در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی بود که با همسر دومت ازدواج کرده بودی؟
مدت زیادی نبود. فکر میکنم حدود 8 ماه بود که با هم ازدواج کرده بودیم. من به او دل بسته بودم و برای رسیدن به او از خانواده و فرزندانم گذشتم. اما به من خیانت کرد و کاری کرد که با هم درگیر شدیم و این مساله پیش آمد.
چطور با او آشنا شدی؟
مدتی قبل از اینکه با هم ازدواج کنیم با او آشنا شدم. من مغازهدار بودم و او هر چند وقت یک بار برای خرید به مغازهام میآمد این طور بود که با هم آشنا شدیم و با او ازدواج کردم.
در دادگاه گفته بودی همسر و فرزند داری. آنها مخالفتی با ازدواج دوم تو نداشتند؟
همسرم بیمار بود و از اینکه من ازدواج کنم خوشحال نمیشد اما اعتراضی هم به من نکرد. او به اینکه بالای سر بچهها باشد راضی بود و برای اینکه من طلاقش ندهم سکوت میکرد و چیزی نمیگفت اما بچهها خیلی ناراحت بودند . من از نگاه آنها میخواندم که چقدر ناراحت هستند ولی من آنقدر به فرشته علاقهمند بودم که نمیتوانستم او را رها کنم و با او ازدواج کردم.
همسر دومت کجا زندگی میکرد؟
برای او آپارتمانی اجاره کرده بودم و در آن آپارتمان زندگی میکرد . هفتهای دوبار به او سر میزدم و هر چند وقت یکبار هم با هم سفر میرفتیم. روزهای خوبی با فرشته داشتم و همه فشارهایی که در خانواده روی من بود را به خاطر او تحمل میکردم.
روزهایی که با فرشته نبودی کجا بودی؟
آن روزها به خانه همسر اولم میرفتم و پیش بچهها بودم . آنها با من زیاد حرف نمیزدند از اتفاقی که افتاده بود ناراحت بودند. من برای اینکه بتوانم رابطه خودم را با بچهها ترمیم کنم بیشتر در خانه اولم بودم و چند روز در هفته به خانهای که فرشته بود میرفتم.
اختلاف تو با فرشته بر سر چه مسالهای بود؟
ما هیچ اختلافی نداشتیم. یک شب وقتی به خانه فرشته رفتم متوجه شدم او به من خیانت کرده است. نمیخواستم او را بکشم فقط میخواستم اعتراض خودم را نسبت به کاری که کرده است ابراز کنم. فرشته به من حمله کرد و آن درگیری خونین اتفاق افتاد.
توضیح بده در گیری چطور اتفاق افتاد.
شب بود . من داشتم به خانهای که فرشته ساکن بود میرفتم. بیشتر اوقات روز به خانهاش میرفتم. اما آن روز چون نتوانسته بودم بروم شب به آنجا رفتم. مرد نگهبان من را دید و جلو آمد. به من گفت کجا میروی من هم توضیح دادم که به خانه فرشته میروم. از من پرسید تو چه کسی هستی. از حرف مرد نگهبان عصبانی شدم و گفتم که من همسر فرشته هستم و او حق ندارد از من سوال و جواب کند. یکدفعه مرد نگهبان تعجب زده به من نگاه کرد و گفت مرد دیگری هم به این خانه رفت و آمد میکند و میگوید که شوهر فرشته است. این حرف مرد نگهبان خیلی من را شوکه کرد. بالاخره به خانه رفتم و از فرشته خواستم در این باره به من توضیح دهد که آن درگیری پیش آمد.
چطور شد که به فرشته چاقو زدی؟
از فرشته خواستم به من توضیح دهد و بگوید چرا این طور رفتار کرده و مردی که به خانهاش آمده و خود را شوهرش معرفی کرده است کیست. او عصبانی شد و گفت تو که هیچ وقت در خانه نیستی حق نداری بگویی چه کسی به این خانه میآید و چرا میآید. من و فرشته به شدت با هم جر و بحث کردیم. او چاقویی برداشت و به سمت من حمله کرد، من هم برای اینکه از خودم دفاع کنم چاقو را از او گرفتم و چند ضربه زدم. فرشته روی زمین افتاد، من هم برای این که به او کمک کنم خیلی سریع به بیمارستان منتقلش کردم. چند روز بعد خبر دادند او فوت کرده و بعد هم من به جرم قتل بازداشت شدم.
فرزندان و همسر اولت در این مدت چه کردند؟
بعد از دستگیری من آنها خیلی از من حمایت کردند . من خیلی خوشحال بودم از اینکه خانوادهام این طور از من حمایت میکنند و خیلی ناراحت بودم از اینکه با ندانم کاریام آنها را دچار دردسر کردهام.
چطور توانستی از اولیای دم رضایت بگیری؟
مرد سرایدار در مورد گفتههایش در دادگاه توضیح داد و گفت مردی را دیده که به خانه فرشته رفت و آمد میکند. با این حال خانواده فرشته اصرار زیادی روی قصاص من داشتند. در این میان عذرخواهیهای من و رفت و آمد و خواهش و التماس همسر اولم و فرزندانم باعث شد تا آنها به خاطر خانواده اولم، من را ببخشند.
در این مدت به این مساله فکر کردی که چرا سر از زندان درآوردی؟
خیلی به این مساله فکر کردم. من اشتباه بزرگی در زندگیام کردم و نباید با فرشته ازدواج میکردم من باید به همسر اولم وفادار میماندم و به فرزندانم فکر میکردم . آنها از کاری که من کردم دل شکسته شدند و من هم اینطور تاوان دلی را که شکسته بودم پس دادم.
اگر از زندان آزاد شوی چه میکنی؟
تصمیم دارم بعد از آزادی از زندان به سراغ خانواده اولم بروم و فقط به خوشبختی آنها فکر کنم و از کاری که کردم عذرخواهی کنم و از خداوند بخواهم توبهام را بپذیرد و کمکم کند تا بتوانم پدری خوب برای فرزندانم باشم.
زندان چه چیزی به تو آموخت؟
من در این مدت فهمیدم که باید به حقوق دیگران احترام بگذارم و خودم را برای دور شدن از گناه هر چه بیشتر به خداوند نزدیک کنم و هرگز او را در زندگیام فراموش نکنم و از عقوبت کاری که میکنم نگران باشم.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: