با محمدرضا رحمانی کارگردان فیلم «دل‌خون»

تضاد آدم‌ها و قتل‌های خانوادگی

فقط قاضی و پلیس یا خبرنگاران و خوانندگان صفحات حوادث روزنامه‌ها نیستند که به کشف جرم و جنایت علاقه دارند و دلایل و انگیزه‌های آن را جستجو می‌کنند. مسائل جنایی بویژه قتل‌های خانوادگی برای فیلمسازان نیز جذاب است و اساسا یکی از ژانرهای پرطرفدار و مخاطب‌پسند در سینما همین ژانر جنایی - معمایی است. محمدرضا رحمانی کارگردان فیلم «دل‌خون» دومین فیلم بلند سینمایی خود را به این ژانر اختصاص داده است و به روایت زندگی مرد جوانی به نام عماد پرداخته که به دلیل سوءظن به همسرش او را به قتل می‌رساند، اما بشدت از این کار پشیمان شده و برای رهایی از عذاب وجدان و آرامش خود پیشنهاد می‌دهد به جای اعدام، قلب خود را به خواهر زنش اهدا کند که سخت به این پیوند نیازمند است. محمدرضا رحمانی متولد 1350 تهران و دیپلم رشته فرهنگ و ادب است و فعالیت فیلمسازی خود را از سال 1366 آغاز کرد. او در طول مدت فعالیت فیلمسازی خود آثاری چون گلدان و پنجره، بابا آب داد، مثل یک روز، عروسک و فیلم نیمه بلند سپیده را کارگردانی کرده است. فیلم عروسک او در هشتمین جشنواره فیلم دفاع مقدس جایزه بهترین کارگردانی ویدئویی را دریافت کرد. به بهانه اکران فیلم دل‌خون با وی به گفتگو نشستیم.
کد خبر: ۲۷۴۰۷۰

ایده اولیه این فیلم از کجا آمده است؟ آیا پرونده‌های قضایی را بررسی کردید یا نمونه‌ای از این اتفاق قبلا رخ داده بود یا این‌که داستانی خیالی بود که از ذهن خودتان برآمده است؟

اصلش از ذهن خودم شروع شد، منتها با دیدن یک صحنه اعدام این ایده در ذهنم جرقه زد که آیا اعدام مساله پیشگیرانه برای انجام جرم است یا خیر. بعد کم‌کم آن را بسط دادم و به جزییات دیگر پرداختم تا در نهایت فیلمنامه دل‌خون شکل گرفت. با تماشای آن اعدام این سوال برای من به وجود آمد. این بدنی که خدا به ما امانت داده است در چه مسیری مصرف می‌شود و با آماری که به دست آوردم متوجه شدم بیشتر کسانی که اعدام می‌شوند میانگین سنی‌شان به 30 سال هم نمی‌رسد و خب این مساله بسیار دردآور و قابل تامل بود که من سعی کردم بخشی از آن را به تصویر بکشم.

به نظر می‌رسد پایان‌بندی فیلم تناسب منطقی با فرآیند قصه ندارد و مخاطب انتظار دارد در پایان عماد اعدام نشود، اما اعدام او باعث نوعی غافلگیری در مخاطب می‌شود و این انتقاد را ایجاد می‌کند که تمام تلاش‌هایی که در طول قصه برای عملی شدن پیشنهاد عماد انجام گرفته بی‌حاصل بوده است و به نوعی دلزدگی در مخاطب می‌انجامد. بهتر نبود پایان‌بندی داستان به شکلی دیگر صورت‌بندی می‌شد؟

البته پایان‌های دیگری هم در ذهنم بود که خوشایندتر از این پایان بود، اما به نظر من تاثیر‌گذاری پایان‌بندی موجود در مخاطب بیشتر بود و او درباره مساله‌ای که من در فیلم مطرح کردم بیشتر تامل می‌کرد. درواقع نیاز به یک تلنگر به مخاطب وجود داشت. من همیشه معتقد بودم وقتی فیلم تمام می‌شود تازه باید تعامل مخاطب با آن آغاز شود و آنها ساعتها درباره آن فکر کنند. خود من هم وقتی فیلم‌های خوب دنیا را می‌بینم ساعت‌ها و حتی روزهای زیادی به او فکر می‌کنم و با آن کلنجار می‌روم و ابعاد مختلف فیلم از منظر زیبایی‌شناسی تا مسائل مضمونی آن را در ذهنم تجزیه و تحلیل می‌کنم.

این تاثیر‌گذاری را قبول دارم. در پایان، مخاطب تلخی قصه را درک می‌کند، اما این پایان شاید نتیجه منطقی فرآیند قصه نباشد و نوعی تضاد و پارادوکس بین ایده داستان و پایان‌بندی آن به وجود می‌آورد.

اساسا فیلم من درباره پارادوکس است و تضاد شخصیت‌ها و موقعیت‌های مختلف آدم‌ها را نشان می‌دهد. وکیل و همسرش، پدر نسترن و حتی خود قاتل دارای این تضاد هستند. مثلا معلوم نیست او به خاطر فرار از اعدام یا به خاطر مسائل انسان‌دوستانه یا رهایی خود از عذاب وجدان پیشنهاد اهدای قلب را می‌دهد. همچنین نامزد نسرین که معلوم نیست به خاطر زنده بودن همسرش با پیشنهاد عماد موافق است یا براساس باور و اعتقاد به خیرخواهی عماد. به هر حال همه آدم‌های قصه در کشمکش با خود هستند و همان‌طور که گفتم فیلم من درباره تضاد انسان‌ها با خودشان است.

ظاهرا انگیزه عماد در قتل همسرش به خاطر احساس خیانت کردن از سوی نسترن به وی بوده است، اما شخصیت نسترن خیلی واکاوی نمی‌شود و مخاطب اطلاعات جامعی درباره او ندارد در حالی که اگر خیانت کردن نسترن برای مخاطب احراز می‌شد، شاید نگرش او به عماد و عملی که انجام داد تغییر می‌کرد.

چون طرح سوال درباره پیشنهاد عماد مهم‌ترین دغدغه من در قصه بود، بیشتر به آن پرداختم و برای من اولویت داشت و خود انگیزه قتل و چگونگی انجام آن چندان اهمیت نداشت. ضمن این‌که در کنار قصه اصلی، من داستانی فرعی مثل اختلاف وکیل و همسرش را می‌آورم و به نوعی انگیزه و چگونگی شکل گرفتن سوءظن عماد نسبت به همسرش را از طریق این قیاس روایت می‌کنم.

اتفاقا می‌خواستم به اضافی و فرعی بودن داستان وکیل و همسرش در ارتباط با قصه اصلی اشاره کنم که با دلیل شما تا حدی قانع شدم.

درواقع با طرح این داستانک قصد داشتم به مخاطب این را نشان دهم که ممکن است آغاز درگیری عماد و همسرش در چنین شرایط و موقعیتی شکل گرفته باشد. به عبارت بهتر قصد داشتم به آسیب‌شناسی این مساله در جامعه امروز بپردازم که نمونه‌های زیادی از این حادثه متاسفانه در جامعه ما مشاهده می‌شود. ضمن این‌که من به دنبال مقصر در این قصه نبودم و صرفا می‌خواستم موقعیت یک قتل خانوادگی را به تصویر بکشم. برای این کار نیاز داشتم به شخصیت‌پردازی قهرمان قصه توجه بیشتری کنم تا مخاطب یکسویه به او نگاه نکند و جنبه‌های سیاه و سفید وی را با هم ببیند. به طوری که وقتی به پایان‌بندی و صحنه اعدام عماد می‌رسیم، مخاطب هم دلش برایش بسوزد و هم او را گناهکار بداند و درواقع نوعی تضاد و کشمکش در مخاطب نیز در نسبت با موقعیت عماد ایجاد شود. فلاش‌بک‌هایی که از چگونگی قتل نسترن می‌بینیم، وجوه منفی و خشن عماد را نشان می‌دهد که در کنار عذاب وجدان و احساس انسانی او شخصیت متضادی را ترسیم می‌کند که موجب می‌شود مخاطب در برابر او قضاوت دوگانه‌ای داشته باشد.

چرا صحنه‌های قتل را به شکل فلاش‌بک و قطره‌چکانی به تصویر کشیده‌اید، آیا دلیل خاصی برای این کار وجود داشت؟

به نظر من وقتی فیلم تمام میشود تازه باید تعامل مخاطب با آن آغاز شود و او ساعت ها درباره فیلم و داستان آن فکر کند

سکانس فلاش‌بک یک روز پیش از فیلمبرداری آن به ذهنم رسید. با آقای اطیابی تهیه‌کننده و یکی دو نفر از بازیگران و فیلمبردار در این باره صحبت کردم و همه به اتفاق پذیرفتند که این سکانس را به صورت فلاش‌بک نشان دهیم. البته ما در طول تدوین به این نتیجه رسیدیم و غیر از این فلاش‌بک‌ها صحنه‌های دیگری هم گرفتیم که استفاده نشد.

چرا گریم حامد بهداد در صحنه‌های فلاش‌بک همانی است که در زندان می‌بینیم، یعنی در صحنه قتل همسرش نیز موهای او تراشیده است؟

خیلی‌ها این سوال را از ما کردند. ما چون فرصت تست گریم نداشتیم همانجا صحنه‌ها را گرفتیم و کلاه‌گیسی که گریمور گذاشت، عماد را از شخصیت واقعی‌اش دور می‌کرد و شبیه سربازهای نازی آلمان شده بود. ضمن این‌که در سکانس‌های زندان که قبلا فیلمبرداری شده بود، زندانی‌های دیگر کچل نبودند و این مساله هم موجب شد بی‌مویی عماد چندان به چشم نیاید. به هر حال برخی از افراد از کچلی به عنوان یک مد و آرایش شخصی هم استفاده می‌کنند، لذا این گریم توجیه‌پذیر می‌شد.

به نظر من در انتخاب بازیگران فیلم، شما یک انتخاب خوب و یک انتخاب بد اتفاق افتاده است، گزینه خوب به انتخاب حامد بهداد به عنوان قهرمان اصلی داستان برمی‌گردد و انتخاب بد به گزینه الناز شاکردوست به عنوان وکیل عماد. به نظرم اگر زنی میانسال‌تر را برای ایفای این نقش انتخاب می‌کردید که دارای سابقه وکالت در مقام کاراکتر بود تناسب بیشتری با موقعیت قصه و فضای آن داشت.

البته من بازی ایشان را کاملا می‌پسندم و حتی جنس بازی خانم شاکردوست با نقش‌های قبلی‌اش فرق می‌کرد و به نظر من موقعیت یک وکیل جوان اما موفق و شجاع را بخوبی ایفا کرد. ضمن این‌که تناسب سنی او با قاتل و ایجاد ارتباط عاطفی میان آنها اقتضا می‌کرد از بازیگری با این خصوصیات استفاده کنم.

یعنی قصد داشتید نوعی ارتباط عاطفی را بین آن دو ترسیم کنید؟

نه به معنی رابطه عاشقانه، بلکه به این معنی که عماد که خواهری هم نداشته و ممکن است به دلیل خلاء عاطفی که به این دلیل در او بوده و حتی در قتل همسرش نیز تاثیر گذاشته، نوعی وابستگی و تکیه‌گاه برای او ایجاد کرده باشد. درواقع عماد برای اولین بار به یک زن اعتماد می‌کند و این یک تجربه تازه و خوشایند برای او محسوب می‌شود.

آقای رحمانی شما اشاره کردید قصد داشتید صرفا موقعیت یک قاتل را نشان دهید، اما نوعی قضاوت و جهتگیری درباره قهرمان داستان نیز در فیلم مشاهده می‌شود. بهتر نبود قضاوت را به عهده خود مخاطبان می‌گذاشتید؟

من فقط به این مساله اشاره کردم. ضمن این‌که به طور فطری آدم‌ها دوست دارند تا عدالت رعایت شود و کسی حق ندارد جان دیگری را بگیرد. حرف من این بود که نباید خطایی را با خطای دیگر جبران کنیم و حق حیات دیگری را از او بگیریم. درواقع من به طرح سوال درباره پیشنهاد عماد بیشتر متمرکز بودم و کمتر به قضاوت کردن درباره عمل او پرداختم. نیت من بیشتر تلنگر زدن به مخاطب بوده است نه قضاوت کردن درباره قهرمان قصه.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های حامد بهداد در این نقش نوع صحبت کردن وگویش او بود. چطور به این لحن رسیدید؟

حامد بهداد بعد از خواندن فیلمنامه دو هفته وقت خواست تا روی این نقش کار کند. بعد این نوع از حرف زدن را ارائه کرد که خیلی روی آن کلنجار رفتیم تا نگرانی من در میکس صدا رفع شد تا این‌که در نهایت به این نتیجه رسیدیم که تداوم این حس از دست نرود، صدا متناسب با جنس بازی باشد و در تمرینات این لحن به پختگی رسید. اولین باری که این نوع صحبت کردن را برای من انجام داد، احساس کردم این لحن به فیلمنامه کمک می‌کند و بعد روان‌شناختی آن را برجسته کرده بود به این معنی که این صدا بیشتر به آدم‌های درون‌گرا و گوشه‌گیر نزدیک است و واقعیت درونی عماد را بیشتر نشان می‌دهد و تصویر منطقی‌تری از شخصیت او را ترسیم می‌کرد. به هر حال حامد بهداد بازیگر توانا و باهوشی است که نقش را بدرستی درک می‌کند.

با توجه به تصویری که از عماد ارائه دادید، ظاهرا او یک قاتل حرفه‌ای و خلافکار به ذات نیست، اما صحنه‌ای در سرویس بهداشتی زندان وجود دارد که یک محکوم به اعدام از عماد می‌خواهد به او چاقو بزند. این صحنه جز این‌که تصویر منفی و سیاهتری از قهرمان داستان به نمایش بگذارد چه کارکردی داشته است؟ به نظرم این موجب نقص غرض خود داستان می‌شود.

در زندان آدم‌های مختلفی در کنار هم زندگی می‌کنند و یک امر مشترک یعنی بزهکاری باعث شده آنها در آنجا باشند. در زندان کسی به نیت یا سابقه عماد کاری ندارد و به هر دلیل او را قاتل می‌داند. فرد محکوم به اعدام نیز با توجه به این‌که می‌داند او یک‌بار این کار را انجام داده از او می‌خواهد دست به این عمل بزند. ضمن این‌که او با این کار چند ماه بیشتر می‌توانست زنده باشد. برای کسی که محکوم به اعدام است حتی چند ثانیه بیشتر زنده بودن غنیمت است. این صحنه کمک می‌کند تا مخاطب موقعیت یک محکوم به اعدام را درک کند و در همین راستا شکل گرفته است.

آقای رحمانی یک شکل دایره وار در فرم روایی فیلم می‌بینیم به این صورت که در ابتدا مخاطب با نمای بسته از صورت پدر نسترن روبه‌رو می‌شود که در پایان بعد از اعدام عماد بار دیگر این صحنه تکرار می‌شود. علت این ساختار روایی چه بوده است؟

کلیت فیلمنامه ما هم به نوعی دایره‌وار است و از این شخصیت به آن شخصیت وام گرفته می‌شود. درواقع نوعی قرینه‌پردازی در نمایش شخصیت‌ها به چشم می‌خورد و قبلا هم در آثار سینمایی تجربه شده است. آنچه برای من مهم بود یک شیوه مینی‌مالیستی بود و این نیاز را احساس می‌کردم که یک شکل چرخشی در روایت داشته باشم.

سیدرضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها