پرنده پر زد. بالهایش زخم کهنهای داشتند از سالهای سال اسارت. برای رها شدن از بند دنیا به بال نیاز نداری. این را مردان خدا خوب میدانند. حساب کنید تا به حال چند روز توانستهایم از عزیزی دور بمانیم. این را خانوادههای شهدا و اسرا خوب میدانند. مگر میتوان پرنده را اسیر کرد. پرواز، دل میخواهد که خیلیها ندارند.موج رادیو را عوض نکنید. خبر کوتاه است: امیر خلبان لشکری باسابقهترین آزاده ایرانی که سالهای زیادی در زندانهای عراق بود، شب گذشته به دیار باقی شتافت. کوتاه است؟ نه. کوتاه نیست امتدادی دارد به طول 18 سال تمام هجری شمسی. 18 سال برای ملقب شدن به سید اسرای ایرانی.
مرسوم است که قدیمیترها را احترام بیشتری مینهند. بالای مجلس مینشانند. بزرگترند خب. احترامشان واجب. اما تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که آدمها وقتی برای در بند بودنشان قدیمی میشوند چه واکنشی نشان میدهند.
اصلا تنهایی به برخی آدمها چه میآموزد که میشوند یک دنیا حس و شعور و درک. با این توصیف لابد گمنامی هم یک حس شیرین است برای ایشان که ما از آن خبر نداریم. از شهیدان گمنام گرفته تا آنان که با گمنامی در اسارت خو گرفتند.
در بند که باشی میفهمی تنهایی چه دنیایی دارد. هرچند که در بند بودنت آزاری است بر خاطر دوستانت اما حداقل این حسن را دارد که میدانی در میان این همه رنگ و وارنگ آدمها، تو هستی که به خاطر عقیده و آرمانت در بند هستی. تو هستی که برگزیده شدهای و باید در بند بمانی تا دیگران آزاد زندگی کنند.
بیانصافی است که امیر لشکری را اسیر بنامیم. خلبان حسین لشکری، اسیر که نبود با آن بلند پروازیهایش، آسمان غبطه میخورد به سینه آسمانیاش. حتی وقتی به جبر روزگار او را اسیر نامیدند، در جایی دیگر مردمان سرزمین پر افتخار سر برآورند و با احترام نامش را آزاده گذاشتند.
«امام(ره) گفتند که جنگ برای ما نعمت است، من در اسارت معنی این را فهمیدم،من در اسارت، زندگی را دوباره شناختم، خدا را دوباره شناختم، خودم را دوباره شناختم.»
امیر خلبان حسین لشکری با آغاز جنگ تحمیلی به خیل مدافعان کشور پیوست و پس از انجام 12 ماموریت هواپیمای وی مورد اصابت موشک دشمن قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد.
«ماموریت من انهدام واحدهای زرهی عراق در 10 کیلومتری خاک عراق بود، این واحدهای زرهی متعلق به سپاه دوم عراق بودند که پشت مهران مستقر شده بودند و مرتب روی مهران آتشبار میریختند، این ماموریت را داوطلبانه انجام دادم، با اینکه چنین ماموریتهای حساسی را معمولا ردههای بالاتر مثل سرهنگ یا سرگرد هوایی انجام میدادند اما من خیلی اصرار کردم تا توانستم اجازه این ماموریتها را بگیرم، چون این برای من یک غرور ملی و دینی بود که بتوانم به سهم خودم جواب دشمن را بدهم.»
3 ماه اول دوران اسارتش در سلول انفرادی بود و پس از آن در مدت 8 سال با حدود 60 نفر دیگر از همرزمان در یک سالن عمومی و دور از چشم صلیب سرخ جهانی نگهداری شد.
«وقتی به اسارت دشمن درآمدم با تاسی به سیره اهل بیت(ع) و به خصوص حضرت موسی بنجعفر(ع)، تمسک به دین و اهداف آن و بررسی و تفکر در آن خود را از گزند ترفندهای دشمن حفظ کردم.» پس از 16 سال اسارت به نیروهای صلیب سرخ معرفی شد و 2 سال بعد در 17 فروردین 1377یعنی 10 سال پس از پایان جنگ به خاک مقدس وطن بازگشت تا روز گذشته که پر کشید. اصلا در این روزها حساب کنید که دل مشغولیهای این زمانه میگذارد کمی هم به فکر حرفهای متفاوت آدمهای متفاوت ؟ بیفتیم امیر حسین لشکری حرفی متفاوت بود که در زمانهای متفاوت بر زبان جاری شد.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم