نگاهی به سریال رستگاران

در حسرت ‌‌رستگاری

فراتر از هرگونه انتقاد یا امتیازی که می‌توان به کارهای سیروس مقدم نسبت داد، باید پذیرفت که او توانایی زیادی در جذب مخاطبان تلویزیونی دارد و اغلب آثار او با استقبال خوبی از سوی تماشاگران مواجه می‌شود. سریال «نرگس» یکی از مهم‌ترین عوامل خلوتی خیابان‌ها در شب‌های تهران بود و سریال‌های بعدی او مثل «اغما» و «روز حسرت» نیز در جذب مخاطب، رتبه بالایی را به خود اختصاص داد.
کد خبر: ۲۷۲۰۹۴
او با روان‌شناسی مخاطب ایرانی بخوبی آشناست و می‌کوشد از این آگاهی در شخصیت‌پردازی و فضاسازی‌های داستان خود بدرستی استفاده ‌کند و به اصطلاح رگ خواب مخاطبان را در دست دارد. «رستگاران» ششمین سریالی است که مقدم برای تلویزیون ساخته است و باز هم مثل گذشته، مخاطبان زیادی را نسبت به سریال‌های در حال پخش به خود اختصاص داده است. شاید بتوان عامل موفقیت او را در دو علت عمده ردیابی کرد که یکی به فرم و ساختار روایی و شیوه قصه‌گویی او بر می‌گردد و دیگری به مضامین و قصه‌هایی که اغلب به ژانر خانوادگی، مسائل و چالش‌های آن در جامعه معاصر مرتبط می‌شود. اگر در اغما، او با به کاربردن خلاقیت‌های تازه در نورپردازی که نسبت معنی‌داری با محتوای قصه هم داشت، این کار را انجام داد در رستگاران با نوع تصویربرداری، قاب‌بندی و تنوع در زاویه‌بندی دوربین این کار را پی گرفت که هم باعث مهیج شدن و عمق بخشیدن به حس تعلیق قصه می‌شود و هم قرار است با نماهای کلوزآپ و بسته از شخصیت‌ها و حتی موقعیت‌ها و اشیای پیرامونی آنها همین روند را پی بگیرد. ضمن این‌که به این فرم‌ها باید موسیقی متن و ترانه تیتراژی را هم اضافه کرد که در آثار سیروس مقدم حضور پر رنگی دارد. اما بیش از اینها در صورت‌بندی داستان، کارگردان به حس تعلیق در سریال‌های خود توجه زیادی دارد و در پایان هر قسمت داستان در اوج تعلیق و رمزگذاری به پایان می‌رسد تا انگیزه مخاطب برای رمزگشایی و پیگیری قصه بیشتر شود ضمن این‌که هیجان داستان نیز از این طریق بیشتر می‌شود. این تمهید شاید در رستگاران بیش از مجموعه‌های قبلی باشد.

در این سریال با یک داستان چند لایه مواجهیم که قصه‌های مختلفی را در هم تنیده و به موازات هم تعریف می‌کند و در نهایت همه این پازل‌ها را در یک معنای مشترک به هم پیوند می‌دهد. در رستگاران دست‌کم 3‌قصه و موقعیت داستانی به موازات و در ارتباط با هم تعریف می‌شود اول و مهم‌ترین آن قصه خجسته، قهرمان اصلی داستان است. دوم شایسته، ضد قهرمان سریال که موقعیت دراماتیکی او مستقل از نسبتش با داستان خجسته نیز قابل تمیز است و سوم، داستان پونه و خانواده‌اش است که البته بی‌ربط با خط اصلی داستان نیست. این شیوه روایت، اگرچه از یک سو باعث تعلیق بیشتر قصه و موقعیت‌سازی‌های متعدد دراماتیکی می‌شود اما از سوی دیگر زوائد داستانی زیادی را شکل می‌دهد که در بسیاری از مواقع هیچ نوع ضرورت نمایشی با ساختار کلی قصه ندارد و همچنین موجب نوعی سردرگمی ‌در مخاطب و پراکندگی داستان می‌شود که در نهایت انسجام ساختاری و روایی آن را از بین می‌برد و حتی باعث کش آمدن قصه می‌شود که حوصله بیننده را سر می‌برد. رستگاران همچون بیشتر آثار مقدم پر از مفاهیم و انگاره‌های اخلاقی است که موجب مناسبتی شدن اثر می‌شود. برای همین است که شباهت ساختاری زیادی بین این مجموعه و سریال‌های مناسبتی کارگردان می‌توان دید که ما را به این نتیجه می‌رساند که سیروس مقدم در طرح مضامین سریال‌های خود فراتر از تفاوت داستانی و دراماتیک به دوعنصراخلاقو خانواده نیز توجه ویژه‌ای دارد و موقعیت قصه خود را در فضای این دو مفهوم ترسیم و تعریف می‌کند. نماد بارز این صورت‌بندی را می‌توان در دیالوگ‌پردازی رستگاران جستجو کرد که تا مرز اندرزگویی و ارشاد مخاطب پیش می‌رود و البته این روند به ضعف عمده این سریال بدل می‌شود. جایی که خجسته قهرمان داستان قرار است به عنوان الگوی اخلاقی یک زن مسلمان ایرانی، دیگران را تحت تاثیر کلمات قصارگونه خود قرار دهد و تصویری ایده‌آلیستی از یک زن قهرمان ترسیم کند. درست است که او نمادی از یک زن مقاوم و وفادار به زندگی‌اش است، اما اغراق‌و افراط در ترسیم او گاهی به ضد خویش بدل می‌شود و نوعی دافعه برای مخاطب ایجاد می‌کند. در حالی که شخصیت‌های منفی و ضد قهرمان اثر مثل شایسته و پونه، جاذبه بیشتری برای مخاطب دارند. البته شخصیت‌پردازی در کارهای سیروس مقدم از مهمترین علت جذابیت آثار اوست که خاطرات سریال را به واسطه همین شخصیت‌ها در ذهن مخاطب تداعی می‌کند. هنوز هم با نام نرگس، مخاطب یاد شوکت و نسرین می‌افتد یا نام الیاس بیش از خود داستان در ذهن ما حک شده است. در رستگاران نیز اسامی ‌خجسته، شایسته و پونه در خاطره مخاطبان می‌ماند تا شخصیت‌پردازی به عنوان یکی از امتیازات سیروس مقدم در سریال‌سازی شناخته شود. البته میان شخصیت‌های مختلف او در سریال‌های تلویزیونی شباهت‌های زیادی وجود دارد، مثلا خجسته رستگاران هم سنخ با شخصیت افسانه بایگان در روز حسرت است یا عاطفه نوری در نقش پونه همان شخصیت یا دستکم جنس بازیای را دارد که در کاراکتر نسرین تجربه کرده بود. به طور کلی نوعی قطب‌بندی سیاه و سفید در شخصیت‌پردازی‌های سیروس مقدم به چشم می‌خورد که در قیاس با داستان‌پردازی و ساختار روایی آن، ضعف بزرگی به شمار می‌آید. ملودرام بودن داستان‌های او اگرچه با ذائقه مخاطبان ایرانی همسوست، اما این مساله در شخصیت‌پردازی‌های وی موجب نوعی اغراق می‌شود که در جاهایی سوی رئالیستی اثر را مخدوش می‌کند.

رستگاران همچون آثار قبلی کارگردان فرآیندی اخلاقی را طی میکند که دراین مسیر شخصیت‌های داستان از ظلمت و تاریکی به روشنایی و رستگاری می‌رسند

رستگاران همچون آثار قبلی کارگردان، فرآیندی اخلاقی را طی می‌کند که در سیر این فرآیند شخصیت‌های داستان متحول می‌شوند و از ظلمت و تاریکی به روشنایی و رستگاری حرکت می‌کنند. این ساختار درام خود را براساس این تضاد و دوگانگی قرار می‌دهد که در کشمکش دراماتیک و مهیجی این خط سیر را طی می‌کنند و در پایان داستان، با ارائه تصویر عادلانه و اخلاقی از موقعیت هر یک از آنان، کیفیت سرنوشت هر کدام رقم می‌خورد. همان‌طور که از آیه قرآنی ابتدای سریال بر می‌آید مقدم قصد داشته 2 رذیلت اخلاقی یعنی حرص و طمع را که در جامعه امروز به دلایل اجتماعی و فرهنگی بسط عمومی ‌یافته است، به تصویر بکشد و در رهگذر تعریف این قصه به آسیب شناسی اخلاقی و اجتماعی انسان معاصر در جامعه کنونی بپردازد. ردپای این رویکرد را در آثار قبلی مقدم نیز می‌توان دنبال کرد. به طور کلی مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی متصور شده در رستگاران و دیگر آثار مقدم در پارادوکس دنیا طلبی و آخرت‌گرایی ترسیم می‌شود که در تضاد آن انواع رذیلت‌ها و فضیلت‌های اخلاقی و انسانی در مقابل هم صف آرایی می‌کنند و در یک پروسه پر کشمکش وپرفراز و نشیب‌ به یک فینال اخلاقی می‌رسند که هر کس در جای حق خود می‌نشیند.

ویژگی دیگر رستگاران که در مجموعه‌های قبلی مقدم وجود نداشته است، حضور متفاوت پلیس در این مجموعه و جناییشدن داستان در عین خانوادگی بودن آن است، اگرچه مقدم سریال «پلیس جوان» را در کارنامه خود دارد، اما آن سریال به شکل ویژه‌ای به این موضوع پرداخته و در واقع یک ژانر پلیسی بوده است. تصویری که از پلیس در رستگاران ارائه می‌شود، تصویری جذاب‌تر و باورپذیرتر از پلیس در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی است که هم بازیگر آن آرش مجیدی بخوبی از پس نقش برآمده و جاذبه‌های خوبی به نقش داده است و هم موقعیت پلیس در آن منطقی‌تر به نظر می‌رسد. در واقع از ظرفیت دراماتیکی آن بدرستی استفاده شده و به دلیل آمیختگی با تعلیق حادثه در موقعیت اصلی قصه، همپوشانی خوبی با آن یافته است. به عبارتی دیگر حضور پلیس در موقعیت‌های داستانی اثر، اضافه و زائد به نظر نمی‌رسد. در حقیقت مقدم از این عنصر بخوبی در بستر دراماتیکی اثرش استفاده می‌کند و موقعیت رفت و برگشتی پرتعلیقی را میان موقعیت پلیسی و درام عاطفی و خانوادگی قصه شکل می‌دهد که به مهیج شدن آن کمک زیادی می‌کند. به عبارت دیگر، کارگردان با آمیختن ژانر پلیسی و خانوادگی، قصد داشته درامی‌ مهیج و پر تعلیقی را شکل دهد که هیجان و احساس مخاطب را برانگیزد. سبک تصویربرداری و قاب‌بندی‌های سریال نیز مبتنی بر همین منطق صورت گرفته است.

یکی از ویژگی‌های آثار مقدم ضرباهنگ تند آثار اوست که هیجان و شتاب خوبی به آن می‌دهد که یکی از دلایل مخاطب‌پذیری آثار او در همین ویژگی نهفته است اما در رستگاران این ضرباهنگ، اگرچه همچنان در فرم و سویه تکنیکی اثر وجود دارد اما در محتوای داستان و فرایند دراماتیکی آن بتدریج و با پیش رفتن سریال بیشتر می‌شود که همین مساله موجب شده جذابیت اولیه آن کمرنگ‌تر شود و چه بسا بتدریج از تعداد مخاطبان آن نیز کاسته شود. به نظر نگارنده، سیروس مقدم با حذف حواشی احساسی داستان، پرهیز از قهرمان‌سازی و دوری از اخلاق‌گرایی فرمالیته، می‌تواند نام خود را به عنوان موفق‌ترین کارگردان تلویزیونی ثبت کند.

سید رضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها