کارهای عجیبی که در زندگی کرده‌اید و اسمش را زرنگی گذاشته‌اید

زرنگی شما، باعث افتخار ماست

اصلا نمی‌خواستم این مطلب را با جمله «ما ایرانی‌ها به زرنگی‌مان است که زنده‌ایم» شروع و بعد در توضیح اضافه کنم که «معمولا افتخارآمیزترین خاطراتمان مربوط به زرنگی‌هایی است که در تمام عمر پربرکتمان انجام داده‌ایم و خاطره‌اش را 100 بار در هر مجلسی تعریف کرده‌ایم.»، اما وقتی اسمی از زرنگی برده می‌شود نوری از شادی خاطرات قدیم در چشممان می‌درخشد. «زرنگی» با زندگی ما ایرانی‌ها پیوند جدانشدنی برقرار کرده و چاره‌ای برایم نمی‌گذارد جز این که درباره مفهوم زرنگی در فرهنگ ایرانی بنویسم.
کد خبر: ۲۶۹۳۸۵

مثلا برایتان اتفاق افتاده است که ماجرای در رفتن‌های برادر بزرگتان از نوبت کشیک‌های دوران سربازی و رفیق فابریک بودنش با مامور بخش مرخصی‌ها را بارها شنیده باشید؟ یا چند بار شاهد زرنگی‌های دم دستی بغل دستی‌‌تان در صف تاکسی، نانوایی و فروشگاه‌های زنجیره‌ای شده‌اید؟ تا به حال به مغازه‌ای رفته‌اید که فروشنده‌اش بخواهد سرتان را با زرنگی کلاه بگذارد؟ یا نمونه بارزتر و خیلی عمومی‌ترش همین رابطه انسان و اتومبیل و رابطه اتومبیل با اتومبیل است. صداهای بوق و لایی کشیدن‌های دلهره‌آور، چراغ قرمز‌ها را رد کردن و عابران پیاده را زیر کردن. انگار هیچ کس حاضر نیست این وسط زرنگی نکند. همه می‌خواهند بهترین خاطره زرنگی مال خودشان باشد. نکنید این کار را.

این زرنگی ایرانی ریشه‌اش در یک جور عکس‌العمل نسبت به مسائل مختلف است. این زرنگی ترکیبی از نالیدن در خلوت و در عین حال پذیرفتن مسائل در بیرون از خلوت است. این گونه است که یک ایرانی با استفاده از همین «زرنگی» می‌تواند در درک و تحمل شرایط ناساز راحت‌تر عمل کند.

البته مساله، ریشه‌های فرهنگی دیگری هم دارد. مثلا صفت «آدم زرنگیه» را به کسی دادن می‌تواند او را از خیلی آسیب‌های بالقوه نجات بدهد. آدم‌ها معمولا کمتر سر به سر آدم‌های زرنگ می‌گذارند. بهتر است بگویم آدم‌های زرنگ کمتر کلاه سرشان می‌رود. البته پیشرفت در این مساله، یک روند رو به رشد در تکامل شخصیت بشری نیست. یعنی زرنگ بودن یک نفر به عنوان معیاری برای احترام به او معیار چندان مناسبی نیست، اما بالاخره این طرف‌ها حسابی جواب می‌دهد. این جور کارها را حتی در دسته کارهای باهوشانه هم جا می‌دهیم. زرنگ‌ها باهوش به حساب می‌آیند و کسانی هستندکه بیشتر از بقیه زندگی در اجتماع را بلدند.

به این ترتیب هم هست که زرنگی برایمان از افتخارآمیزترین و پرفایده‌ترین کارهای دنیاست و به آرامی تبدیل به یک رویه زندگی می‌شود. بعد در ادامه، «زرنگی» ابعاد مثبتش را پیش رویمان گسترده‌تر می‌کند و دیگر کسی جلودارمان نیست، بس که در هر کاری، زرنگی را از شور درمی‌آوریم. آنقدر مزایای کوچک و دم‌دستی نصیبمان می‌شود که تبدیل می‌شویم به یکی از ستایشگران زرنگی.

زرنگی هم مثل خیلی دیگر از صفات نیکو یا ناپسندی که در ما هست از همان کودکی خودش را در وجودمان جا می‌دهد. با این که همه ما دو پهلو بودن معنایی که در زرنگی هست را می‌دانیم، اما واقعیت این است که آدم زرنگ‌هایی که همیشه کارشان زودتر از بقیه راه می‌افتد و وقت کمتری را پشت چراغ قرمز می‌گذرانند، به نظر ما نمونه‌های «موفقیت» هستند.

مثلا نمونه‌ای از زرنگی‌های ایرانی در این لطیفه وجود دارد. مردی سوار تاکسی می‌شود و در را نمی‌بندد. راننده می‌گوید: چرا در را نمی‌بندی؟ مرد می‌گوید: زرنگی؟ می‌خواهی دربستی حساب کنی؟

جامعه‌شناس‌ها می‌گویند این شکل زرنگی، ناهنجاری اجتماعی است. اگرچه نمونه‌های ظاهرا کم‌خطر آن مثل رعایت نکردن نوبت، ضرر آنچنان فاحشی به حساب نمی‌آید؛ اما این که همه مردم یک جورهایی دچارش هستند کل قضیه را کمی پیچیده می‌کند. یعنی آن ناهنجاری را که جامعه‌شناس‌ها خیلی دوستش ندارند گسترده‌تر می‌کند. خلاصه این که حسابی وضعیت بغرنجی است. از یک طرف چطور می‌توانیم از آن همه لذتی که در زرنگی هست دست بکشیم و از طرف دیگر دل جامعه‌شناس‌ها را چطور به دست بیاوریم؟

جالب‌تر این که زرنگی با مفهومی که ما برای زرنگی ایرانی انتخاب کردیم در فرهنگ‌های دیگر وجود ندارد. این نوع زرنگی خیلی جاها به شکل آشکار یا پنهان با قانون در تضاد است. هر چه مردم قانونمندتر باشند و فرهنگ پیچیده احترام به قانون در جامعه‌ای وجود داشته باشد، این نوع زرنگی کمتر امکان خودنمایی پیدا می‌کند. داشتن فرهنگ احترام به قانون با وجود معنای کلیشه‌ای که در خودش دارد، اما حلال خیلی از مشکلات اجتماعی است.

همان جامعه‌شناس‌ها معتقدند که زرنگی به دلیل منفعت‌هایی که در خودش دارد هرگز به یک مفهوم منفی تبدیل نشده است و جامعه، فردی را که این صفت را دارد یک آدم ناجور نمی‌داند. با وجود این که بیشترمان در مقابل آدم زرنگ‌ها کمی محتاط می‌شویم، اما واقعیت این است که آنها به عنوان آدم‌های موفق شناخته می‌شوند. خلاصه حسابی کارمان زار است و ما که نمی‌خواهیم زرنگ باشیم باید برای حفظ سبک زندگی‌مان زحمت بیشتری بکشیم.

زرنگی در لغتنامه دهخدا به چابکی و چالاکی در کار معنی شده است. زیرکی، کاردانی و حیله کردن هم معنی‌های دیگری هستند که برای لغت زرنگی وجود دارند. بار معنایی مثبت و منفی در این لغت یک جورهایی حس دوپهلو بودن این کلمه را القا می‌کند. خیلی وقت‌ها بسته به نوع ادای کلمه می‌تواند بار معنایی‌اش مثبت باشد یا منفی. می‌توانید کلمه «زرنگی» را با معناهای مختلف به شکل‌های گوناگون ادا کنید. همین حالا.

ما ایرانی‌ها زرنگی را تا جایی پیش برده‌ایم که حتی بعضی از داستان‌های مربوط به زرنگی آدم‌های دیگر ملیت‌ها را هم به خودمان نسبت می‌دهیم. مثلا همین ماجرای داماد بیل گیتس را حتما شنیده‌اید. می‌گویند:

یک ایرانیه به پسرش می‌گه می‌خواهم برایت زن بگیرم. پسر می‌گه: نه، حالا باشه. پدر: دختر بیل گیتسه‌ها! نمی‌خواهی؟ پسر لبخند می‌زنه و می‌گه: باشه. بعد می‌ره پیش بیل گیتس و می‌گه: دخترتو عروس نمی‌کنی؟ می‌گه: نه. می‌گه: پسر من معاون رئیس‌جمهوره‌ها. بیل گیتس لبخند می‌زنه و می‌گه: باشه. بعد می‌ره پیش رئیس‌جمهور می‌گه: معاون نمی‌خوای؟ می‌گه: نه. می‌گه: اگه داماد بیل گیتس باشه چطور؟ رئیس‌جمهور لبخند می‌زنه و می‌گه: باشه.

حنیف دانشجوی سال اول رشته عمران در دانشگاه تهران است. او از آن بچه زرنگ‌های روزگار است. هم در درس و هم در امور دیگر. این را خودش با خنده می‌گوید و اضافه می‌کند: «بدون زرنگی که نمی‌توانی قدم از قدم برداری. اگر تو زرنگی نکنی طرف مقابلت می‌کند. این جوری آدم ضرر می‌کند. البته این که زرنگی تو به بقیه ضرر برساند را هم قبول ندارم. باید فقط بلد باشی که گلیم خودت را از آب بیرون بکشی. بقیه‌اش دیگر زیاده‌خواهی است.»

بعضی وقت‌ها برای نجات زندگی لازم است زرنگ باشی. اسم این نوع زرنگی را «تلاش برای بقا» گذاشته‌اند و داستانش هم به این شکل است که در شرایط نامساعد مثل سیل، زلزله، قحطی و خلاصه بدبختی‌هایی از این دست و حتی گاهی در مساعدترین شرایط هم آدم‌ها برای زنده نگهداشتن خودشان و خانواده‌شان زرنگی‌های عجیب و غریبی می‌کنند. اینجا قضیه مرگ و زندگی مطرح است و بشر به شکل غریزی اولویتش را بر خودش و خانواده‌اش قرار می‌دهد. اگرچه این نوع نگاه خیلی هم قابل تایید نیست، اما کاریش هم نمی‌شود کرد. همین است. اینجا دیگر انتخاب با خودتان است. به هر حال زرنگی‌های این جوری هم معنی‌اش از دست رفتن حقی است که مال کس دیگری بوده و کنار آمدن با پایمال کردن این حق، کار واقعا نشدنی است.

اما زرنگی‌های دیگری هم برای فرار از گرسنگی وجود دارد که ضررش کمتر متوجه دیگران است. مثلا یک مرد واقعا پیر چینی که حدودا 70 سالی داشت و به دلیل بی خانمانی مدت‌ها بود غذای درست و حسابی گیرش نیامده بود از آنجایی که مگر یک آدم چقدر تحمل دارد؟ این پیرمرد بیچاره ابتکار جالبی به خرج داد که دست همه بچه زرنگ‌های ایرانی را از پشت بسته است.

این پیرمرد که اسمش را یونگ می‌گذاریم جلوی چشم‌های مامور پلیس شروع به شکستن قفل در اتومبیل پارک شده در خیابان کرد تا دستگیر شود. بلافاصله بعد از دستگیری، او که دل توی دلش نبود و دلش برای یک لقمه غذای خوب لک زده بود همه‌اش از مامور می‌پرسید که پس کی به پاسگاه پلیس می‌رسند؟ اما ماجرا به همین سادگی‌ها هم نبود. ماموران پلیس به پیرمرد 70 ساله‌امان ندادند و او بعد از چند ساعت پشت میله‌های زندان ماندن اعتراف کرد که از شدت گرسنگی تصمیم به این کار گرفته است. او معتقد است بهترین لحظات عمرش را پشت میله‌های زندان گذرانده و غذای درست و حسابی خورده است. اصلا فکر نکنید که این اتفاق فکر نشده بوده است. ظاهرا برنامه‌ریزی این مرد به شکلی بوده که برای شب عید قمری این کشور در زندان باشد تا وعده غذاهای خوبی به مناسبت عید بخورد.

در پایان این مطلب داشتن یکی دو نتیجه اخلاقی خیلی مهم است. اول این که «زرنگی» اصلا چیز بدی نیست. قرار نیست شما بگذارید دیگران هر سوءاستفاده‌ای بکنند. قرار نیست آنقدر دست و دلباز باشید که نوبت نانوایی‌تان را به همه آدم‌هایی که بعد از شما در صف هستند بدهید، اما انصافا از انسانیت به دور نیست که زودتر از نفر جلویی‌تان توی تاکسی‌ای بپرید که فقط برای یک نفر جا دارد.

نتیجه اخلاقی ماجرا در لایه دوم هم این است که زرنگی‌های منفی که با از دست رفتن حق دیگران همراه است کارهای ناپسندی هستند که باور کنید تلافی‌اش را یک آدم زرنگ دیگر سرمان درمی‌آورد. قرار نیست کلا زرنگی را از برنامه زندگی‌تان حذف کنید، اما اگر زرنگی منفی می‌کنیم دست‌کم با خودمان روراست باشیم و بلافاصله همان دادگاه درونی معروف را برگزار و خودمان را محکوم کنیم.

سیما دهقان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها