در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حمیدرضا فتحی: «بر من بتاب ای آفتاب مهربانی/ بر من بتاب ای نازنین آسمانی/ من خستهام اما به شوق دیدن تو/ جان میدهم حتی به حال نیمه جانی/ هر روز و شب دارم به دل امید وصلت/ تا تو بیایی ای امید زندگانی/ از کودکی با مهر تو پرورده گشتم/ تو نامدی و من هم اینک در جوانی/ از پا فتادم من در این دنیای بیرحم/ جانم بیا پایان بده این ناتوانی/ عشق و امید و هستیام تنها تو هستی/ معناگر این واژههای بیمعانی/ آری که حرف از گفتن درد فراقت/ عاجز شده زیرا که تو در بیکرانی.»
این شعر را هم زهره شیرعلیپور فرستاده است. مال خودش نیست، ما هم یادمان نیست برای کیست، شما اگر فهمیدید به ما هم بگویید: «عشق یعنی سالهای عمر سخت/ عشق یعنی زهر شیرین بخت تلخ/ عشق یعنی خواستن لهله زدن/ عشق یعنی سوختن پرپر زدن/ عشق یعنی جام لبریز از شراب/ عشق یعنی تشنگی یعنی سراب/ عشق یعنی لایق مریم شدن/ عشق یعنی با خدا همدم شدن/ عشق یعنی لحظههای بیقرار/ عشق یعنی صبر یعنی انتظار/ عشق یعنی از سپیده تا سحر/ عشق یعنی پا نهادن در خطر /عشق یعنی لحظه دیدار یار/ عشق یعنی دست در دست نگار/ عشق یعنی آرزو یعنی امید/ عشق یعنی روشنی یعنی سپید/ عشق یعنی غوطه خوردن بین موج/ عشق یعنی رد شدن از مرز اوج.»
این هم آرزوی بهناز از اندیمشک است: «آرزوم اینه که از نخ نقرهای که ستاره قطبی برام هر شب آویزون میکنه برم بالا و از روی اون بپرم روی ماه. فقط هم دوست دارم از این راه برم روش. بعد از اون بالا بالاها بگردم دنبال کسی که خیلی دلتنگ چشماشم. چشمایی که ارزششون برام از زندگیام بیشتره و رنگش هزار بار از آبی آسمون آبی تره و خلاصه این که واسه یه بار هم که شده ببینمش. آخه هر نصفه شب که میرم روی تاب میشینم و آسمونرو نظاره میکنم اون نخ نقرهای رو میبینم. البته فکر کنم خیالی باشه. امیدوارم آرزوم بر آورده بشه.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: