گفتگو با یک متهم به قتل

لا‌له‌ به ‌من‌ دروغ گفته ‌بود

سیروس مردی 38 ساله است که در پی عشق زنی به نام لاله مرتکب قتل گردیده . او در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شده است. اولیای دم بر قصاص او مصمم هستند ولی سیروس ناامید نیست و همچنان تلاش خود را برای گرفتن رضایت ادامه می‌دهد. گفت و گوی ما با این متهم به قتل را بخوانید.
کد خبر: ۲۷۲۸۱۲

چه مدتی است در زندان به سر می‌بری؟

2 سال است. از زمانی که بازداشت شدم زندانی‌ام و حالا هم که حکم در موردم صادر شده است باید در زندان بمانم تا حکم اجرا شود.

مقتول را می‌شناختی؟

چند بار او را با لاله دیده بودم اما نمی‌دانستم کیست. فکر می‌کردم برادر لاله است. مدتی که گذشت فهمیدم اشتباه می‌کردم و او شوهر لاله است.

در مورد ارتباطت با لاله بگو.

با او در مراسم عروسی خواهرش آشنا شدم. زنی جوان و زیبا بود که توجه مرا به خودش جلب کرد. چون در مراسم تنها بود فکر کردم مجرد است. با او صحبت کردم لاله هم به من نگفت که شوهر دارد و به این ترتیب ارتباط ما بیشتر شد.

ارتباط تو و لاله در چه حدی بود؟

مـا بـا هـم بـیـرون مـی‌رفـتـیـم و لالـه بـرایم از خانواده‌اش می‌گفت. او در این مدت هرگز نگفت که شوهر و بچه دارد. من به او آنقدر علاقه‌مند شدم کـــه تــصــمــیـــم گـــرفــتـــم بـــا او ازدواج کـنــم بــه خواستگاری‌اش رفتم و حتی برایش حلقه نامزدی هم خریدم و بعد از آن بود که متوجه شدم لاله شوهر دارد.

چطور شد که فهمیدی او شوهر دارد؟

چند بار او را با مقتول دیدم و از لاله پرسیدم این مرد چه نسبتی با تو دارد به من گفت که برادرم است. اما از آنجایی که لاله حاضر نبود من را با او آشنا کند به رفتارش شک کردم و در مورد خانواده لاله تحقیق کردم. بعد متوجه شدم او نه‌تنها شوهر دارد بلکه دختر بچه‌ای که لاله مدعی بود خواهرش است دخترش بوده و این زن همه واقعیت‌های زندگی‌اش را از من پنهان کرده است.

زمانی که متوجه شدی لاله به تو دروغ گفته است چرا رابطه‌ات را با او پایان ندادی؟

تصمیم گرفتم این کار را بکنم و یک روز با او قرار گذاشتم و در مورد این‌که چرا با من چنین کاری کرده است از او پرسیدم. من به لاله گفتم که دیگر نمی‌خواهم با او ارتباط داشته باشم و اگر باز هم با من تماس بگیرد موضوع را به شوهرش خواهم گفت.

چطور شد رابطه تو با لاله ادامه پیدا کرد؟

لاله خیلی با من صحبت کرد و از رابطه‌اش با شوهرش گفت. می‌گفت خیلی با هم اختلاف دارند و شوهرش نمی‌خواهد او را طلاق دهد. حرف‌های لاله باعث شد تا دلم برای او بسوزد و نتوانم او را ترک کنم. بعد از آن ارتباط ما پنهانی شد.

لاله با من تماس می‌گرفت و هر وقت که شوهرش نبود من به خانه او می‌رفتم تا این‌که شب حادثه آن اتفاق افتاد.

در مورد قتل بگو، چطور اتفاق افتاد؟

لاله با من تماس گرفت و گفت شوهرش برای ماموریت به خارج از تهران رفته و چند روزی هم باز نمی‌گردد. از من خواست برای این‌که موضوع مهمی را بررسی کنیم‌ به آنجا بروم. قبول کردم. وقتی به خانه لاله رسیدم دخترش خواب بود. داشتیم با هم صحبت می‌کردیم که صدای باز شدن در آمد. لاله از پشت پنجره بیرون را نگاه کرد و به من گفت که شوهرش آمده است. بلافاصله من را در اتاقی مخفی کرد. دقایقی بعد لاله و شوهرش با هم مشاجره کردند. لاله دخترش را بیدار کرد و با هم از خانه بیرون رفتند.

من در اتاق مانده بودم و نمی‌دانستم چه باید بکنم. تا این‌که یکباره در باز شد. شوهر لاله وارد اتاق شد و من را دید. ما با هم درگیر شدیم و در نهایت من با چاقویی که داشتم او را به قتل رساندم.

چطور جسد را پنهان کردی؟

بعد از قتل با لاله تماس گرفتم و گفتم که شوهرش را به قتل رساندم او هم خودش را به خانه رساند. جسد را لای قالیچه‌ای گذاشتیم و بعد با هم آن را به حیاط برده و در صندوق عقب ماشین قرار دادیم. به همراه لاله جسد را به بیابانی منتقل کرده و همانجا رها کردیم.

در تمام این مدت دختر لاله با شما بود؟

نه لاله او را به خانه مادرش برده و به خانواده‌اش سپرده بود.

چطور شد دستگیر شدید؟

پلیس مطابق حرف‌هایی که برادر مقتول زده بود لاله را بازداشت کرده و لاله هم من را لو داده بود.

با توجه به این‌که می‌دانستی ارتباط با یک زن شوهردار خلاف است چرا به این ارتباط ادامه دادی؟

لاله مرا گول زد. من اول نمی‌دانستم که او شوهر دارد و زمانی که فهمیدم ،‌لاله با حرف‌هایش من را قانع کرد تا بمانم، نمی‌خواستم به این رابطه ادامه دهم اما در دام لاله گرفتار شدم.

اولیای دم برای تو تقاضای قصاص کرده‌اند. کاری برای جلب رضایت آنها کرده‌ای؟

من از آنها عذرخواهی می‌کنم. می‌دانم که مقصر من بودم و نباید گول حرف‌های لاله را می‌خوردم اما عشق این زن من را کور کرده بود. می‌خواستم با او ازدواج کنم. من جوانی تبهکار نبودم فقط در دام یک زن گرفتار شدم. خانواده‌ام چندین بار برای جلب رضایت اولیای دم به خانه آنها رفته‌اند اما آنها راضی نشده‌اند. من ملتمسانه از آنها می‌خواهم تا مرا ببخشند. با اعدام من فرزند آنها باز نخواهد گشت اما من می‌توانم فرصت این را داشته باشم تا گذشته را جبران کنم.

خانواده‌ات تا به حال از تو پرسیده‌اند که چرا این کار را کردی؟

آنها می‌دانند که من گول خوردم. خانواده‌ام اوایل آشنایی من با لاله در ارتباط بودند و او را عروس خودشان می‌دانستند. با این حال بر این اعتقادند که نباید من به این رابطه ادامه می‌دادم. مادرم در این مدت خیلی سعی می‌کند به من کمک کند و به سراغ اولیای دم می‌رود تا بتواند رضایت آنها را جلب کند.

چه توصیه‌ای برای جوانانی مثل خودت داری؟

بدون این‌که کسی را بشناسند با او ارتباط برقرار نکنند. گول نخورند و وارد رابطه عاطفی نشوند که عاقبت سیاهی دارد. چرا که مانند من نابود خواهند شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها