گفتگو با مردی که همسرش را کشت

تلاش برای رهایی از فقر!

65 ساله است و آنقدر پریشان که هر کس چهره غم‌زده او را ببیند می‌فهمد در میانچین‌و‌چروکهای صورتش غم‌های زیادی پنهان شده است. این مرد متهم است همسر خود را به قتل رسانده است. فرخ در دادگاه، زندگی تلخ خود را توضیح داد و ناگفته‌هایی را که به قول خودش سال‌ها بود در گلویش جا خوش کرده بود گفت. این مرد زندگی دردناکش و این‌که چرا جنایتکار شد را برای ما توضیح داده است.
کد خبر: ۲۶۹۶۵۴

چرا همسرت را کشتی ؟

بیشتر از 30 سال با او زندگی کرده بودم. دوستش داشتم و زندگی‌ پر از غم من با او معنا پیدا می‌کرد. من مجبور به این کار شدم.

این‌که مجبور شدم همسرم را بکشم حرف قابل قبولی نیست.

می‌خواستم او را از فقری که گرفتارش بودیم نجات دهم. 30 سال او را در بدبختی و فقر نگه داشتم و از این موضوع خیلی ناراحت بودم. همسرم زن پاک و بسیار خوبی بود. فقط می‌خواستم او را نجات دهم.

چرا تا این حد فقیر بودید و چرا کار نمی‌کردی؟

من تراشکار بودم. زمانی که خیلی جوان بودم دچار حادثه‌ای شدم و نقصی که در بدنم به وجود آمد باعث شد تا من فردی از کار افتاده شوم. هیچکس به من کار نمی‌داد و البته اصلا نمی‌توانستم کار کنم. بجز همسرم یک فرزند هم داشتم که باید هزینه‌های او را هم می‌پرداختم. در جوانی هر طور که شده بود با فلاکت و بدبختی کاری می‌کردیم که شکم‌مان سیر شود اما زمانی که پا به سن گذاشتم دیگر نتوانستم و آنقدر فقیر شدیم که در مسافرخانه زندگی می‌کردیم و صاحبخانه ما را از خانه بیرون کرد.

چرا از تسهیلاتی که برای از کار افتادگان وجود دارد استفاده نکردی؟

تا آن زمان هر جایی که کار کرده بودم من را بیمه نکرده بودند و به هر جایی هم که رفتم کاری از دستم بر نیامد. شدم آواره خیابان‌ها ، مدتی را با همسرم در مسافرخانه ماندم و بعد از آن تصمیم گرفتم که همسرم را به قتل برسانم.

گفتی فرزند هم داشتی چرا او در تامین هزینه‌های زندگی‌ات به تو کمک نمی‌کرد؟

پسرم خیلی جوان خوب و شایسته‌ای است. او در این مدت به من خیلی کمک کرد البته از زمانی که ازدواج کرد چون گرفتار خانواده خودش شد نتوانست زیاد به من و مادرش توجه کند. به هر حال او باید به خانواده‌اش رسیدگی می‌کرد.

‌ بعد از بحرانی که در زندگی‌ات به وجود آمد چرا به سراغ پسرت نرفتی تا با او زندگی کنی؟

من و همسرم چند روزی به خانه او رفتیم اما به خاطر مخالفتی که همسرش با ما داشت نتوانستیم آنجا بمانیم. برای این‌که عروسم از پسرم جدا نشود تصمیم گرفتیم که از خانه او بیرون بیاییم و به مسافرخانه برویم.

‌ چرا سایر اعضای خانواده به شما کمک نکردند؟

من و همسرم کسی را بجز پسرمان نداشتیم. همسرم برادری داشت که چند سال پیش فوت کرد و ما تنهاتر از همیشه شدیم. در نهایت کار به جایی رسید که در چند ماه آخر با مقدار پولی که به همسرم از ارثیه پدرش رسیده بود زندگی کردیم. قرار بود که با پول آن خانه‌ای در شمال کشور اجاره کنیم اما چون بیشتر آن خرج هزینه‌های خوراک ما شد نتوانستیم از همان پول کم هم استفاده کنیم.

تو که اینقدر به همسرت علاقه داشتی که نمی‌خواستی او آسیب ببیند و بیشتر از این آزرده شود چرا او را طلاق ندادی که پیش خانواده‌اش برود؟

همسرم بجز من کسی را نداشت اگر کسی بود که از او نگهداری می‌کرد سال‌ها پیش از این او را طلاق می‌دادم تا در این فلاکت من شریک نباشد او زن بسیار ساده و مهربانی بود. من همیشه به خاطر این‌که نمی‌توانم کار کنم و خواسته‌های همسرم را برآورده کنم ناراحت بودم و عذاب وجدان داشتم. تا این‌که تصمیم به قتل همسرم گرفتم.

چگونه تصمیم به قتل همسرت گرفتی؟

یک شب قبل از حادثه بود که با همسرم مشاجره لفظی پیدا کردم او به من گفت چرا همیشه باید در این عذاب و ناراحتی باشیم و سر پیری خانه و سرپناهی نداشته باشیم. حق با او بود من مقصر این ماجرا بودم به همین خاطر هم تصمیم گرفتم همسرم و خودم را بکشم. فردای آن روز بیرون رفتم و مقداری داروی خواب‌آور خریدم. شام هم خریدم همه دارویی که خریده بودم در آب حل کردم و به همسرم دادم. او می‌دید که من چه می‌کنم و هیچ مخالفتی نمی‌کرد. شام خوردیم و من آن لیوان آب را به دست همسرم دادم. تمام آن را خورد. همسرم بعد از چند دقیقه بیهوش شد. بالش را روی دهانش گذاشتم و چند دقیقه‌ای آن را نگه داشتم. همسرم کشته شد.

چرا فقط همسرت را برای مرگ انتخاب کردی؟

می‌خواستم خودم را هم بکشم. بعد از مرگ همسرم از مسافرخانه بیرون رفتم به سمت سد کرج حرکت کردم که خودم را داخل سد بیندازم اما نتوانستم چند ساعتی با خودم کلنجار رفتم. من واقعا به پایان خط رسیده بودم با این حال نتوانستم خودم را بکشم. وقتی به مسافرخانه برگشتم پلیس در آنجا بود و دستگیر شدم.

پسرت اعلام رضایت کرده و گفته است که از تو هیچ شکایتی ندارد و تو را بخشیده است. چطور شد که او از خون مادرش گذشت؟

من هیچ وقت از او نخواستم من را ببخشد و همیشه از خداوند می‌خواستم که کاری کند من اعدام شوم و از این عذابی که گرفتارش شدم نجات پیدا کنم. اما با توجه به این‌که پسرم می‌دانست من چطور فردی هستم و در این سال‌های زندگی‌ام چطور عذاب کشیده‌ام من را بخشید. امیدوارم حلالم کرده باشد چون فکر می‌کنم برای او هم پدر خوبی نبودم.

‌ حرف آخر؟

از مسوولان می‌خواهم کمی هم به فکر افرادی مثل من باشند که این طور درگیر زندگی فلاکت بار هستیم. اگر کسی بود که به من کمک می‌کرد من هم این سال‌های پایانی عمرم را با عزت پشت سر می‌گذاشتم و نه با ننگ و بدبختی. از خداوند هم می‌خواهم به خاطر گناهی که مرتکب شده‌ام من را ببخشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها