در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شعر رضا صفریان، شعری بشدت متفاوت با جریان معمول ادبیات ایران است. واژه تفاوت این روزها چنان در محیط ادبی کشور دچار کجفهمی شده است که بلافاصله ذهن مخاطب از شعر متفاوت به سمت بازیهای پررنگ زبانی و تاثیرپذیریهای یکشبه از مفاهیم ترجمهای در حوزههای ادبیات و زبانشناسی منحرف میشود؛ اما جنس تفاوت شعر این شاعر با دیگران به کلی متفاوت است.
صفریان خود شعر را بازتابدهندهای از سیر و سلوک عملی در جستجوی حقیقت میداند و در توصیف این مساله میگوید: مراحل این سیر و سلوک بیانگر حالتهای روانی شخص است که به صورت مشدد در سیستم روحی و روانی او اتفاق میافتد. بروز این جریان انرژی در بدن نخست به شکل خشم است و در اینجا شخص باید به مرحلهای برسد که اصلا خشم در وجود ایجاد نشود و بعد به واسطه این امر باید حس زنده بودن در تمامی سلولهای بدنش احساس شود و وقتی این حساسیت ایجاد شود، قدرت جذب لذت در شخص افزایش مییابد و این امر باید به نیرویی برای تبدیل شدن به دانایی بینجامد.
میبینید که دغدغهها و جنس حرف و سخن این شاعر با اکثریت شاعران معاصر ما فرق میکند. تفاوت شعر او از منظر زبان و ارائههای ادبی نیست؛ بلکه از منظر نوع و زاویه نگاه شاعر به هستی است.
اسماعیل امینی، شاعر و منتقد ادبی میگوید: صفریان اصرار دارد که به خود شعر و تکنیکهای آن اعتنایی ندارد، به همین دلیل کسی که به شعر معاصر عادت دارد و شعر معمول این روزگار را خوانده است با خواندن شعر این شاعر تکان میخورد.
به اعتقاد محمدرضا عبدالملکیان، شاعران به 3دسته تقسیم میشوند گروهی که من شخصی خود را میسرایند؛ گروهی که درگیر اجتماع و سیاست هستند و گروهی سوم اما اندک که صفریان از این گروه هستند به سرشت و سرنوشت انسان از آغاز تا پایان توجه دارند و به همین دلیل است که سوالها و استدلالهایی در شعر صفریان است که در شعر هیچ شاعر دیگری مانند آن را نمیبینید.
عرفان بلژیکی؟
وقتی شاعری میگوید:
کاش میشد به ابتدا برگشت
به حافظهای خالی از پشیمانی
کاش میشد به یکباره بیدار شد
از این خواب طولانی بر خاک
از این همه ترس و
این همه ندانم دانیها
در شعر او، سخنی از عشق به معشوقهای از جنس خون و گوشت؛ خشم در برابر تحولات مهیب اجتماعی و موضعگیری سیاسی و مانند آن نمیبینید، سخن از ازل است و آمدن بر این خاک؛ از آدم آورد در این دیر خراب آبادم؛ شاعری روبهروی ماست که هنوز درگیر فرود آمدن از بهشت است و ذهنیتش در جایی درگیر است که اهل روزگار با آن نسبتی ندارند.
برای شناخت این شعر باید شاعران را شناخت تا دغدغههای او و اصالت این دغدغهها را بازشناخت تا درک کرد. آیا او آنچنان که اسماعیل امینی میگوید شاعری است که دارای یک منظومه فکری نظاممند است یا نه؟
یوسفعلی میرشکاک، شاعر و منتقد ادبی درباره این شناخت سخنانی میگوید که مهم مینماید. او با اشاره به اینکه شاعر را میشناسد و بارها در خلوت با او از شعر و عرفان سخن گفته است، میگوید: مرحوم اخوان ثالث جایی گفته بود خسارات عرفان برای ما از طاعون بیشتر بوده است؛ اما چارهای از آن نیست و گاهی در جان کسی درمیگیرد. شاعر برای حرف زدن به دنبال بهانه میگردد و از چوب هم معشوق میسازد تا ستایشاش کند؛ ولی سالک این گونه نیست؛ چراکه باید حتما رویایش محقق شود به همین دلیل سرودههای صفریان به یک معنا شعر نیست؛ اما شعر هم هست؛ چراکه از شعور برخاسته و قصیده است، چون او قصد بیان کردن حرفی را داشته است.
میرشکاک با اشاره به نسبتی که این شاعر اهل رفسنجان با قدرت دارد، میگوید: در ایران اگر نانوایی پسرخالهاش معاون وزیر شود، حتما یک مدرک دکترا برای خودش دست و پا میکند؛ اما صفریان به هیچ وجه به قدرت نزدیک نشد و در خلوت ماند و انزوایی سالکانه برای خود انتخاب کرد که این ویژگی انسان شرقی نیست.
وی میگوید: روح انسان در این عوالم دیوانهوار سلوک، چرخ میخورد و وضعیتی مییابد که کافر نبیند، مسلمان که هیچ! این گسستگیهایی هم که در «مراحل» میبینیم، در کار همه عارفان هست و تنها کسی که از این گسستگیها ندارد، ابن عربی است که به بالاها رسیده است.
میرشکاک از اینجا وارد مبحثی میشود که به مقایسه تطبیقی عرفان شرقی و اسلامی و عرفان مسیحی میپردازد و ارتباط دادن شعر صفریان با مولانا را رد کرده، میگوید: در زمانه ما، امکان ارتباط با مولانا و عرفان او نیست؛ چراکه این امکان از طریق طریقت مولویه بوده است؛ اما امروزه آنهایی که در سرزمین ما به این عوالم پناه میبرند، از طریق ترجمههای خانم گیتی خوشدل است و خانقاه نیز مغازهای است برای کسب سرمایه یا ورود به قدرت یا مقاصدی که ورود به شرح آنها بیادبی است.
وی عرفان صفریان را با توجه به سابقه حضور او در خارج از کشور، عرفان فارسی نمیداند و میگوید: عرفان صفریان، عرفان مسیحی است که در آن مسائلی نظیر عواطف انسان و چالش با شیطان و گناه و خشم و آنچه از انسان صادر میشود، اهمیت دارد. این زبان، زبان مسیحایی و بیان عهدین است. او با مخاطبش گفتگو میکند؛ در حالی که درکل شعر فارسی زبان اول شخص مفرد مطلق است و یا این که اگر خیلی لطف کنیم از زبان معشوق که آیینه و متعلق به ماست سخن میگوییم که: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید.
وی با بیان اینکه عرفانی که صفریان از آن سخن میگوید، از ژرفا برمیآید و خودجوش است، میگوید: عرفان اسلامی همواره در خدمت پیر و مراد شکل گرفته است. صفریان سالک مدرن است و من او را در ادبیات، هانری کربن دیگری میدانم که زائری است از غرب به شرق.
میرشکاک با صراحت تاکید میکند: صفریان شاعری فرانسوی است که به زبان فارسی شعر میگوید و با اینکه متولد جنوب این کشور است، چون در سن و سالی که زمان شکلگیری باطن انسان است، در سرزمین شعر و موسیقی و فلسفه بوده، سوفیای شعر و حکمت نخستین بار به زبان فرانسوی با او روبهرو شده است.
رضا صفریان خود با بیان اینکه تنها از 29 سالگی، 4 سال برای تحصیل در بلژیک بوده است، با توجه به علاقهای که از پیش به نگاه نویسندگان و متفکران مغرب زمین داشته است، میگوید: با توجه به تجربهای که در زندگی در غرب داشتم، متوجه شدم اتوپیایی که در ذهن داشتم، با واقعیت زندگی و ادبیات آنجا متفاوت است. وقتی از درون آن به زندگی نگاه کردم، دیدم این «شرقی» و «غربی» همه کلمهاند و آن گونه که ما فکر میکنیم، قابل تعیین نیستند و توزیع حقیقت چنانکه ما میاندیشیم، نیست.
صفریان ادبیات عرفانی؛ چه نوشتههای دون خوان و چه شعر حافظ را تنها توضیح و ترجمه مشاهداتی در بیان وضعیت درونی خود که آن را «حال» میخوانیم دانست و گفت: این توصیفات در سلوک ارزشی ندارد و شعر گفتن هم وضعیت روانی خاصی است که برای شاعر اتفاق میافتد و از اراده و تصمیم خارج است. من خود روایت اول بصیرت سایهها را 11 سال پیش از اینکه به خارج بروم، نوشتم؛ اما 11 سال بعد آن را در 10 شب تصحیح کردم. پس از آن 15 سال حتی یک کلمه نتوانستم بنویسم تا این که در 7 تا 8 ماه توانستم دوباره شعرهای مراحل را بنویسم.
2 نمره کم میکنیم
شعر به هر حال از لفظ و معنا به صورتی توامان بهرهمند است و هر اثر ادبی حتی اگر دارای مضامینی بلند باشد و از نظر محتوایی برای خوانندگان ارزشمند و در حیطه صورت دچار مشکل، ناقص است.
یوسفعلی میرشکاک که خود را یک فرمالیست میخواند، با انتقاد از ضعفهای زبانی و بخصوص مداخلات عامدانه صفریان در دستور زبان و با بیان اینکه زبان فارسی یک زبان نازکنارنجی است، میگوید: اگر با سنجههای ساختاری شعر پسانیمایی به شعرهای صفریان نگاه کنیم، میبینیم ضعفهایی دارد که در نسبت با زبان فارسی است. شاعر در اینجا میآید و کلماتی مثل مخاشمه میسازد، یعنی خشم فارسی را در باب مفاعله عربی میبرد. من از ایشان میخواهم ملاحظه زبان فارسی را بکنند. اگر عالم و آدم به این شعرها نمره 20 بدهند، من 2 نمره از ایشان کم میکنم؛ چراکه زبان فارسی را رعایت نکردهاند، اگرچه اصلا قرار نیست از دیگی که روی آتش گذاشته شده، بخواهیم که اینقدر غل نزند. آقای صفریان هم سالهاست از نقطه جوش گذشته است. اگر کسی جرات کند و حرفی برای زدن داشته باشد، میتوان مخاشمه را بر او ببخشاید.
رضا صفریان البته از این برخوردهای خود با زبان دفاع میکند و معتقد است، این بخشی از کار هنرمند است؛ اما به نظر میرسد ورای حرفهای میرشکاک، برخورد جدیتر و حرفهایتر صفریان با فرم و صورت شعر و کاستن از زوائد شعر و تاکید بر برجسته کردن ظرایف شعری میتواند بر موفقتر ظاهر شدن شعر صفریان موثر باشد.
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: