمن کاملا متفاوت است.

دانشجویان چشمان بیدار جامعه هستند و از این افسران جوان در جبهه مقابله با پروژه براندازی نرم انتظارات مضاعفی وجود دارد.

فهم عمومی دانشگاه و نگاه کلان دانشجویان به تحولات قبل و پس از انتخابات در قالب یک دومینوی براندازی التفات مضاعف به نهضت
 نرم افزاری و تولید علم را دوصد چندان می کند. هیچ چیزی نباید مانع فعالیتهای علمی کشور گردد و بی دلیل ترمز قطار پیشرفت و جهش های علمی کشیده شود.

تشنج و تعطیلی دانشگاه یکی از اهداف اصلی دشمن به منظور ضربه زدن به امنیت بلندمدت کشور است. این موضوع به هر قیمتی نباید محقق شود چرا که هنگامی این دومینوی فتنه پایان خواهد یافت که جمهوری اسلامی بتواند با پیشرفتهای بزرگ علمی و تکنولوژیک برتری بی چون و چرای خود در حوزه تولید علم را به اثبات برساند و پایبستی مرصوص برای امنیت کشور در همه زمینه ها تدارک ببیند.

دنیای اقتصاد: چرا سخن اقتصاددانان ثقیل است؟

«چرا سخن اقتصاددانان ثقیل است؟» عنوان سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید:

پل کروگمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، یک بار گفته بود که بزرگ‌ترین چالش برای استادان اقتصاد در کلاس اقتصاد خرد پایه، راضی کردن دانشجویان سال اول به چشم پوشی از پیش ذهنیت‌هایی است که در مورد اقتصاد دارند.
 
اما کدام پیش ذهنیت‌ها است که نه تنها او بلکه بسیاری از اقتصاددانان را می‌آزارد و آنها را مانعی بر سر راه تعلیم و فهم علم به دانشجویان تازه قلمداد می‌کند.

برای دریافت‌این پیش‌ذهنیت‌ها باید میان برداشت عموم از یک سو و اقتصاددانان از سوی دیگر مقایسه‌ای کنیم. نزدیک به یک دهه پیش، سه موسسه واشنگتن پست، بنیان خانوادگی کیسر و دانشگاه‌هاروارد، یک نظرسنجی از یک نمونه تصادفی 1510 نفره از افراد عادی و 250 دکترای اقتصاد انجام دادند.

در ‌این نظرسنجی 37 سوال پرسیده شد که در اکثریت آنها اختلاف فاحشی میان نظر عموم و اقتصاد‌دانان بود. برای نمونه در پاسخ به‌این سوال که‌ آیا فلان عامل موجب وضعیت بد اقتصاد می‌شود یا خیر و با در نظر گرفتن جواب‌های بله (100)، تا حدی (50) و خیر(0)، در مورد کمک‌های خارجی، میانگین پاسخ مردم 76 و اقتصاددانان 9 بود. در مورد مهاجران جویای کار، میانگین پاسخ مردم 61 و اقتصاددانان 11؛ در مورد اختلاف طبقاتی، میانگین پاسخ مردم 80 و اقتصاددانان 35؛ و در مورد سود تجاری زیاد میانگین پاسخ مردم 64 و اقتصاددانان 9 بود.*

این قیاس نشان می‌دهد که اختلاف فاحشی میان برداشت عموم و کارشناسان از ساز و کار اقتصاد وجود دارد.‌این برداشت همان پیش ذهنیتی است که دانشجویان اقتصاد باید از آن بر حذر باشند.

لیکن اگر بخواهیم در یک دسته‌بندی کلان ‌این اختلاف‌ها را صورت بندی کنیم و در واقع ریشه‌ای برای آنها جست‌وجو کنیم، می‌توان به چند منبع اشاره کرد؛ اولین منبع اختلاف، وجود عقاید ضدبازاری در جهان بینی اکثر افراد است.

به عبارتی، کارکرد بازار برای بسیاری ناشناخته است و اغلب افراد، بازار و فعالان آن را کسانی می‌دانند که بیش از آنکه به جامعه خدمت برسانند، در جست‌وجوی نفع خویش، منجر به تضییع حقوق عمومی ‌می‌شوند. به همین خاطر است که در نظرسنجی ذکر شده، سود تجاری از نظر افراد باعث نگون بختی اقتصاد می‌شود.

از سوی دیگر، بازار در نگاه عمومی ‌یک طرفه است و آنان تنها عرضه‌کنندگان و تشکل‌های مربوط به آنان را بازار می‌پندارند، در حالی که در ذهن یک اقتصاددان، بازار نشان دهنده تعادل میان عرضه‌کنندگان و تقاضا‌کنندگان است و خود مردم عادی بخشی از آن هستند.

از همین رو است که افراد غالبا می‌انگارند که قیمت در بازار را تنها عرضه‌کنندگان (عده‌ای محدود) تعیین می‌کنند و بدین شکل اقتصادی که بر پایه بازار شکل بگیرد در ذهن آنان نمی‌تواند یک اقتصاد مساعد و عادلانه باشد.

ریشه دیگر به گرایش‌های ضد غیر خودی یا ضدخارجی بر می‌گردد. ‌این مساله نه به مفهوم رایج نژادپرستی است، بل به همان تئوری توطئه باز می‌گردد. از منظر عموم، خارجیان دلسوز کشور میزبان نیستند و در دادوستد با آنها و در فعالیت‌های آنان باید کمال هوشیاری را به خرج داد.

از سوی دیگر گرایش عمومی‌بر آن است که امکانات یک کشور ازآن شهروندان آن کشور است و از ‌این رو ورود کارگران خارجی عاملی است در جهت ضایع شدن حقوق شهروندان کشور. از‌این زاویه اصولا بحث کارآیی و‌ ایجاد فرصت‌های دیگر در اقتصاد به واسطه نقش آفرینی نیروهای خارجی اما کارآمد، مطرح نیست.

به همین شکل است که برخی از احزاب سیاسی در اقتصادهای توسعه‌یافته به دنبال ‌ایجاد موانع بسیار برای مهاجران هستند و اتفاقا در دوران رکود‌ این احزاب با استقبالی بیش از گذشته مواجه می‌شوند. اما برای اقتصاددانی که بازار را موجب کارآیی می‌داند، هر عاملی که قادر باشد، در آن فعال باشد باید بدون توجه به ملیت و نژادش از او استقبال کرد و‌این فعال حتی اگر یک مهاجر باشد، نه تنها باری بر اقتصاد داخلی نیست، بلکه نعمت است.

از دیگر ریشه‌های اختلاف می‌توان به‌این اعتقاد که تنها کار‌ایجاد ارزش می‌کند، اشاره کرد که هر چند محور اصلی در مارکسیسم است؛ اما گویی اعتقادی فراگیر در بین توده مردم است. از نظر عموم، پذیرش‌اینکه فردی تنها با سرمایه اش‌ایجاد درآمد کند، بسیار سخت است؛ هر چند خود آنان در تلاش هستند به چنین مزیتی دست یابند.‌این مورد نشان دیگری است بر‌اینکه چرا مردم بهره را یکی از علت‌های درست عمل نکردن اقتصاد می‌دانند.

گزاره‌های ذکر شده تنها ریشه‌های اختلاف نیست، اما می‌تواند بسیاری از تفاوت‌ها را پاسخ گوید.‌ این ریشه‌ها است که پیش ذهنیتی را‌ ایجاد می‌کند تا سخن اقتصاددانان برای مخاطبانشان ثقیل باشد و از همین رو است که کروگمن نیز نقش اساسی معلم اقتصاد را در سال اول در زدودن ‌این پیش ذهنیت‌ها می‌بیند.

شاید بسیار سخت باشد، اما اگر واقعا قصدی برای دریافت توصیه‌های علم اقتصاد است، قبل از آن مخاطب عام ناگزیر است از برداشت‌های اعتقادی خود چشم پوشی کند یا حداقل آنها را در جایگاه حقیقت قرار ندهد. اگر چنین شود، چه بسا توصیه‌هایی مبتنی بر آزادی سرمایه‌دار، رها کردن بازار حتی در قیمت‌های تعادلی بالا، عدم تعیین حداقل دستمزد، خط بطلان بر سیاست‌های حمایتی و .... برای مخاطبان ثقیل نباشد.

برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: Caplan, B., (2007), The Myth of the Rational Voter, Princeton University Press.

سرمایه: آسیب شناسی همگرایی ملی

«آسیب شناسی همگرایی ملی» عنوان نگاه روزنامه سرمایه به قلم داوود محمدی  است که در آن می خوانید:
نشانه های «واگرایی» سیاسی در فضای پس از انتخابات ایران، غیرقابل انکار بود اما با تلاش دلسوزان ملت و مملکت، هم اکنون، طلیعه هایی از قرار گرفتن در ابتدای مسیر پرسنگلاخ «همگرایی» دیده می شود.

از مصادیق چنین روند مثبتی که در عین حال با برخی اقدامات تندروها در معرض تهدید جدی است، می توان به شکل گیری اجماعی ملی پیرامون ضرورت برخورد با آمران و عاملان فجایع حمله به کوی دانشگاه و برخی جنایت ها در بازداشتگاه کهریزک اشاره کرد.

امروز در سطح جامعه، فعالان سیاسی و مسوولان کمتر کسی را می توان یافت که تاب تحمل هزینه مخالفت علنی با تشکیل پرونده های این فجایع و جنایات و مجازات مجرمان آنها را داشته باشد، اما به گواه تجارب سالیان پیش در ایران، حتی ایجاد چنین فضایی به تنهایی، مترادف با اجرای عدالت نیست زیرا میان اراده مردم و مسوولان از سویی و نتیجه اقدام ماموران برای برقراری عدالت، در مواردی فاصله قابل توجهی وجود دارد.

برای پیشگیری از بروز چنین آفاتی، آن هم در موقعیت حساس کنونی که تقویت همگرایی تازه شکل گرفته، اولویت نخست است، توجه به نکاتی چند ضروری است:

1- پرونده های حمله فجیع اول به کوی دانشگاه در تیر 78 و ترور سعید حجاریان در اسفند 78 نیز با امید بسیار به اجرای عدالت پیگیری شد.

پس از آنکه دادن آدرس های غلط و حتی انتساب این وقایع به اصلاح طلبان نتیجه نداد، شماری از عوامل اجرایی این پرونده ها، شناسایی و پای میز محاکمه رفتند اما حکم صادره در پرونده کوی به صدور حکمی خفیف برای یک سرباز و به جرم ریش تراش دزدی محدود شد و حجاریانی که امروز پشت میز اتهام نشسته، ضاربش حکمی سبک و فرسنگ ها دور از عدالت دریافت کرد.

با چنین تجاربی باید دقت کرد تا همان روند ایجاد کلاف سردرگم در پروند ه های حمله دوم به کوی و رخدادهای بازداشتگاه کهریزک که برای سردرگم کردن افکار عمومی و پنهان سازی آمران و عاملان اصلی از مجازات یا مختومه شدن پرونده با احکامی که رضایت برخی فعالان سیاسی را هدف گرفته و اعتنایی به اعتراض عمومی ندارد، تکرار نشود.

2- سرعت عمل منطقی در پیگیری و به نتیجه رساندن پرونده هایی از این جنس دارای اهمیت بسیار است. بنابراین شایسته است ریاست جدید قوه قضائیه که در روزهای آغازین فعالیت خود با آزمون دشواری مواجه شده اند، ضمن حفظ حقوق شاکیان و متهمان دستور رسیدگی سریع به پرونده را صادر کنند و در چارچوب قوانین و مقتضیات پرونده ها، افکار عمومی را در معرض آخرین یافته ها قرار دهند.

3- اصلاح طلبان که با پیگیری خویش و پایمردی راهبرانی نظیر کروبی، میرحسین و خاتمی در پیدایش اجماع ملی کنونی پیرامون ضرورت شناسایی و مجازات آمرین و عاملان فجایع اخیر نقش غیرقابل انکاری داشته اند، باید ضمن حفظ هوشیاری و پرهیز از فرو غلتیدن در ورطه تبلیغات انحرافی رقیب، راه آغاز شده را تا انتها و مرحله اجرای عدالت بپیمایند.

4- رقبای اصلاح طلبان نیز به این نکته اساسی توجه کنند که هر چند اختلاف نظر امری رایج و پذیرفته شده در قاموس رقابت سیاسی است، اما تلاش برای عوض کردن جای شاکی و متهم در پرونده های حمله به کوی و رخدادهای بازداشتگاه کهریزک و مانع تراشی برای اجرای عدالت، اقدامی است که در ایران و جهان قابل توجیه و پذیرش نیست و هزینه سنگینی را برای مرتکبان احتمالی آن در پی خواهد داشت؛ به ویژه آنکه اگر چنین تلاشی به بهانه صیانت از منافع جناحی در مقابل آسیب رسانی احتمالی ناشی از ابعاد پرونده، صورت گیرد.

مردمسالاری:‌ سازمان های مردم نهاد و رای اعتماد مجلس

«سازمان های مردم نهاد و رای اعتماد مجلس» عنوان یادداشت روز روزنامه مردمسالاری به قلم میرزابابامطهری نژاد است که در آن می خوانید:

«تفاهم» یا نگرش مشترک نسبت به مسائلی که در ظرف جامعه  واقع می شود مهمترین مساله روز کشور است، زیرا «تفاهم» در مورد یک مساله اجتماعی «اعتماد» به وجود می آورد و گسترش اعتماد به رابطه حسنه منتهی می شود و رابطه حسنه عالیترین تجلی زندگی اجتماعی است.

بر همین اساس است که از مهمترین ویژگی های حکومت عدالت گستر جهان ولی عصر (عج) این است که در آن حکومت رابطه مردم با هم حسنه است.

رابطه حسنه قابل تحصیل نیست و تنها و تنها با گسترش اعتماد حاصل می شود و اعتماد هم محصول «تفاهم» است. «تفاهم» با عقیده و باور یکی نیستند، «تفاهم» یعنی نگرش مشترک نسبت به مسائلی که در ظرف جامعه اتفاق می افتد و نگرش یعنی جهت گیری مثبت یا منفی نسبت به این مسائل. تفاهم اجتماعی از جنس فلسفه نیست که به کلیات بپردازد، تفاهم اجتماعی روی اجزا متمرکز است. فرار مغزها کشور را تهدید می کند.

اگر مدیریت اجرائی کشور پویا باشد و نخبگان احساس رضایت کنند، این توان عظیم، چه به لحاظ سرمایه انسانی و چه به لحاظ سرمایه  مالی که در خارج از کشور وجود دارد، به یک فرصت تبدیل می شود. موقعیت جغرافیایی و جغرافیای سیاسی کشور یک ماهیت دوگانه دارد، ما در مکانی هستیم که دنیا به آن توجه دارد، کشور ما محل عبور و مرور و شاهراه اطلاعاتی است، باید در هر نوع برنامه ریزی به این واقعیت توجه کرد و این موقعیت را به یک فرصت تبدیل کرد نه تهدید.

ایدئولوژیک بودن حکومت می تواند به یک فرصت تبدیل شود اما بی توجهی به تکثرگرایی و قرائت های ساختارگشا می تواند آن را به تهدید تبدیل کند، به قول دکتر منصوری رئیس انجمن فیزیک، ما مدیری را منصوب می کنیم که توانایی اداره مسوولیت محوله را ندارد و وقتی از او انتقاد می شود به انگ های ایدئولوژیک متوسل می شود.

نهادهای مدنی و مردم نهاد در جهت افزایش مشارکت شکل می گیرند، در همه جای دنیا که سازمان های مردم نهادها (NGOها) موفقند، ابتدا آنها نظر می دهند، بعد سیاستمداران و مجریان و دولت ها در جهت تامین نظر آنها برنامه ریزی می کنند و سیاست های اجرایی بنا می نهند.

در کشور ما به ویژه در دولت نهم، دولت بدون توجه نسبت به دیدگاه های سازمان های مردم نهاد، سکوت کرده و برنامه های متکی بر تفکرات و اندیشه های محدود را به اجرا گذارد.

اما مشکلاتی بروز کرد، نهادها منتقد شدند، به جای اصلاح روند و توجه به نقد آنها به انگ وابستگی، خیانت و... متهم شدند. وقتی نهادها در صحنه ایفای نقش نکنند، مدیر، دولت، یا اداره که حافظه ندارد، استمرار فعالیت ها از بین می رود، به قول معروف نقطه سر خط.

مدیری به سمتی منصوب می شود، طوری عمل می کند که انگار قبل از او هیچ کس نبوده و یا همه چیز بد بوده و همه چیز را از نو شروع می کند در حالی که نهادهای مدنی و سازمان های مردم نهاد حافظه کشورند و استمرار فعالیت های خوب را تضمین می کنند و این استمرار یعنی تداوم تفاهم، تداوم اعتماد و تداوم رابطه حسنه به عنوان عالیترین تجلی زندگی اجتماعی. علم جدید نشان داده است که هر برنامه ای هر چقدر بد و نادرست، اگر استمرار داشته باشد، خودش را تصحیح می کند.

 استمرار خود به خود باعث ایجاد ساز و کارهای صحیح می شود و استمرار باعث ارزیابی می شود به ویژه استمرار مدیریت های تخصصی. این هفته قرار است مجلس به وزرای معرفی شده رئیس جمهور رای اعتماد دهد.

 لازم است نمایندگان در هر حوزه نظر سازمان های مردم نهاد به عنوان حافظه اداری و حافظه  تخصصی امور کشور اهمیت دهند و به آنها توجه کنند تا رخنه های اعتمادسوز ایجاد شده را ترمیم نمایند.

ابتکار: تیتراژ پایانی فیلم اصلاحات

«تیتراژ پایانی فیلم اصلاحات» عنوان نگاه ویژه امروز روزنامه ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در قسمت اول آن می خوانیم:

آنچنان که در مقاله گذشته یادآوری شد انتخابات دهم تکلیف خیلی از مسائل را در جبهه بندی کنونی کشور روشن کرد و بایک ایران دیگری روبرو هستیم. به طورکلی صورت بندی سیاسی ایران از محافظه کاران میانه رو گرفته تا اصلاح طلبان و سایر منتقدان دست-خوش تحولات شگرفی خواهد شد. پس از انقلاب هیچ رویدادی به اندازه 22خرداد 88 تغییر و دگرگونی با این عظمت را در ساختار سیاسی کشور ایجاد نخواهد کرد.

یکی از جلوه های صورت بندی سیاسی پیش رو وضعیت اصلاح طلبی در ایران است جریانی که این روزها به دلیل اعترافات رهبران خودواظهار ندامت آنها از راهی که تاکنون رفته اند دچار کما و ابهام در سرنوشت شده است.دادگاه چهارم بازداشت شدگان صحنه اعتراف شخصیتی بود که کمتر کسی انتظارآن را داشت.

سعید حجاریان نامش با اصلاح طلبی دهه اخیر عجین است و اصلاح طلبی کنونی بدون نام و نقش او معنا نداشت به همین دلیل هم به او لقب مغز متفکر اصلاح طلبی دادند.حجاریان با تئوریهای "فتح سنگر به سنگر" و "فشار از پایین و چانه زنی از بالا " شهرت یافت دو نظریه ای که به الگوی عمل کنش سیاسی اصلاح طلبان پیشرو تبدیل شد.

به دلیل نقش و آوازه اش، ده سال پیش در اسفند 87 مغزش مورد اصابت گلوله "سعید عسگر" قرار گرفت ولی معلولیت و زمین گیر شدن باعث عقب نشینی اش نشد اما حالا به قول خودش،تنهایی زندان برای او فرصتی ساخت تا به اشتباهات استراتژیک خود پی ببرد و با اعترافات خود،بنیان اصلاح طلبی در ایران را هدف قرار داد و تلاش کرد اثبات کند که این بنا» از بنیان دچار انحراف است و همه مبادی راه طی شده را یکسره به زیر سوال برد و معتقد است تحت تاثیر و تقلید از منابع غربی، دچار این انحراف شده است به نظر نگارنده هیچ کدام از دادگاههایی که تاکنون برگزار شده و یا برگزار خواهد شد به اندازه دفاعیه مقاله گونه آقای حجاریان در تحولات آینده نقش نخواهد داشت از همین رو هم نامش را تیتراژ پایانی فیلم اصلاحات گذاشتم و سعی خواهم کرد برداشت خود را به منظور تبیین شرایط پیش آمده تقدیم خوانندگان عزیز نمایم.

بنا بود که با انقلاب اسلامی،ایران جریان ساز فکری برای دنیا شود و نقطه قوت انقلاب و قدرت ایران هم در تولید نظریه و راه اندازی اندیشه های متعالی برای دنیا باشد اما انقلابیون که در اعتراض به اندیشه های مارکسسیم و لیبرالسیم پیشقراولان انقلاب بودند به مرور خود ادامه دهنده منظر ونظر دیگران شدند و برغم گذشت سی سال از انقلاب و سالهایی متمادی از انقلاب فرهنگی،روشنفکران ما هنوز در ترافیک نظریات اجتماعی و اقتصادی گیج می زنند وچشم بسته شیدا و شیفته می شوند و در حالی که جامعه گرفتار قفل زدگی و بحران تئوری است آنها هر روز با دست بردن در انبان بیگانه راه حلی ارایه می دهند که بجای اینکه مریض را بهبودی دهد ، چشمش را کور می کند.

سالهاست نخبه ایرانی با مفاهیمی آشنا می شود که تعلق به او ندارد و با علوم و رویکردهایی مواجه می شود که بومی سرزمینش نیست و همچون کودکی که تلاش میکند با پدیده های اطراف خود این همانی کند، روشنفکر ایرانی هم با انسان غربی این همانی می کند و با تکرار مفاهیم نا آشنا که مدلولهایش از آن اونیست و متعلق به دنیای دیگری است، این همانی می کند.

نخبه ایرانی کشکول واژگان دیگران را گرفته و بدون توجه به نوع مناسبت و بار معرفتی،آن را وارد فضای گفتمانی خویش می کند وناشیانه سعی می کند خصوصیات و شناسه های فراگفتمانی مدرنیته را بر عرصه های علوم انسانی و اجتماعی جامعه ایرانی بار کند.نخبه ما بجای اینکه با آموزه های خود تحلیل جامعه شناختی ارایه دهد با آموزه های دیگران تحلیل جامعه خود می کند.

در حقیقت روشنفکری در ایران ما ادامه مطلبی است که در دستگاه نظری اندیشمندان غربی معنا پیدا کرده است.ظرف 50سال گذشته به محض ترجمه یک اثر غربی،موج آن نویسنده توسط روسنفکران وطنی در جامعه ایران انتشار یافته است.

اندیشه های سارتروکی یرکه گوروها برماس، دست به دست می چرخد و در جامعه ما ایجاد موج می کند.با تمسک به علم اجتهادی و انتقادی دیگران به جان سنت خودی افتادیم و هیچ سعی و کوششی جهت دستیابی به علم اجتهادی بومی در حوزه علوم اجتماعی و انسانی روا نداشته ایم و همواره به عنوان تابعی بر اندیشه های دیگران ظاهر شدیم و بنابراین در راه اندازی جریان فکری بومی ناکام مانده ایم و انتهای جاده اندیشه ورزیمان نمایان است بدیهی است که مخاطب این آسیب شناسی تنها سعید حجاریان و محمد خاتمی و... یا نخبه های دانشگاهی نیستند ناکامی ذکر شده محصول ناتوانی حوزه علمیه در تئوری پردازی و بومی سازی علوم انسانی است.

تقلیدگری نخبه ما در نتیجه ناتوانی شورای عالی انقلاب فرهنگی در انجام رسالت فرهنگی خویش است والا کیست که نداند بچه های اصلاح طلب متدینان دیروز و موثرین همین انقلاب بوده اند اما پایین بودن فهم دینی و تهی بودن عقبه تئوریک به مرور زمان آنها را نسبت به آرمان های اولیه خود زاویه دار کرد و امروز شاهد تیتراژ پایانی فیلم اصلاح طلبی آنها هستیم و این برای هیچ کس معنای پیروزی نمی دهد و بعید است کسی گمان بر جشن گرفتن آنرا داشته باشد.

پایان اصلاح طلبی در ایران یعنی پایان ظرفیت نظام جمهوری اسلامی و طبیعی است که کسی به این راضی نخواهد بود چرا که نتیجه کوتاه مدت اتفاقات و حوادث اخیر قوت گرفتن گرایش بی دینی و دینداری غیر سیاسی است که هر دو به سکولاریسم ختم می شوند،بسیاری این روزها با نسبت دادن رفتارهای غلط به دین و مذهب،صورت مسئله را ساده میکنند و برای خود مجوز بی دینی کسب می کنند.

گروهی هم که حاضر نیستند از جوهر دینداری خود دست بردارند سعی در رها کردن سیاست و عزلت نشینی دینی دارند و درحال ایجاد دیواری بین اعتقادات سنتی خود وسیاست هستند و البته این سرنوشت اصلاح  طلبی ده پانزده سال اخیر نیست از مشروطه تا کنون جنین اصلاح طلبی مرده به دنیا آمده است.

اصلاح طلبی و تغییر خواهی متن فرهنگ شیعی است اما همواره به دلیل فراهم نبودن بستر و لوازمش قطار اصلاح طلبی از ریل خارج شده و به ایستگاه آخر نرسیده است. چرایی و چگونگی آن در یادداشت بعدی خواهد آمد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها