مصرف ، فرآیندی است که در جریان آن ، نیاز برطرف می شود.
کد خبر: ۲۷۲۳۳
بسته به نوع نیاز، کالاها و خدمات مورد مصرف و شیوه های مصرفی ، آثار کاملا متفاوتی از نظر اقتصادی ، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی پدیدار می شود. مصرف در دنیای کنونی پدیده ای کاملا فرهنگی است و با باورهای ارزشی ، داوری و انگیزش فردی و اجتماعی سر و کار دارد. در این خصوص گاه بیان می شود که مصرف مانع توسعه بوده و تنها مسیر نیل به پیشرفت ، صرفه جویی است . البته صرفه جویی اگر به معنای انباشت سرمایه از یکسو و تخصیص منابع به سرمایه گذاری های اساسی باشد ، کاملا صحیح است ؛ ولی اگر مفهوم صرفه جویی ، صرف نظر کردن از تولید و مصرف کالاهای مورد نیاز باشد، قطعا صحیح نیست و در این صورت باید گفت : اقتصاد علم استفاده درست و بهینه است و نه علم صرفه جویی . مصرف برخی از کالاها و خدمات در زمانی خاص می تواند بهترین اثرات را در جامعه به بار آورد که مصرف نکردن آن چنان نتیجه ای ندارد. تولیدات داخلی هر کشوری احتیاج به حمایت مصرف کنندگان و برنامه ریزان دارد. حمایت مصرف کنندگان از این کالاها، تنها از طریق تقاضا برای آن کالاها میسر می شود. درخصوص اهمیت و وجوب اصلاح الگوی مصرف ، بیان این نکته کفایت می کند که کشور 65میلیونی ایران به اندازه جمعیت یک میلیارد نفری چین ، مشتقات نفتی مصرف می کند. رسانه های همگانی باید توجه داشته باشند که هیچیک از مواهب و مظاهر زندگی ، بد و مذموم نیست . داشتن زندگی بهتر و سالمتر، حق طبیعی و نیاز اساسی هر انسان است . مسکن مناسب تر، تغذیه سالم تر و پوشاک بهتر، کوششی در جهت توسعه است . مردم باید برای کسب این کالاها احساس نیاز کنند تا در راه به دست آوردن و تولید آنها گام بردارند. کسی که به هرچه دارد، قانع است و هیچ نمی خواهد، کوششی هم برای رسیدن به سطح بالاتر زندگی نمی کند. با این حال :، مصرف بیش از حد، اشاعه مصرف گرایی در جامعه و الگو قرار دادن کشورهای پیشرفته ، صدمه ای جبران ناپذیر بر اقتصاد متزلزل کشورهای توسعه نیافته وارد می کند. در کشورهای غربی ، ظرفیت تولید در بیشتر رشته ها به مراتب بیشتر از مصرف است . از این رو، ایجاد نیازهای جدید و مصنوعی و تحریک و ترغیب مصرف ، یک ضرورت به شمار می رود و به اعتقاد بازاریابان این کشورها، برای جلوگیری از رکود و بیکاری ، «افزایش مصرف» باید هدف اساسی و اصلی اقتصاد ملی تلقی شود. بنابراین با ایجاد نیازهای روانی در افراد، کمبود تقاضا را جبران می کنند. این امر درخصوص کشورهای در حال توسعه صادق نیست . ظرفیت تولیدی در این کشورها بسیار کمتر از نیازهای جامعه است . بخش عظیمی از جمعیت این کشورها درگیر نیازهای اولیه و ضرورت های ابتدایی زندگی اند. به همین دلیل ، تامین کالاهای اساسی اولویت دارد و مصرف آنها می تواند تبلیغ شود تا زمانی که مردم خواهان کالاها و خدمات بهتر نباشند ، هرگونه برنامه ریزی و سرمایه گذاری در این زمینه ها بی فایده است . رسالت رسانه های همگانی ، در درک این مهم است . همان گونه که اشاعه مصرف گرایی به سبک غرب ، خیانت به اقتصاد ملی محسوب می شود. رواج دادن شیوه درست تولید و توزیع کالاهای اساسی و ترغیب مردم به استفاده صحیح از آنها، بزرگترین خدمت به توسعه است . بنابراین ، رسانه ها می توانند مصرف کننده را به دو جهت متفاوت سوق دهند: با دادن اطلاعات غلط و پیامهای فریبنده بر نحوه مصرف و رجحان مصرف کننده تاثیر بگذارند و عناصر غیرضروری زندگی را اشاعه دهند؛ به همین طریق ، موجب اتلاق منابع و دور شدن آن از مسیر توسعه شوند. از سوی دیگر، این وسایل می توانند با دادن اطلاعات صحیح و لازم ، به حجم معلومات و تعلیم و تربیت مردم بیفزایند و به فرهنگ و پیشرفت سطح زندگی کمک کنند. برای مصرف کننده شرایطی را فراهم آورند که در وقت و زحمت دریافتن نیازهایش صرفه جویی کند. تجربیات جدید و جالبی را که مردم به آنها دسترسی ندارند ، در اختیارش بگذارند تقاضا را بدرستی هدایت کنند و تولیدکننده را برای تولید بهتر راهنمایی نمایند. به این ترتیب ، در ایجاد و گسترش انگیزه های مطلوب و تداوم فرآیند توسعه موثر باشند.